فهرست مطالب

  • سال دهم شماره 6 (بهمن و اسفند 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/10/11
  • تعداد عناوین: 13
|
  • محسن آسیب پور* صفحات 1-25

    همان طور که در مورد ادبیات، «ادبیت» را لازمه داشتن یک متن ادبی دانسته اند، «متنیت» نیز می تواند شرط لازم برای داشتن متن باشد. مفهوم «انسجام» که به نوعی ضامن وجود متنیت است از سوی زبان شناسان و نظریه پردازان زیادی مانند میشل شارل به خصوص در حوزه تحلیل کلام مطالعه شده است. یکی از ابزارهای برقراری این انسجام که شارل در پژوهشی جداگانه به آن پرداخته، مبحث عناصر همنشین اضافه است. اگرچه محقق به درستی بر کارکرد ویژه این عناصر در استقرار انسجام تاکید داشته است، به نظر می رسد چشم اندازی که مسئله را در آن قرار می دهد، قابل نقد است. در این مقاله می کوشیم تا با جایگزینی نگاه صوری و دستوری نظریه پرداز به مسئله با یک رویکرد معنا محور که مستلزم در نظر گرفتن نقش فعال خواننده در شکل گیری انسجام است، کاستی های این نظریه را اصلاح کنیم و نشان دهیم استدلال شارل دارای دامنه مطلوبی که بتواند مصادیق دیگر این نوع انسجام را نیز پوشش دهد نیست. برای نیل به این هدف، در بخش نخست، با استفاده از نظریه شارل عملکرد ویژه عناصر همنشین اضافه را که زبان شناس «قیدهای چارچوب ساز» می خواند تبیین می کنیم و قسمت دوم را به تعدیل دیدگاه او از طریق رفع انحصاری که زبان شناس برای این عناصر قائل است اختصاص می دهیم. همچنین، امیدواریم از ورای این موارد، ابعادی از موضوع انسجام را که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است، روشن کنیم.

    کلیدواژگان: شارل، انسجام، عناصر همنشین اضافه، متن، معنا، اعتبار
  • رخساره قربانی، محمد داوودی*، محمدرضا عادل، محمدرضا امیریان صفحات 27-54

    امروزه از تدریس تامل گرایانه به منزله محک جدیدی در مهارت های تدریس یاد می شود. تحقیقات تجربی زیادی در مورد ابزارهای مختلف برای به کار بستن تدریس تامل گرایانه، از جمله نوشتن دفترچه یادداشت، ضبط ویدئوی کلاس و پژوهش کلاسی انجام شده است؛ اما پژوهش کافی در حوزه تدریس تامل گرایانه معلمان با استفاده از ابزار پژوهشی دفترچه یادداشت5 به ویژه در ایران، انجام نشده است. پژوهش مختلط حاضر، به بررسی میزان و نوع تدریس تامل گرایانه معلمان زبان انگلیسی ایرانی می پردازد. بخش کمی از پژوهش شامل نمونه گیری تصادفی متشکل از 250 معلم زبان ایرانی مرد و زن با مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد، در رشته های زبان شناسی، ترجمه، آموزش زبان و ادبیات زبان انگلیسی بودند. از 250 شرکت کننده در این بررسی، نمونه گیری اتفاقی در دسترس انجام شد و 60 معلم مرد و زن از دو آموزشگاه زبان در شهر سبزوار در این مطالعه شرکت کردند. آن ها به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و گروه شاهد، هر کدام با 30 نفر شرکت کننده تقسیم شدند. داده ها به وسیله روش هایی که در ادامه ذکر می شود جمع آوری شد: پرسش نامه اکبری و همکاران (2010) که به 250 معلم زبان داده شد؛ 60 دفترچه یادداشت که 60 نفر معلم زبان نوشته بودند. نتایج نشان داد معلمان مولفه های فراشناختی و شناختی، تدریس تامل گرایانه را بیشتر و مولفه های عملی را کم تر به کار می برند. بر اساس مدل فرل (2004)، نتایج دفترچه یادداشت ها تجزیه و تحلیل شد و نتایج آن نشان داد که معلمان سه نوع تامل، یعنی تامل قبل، حین و بعد عمل را با درجه های مختلف به کار می برند. همین طور از تحلیل کیفی محتوای دفترچه ها، چارچوبی متشکل از مولفه های فراشناختی، شناختی، زبان آموز و انتقادی به دست آمد. کاربرد یافته های پژوهش حاضر برای مربیان و دست دراندرکاران برنامه های آموزشی تربیت معلم ذکر شده است.

    کلیدواژگان: تدریس تامل گرایانه، انواع تامل، دفترچه یادداشت، محیط زبان انگلیسی
  • رضا باقری نویسی، رسول محمد حسین پور*، مریم سربندی فراهانی صفحات 55-86

    این مطالعه که با بهره گیری از فرضیه «بار درگیری ذهنی» و از سوی هالستاین و لوفر (2001) مطرح شده است، تلاش می کند تا تاثیر بار درگیری برانگیخته با تمرین را در میزان یادسپاری عبارات اصطلاحی، از سوی فراگیران زبان انگلیسی، بررسی کند. برای این منظور، 60 نفر از فراگیران زن زبان انگلیسی از آموزشگاه زبانی در شهر تهران، در این مطالعه شرکت کردند. پانزده اصطلاح از طریق تمریناتی که سطوح مختلفی از درگیری بار ذهنی را طلب می کرد، به سه گروه از فراگیران آموزش داده شد. این تمرینات شامل تمرین درک مطلب، تمرین پر کردن جای خالی و نگارش بود. سپس، میزان یادسپاری این عبارات اصطلاحی از طریق دو پس آزمون اولیه و متاخر سنجیده شد. نتایج، رابطه مستقیمی را بین یادگیری برانگیخته با تمرین و یادسپاری اصطلاحات از سوی اعضا نشان داد. همچنین، یافته ها نشان داد که یادسپاری در تمرینات نگارش بالاترین، در تمرینات پر کردن جای خالی متوسط و در تمرینات درک مطلب کم ترین میزان را داشت. این مطالعه فوایدی برای تحلیل، آموزش و طراحی تمرینات دارد.

