فهرست مطالب

آسیب شناسی، مشاوره و غنی سازی خانواده‬ - سال پنجم شماره 1 (بهار و تابستان 1398)
  • سال پنجم شماره 1 (بهار و تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/06/10
  • تعداد عناوین: 11
|
  • زهرا یوسفیان*، انغام امین نسب، مرمره صحتی صفحات 1-16

    پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی روان درمانی مثبت نگر بر تاب آوری، شادکامی ذهنی و نستوهی مادران دچار دیابت نوع دو انجام گرفت. روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر، شامل مادران دچار دیابت شهر تهران در سال 1396 بود. در این پژوهش از روش نمونه گیری غیر احتمالی در دسترس و گمارش تصادفی استفاده شد. بدین صورت که از بین مادران دیابتی مراجعه کننده به مراکز درمانی تهران، تعداد 30 نفر به صورت در دسترس انتخاب و با گمارش تصادفی در گروه های آزمایش و گروه کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش مداخله آموزشی را طی سه ماه در 10 جلسه 90 دقیقه ای دریافت نمودند. پرسشنامه های مورد استفاده در این پژوهش شامل شادکامی ذهنی (ریان و فردریک، 1997)، پرسشنامه نستوهی (کوباسا و همکاران، 1979) و مقیاس تاب آوری (کانر و دیودیسون، 2003) بود. داده ها به شیوه تحلیل کوواریانس توسط نرم افزار آماری SPSS23 مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که روان درمانی مثبت نگر بر شادکامی ذهنی، تاب آوری و نستوهی مادران دچار دیابت موثر بوده است (P<0.001). بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان چنین نتیجه گرفت که روان درمانی مثبت نگر می تواند به عنوان یک درمان کارآمد جهت افزایش شادکامی ذهنی، تاب آوری و نستوهی مادران دچار دیابت مورداستفاده گیرد.

    کلیدواژگان: تاب آوری، دیابت، روان درمانی مثبت نگر، شادکامی ذهنی، نستوهی
  • محمدمهدی سهرابی فرد، آذر صمدی فرد*، سجاد ناصری نیا، فرزانه رشیدی صفحات 17-42

    آموزش ذهن مشفق مطابق با ساختار درمان های شناختی- رفتاری طراحی شد و سیر تاریخی این مدل درمانی در عدم بهبود هیجان های منفی در درمان شناختی رفتاری ریشه دارد؛ بنابراین این پژوهش با هدف مداخله ای در تحریف های شناختی و خودانتقادی دختران بازمانده از ازدواج: اثربخشی و کارآمدی آموزش مهارت های ذهن مشفق  انجام گرفت. در این مطالعه از روش پژوهشی شبه آزمایشی استفاده شد. طرح شبه آزمایشی پژوهش حاضر پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش را همه دختران بازمانده از ازدواج شهرستان خرم آباد که پس از سن 35 سالگی به دلایل خودخواسته موفق به ازدواج نشده اند تشکیل می دهند. نمونه پژوهش شامل 30 نفر از دختران 35 ساله شهرستان خرم آباد بود که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آموزش مهارت های شفقت ورزی (15 نفر) و گروه کنترل (15 نفر) گمارش شدند. هر دو گروه در مرحله پیش آزمون و پس آزمون به پرسشنامه های تحریف های شناختی میان فردی حمام چی و همکاران (2004) و مقیاس سطوح خودانتقادی تامسون و زروف (2004) پاسخ دادند. گروه آزمایش 10 جلسه آموزش مهارت های ذهن مشفق  را به صورت هفته ای یک بار به مدت 5/1 ساعت دریافت کردند. نتایج برآمده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که آموزش مهارت های ذهن مشفق  بر کاهش تحریف های شناختی میان فردی و خودانتقادی دختران بازمانده از ازدواج موثر است (001/0≥P).  بر پایه یافته ها، آموزش گروهی متمرکز بر ذهن مشفق  می تواند به عنوان یک روش مداخله ای نوین در کاهش مشکلات هیجانی دختران بازمانده از ازدواج به کار رود.

    کلیدواژگان: آموزش مبتنی بر ذهن مشفق، تحریف های شناختی، خودانتقادی، دختران بازمانده از ازدواج
  • زهرا ودادیان*، حمیدرضا آقامحمدیان، حسین کارشکی صفحات 43-58

    بخش عمده  اقدامات درمانی برای نوجوان بر فرآیندهای خانواده تمرکز دارد و یکی از روش هایی که میان درمانگران مقبولیت ویژه یافته گروه درمانی با چند خانواده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی گروه درمانی چند خانواده ای مبتنی بر هدف بر رفتارهای مشکل دار نوجوان، روی دانش آموزان سال آخر انجام پذیرفت. جامعه آماری در این پژوهش، همه دانش آموزان دختر و پسر پیش دانشگاهی مدارس دولتی شهر بجنورد بود. نمونه پژوهش شامل 22 دانش آموز دارای ملاک های ورود به طرح پژوهشی بود که به تصادف در سه گروه آزمایش، کنترل و شم کنترل جایگزین شدند. برای گردآوری داده های پژوهش از ابزار خودسنجی نوجوان استفاده شد. داده های حاصل از پرسشنامه ها در سه مقطع پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری گردآوری و به کمک آزمون  آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که نوجوانان در گروه آزمایش نسبت به نوجوانان در گروه های شم کنترل و کنترل، نمرات کمتری در مقیاس های برونی سازی و درونی سازی دریافت داشتند (P<0/01). این مهم نشان داده که گروه درمانی چند خانواده ای متمرکز بر هدف نسبت به شرایط گروهی چند خانواده ای معمولی، به واسطه اصلاح روش های ارتباطی والد-نوجوان و آموزش سبک والدگری هدفمند به خانواده ها، در کاهش رفتارهای مشکل دار نوجوانان موثرتر عمل می کند.

    کلیدواژگان: گروه درمانی چند خانواده ای، هدفمندی، رفتارهای مشکل دار، نوجوان
  • حسین فلاحیان*، نیلوفر میکاییلی، متین یوسفی مریدانی صفحات 59-76

    خانواده یکی از مهم ترین نهادهای جامعه و شکل دهنده ی شخصیت آدمی است که موجب رشد احساسات و ارزش ها، تکامل، اعتمادبه نفس و اجتماعی شدن، قدرت انتخاب و درنهایت تصمیم گیری منطقی افراد می شود. هدف این پژوهش پیش بینی روابط فرازناشویی بر اساس کیفیت عشق، سبک های حل تعارض زوجین و تعهد زناشویی بود. پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی و جامعه آماری شامل کلیه زنان و مردان متاهل شهر رشت در سال 1398 و نمونه شامل 280 نفر زن و مرد متاهل بود که از 5 منطقه شهر رشت به صورت تصادفی انتخاب شدند. جهت گردآوری داده ها از پرسشنامه های نگرش به خیانت (روابط فرازناشویی) مارک واتلی (2006)، عشق مثلثی رابرت استرنبرگ (1997)، پرسشنامه استاندارد سبک های حل تعارض رحیم (ROCI-II) و پرسشنامه تعهد زناشویی آدامز و جونز (1997) استفاده گردید. نتایج نشان داد که بین کیفیت عشق و روابط فرازناشویی (01/0>P ؛ 31/0-r=) رابطه منفی و معنادار و بین مولفه تعهد به همسر از متغیر تعهد زناشویی با روابط فرازناشویی (01/0>p؛ 34/0= r) رابطه مثبت و معنادار وجود دارد ولی بین متغیرهای سبک های حل تعارض و تعهد زوجین با روابط فرازناشویی رابطه ای معنادار دیده نشد. همچنین 10 درصد از کل واریانس روابط فرازناشویی به وسیله مولفه های کیفیت عشق، 1 درصد از کل واریانس به وسیله  مولفه های سبک های حل تعارض و 11 درصد از کل واریانس روابط فرازناشویی به وسیله مولفه های تعهد زناشویی تبیین می شود. با توجه به نتایج این پژوهش و اهمیت ارتباط معنادار بین متغیرهای روابط فرازناشویی و کیفیت عشق  لزوم ارائه کارگاه های آموزشی برای کاهش و مقابله با ایجاد روابط فرازناشویی جهت پیشگیری از مشکلات اجتماعی و خانوادگی پیشنهاد می شود.

    کلیدواژگان: تعهد زناشویی، روابط فرازناشویی، سبک های حل تعارض، کیفیت عشق
  • شیما حاج ایریلو، الهه خوشنویس*، سیما قدرتی صفحات 77-90