    کلیدواژگان: بار درگیری ذهنی، اصطلاحات، تمرین، میزان یادسپاری، طراحی تمرین، تحلیل تمرین، آموزش تمرین
  • دانیال بسنج*، آزاده حکمی صفحات 87-111

    یکی از اهداف نقد، از جمله نقد ساختارگرایانه متون در ادبیات را، می توان ردیابی اجزای موجود در متن و تحلیل آن ها برشمرد. از سوی دیگر، در علم زبان شناسی نگاه سمازیولوژیک مبتنی بر حرکت پردازشی - خوانشی از فرم به طرف معنا در متن است. مطالعات ساختارشناختی بر آثار ادبیات فارسی کم شمار نیستند؛ اما کماکان نیاز است ارتباط بین رویکردهای نقد ادبی و روش های تحلیل زبان شناختی تبیین شود. این پژوهش در نشان دادن روند پیدایش معنا در یک پیکره مطالعاتی در زبان فارسی تلاش می کند. با این پرسش که چگونه، در نگاهی سمازیولوژیک، اجزای فرمی پیکره مطالعاتی، به تنهایی، در ارتباط با هم و نیز با نگاه به مفهوم انسجام در چارچوب متن یک شکل بندی معنایی را به دست می دهند. داستان کوتاه «چند روایت معتبر درباره عشق» نوشته مصطفی مستور، پیکره مطالعاتی این پژوهش است. هدف این مطالعه، مشاهده روند شکل بندی متن و معنا در داستان کوتاه مستور با تکیه بر رویکرد ساختارگراست. از مهم ترین نتایج این بررسی، نمایاندن معانی نهفته در متن با استفاده از روش سمازیولوژیک و رویکرد ساختارگراست. آنجا که فراز و فرود یک احساس رمزآلود درونی و عشق، از پس ساختارهای متن (واژگان، آواها، جمله بندی و روایت سازی) و تحلیل آن ها، تا حد زیادی نمایان می شود.

    کلیدواژگان: ساختارگرایی، شکل، معنا، رویکرد سمازیولوژیک، مصطفی مستور، ادبیات فارسی
  • سونیا سادات محمودیان، هادی بهارلو*، آبتین گل کار، میریلا احمدی صفحات 113-138

    پژوهش های ساخت واژی اصطلاحات طی چند دهه اخیر با توجه به نقش عمده نتایج آن ها در مواردی همچون ترجمه اصطلاحات و متون فنی اهمیت زیادی یافته اند. برای انجام این قبیل پژوهش ها وجود یک نظام مرجع دسته بندی روش های ساخت، ضروری است. در زبان روسی پژوهشگران مختلفی به بررسی این روش ها پرداخته اند. ماحصل آن دستیابی به نظامی یکپارچه است که بیشتر اصطلاح شناسان در آن توافق کرده اند. در زبان فارسی نیز فرهنگستان زبان و ادب فارسی دسته بندی کلی از روش های اصطلاح سازی ارائه کرده است که تفاوت هایی با زبان روسی دارد. در این کار پژوهشی قصد داریم با تکیه بر نظام دسته بندی روش های اصطلاح سازی در روسی نظام مشابهی را برای زبان فارسی ارائه کنیم. از نظام دسته بندی حاصل می توان هم در پژوهش های تطبیقی زبان های روسی و فارسی و هم در مطالعات تک زبانه فارسی و تکمیل دسته بندی ارائه شده از سوی فرهنگستان بهره جست.

    کلیدواژگان: علم اصطلاح شناسی، واژه سازی، اصطلاح سازی، زبان فارسی، زبان روسی
  • بهمن زندی، بلقیس روشن، امیررضا وکیلی فرد، لیلا گل پور* صفحات 139-171

    هدف اصلی این پژوهش، طراحی آزمون مهارت (بسندگی) زبان فارسی بر پایه چهار مهارت زبانی درک شنیداری، درک خوانداری، صحبت کردن و نگارش است. فرضیه این پژوهش بر این اصل استوار است که این آزمون به لحاظ تجزیه و تحلیل آزمون سازی دارای پایایی و روایی لازم ، دارای سودمندی لازم ، قابل اجرا و کاربردی است و در نهایت منطبق با معیارهای استاندارد شده، طراحی شده است. جامعه آماری این پژوهش، فارسی آموزان مرکز آموزش زبان فارسی دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) بودند و 130 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند که این زبان آموزان حداقل 4 ماه و حداکثر 12 ماه در این مرکز مشغول یادگیری زبان فارسی بوده اند. به منظور استاندارد سازی آزمون، پرسش های آزمون به صورت پیش آزمون در آزمون های پایان ترم بهار 94 و تابستان 94 مرکز آموزش زبان فارسی دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) استفاده و بعد از آسیب شناسی پرسش ها و تجزیه و تحلیل، برای این آزمون انتخاب شده است. پرسش های آزمون پس از اجرا تحلیل شدند و پایایی و روایی آزمون، دو مشخصه مهم آزمون استاندارد، اندازه گیری شدند. پس از بررسی آزمون طراحی شده، نتایج آماری نشان دهنده این موضوع بوده اند که این آزمون، ضریب دشواری و ضریب تمیز بهینه ای دارد و دارای پایایی و روایی قابل قبولی نیز است و پیش بینی می شود که این آزمون سودمند و دارای کاربردی نیز است.

    کلیدواژگان: آزمون شناسی، مهارت های زبانی، آزمون استاندارد زبان فارسی
  • زهرا عباسی*، مریم دانشگر، امین خسروی صفحات 173-204