    آشنایی با فرایند آموزش خودمراقبتی و تربیت جنسی به کودکان، می تواند به داوطلبان مربیگری تربیت جنسی استرس وارد کرده و برای آن ها نگرش های نادرستی را ایجاد نماید. هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی تاثیر آموزش خودمراقبتی بر نگرش های ناکارآمد زنان داوطلب مربیگری تربیت جنسی کودکان بود. این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی و طرح از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش همه زنان داوطلب شرکت در دوره تربیت مربی مهارت های خودمراقبتی جنسی و تربیت جنسی انجمن حمایت از حقوق کودکان در سال 1397 بود که با روش نمونه گیری هدفمند 30 نفر از این افراد انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. در این پژوهش از پرسشنامه نگرش های ناکارآمد (ویسمن و همکاران، 1987) استفاده شد. داده ها با آزمون تحلیل کوواریانس تحلیل شد. نتایج نشان داد آموزش خودمراقبتی بر نگرش های ناکارآمد زنان داوطلب مربیگری تربیت جنسی کودکان تاثیر دارد (f=97/81، 05/0p≤). با توجه به نتایج به دست آمده می توان نتیجه گیری نمود که آموزش خودمراقبتی می تواند به بهره گیری از مفاهیمی همچون آموزش تکنیک توقف نگرانی ها و اصول تفکر مثبت و خوش بینانه و پرورش شخصیت سالم و افزایش خودآگاهی، نگرش های ناکارآمد زنان داوطلب را کاهش داده و درنتیجه آن ها می توانند کارآیی بالاتری را در جهت آموزش تربیت جنسی کودکان نشان دهند.

    کلیدواژگان: آموزش خودمراقبتی، نگرش های ناکارآمد، تربیت جنسی، زنان داوطلب مربیگری
  • بنفشه بیات*، وحید مجدیان، فاطمه گلپایگانی، حوریه رشادی صفحات 91-106

    پژوهش حاضر با هدف مقایسه خودشفقت ورزی، نشاط ذهنی و ذهن آگاهی مادران دارای کودکان دچار رماتیسم  و مادران کودکان عادی شهر تهران انجام گرفت. روش پژوهش حاضر توصیفی- علی مقایسه ای بود. جامعه آماری پژوهش حاضر، شامل همه مادران دارای کودکان دچار رماتیسم  و مادران عادی شهر تهران در سال 1396 بود. در این پژوهش از روش نمونه گیری غیر احتمالی در دسترس استفاده شد. بدین صورت که از میان کودکان مراجعه کننده به مراکز درمانی بیماری رماتیسم شهر تهران، تعداد 50 کودک و از میان کودکان سالم حاضر در مراکز تفریحی نیز 50 کودک به صورت در دسترس انتخاب پرسشنامه های پژوهش به مادران این کودکان ارائه داده شد. پرسشنامه های مورداستفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه مهارت های ذهن آگاهی، پرسشنامه شفقت به خود و مقیاس نشاط ذهنی حالتی بود. داده ها به شیوه تحلیل واریانس توسط نرم افزار آماری SPSS23 مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که خودشفقت ورزی، نشاط ذهنی و ذهن آگاهی میان دو گروه مادران دارای کودکان دچار رماتیسم  و مادران کودکان عادی دارای تفاوت معنادار با هم است (P<0/001). بر اساس یافته های پژوهش حاضر، مادران دارای کودکان دچار رماتیسم  به دلیل درگیری درمانی و زمانی با کودکان آسیب پذیر خود، دارای خودشفقت ورزی، نشاط ذهنی و ذهن آگاهی پایینی هستند.

    کلیدواژگان: خودشفقت ورزی، نشاط ذهنی، ذهن آگاهی، رماتیسم
  • زهرا زالی، صدیقه احمدی*، غلامرضا صرامی صفحات 107-124

    هدف این پژوهش، بررسی نقش واسطه ای بخشودگی زناشویی در رابطه میان  نستوهی روان شناختی با بی رمقی زناشویی بود. طرح پژوهش، توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش، همه زنان متاهل مراجعه کننده به سرای محله شهرداری منطقه 12 شهر تهران بودند. نمونه پژوهش، تعداد 239 نفر بودند که از راه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش، سنجه بی رمقی زناشویی پانیز (1996)، سنجه نستوهی روان شناختی اهواز، کیامرثی (1377) و پرسشنامه سنجش بخشش در خانواده پولارد و همکاران (1998) بود. جهت تحلیل داده ها از آزمون تحلیل ساختاری، نرخ همبستگی پیرسون و رگرسیون استفاده شد و با به کارگیری نرم افزارهای Amos و spss-20 تحلیل شدند. نتایج نشان داد که میان بی رمقی زناشویی با بخشودگی زناشویی (442/0-) و همچنین میان بی رمقی زناشویی و نستوهی روان شناختی (492/0) همبستگی معنادار و منفی وجود دارد. این معنی که هرچه میزان بخشودگی زناشویی بیشتر باشد به همان اندازه میزان بی رمقی زناشویی به طرف پایین تر سیر می کند و هرچه میزان نمره نستوهی روان شناختی، بیشتر باشد، میزان بی رمقی زناشویی کمتر می گردد. همچنین، نتایج نشان داد نستوهی روان شناختی و بخشودگی زناشویی پیش بینی کننده بی رمقی زناشویی هستند و متغیر نستوهی روان شناختی نقش مهم تری را در این میان دارد. نتایج برآمده از تحلیل ساختاری نشان داد که بخشودگی زناشویی، نقش واسطه ای در رابطه میان نستوهی روان شناختی و بی رمقی را ایفا نمی کند.

    کلیدواژگان: بخشودگی زناشویی، بی رمقی زناشویی، نستوهی روان شناختی
  • همایون هارون رشیدی*، زینب کیانیان مهر صفحات 125-138

    بی آلایشی زناشویی یکی از عوامل موثر بر ثبات خانواده است. همچنین رضایت جنسی می تواند این بی آلایشی را در زنان پررنگ کند. هدف از پژوهش حاضر اثربخشی زوج درمانی مثبت نگر بر بی آلایشی زناشویی و رضایت جنسی دانشجویان دختر متاهل دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول بود. این پژوهش، یک پژوهش نیمه آزمایشی با استفاده از طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری موردمطالعه همه دانشجویان دختر متاهل دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول در سال 1398 بودند که از طریق نمونه گیری داوطلبانه 30 نفر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه (هر گروه 15 نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایشی تحت زوج درمانی مثبت نگر قرار گرفتند و گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکردند. داده ها با به کارگیری پرسشنامه بی آلایشی زناشویی (واکر و تامپسون، 1983) و پرسشنامه رضایت جنسی (لارسون، 1998) گردآوری شد و با استفاده از تحلیل کوواریانس یک متغیره و چندمتغیره تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که زوج درمانی مثبت نگر بر بی آلایشی زناشویی (001/0p<) و رضایت جنسی (001/0p<) دانشجویان در مرحله پس آزمون تاثیر معناداری داشته است. می توان از زوج درمانی مثبت نگر برای افزایش بی آلایشی زناشویی و رضایت جنسی استفاده کرد.

    کلیدواژگان: رضایت جنسی و بی آلایشی زناشویی، زوج درمانی مثبت نگر
  • متین یوسفی مریدانی، حسین فلاحیان*، نیلوفر میکاییلی صفحات 139-154

    از آنجا که خانواده مهم ترین نهاد جامعه و منشا جامعه ی سالم است، وارد شدن هر آفت و زوالی به این نهاد و کارکردهای آن از امور مهم و شایسته ی کنکاش تحقیقات است. هدف این مطالعه بررسی نقش بی رمقی زناشویی، بی ثباتی زناشویی و نارسایی شناختی در پیش بینی میل به طلاق زوجین بود. پژوهش از نوع توصیفی - همبستگی و جامعه آماری شامل 120 نفر زن و 120 نفر مرد در سال 1398 بود. جهت گردآوری داده ها از پرسشنامه های مقیاس بی رمقی زناشویی پاینز (1996)، بی ثباتی ازدواج ادواردز، جانسون و آلن (1987)، پرسشنامه نارسایی های شناختی برادبنت، کوپر، فیتزجرالد و پارکز (1982) و پرسشنامه میل به طلاق روزلت، جانسون و مورو (1986) استفاده شد. نتایج نشان داد که بین طلاق و بی رمقی زناشویی (01/0>P؛ 86/0r=) و بین طلاق و بی ثباتی زناشویی (01/0>P؛ 79/0r=) رابطه مثبت و معناداری وجود دارد، ولی بین طلاق و نارسایی شناختی (01/0>P؛ 006/0r=) رابطه ای برقرار نیست. نتایج ضریب رگرسیون نیز نشان می دهد بی رمقی زناشویی (67/26=t؛ 01/0>p) و بی ثباتی زناشویی (89/19=t؛ 01/0>p) می توانند طلاق را پیش بینی کنند، ولی نارسایی شناختی (11/0=t؛ 01/0>p) قادر به پیش بینی طلاق نیست. ازاین رو با توجه به یافته های پژوهش از کاهش بی رمقی و افزایش ثبات زناشویی می توان برای غنی سازی روابط بین فردی همسران و کاهش میل به طلاق استفاده کرد.