    هدف پژوهش حاضر، بررسی مشکلات خواندن دانش آموختگان نظام متوسطه شهر تهران بر اساس داده های آزمون امزا با توجه‏ به متغیرهای جنسیت و رشته تحصیلی است. آزمون امزا به عنوان اولین آزمون ارزیابی مهارت های زبانی و ادبی دانش آموختگان نظام متوسطه کشور شناخته می شود که در سال تحصیلی 1392 - 1393 از سوی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزار شد. بدین منظور داده های آزمون با حجم نمونه 377 نفر (197 دختر و 180 پسر)، در سه رشته تحصیلی علوم انسانی (106 نفر)، علوم تجربی (90 نفر) و ریاضی (181 نفر) تحلیل و بررسی شد. پس از دسته بندی پرسش های آزمون با توجه ‏به نوع خرده مهارت و نوع متن، با استفاده از شاخص های آماری توصیفی و استنباطی داده‏ها بر اساس دو متغیر جنسیت و رشته تحصیلی تحلیل شد که نتایج، حکایت از ضعف کلی دانش آموزان در مهارت خواندن داشت. نتایج نشان داد: میانگین نمره مهارت خواندن معادل 25/10 از 20 است که در مقایسه‏ با استاندارد آموزش و پرورش (نمره 12) از ناتوانی دانش آموختگان در دریافت حداقل آموزش حکایت دارد. بین میانگین نمرات کلی و خرده مهارت های خواندن با توجه ‏به متغیر جنسیت تفاوت معنی داری وجود ندارد، هر چند بنا بر آمار توصیفی میانگین کلی نمره دخترها بالاتر از پسرهاست. همچنین، بین میانگین نمرات کلی دانش آموزان با توجه ‏به متغیر رشته تحصیلی تفاوت معنی داری وجود ندارد؛ اما بین میانگین نمرات خرده مهارت های خواندن در نمره خرده مهارت «درک مستقیم متن» میان دانش آموزان رشته علوم انسانی و علوم تجربی تفاوت معنی داری وجود دارد که نشان از عملکرد بهتر رشته علوم انسانی دارد و نیز بین میانگین نتایج کلی دانش آموزان در چهار نوع متن به کار رفته در پرسش های آزمون، تفاوت معنی داری وجود دارد، به نحوی که میانگین نمره دانش آموزان در پاسخ به پرسش های متون زبانی نسبت به متون ادبی کهن بالاتر بوده؛ اما با توجه ‏به متغیر رشته تحصیلی، این تفاوت میانگین معنی دار نشده است. این نتایج نشان می دهد که راهکارهایی از قبیل اصلاح برنامه درسی دوره دبیرستان، انتخاب برنامه آموزشی مناسب، تغییر شیوه تدریس معلمان و نیز برگزاری دوره های منظم و استاندارد ارزشیابی مهارت خواندن، می تواند در تقویت مهارت خواندن دانش آموزان مفید واقع شود.

    کلیدواژگان: آزمون امزا، مهارت خواندن، مشکلات خواندن، دانش آموختگان نظام متوسطه
  • ابراهیم فلاح*، سجاد شفیع پور صفحات 205-232

    در این پژوهش، سبک گفتمانی خطبه 28 نهج البلاغه از منظر دو فرانقش اندیشگانی و بینافردی نظریه نقش گرای هلیدی، میزان بسامد فرایندها در فرانقش اندیشگانی و نحوه شکل‏گیری و صورت بندی معنا در لایه ارتباط با مخاطب برای بیان گفتمانی در سطح فرانقش بینافردی بحث و بررسی شده ‏است. این جستار با رویکرد توصیفی تحلیلی در پی آن است تا با به کار گیری نظریه نقش‏ گرای هلیدی در دو سطح فرانقش اندیشگانی و بینا فردی در خطبه 28 که گفتمانی توصیفی از دنیا و آخرت است ضمن تحلیل بندهای خطبه از جهت بسامد فرایندها‏، نحوه تعامل با مخاطب برای انتقال مفاهیم را تبیین کند. نتایج به دست آمده نشان‏ خواهد داد که حضرت علی (ع) با به کار گیری بسامد بالای فرایندهای مادی و وجه خبری در خطبه سعی در ملموس و عینی نشان دادن نگرش خود نسبت به دنیا و آخرت و اقناع‏سازی مخاطب در ترک دنیاپرستی و توجه به آخرت گرایی دارد.

    کلیدواژگان: نهج البلاغه، نظریه نقش گرا، فرانقش اندیشگانی، فرانقش بینافردی، سبک
  • سلیمان قادری نجف آبادی، محمد عموزاده*، والی رضایی صفحات 233-260

    پژوهش حاضر تحقیقی بنیادی و توصیفی است که داده های آن عمدتا برگرفته از گفتار محاوره ای محیط در طول یک دوره سه ماه بوده است. پس از ضبط و آوانویسی داده ها، پیکره ای مشتمل بر حدود سی و پنج جمله شرطی زبان فارسی با روش نمونه گیری کنترل شده انتخاب شد و سپس بر اساس رویکردهای شناختی کاربردشناختی، در سه بخش عمده تحلیل و نتایج حاصل شد. در بخش نخست مطالعه، ضمن معرفی چارچوب نظری، سویتسر (1990) درباره وجود روابط سه گانه محتوایی، معرفتی و کارگفتی در جمله های شرطی، کارایی این چارچوب در تحلیل جمله های شرطی زبان فارسی را می سنجد. در بخش دوم، انواع خوانش های برگرفته از حرف شرط «اگر» که مشتمل بر خوانش شرط لازم و کافی، خوانش بیانگر مبتدا و خوانش امتیازی بودند معرفی و تبیین می شود. بخش سوم که بر نقش مفاهیم ذهنیت (Langacker, 1990, 1999) و بیناذهنیت (Traugott & Dasher, 2005) در کاربرد جمله های شرطی تمرکز دارد، نشان می دهد که مفاهیم مذکور چارچوب قابل قبولی را برای فهم بهتر ماهیت فرض انگاری در ساخت های شرطی ارائه می دهد. در مجموع، علاوه بر تحلیل جمله های شرطی از یک دیدگاه شناختی جدید، آنچه این کاوش را از بررسی های پیشین متمایز می سازد، بررسی ماهیت جمله های شرطی سرخود است که در مطالعات محققان زبان فارسی عمدتا مغفول مانده است. در این زمینه نگارندگان با بهره گیری از چارچوب جدید دستور کلام (Kaltenböck, Heine & Kuteva, 2011; Heine, Kaltenböck  & Kuteva, 2016) نشان می دهند که چنین بندهایی برگرفته از جمله های شرطی کامل و با فرایند عضوگیری ساخته شده است که انگیزه این فرایند بیشتر برجسته سازی عناصر موقعیت کلام چون ذهنیت و بیناذهنیت است.

    کلیدواژگان: جمله های شرطی، اگر، ذهنیت، بیناذهنیت، فرض انگاری، عضوگیری
  • پروانه معماریان، فرهاد ساسانی* صفحات 261-283

    پژوهش حاضر با رویکرد زبان شناسی قضائی به بررسی و واکاوی چهار نسخه ترجمه شده از رمان مزرعه حیوانات نوشته جورج اورول می پردازد. هدف پژوهش حاضر نشان دادن سازوکارهای زبانی تشخیص سرقت میان نسخه های متفاوت چند ترجمه از یک اثر یکسان بر اساس شباهت ها و تفاوت های متنی است. مزرعه حیوانات از سال 1348 تا به امروز بیش از هفتاد بار از سوی مترجمان مختلف به زبان فارسی ترجمه شده است. از این رو، داده های پژوهش حاضر بر اساس فاصله های زمانی تقریبا بیست ساله از میان چهار نسخه ترجمه موجود از این کتاب انتخاب شده است. داده های پژوهش بر اساس الگوهای تشخیص سرقت زبانی که از سوی تارل (2004) ارائه شده است، بررسی و تحلیل شده اند. نتایج پژوهش حاکی از گزارش یک مورد سرقت زبانی در میان داده های مورد بررسی است. متن سرقت کننده به لحاظ شباهت واژگانی 73.5 درصد و به لحاظ شباهت عبارت ها 42.6 درصد با متن سرقت شده هم پوشی دارد، این در حالی است که به لحاظ واژه های منحصربه فرد تفاوت این دو متن با یکدیگر با نسبت 17.6 درصد به 15.16 درصد است. همچنین، این دو متن 35 واژه و 22 عبارت مشترک دارند که تنها یک بار در متن به کار رفته اند.

    کلیدواژگان: زبان شناسی قضائی، سرقت زبانی، ترجمه، بازترجمه، مزرعه حیوانات
  • سپیده عبدالکریمی*، احسان چنگیزی صفحات 285-317

    پژوهش حاضر پژوهشی بنیادی در حوزه معنی‏ شناسی، در چارچوب تحلیل مولفه ‏ای معنی، با رویکردی درزمانی است. صورت‏ های واژگانی و نقش‏ه ای معنایی «با» از منابع تاریخی و کتاب های دستور زبان فارسی و نیز فرهنگ هشت جلدی سخن استخراج و تحلیل شده ‏اند. در این پژوهش معانی «با»، روابط این معانی با یکدیگر، مولفه معنایی اصلی و روند دستوری شدگی آن بررسی می شود. مسئله دیگر، توجیه روند دستوری شدگی «با» با استناد به چند معنایی آن است. حرف اضافه «با» بازمانده *upāka- دوره باستان است. upāka- در سنسکریت به معنی «مجاور و نزدیک» بوده است و مولفه معنایی «همراهی» را در بر داشته است. در فارسی میانه به abāg بدل شده که هم کارکرد حرف اضافه را داشته و هم با افزوده شدن پسوند، اسم abāgīh به معنی «همراهی» و فعل abāgēn-/abāgēnīd «همراهی کردن و همراه کردن» ساخته شده است. در این مقاله، چندمعنایی «با» با توجه به معنی اصلی آن و با تکیه بر الگوی انتقال مفهومی بررسی شده است. پرسش‏ هایی که نگارندگان در پی پاسخ به آن‏ها بوده ‏اند عبارت اند از: معنی و کارکرد اولیه «با» چه بوده است و روند دستوری شدگی آن چگونه و در چند مرحله طی شده است؟ کدام معانی این واژه برگرفته از معنی اولیه آن هستند؟ کدام مولفه معنایی معانی گوناگون «با» را به هم پیوند می‏دهد و سبب ارتباط این معانی با هم شده است؟ بررسی‏ها نشان دادند این حرف اضافه در تحولات زبان فارسی، دو مرحله دستوری شدگی را طی کرده است: نخست اسم به حرف اضافه بدل شده و بر همراهی دلالت کرده و سپس در مرحله بعد کارکردهای دیگری یافته و نقش های معنایی خاستگاه و مفاهیم مشتق از آن را رمزگذاری کرده است. نگارندگان در مجموع، شانزده نقش معنایی برای حرف اضافه «با» شناسایی کردند و نقش‏ه ای معنایی را در دو گروه قرار داده‏اند: گروه نخست، نقش هایی که حاصل گسترش معنای اولیه آن، یعنی همراهی اند و مفهوم سازی «شخص» را در سطح نخست استعاره های مقوله ای های نه نشان می‏دهند. گروه دوم معانی حاصل دستوری شدگی ثانویه «با» هستند و مفهوم سازی «شیء» و «فعالیت/ فرایند» را در استعاره های مقوله ای نشان می‏دهند.

    کلیدواژگان: چندمعنایی، دستوری شدگی، حرف اضافه «با» و زبان فارسی
  • وحید صادقی* صفحات 319-344

    تحقیق حاضر به بررسی تحقق آوایی درجات کهنگی اطلاع در نظام آهنگ زبان فارسی می پردازد. هدف از انجام این تحقیق پاسخ گویی به این پرسش است که آیا درجات کهنگی اطلاع شامل اطلاع نو، قابل دسترس و کهنه، مطابق با انگاره نظری چیف (1994)، در ساخت آهنگ گفتار فارسی تظاهر آوایی دارد؟ برای پاسخ به این سوال، یک مطالعه تولیدی در چارچوب واج شناسی آزمایشگاهی انچام شد. نتایج به دست آمده نشان داد که درجه کهنگی یک سازه اطلاعی و دامنه زیروبمی یا سطح ارتفاع قله آن سازه با یکدیگر رابطه معکوس دارند به این صورت که هر قدر به میزان کهنگی یک سازه اطلاعی افزوده شود، از دامنه زیروبمی آن سازه کاسته می شود. این نتایج همچنین نشان داد که دامنه زیروبمی صدای گوینده نیز با افزایش درجه کهنگی یک سازه اطلاعی به طور معناداری کاهش می یابد چون با افزایش کهنگی اطلاع، نه تنها سطح ارتفاع قله F0 بلکه سطح ارتفاع دره F0 نیز به طور معناداری کاهش می یابد، اما ساخت نواختی یک سازه اطلاعی با افزایش درجه کهنگی اطلاع تغییر نمی کند.