    کلیدواژگان: بی رمقی زناشویی، بی ثباتی زناشویی، نارسایی شناختی، طلاق
  • زهرا مرادی، سیدعباس حقایق* صفحات 155-168

    افسردگی یک اختلال روان شناختی شایع در بیماران مبتلا به صرع است که می تواند منجر به اختلال در روند شغلی، اجتماعی و خانوادگی افراد شود. بر این اساس هدف از انجام این پژوهش مقایسه عملکرد خانواده  میان زنان مصروع افسرده و غیر افسرده شهر اصفهان بود. این پژوهش از نوع طرح های علی- مقایسه ای بوده و جامعه آماری آن را همه زنان بالای 15 سال ممبتلابه بیماری صرع شهر اصفهان تشکیل دادند. حجم نمونه در این پژوهش شامل 50 زن مصروع افسرده و 50 زن مصروع غیر افسرده بود که به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. گردآوری داده ها به وسیله پرسشنامه افسردگی (بک، 1996) و پرسشنامه سنجش عملکرد خانواده (اپشتاین، بالدوین و بیشاب، 1983) انجام گرفت. جهت تجزیه وتحلیل داده های جمع آوری شده از آزمون t مستقل و آزمون یو- من-ویتنی استفاده شد. یافته های پژوهش حاکی از آن بود که میان نمره های عملکرد کلی خانواده و مولفه های نقش ها، واکنش عاطفی، درگیری عاطفی و کنترل رفتار زنان مصروع افسرده و غیر افسرده تفاوت معنی داری وجود دارد (05/0>P). میان نمره های مولفه حل مشکل و ارتباطات افراد دو گروه تفاوت معنی داری مشاهده نشد. بر اساس نتایج فوق می توان گفت ضعف در برخی از مولفه های عملکرد خانوادگی خانواده افراد مصروع، می تواند یکی از عوامل افسردگی این بیماران باشد.

    کلیدواژگان: افسردگی، صرع، عملکرد خانواده
  • زهرا صرام، غلامرضا منشئی* صفحات 169-184

    داشتن فرزند دارای اختلالات عصبی-تحولی، می تواند فرایند شناختی، روان شناختی و هیجانی مادران را نیز متاثر سازد که ضروری است با به کارگیری درمان های روان شناختی مناسب نسبت به کاهش این آسیب ها اقدام شود. بر همین اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی واقعیت درمانی گروهی بر تنیدگی و بار روانی مادران دارای فرزند  دچار اختلالات عصبی-تحولی انجام گرفت. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و دوره پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه مادران دارای فرزند  دچار اختلالات عصبی-تحولی شهر اصفهان در سال تحصیلی 98-1397 بودند که فرزندان آن ها در مدارس استثنایی حضور داشتند. در این پژوهش تعداد 30 مادر دارای فرزند  دچار اختلالات عصبی-تحولی با روش نمونه گیری غیر تصادفی داوطلبانه انتخاب و با گمارش تصادفی در گروه های آزمایش و گواه گمارده شدند (هر گروه 15 مادر). گروه آزمایش واقعیت درمانی گروهی (گلاسر، 2003) را طی دو ماه و نیم در 10 جلسه 90 دقیقه ای دریافت نمودند. پرسشنامه های مورداستفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه تنیدگی (کوهن و همکاران، 1983) و پرسشنامه بار روانی (زاریت و همکاران، 1980) بود. داده ها به شیوه تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که واقعیت درمانی گروهی بر تنیدگی و بار روانی مادران دارای فرزند  دچار اختلالات عصبی-تحولی تاثیر معنادار دارد (0001/0>p). بر این اساس می توان نتیجه گرفت که واقعیت درمانی گروهی می تواند جهت کاهش تنیدگی و بار روانی مادران دارای فرزند  دچار اختلالات عصبی-تحولی مورداستفاده قرار گیرد.

    کلیدواژگان: واقعیت درمانی، تنیدگی، بار روانی، اختلالات عصبی-تحولی
|
  • Zahra Yousefian*, Angham Amin Nasab, Marmareh Sehatti Pages 1-16

    The present study was to investigate Effectiveness of positivist psychotherapy on resilience, mental happiness and hardiness in the mothers suffering from type 2 diabetes. The research method was quasi-experimental with pretest, posttest and control group design. The statistical population of the present study included all mothers with diabetes in Tehran in 2017. Non-probable convenient sampling method and random replacement were applied in the current study in a way that 30 mother from diabetic people referring to therapy centers in the city of Shiraz were selected through convenient method and they were randomly replaced in the experimental and control groups. The experimental group received teaching intervention in ten ninety-minute sessions during three months. The applied instruments in the current study included mental happiness (Ryan Fredrick, 1997), hardiness questionnaire (Kobasa etla.l, 1979), and resilience scale (Conner and Davidson, 2003). The data were analyzed through ANCOVA method via SPSS23 software. The results of data analysis showed that positivist psychotherapy has been effective on resilience, mental happiness and hardiness in the mothers suffering from type diabetes (P<0.001). according to the present study it can be concluded that positivist psychotherapy can be applied in order to increase resilience, mental happiness and hardiness in the mothers suffering from diabetes