    کلیدواژگان: آهنگ، اطلاع کهنه، درجات کهنگی، دامنه زیروبمی، ساخت نواختی
  • زهرا سعادت نژاد، محمد رضا فارسیان* صفحات 345-372

    توانش بینافرهنگی در یادگیری زبان فرانسه اهمیت ویژه ای دارد؛ زیرا زبان و فرهنگ مانند دو روی یک سکه لازم و ملزوم یکدیگرند. به عبارت دیگر، یادگیری زبان تنها به یادگیری دستور و واژگان محدود نمی شود،  بلکه زبان آموز برای برقراری ارتباط می بایست فرهنگ کشور مقصد را به خوبی بشناسد و به دیگری احترام بگذارد. از همین رو، آموزش فرهنگ در فرایند یادگیری زبان فرانسه امری ضروری به نظر می رسد. ادبیات فرانسه یکی از منابع غنی برای آشنایی با فرهنگ فرانسه محسوب می شود و مدرسان می توانند با به کارگیری متون ادبی در کلاس های درس، فرهنگ فرانسه را به زبان آموزان بیاموزند. آموزش زبان به کمک ادبیات صرفا به کلاس های سطوح بالا محدود نمی شود؛ بلکه می توانیم از متون ساده ادبی نیز برای آموزش مقدماتی فرهنگ در سطوح پایین تر بهره ببریم. در این نوشتار نویسندگان سعی دارند به بررسی متون ادبی سطح مبتدی A1-A2 کتاب ادبیات گام به گام فرانسه و به بررسی جنبه های فرهنگی متون ادبی بپردازند. برای این منظور پس از معرفی توانش بینافرهنگی و اهمیت آن در جهان امروز، به تحلیل سه متن ادبی از قرن بیستم می پردازیم و  آن ها را به کمک نظریه گیلیان لازار موردبررسی قرار می دهیم. سپس تکالیفی برای ارائه این نکات در کلاس درس ارائه می دهیم. در این تحقیق به این پرسش پاسخ خواهیم داد که ادبیات چگونه توانش بینافرهنگی زبان آموزان را تقویت می کند؟ و درنهایت به مدرسان زبان فرانسه پیشنهاد می کنیم متون ادبی را در روند آموزش بگنجانند و به کمک تکالیف، زبان آموزان را نسبت به مسائل فرهنگی کنجکاو کنند.

    کلیدواژگان: آموزش زبان فرانسه، فرهنگ، ادبیات، بینافرهنگی، گیلیان لازار
|
  • Mohsen Assibpour* Pages 1-25

    As with literature where literarity appreciation entails a literary text, textuality is a prerequisite for materializing texts. In fact, in order for textuality to be actualized, we need to have "coherence" ensured that has been studied by many scholars including Michel Charolles in discourse analysis. A device for establishing this quality as addressed by Charolles is "prepositional syntagms". Even though he duly emphasized the particular function of these devices within coherence, it seems, however, that the perspective in which he envisions the issue can be open to criticism. The present paper seeks to offer an alternative to a formal-syntactic view suggesting that coherence can be characterized in semantic terms in which the reader assumes a more active role. Drawbacks to the former perspective are adequately highlighted and more comprehensive view is offered to compensate for the inadequacies of the linguist's idea. The question which arises here is the relation between textual structuralization using prepositional syntagms and continuity of meaning: whether prepositional syntagms have causative role, that is to say continuity of meaning is due to their presence, or vice-versa, prepositional syntagms are the effect of this continuity. According to this second hypothesis, continuity of meaning results in coherence which creates a specific structuralization and prepositional syntagms are just some elements of this structure. Therefore, if we can find a coherent text or passage which has discoursal conditions of the texts where Charolles studies prepositional syntagms while these elements are absent there, Charolles's theory faces a counterexample. In this way, the role of these elements in issue of coherence will be modified. Thus we believe that criticizing Charolles's theory is sufficient to prove the novelty of this research. As a result, we propose to deal with the issue considering coherence rather than cohesion. Since not only the functions which Charolles attributes to prepositional syntagms are not limited to them, but also these functions cannot, in themselves, guarantee the coherence of the text, because other features such as readers' topic familiarity should be considered as well. To these aims, at the first stage, the particular function of "prepositional syntagms" which Charolles calls "framing adverbials" is clarified through his theory. Subsequently, the paper focuses on deemphasizing the exclusive dominance of such elements through resorting to contextualized aspects of coherence.

    Keywords: Key-words : Charolles, Coherence, Prepositional syntagms, Text, Meaning, Relevance
  • Rokhsareh Ghorbanimoghaddam, Mohammad Davoudi*, Mohammadreza Adel, Mohammadreza Amirian Pages 27-54

    Currently reflective teaching has received much attention by educators in the field of education and is believed to be a serious new measure of the quality of teaching. Many experimental studies have been carried out to study teachers’ reflective teaching using methods and research instruments such as reflective journals, video recordings or actions research but little research has been conducted using reflective journals in L2 teaching in the context of Iran. The present study intends to explore the extent to which EFL teachers engage in reflective teaching. For the survey section, there was a random sampling of 250 Iranian EFL teachers holding M.A, B.A. Ph.D. degree in linguistics, translation, English literature. Out of 250 surveyed participants, a convenience sampling comprising of 60 EFL teachers, both males and females, from two language institutes in Sabzevar, Iran, participated in the study. They were randomly assigned into two groups of A as the experimental group and B as the control group with 30 participants each. Data were collected by the following means: (a) Akbari et al.’s (2010) reflective teaching inventory administered to 250 Iranian EFL teachers, (b) journals written by 60 EFL teachers. The results revealed that EFL teachers practice the metacognitive as the most frequently used component and the practical component as the least frequently used one. Using Farrell’s (2004) framework, journal data were analyzed whose results indicated that EFL teachers practiced three chronological types of reflection namely, reflection-for-,in, and on-action with different degrees. The analysis of the contents of reflective teaching resulted in a framework with metacognitive, learner-based, cognitive, critical components. Some implications and suggestions for teacher education programs are discussed in EFL context.

    Keywords: Reflective Teaching, Types of Reflection, Journal Writing, EFL context
  • Reza Bagheri Nevisi, Rasoul Mohammad Hosseinpur*, Maryam Sarbandi Farahani Pages 55-86

    Capitalizing on Hulstijn and Laufer’s (2001) notion of Involvement Load Hypothesis, this study aimed to investigate the impact of task-induced involvement load on Iranian EFL learners’ retention of idiomatic expressions. The main concern of present study is to explore if principles of involvement load hypothesis hold true when applied to learning idioms. The research questions formulated to achieve the objectives include: 1.What is EFL learners’ retention rate of idiomatic expressions for the reading-comprehension task with involvement index 1? 2. What is EFL learners’ retention rate of idiomatic expressions for the fill-in-the blanks task with involvement index 2? 3. What is EFL learners’ retention rate of idiomatic expressions for the composition task with involvement index 3? 4. Does Involvement Load play any significant role in the retention of idioms of Iranian EFL learners? Given the fact that the depth of processing a word is the key component in vocabulary learning, it could be assumed that composition tasks designed to develop idiomatic expressions in EFL learners, enjoy much greater retention rate, hence attesting to the effectiveness of involvement load on the retention of idiomatic expressions. To this end, 60 female upper-intermediate Iranian EFL students in an English language institute in Tehran took part in the study. Twenty idioms were taught to three groups of students through tasks that induced different levels of involvement load, namely reading comprehension, fill in the blanks and composition tasks. To conduct the statistical analysis, fifteen idioms were picked from among the ones presented in the pretest, so that learners’ prior knowledge of some idioms was taken care of. The retention of the chosen idiomatic expressions was then tested via an immediate and a delayed post-test. MANOVA was run to compare the groups’ performance on the three tasks on the posttest and delayed posttest. Scheffe’s test was then used as a post-hoc comparison test to compare the groups on posttest and delayed posttest. The results pointed to a direct relationship between the involvement as induced by the tasks and participants’ retention of idioms, implying the fact that the higher involvement load of a task, the higher the retention of the task will be. Accordingly, the findings indicated that retention rate was the highest in the composition task, lower in the fill in the blanks, and the lowest in the reading comprehension task. The study has implications for task analysis, task instruction, and task design; Curriculum developers may benefit from the findings of this study when engaged in designing courses related to idiomatic expressions. English teachers could be more cognizant of varying involvement indexes in tasks and their effect on the retention rate of their learners. Eventually, language learners will be informed of the optimal amount of time and effort needed for mastering idiomatic expressions.

    Keywords: Involvement load, idioms, task, retention rate, task design, task analysis, task instruction
  • Danial Basanj*, Azadeh Hakami Pages 87-111

    One of the objectives of structuralist criticism - based on linguistics - is to analyze the formation of texts from literature. In this descriptive and analytical study, The authors took advantage of a semasiological approach to the study of the text in order to enrich The analysis of textual structures. By the semasiological approach It means the study of meanings which consists in starting from words, from forms to go towards the determination of meaning.The purpose of this research is to present a structural analysis of a corpus of contemporary Persian literature. The problematic of this research consists of knowing how meaning takes its configuration by means of the text structures of the story "Some credible stories about love" by Mostafa Mastour. Mastour was born in 1964 in Ahvaz. He wrote his first stories before his thirtieth birthday. He has a particular penchant for physics and geometry in his writings. The corpus in the present research is the first story in a Short story collection composed of seven short stories entitled "Some credible stories", published in 2003.The methodological novelty of this study comes from the fact that in the analysis a semasiological approach was taken into account with regard to confrontation of the famous dichotomy: meaning/form.The main hypothesis of this research consists of believing that the structural system of text analysis follows a logic and a movement that goes from microstructures to macrostructures, from particles of forms to the semantic whole. The result of this article demonstrated how meaning takes shape in text, from a semasiological point of view, where the analysis of structures and forms (lexicon, phonetics, grammar and narration) of the corpus gives us access to the main theme and the overall meaning of the story, namely love.

    Keywords: Structural analysis, Persian literature, Meaning, Form, Semasiology, Mastour
  • Sonia Sadat Mahmoodian, Hadi Baharloo*, Абтин Голькар, Mireyla Ahmadi Pages 113-138

    The present paper seeks to analyze the main term-formation methods in Persiand and Russian Languages Special languages and their linguistics specification (morphological, syntactic, word formation and etc.) are one of the most research subjects in modern terminology. Recently , among these linguistics specifications, researches on term formation are becoming necessary due to their main role in terminology systematization. On the other hand, with the increase of inter-linguistic interactions in the specialized fields, the comparative aspects of the aforementioned researches have made a major contribution to the research in this field. It is evident that for such research, a general reference system of the classification of tools and methods of word formation is necessary. This paper aims to present a common system for different types of term formation in Persian and Russian languages. This paper answer to this question: to what extent term-making tools and methods are overlapping in these two languages, and could reach into a comprehensive classification of both Persian and Russian languages? To This end, The authors first studied all present kind of term-formation methods and tools in both Persian and Russian languages. The result showed, in the first section, the relative affinities term-formation methods and tools for the Russian and Persian languages. Next, according to classification cited in Russian sources and focusing on the linguistic nature of the new term-formation method, the term – formation methods were classified into five general categories of morphological, syntactic, semantic, borrowing, and abbreviations making. Morphological method focuses on morpheme (generally affixes) for new word; syntactic method leads to phrase-formation as an term; in semantic method usually, words of general language are transformed to terms using metonymic or metaphoric tools; in borrowing, words incorporated into one language from other languages and in abbreviations making – as a word formation method, words divided to a unit such as phoneme.

    Keywords: Terminology, Word formation, Term-formation, Persian language, Russian language
  • Bahman Zandi, Belgheis Rovshan, Amirreza Vakilifard, Leila Golpour* Pages 139-171

    Goal: This study aims to develop a language-based skill test revolving around four main language skills, with principals and basics of language test development in mind intended to evaluate Persian language proficiency of non-Iranian students (In terms of language level). One of the main goals of this study is to develop a Persian language skill (proficiency) test. The purpose of language proficiency test is to measure one's overall ability to utilize the desired language without having to undergo specific training courses. So the content of a language proficiency test is not based on the content or purpose of the language courses. Also in this study, measures are foreseen to evaluate the validity and reliability of the designed test in order to obtain the Credibility of the standardized test. Research Question:The questions raised in this study are as follows:•What are characteristics of designed tests in terms of analysis of test making procedures? •To what extent does the test designed conform to the standard criteria?Research hypothesis:This test possesses the following characteristics in terms of analysis of test making procedures:This test incorporates the necessary efficiency This test is reliable. This test is valid. This test is applicable and practical. This test is designed according to standardized criteria.