    Keywords: diabetes, hardiness, mental happiness, positivist psychotherapy, resilience
  • Mohammad Mehdi Sohrabi Fard, Azar Samadi Fard*, Sajjad Naseri Nia, Farzaneh Rashidi Pages 17-42

    The training of compassionate mind was designed corresponding to the structure of cognitive behavioral therapy and historical trend of this therapeutic model roots in lack of improvement of negative affection in cognitive behavioral therapy. Therefore the current study was administered aimed to intervention in cognitive distortion and self-critical of unmarried girls: effectiveness and efficiency of the training of compassionate mind skills. In this study the semi-experimental method was used. The design of semi-experimental of current research was pretest-posttest test with a control group. The statistical population of this study was all unmarried girls in Khorramabad city that after 35 years old have not married for their own reasons. The study sample consisted of 30 persons with 35 years old girls of Khorramabad city who were selected by purposeful sampling method and were assigned randomly to two groups of compassionate mind training (15 subjects) and control group (15 subjects). Both groups completed the Hamamchi et al. (2000) questionnaire of interpersonal cognitive distortion and the Thompson and Zorof (2004) scale for self-critical levels. The experimental group received the 10 sessions of compassionate mind skills once a week and 1.5 hours each session. The results of the multivariate covariance analysis (MANCOVA) indicated that the training of compassionate mind skills is effective in reducing the interpersonal cognitive distortion and self-critical of unmarried girls (p≤0/001). Based on the findings, the group training focused on compassionate mind can be applied as a modern intervention method in reducing of emotional problem of unmarried

    Keywords: training focused on compassionate mind, cognitive distortion, self-critical, unmarried girls
  • Zahra Vedadian*, Hamidreza Aghamohamadian, Hosein Kareshki Pages 43-58

    Much of the adolescent treatment focuses on family processes and one of the approaches adopted by clinicians is multi family group therapy. The aim of this study was assessment of effectiveness of purposeful based multi-family group therapy on problematic behavior of adolescents. Research communication was all of girl and boy junior students of governmental schools of Bojnord. Sample of study was 22 students that have iterance factors that randomly replace in experimental, control and sham control groups. Youth self-report was used for gathering the data of study. Data that obtained of questionnaire in pre-test, post-test and follow up was analyzed by analysis of variance with repeated measure. Results showed that adolescents in experimental group that receive the purposeful based multi-family group therapy program in comparison with sham-control and control group, had a lower scores in internalizing and externalizing behavior scales (P<0/01). This results showed that Purposeful based multi-family group therapy compared with typical multi-family groups, by correct the style of parent-adolescent relationship and education of purposeful parenting, can reduce the problematic behavior in adolescents.

    Keywords: multi-family group therapy, purposefulness, problematic behaviors, adolescent
  • Hossein Fallahian*, Nilofar Mikaeli, Matin Yousefi Moridani Pages 59-76

    The family is one of the most important institutions of society and shapes the personality of a person that develops emotions and values, evolves, self-esteem and socialization, the power of choice and ultimately rational decision making. The purpose of this study was to predict extramarital relationships based on quality of love, conflict resolution styles, and marital commitment. The study was descriptive-correlational and the statistical population included all married women and men in Rasht in 1398 and the sample consisted of 280 married men and women from 5 regions of Rasht city. They were randomly selected. To collect data from Attitude to Infidelity Questionnaires (meta-marital relationships) Mark Watley (2006), Robert Sternberg's Triangular Love Questionnaire (ROCI-II), Adams and Marital Commitment Questionnaire. Jones (1997) was used. The results showed that there is a negative and significant relationship between love quality and meta-marital relationship (r = -0.31; P <0.01) and between the component of commitment to the spouse of the marital commitment variable with meta-marital relationship (p <0.01). R = 0.34) There was a positive and significant relationship, but no significant relationship was found between variables of conflict resolution styles and couple commitment and meta-cognitive relationships. Also, 10% of the total variance of meta-marital relationships is explained by the components of quality of love, 1% of the total variance is explained by the components of conflict resolution styles, and 11% of the total variance of meta-marital relationships by the components of marital commitment. According to the results of this study and the importance of a significant relationship between the variables of extramarital relationships and the quality of love, it is recommended to offer workshops to reduce and counteract extramarital relationships to prevent social and familial problems.

    Keywords: conflict resolution styles, love quality, marital commitment, meta-marital relationships
  • Shima Hajiriloo, Elaheh Khoshnevis*, Sima Ghodrati Pages 77-90

    Familiarity with the process of self-care training and sexual education can make sexual education instructing volunteers stressful and create incorrect attitudes for them. The aim of the present study was to investigate the effectiveness of Self-care training on dysfunctional attitudes in Volunteer women of instructing children’s sexual education. The research was a quasi-experimental study and a pretest-posttest design with control group. The statistical population in this study included all Volunteer women to take part in the courses of instructor training in sexual self-care skills  and sexual education held by the society of children rights support in 2018, 30 of whom were selected through purposive sampling and they were randomly replaced into experimental (15 individuals) and control groups (15 individuals). The questionnaire of dysfunctional attitudes (Wissman, et.al, 1987) was used in the current study. The data were analyzed via ANCOVA method. the results showed that Self-care training is effective on dysfunctional attitudes of sexual education instructing Volunteer women of the children (P≤0.05). considering the results, it can be concluded that Self-care training can decrease dysfunctional attitudes of the Volunteer women through employing concepts such as training technique of stopping anxieties and the principles of positive and optimistic thoughts and nurturing healthy personality and raising self-awareness; and as a result, they can show higher efficiency to train children’s sexual training.

    Keywords: self-care training, dysfunctional attitudes, sexual education, instructing volunteer women
  • Banfshe Bayat*, Wahid Majdian, Fateme Golpayegani, Huria Rashadi Pages 91-106

    The purpose of this study was to compare self-compassion, mental vitality and mindfulness of mothers of children with rheumatism and mothers of normal children in Tehran. The research method of the present study was descriptive-causal comparative. The statistical population of the present study included all the mothers of children with rheumatism and the mothers of normal ones in the city of Tehran in 2017. Non-probable available sampling method was used in the present study in a way that 50 children with rheumatism were selected from those referring to Rheumatism treatment centers in Tehran and so were 50 children from healthy ones present in recreation centers through available method and the research questionnaires were given to their mothers. The applied questionnaires in the present study included mindfulness skills questionnaire (Bayer, Smith and Allen, 2004), self-compassion questionnaire (Riss et.al, 2011) and state mental vitality scale (Ryan and Fredrick, 1997). The data were analyzed through ANOVA method via SPSS23 software. The results showed that self-compassion, mental vitality and mindfulness are significantly different between two groups of the mothers of the children with rheumatism and the mothers of normal ones (P<0.001) According to the findings of the present study, mothers of the children with rheumatism have lower self-compassion, mental vitality and mindfulness due to therapeutic and time involvement with vulnerable children.

    Keywords: self-compassion, mental vitality, mindfulness, rheumatism
  • Zahra Zali, Sedighe Ahmadi*, Gholamreza Sarami Foroshani Pages 107-124

    The purpose of this study was to investigate the mediating role of marital forgiveness in the relationship between psychological hardiness and marital burnout The research design was descriptive-correlation. The statistical population was all married women referred to municipal centers in district 12 of Tehran. A sample of 239 people were selected using available sampling. The research instruments were Panies Marital Burnout Scale (CBM) (1996), Ahwaz Psychological Hardiness Scale (AHI) (1377) and The Family Forgiveness Scale (FFS) was Pollard et al (1998). Structural analysis, Pearson correlation coefficient and regression were used to analyze the data and analyzed using Amos and spss-20 software. Results showed that there is a significant and negative relationship between marital burnout and marital forgiveness (-0/442), as well as between marital burnout and psychological hardiness (/0492). This means that the greater the amount of marital forgiveness, the lower the degree of marital burnout, and the higher the degree of psychological hardiness, the lower the amount of marital burnout. Also, the results showed that psychological hardiness and marital forgiveness predict marital burnout, and the psychological hardiness variable has a more important role in this regard. The results of structural analysis showed that marital forgiveness does not play a mediator role in the relationship between psychological hardiness and marital burnout.

    Keywords: marital burnout, marital forgiveness, psychological hardiness
  • Homayoon Haroon Rashidi*, Ziynab Kiyaniyan Mehr Pages 125-138

    Marital intimacy is one of the factors affecting family stability. Sexual satisfaction can also enhance this intimacy in women. The present study aimed to investigate the effectiveness of the positive couple-therapy on the marital intimacy and sexual satisfaction of female students, Islamic Azad University Dezful branch. For this study, quasi-experimental method, with pretest-posttest and follow-up design, and a control group were used. The study population included all of the female students at female students, Islamic Azad University Dezful branch. In this study, 30 subjects were randomly selected through voluntary sampling and were divided into two experimental and control groups (15 subjects in each group). The experimental group underwent positive couple-therapy, but the control group did not receive any interventions. Data were collected using marital intimacy scale (Thompson & Walker, 1983) and sexual satisfaction scale (Larson, 1998) and analyzed using statistical of covariance measures. The results showed that positive couple-therapy had a significant effect on the marital intimacy and sexual satisfaction of students in post-test stages (p<0.001). The results it showed that positive is effective on the increasing marital intimacy and sexual satisfaction.