    Research method

    In this research a descriptive-analytical method is firstly used to study previous researches, and to select a theoretical framework in order to present the theoretical concepts and basics; to construct the criterion test and standardize it the “agreement-oriented scaling method” was used, and to determine the validity of the proposed test, the “field method” was used. The statistical population of this study is the learners of Persian Language Learning Centre of Imam Khomeini International University of Qazvin. The total population of this statistical population is 200 people. The sample size of this study will be 130 members of this statistical population who have been learning Persian language for at least 2 months and a maximum of 1 year. Their mean age is 38-38 years. The sampling method utilized is cluster random sampling.

    Conclusion

    The current study has presented the Persian language proficiency test based on the multidimensional concept of language derived from Stern theory. Since it was found that the average difficulty coefficient of reading questions was appropriate and optimal compared to the criteria of test designing, It can be claimed that the designed test were in accordance with the test designing criteria. Difficulty coefficient of listening comprehension questions were assessed easy, which after flaw scrutinizing was found that it was influenced by the nationality of some of the testees and the duration of Persian language learning. Since 15 of the subjects were Tajik and 24 of them have been leaning Persian in Faculty of Foreign Languages of Beijing for 1 year, they possessed a high listening comprehension skill and this had an impact on the difficulty coefficient factor. Cronbach's alpha coefficient of the test was 0.7, indicating the reliability of the test. The content validity of the test was also evaluated well, based on the judgment of the Persian language teachers. After calculating Pearson's correlation coefficient, structural validity between reading and listening skills was also evaluated well. The designed test can be used for placement since it also possesses the needed efficiency, it can be used to for placement of subjects and determine the base level of language learner, thus informing the Persian language learners of their own skill and making Professors cognizant of Students' Linguistic Status. Another attribute of a good test is its applicability and practicality, which the designed the test is also easy to conduct, easy to score and easy to interpret and apply. Finally, in response to the research question, it can be concluded that the designed test possesses the test designing criteria and features, and has been designed in accordance with standard criteria.

    Keywords: Testing, Language skills, Persian language standard test
  • Zahra Abbasi* Pages 173-204

    The main purpose of the present study was to examine reading problems of senior high school graduates of Tehran based on ‘AMZA’ test data regarding the variables of gender and major. AMZA’ test is known as the first test for assessing the language and literary skills of senior high school graduates which was held by Academy of Persian Language and Literature in academic year of 2013-14. For the purpose of this study, the AMZA data for a sample size of 377 students (197 females and 180 males) in three disciplines of humanities, sciences and mathematics (106, 90 and 181participants, respectively) was analyzed. At first, the test items were categorized with respect to the type of text and micro-skills involved. Then, using the descriptive and inferential statistics the data was analyzed with regard to the participants’ gender and major, which yielded in the overall weakness of the participants in reading skill. The results of data analysis showed that the mean score of participants’ reading skills was 10.25 out of 20, which in comparison to the standard band score of ministry of education (12) is indicative of the participants’ inability in acquiring the least amount of education. There was no significant difference between the participants’ overall mean scores and their scores in micro-skills of reading regarding their gender, though according to the descriptive statistics, the overall mean score of females was higher than males. Similarly, there was no significant difference between the participants’ overallmean scores with respect to their major. However, among the mean scores of reading micro-skills, there was a significant difference between the students of Humanities and Sciences in the area of "direct comprehension of the text", which shows a better performance of the former group. Moreover, there was a significant difference among participants’ overall results in the four types of text used in the test questions, so that their mean score in answering the questions of linguistic texts was higher than those of the old literary text. However, no such significant difference was found with regard to the participants’ major. The results of the present study showthat strategies like reforming the curriculum of the senior high school, choosing an appropriate educational program, changing the teachers’ teaching methods, and holding systematic and standard assessment courses for the reading skill, can prove helpful in enhancing the students’ reading skills .

    Keywords: AMZA Test, Reading skill, Reading problems, Senior high school graduates
  • Ebrahim Fallah*, Sajjad Shafipor Pages 205-232

    This research aims at studying  the discursive stylistics of the 28th sermon of Nahjulbalaghah from the perspective of two ideational and interpersonal  metafunctions of Halliday's Functional Theory alongside the  frequency of processes in the dissertation of thinkers and the way of formation and formulation of meaning in the layer of communication with the audience for expressing the discourse at the level of intertextuality. By adopting an analytical and descriptive  research methodology, the current research seeks to apply the Halliday's theory in two levels of ideational and interpersonal metafunction, which is a descriptive discourse of the world and attempts to explain the discursive stylistics of the 28th Sermon of Nahjulbalaghah.
    The innovation of the research is that no research has been done on the analysis of Nahjulbalagha Sermons especially sermon 28 as a discoursive study.   The results showed that the analysis of sermon's chapters at the ideational metafunction level indicates the highest frequencies of ideational processes belonging to material processes. By employing the frequency of material processes, the Prophet seems to try to tangibly express his attitude to the ephemeral features of the world and act for the hereafter.

    Keywords: Nahjulbalaghah, Halliday's Functional Theory, Ideational Metafunction, Interpersonal Metafunction, Style
  • Soleiman Ghaderi, Mohammad Amouzadeh*, Vali Rezaei Pages 233-260

    The current study will be focused on the analysis of modern Persian conditionals based on a cognitive-pragmatic approach. The study proceeds to answer three questions: 1) Can Sweetser's (1990) theoretical model elucidate the different cognitive and pragmatic dimensions of Persian conditionals? 2) What are the conventional readings of agar (‘if’, the common particle in Persian for the conditionals) in Farsi, and in which conditionals are they most present? And finally 3) Can we draw a relationship between subjectivity / intersubjectivity and conditionals? The study assumed a pure and descriptive research whose data were largely derived from contemporary spoken Persian over a period of three months. To answer the questions, the investigation is comprised of three parts. The first part includes the analysis of triple classification of conditionals (e.g. content, epistemic, and speech act conditionals) in Persian sentences based on Sweetser's model (1990) and upholds the efficiency of this model to a great extent. The second part deals with the ways in which 'agar' construes several readings in Persian conditionals and classifies them as necessary and sufficient condition, topic marker, and concessive readings. Finally, the discussion focuses on the subjectivity and intersubjectivity aspects in relation to hypotheticality of conditionals and it argued that the hypotheticality of conditionals can be fairly explained in terms of subjectivity and intersubjectivity. Accordingly, we can propose the grammaticalisation of agar in Persian conditionals. Moreover, this paper furthers the issue by looking at the ways in which conditional insubordinate clauses are triggered by cooptation (in Heine’s term); this happens by foregrounding the components of discourse situation, in particular, subjectivity and intersubjectivity. In fact, it can be asserted that subjectivity and intersubjectivity can account for the various conditional sentences applications in Farsi