    Keywords: material intimacy, positivism couple-therapy, sexual satisfaction
  • Matin I Yousefi Moridan, Hossein Fallahian*, Nilofar Mikaeli Pages 139-154

    Whereas, the family is the most important institution of society and the source of a healthy society, any comedown and deterioration into this institution and its functions are important and worthy of research. The purpose of this study was to investigate the role of marital burnout, marital instability and cognitive failure in predicting couples' desire for divorce. The study was descriptive-correlational and the statistical population consisted of 120 women and 120 men in 2019. To collect data used from the Painter's Marital burnout Scale (CBM) questionnaires (1996), Marriage Instability (MLL) John Ann. Edwards, David R. Johnson, and Allen (1987), Bradbent, Cooper, FitzGerald, and Parks (1982) Cognitive Failure Questionnaire and Roosevelt, Johnson, and Moreau (1986) Millennial Divorce Questionnaire. The results showed that a positive and significant relationship between divorce and marital burnout (r = 0.86> P <0.01), and between divorce and marital instability (r = 0.79, P <0.01), But there was no relationship between divorce and cognitive failure (r = 0.006 P <0.01). The results of regression coefficient also show that marital burnout (p <0.01 t = 26.67) and marital instability (p <0.01 t = 19.89) can predict divorce, but Cognitive failure (p <0.01 t = 0.11) is not able to predict divorce. Therefore, according to the findings of the study, decreasing burnout and increasing marital stability can be used to enrich spouses' interpersonal relationships and reduce their desire for divorce.

    Keywords: marital burnout, marital instability, cognitive failure, divorce
  • Zahra Moradi, Seyed Abbas Haghayegh* Pages 155-168

    Depression is a common psychological disorder in the patients with epilepsy which can lead to the disturbance in their vocational, social and familial process. Therefore the present study was conducted aiming to compare the family function between depressed and non-depressed women with epilepsy in the city of Isfahan. It was a causal-comparative study and its statistical population included all women above 50 years suffering from epilepsy in the city of Isfahan. The sample size in the present study included 50 depressed women with epilepsy and 50 non-depressed ones who were selected through purposive sampling method. The data collection was conducted through depression questionnaire (Beck, 1996), and the questionnaire of family function assessment (Epstein, Boldwin and Bishop, 1983). Independent sample t-test and Mann-Whitney U test were used to analyze the collected data. The findings of the study revealed that there is a significant difference between the scores of the general performance of the family and the components of roles, affective reaction, affective engagement and the behavior control of the depressed and non-depressed women with epilepsy (P<0.05). No significant difference was observed between the scores of the components of problem-solving and communications in two groups. According to the above results it can be stated that the weakness in some of the components of familial performance of the family of the people with epilepsy can be one of the factors in these patients’ depression.

    Keywords: epilepsy, depression, family function
  • Zahra Sarram, Golamreza Manshaei* Pages 169-184

    Having a child with neurodevelopmental disorders can influence the mothers’ cognitive, psychological and emotional processes that appropriate psychological therapies should be employed to decrease these damages. Therefore the present study was carried out aiming to investigate the effectiveness of group reality therapy on the stress and mental burden of the mothers of the children with neurodevelopmental disorders. The present study was quasi-experimental with pretest, posttest, and control group with two-month follow-up design. The statistical population of the present study included all the mothers of the children with neurodevelopmental disorders in the city of Isfahan in academic year 2018-19 the children of whom were studying at exceptional schools. 30 mothers of the children with neurodevelopmental disorders were selected through voluntary non-random sampling method and they were randomly replaced into experimental and control groups (each group of 15 mothers). The experimental group received ten ninety-minute sessions of group reality therapy (Glasser, 2003) during two-and-half months. The applied questionnaires of the present study included stress questionnaire (Zarite, et.al., 1996) and mental burden questionnaire (Cohen, et.al., 1988). The data were analyzed through repeated measurement ANOVA. The results showed that group reality therapy has significant effect on the stress and mental burden of the mothers of the children with neurodevelopmental disorders (p<0.001) according to the findings it can be concluded that the group reality therapy can decrease stress and mental burden of the mothers of the children with neurodevelopmental disorders.

    Keywords: reality therapy, stress, mental burden, neurodevelopmental disorders