    Keywords: conditionals, agar, subjectivity, intersubjectivity, hypotheticality, cooptation
  • Parvaneh Memarian, Farhad Sasani* Pages 261-283

    It is commonly thought that when a work goes through retranslation process, the latest ones are expected to contribute to a better understanding of the text. However, it is not always the case, at least in Iran.  The book market of Iran is replete with retranslated versions of classic works most of which are not genuine translation but plagiarized version of previous translations. One famous example is George Orwell’s Animal Farm which has been translated into Persian more than 70 times by different translators since 1348. Regarding this issue, the present study attempts to investigate four Persian translations of Animal Farm based on forensic linguistics framework. The main goal of the present research is to demonstrate the patterns of plagiarism detection between different versions of translations of the same original piece of work based on textual similarities and differences. The project primarily centers on this question: what linguistic criteria are determinant in detecting plagiarism in translated texts? For our analysis, the data of the present research has been elicited from four Persian translations of this novel chosen by a time-lapse of 20 years between translations. Data were analyzed based on plagiarism detection patterns introduced by Turell (2004). The results of the study revealed a case of plagiarism among investigated translations. Disputed text overlaps 73.5% and 42.6% with plagiarized text in terms of vocabulary and phrasal similarity, respectively. In terms of unique vocabulary, they show the proportion of 17.6% to 15.16%. The disputed and plagiarized texts also have 35 shared-once only words and 22 shared-once only phrases. The article concludes that the proposed quantitative criteria of Turell’s model perform well in plagiarism detection which replicates the results of previous studies. We believe that science society of Iran must pay more attention to plagiarism in order to find a solution to suppress publication and proliferation of the plagiarized texts.

    Keywords: Forensic linguistics, Plagiarism, Translation, Retranslation, Animal Farm
  • Sepideh Abdolkarimi*, Ehsan Changizi Pages 285-317

    Present paper is a theoretical research in the field of semantics based on componential analysis of meaning with a diachronic approach. Lexical forms and semantic roles of “ba” have been cited and analyzed from historical sources and books of grammar and also from Sokhan Persian dictionary to be analyzed diachronically within the frame work of structural semantics. One of the problems investigated in this research is proving polysemy of “ba” with regard to diachronic and synchronic semantic clues. The other investigated problem is justification of the mentioned preposition’s grammaticalization on the basis of its polysemy. The preposition “ba” is the remainder of upāka- from old Persian. upāka- has meant “near, beside” in Sanskrit and has had the semantic component [accompany]. In middle Persian this word has turned into abāg which had prepositional function and with addition of a suffix it had become a noun; abāgīh meant “accompaniment”. Through suffixation it also became verb, meant “to accompany”. In this article polysemy of “ba” has been studied based on its main meaning found via historical view over its semantic behavior and conceptual transmission model. Questions which the authors have intended to answer are: 1. What was the primary meaning of “ba”? 2. How and in how many steps has this word been grammaticalized? 3. Which meanings of this word have been derived from its primary meaning? and 4. Which semantic component relates different meanings of “ba” together? Investigations have showed in the process of Persian change, this preposition has passed through two processes of grammaticalization: first, a noun has become a preposition with the meaning of “accompaniment” and second, in the next step it has found other semantic functions; namely “source” and other related meanings. So, in the first step, the preposition has undergone primary grammaticalization and in the next step it has undergone secondary grammaticalization. The authors have recognized sixteen meanings for “ba” and have put these meanings into two groups. The first group contain meanings derived from “accompaniment” which show “person” conceptualization on Heine’s scalar about categorization metaphors. The second group of meanings are those which are the result of secondary grammaticalization of “ba” which are help, instrument, substance, manner, agency, comparison, opposition, and exchange. These show “thing”, “activity” and “process” conceptualized metaphors on Heine’s scalar have been made by Persian speakers.

    Keywords: Polysemy, Grammaticalization, The preposition “ba”, Persian Language
  • Vahid Sadeghi* Pages 319-344

    In studies on the realization of information structure in West Germanic languages (notably English, German and Dutch), it is commonly assumed that new information is marked by a pitch accent, while given information is deaccented (i.e. there is no pitch accent where one would otherwise be expected, see Cruttenden, 2006). However, a number of investigations of the prosodic marking of given and new information have gone beyond this dichotomy, taking into account different types of accentuation. One such study is Pierrehumbert and Hirschberg’s (1990) chapter on the interpretation of intonational contours in American English. They claim that both given and new information can be accented, and that it is the type of pitch accent which is used to differentiate between them (low: given; high: new). Two others within the British School (and on British English) are Halliday (1967a) and Brazil et al. (1980). Both, like Pierrehumbert and Hirschberg, allow for given information to be accented. Halliday (1967: 28) claims that contour type and accompanying local pitch range distinguish between given and new (mid-low to low: given; mid to low: new; and additionally high to low: contrastive new). Brazil et al. (1980:13) also claim that the nuclear contour distinguishes given from new but list different tones (falling- rising: given; falling: new). Furthermore, much of the work done on prosodic marking of information structure has concentrated on the binary distinction between given and new information, rather than different degrees of givenness. One exception is Pierrehumbert and Hirschberg (1990) who claim that a particular type of pitch accent can indicate whether information should be inferable, i.e. neither completely givennor completely new. However, most studies which refer to degrees of givenness are predominantly concerned with the morphosyntactic form of referring expressions. Only few combine morphosyntax and intonation, notably Allerton (1978) who nonetheless concentrates on accent placement rather than accent or contour type. The present research addressed the phonetic realization of degrees of givenness in Persian intonational grammar. The study particularly explored the question as to whether the F0 contour of a referring expression correlates with the degree of accessibility it is associated with in a discourse context. It was hypothesized that the F0 excursion size of a pitch accent correlates with the degree of givenness of the respective referring expression such that the more given a referring expression is, the less the F0 excursion size will be. The research methodology was the one used in laboratory phonology. A corpus of 10 small texts was designed to test the hypothesis. The speakers (12 male and 12 female) read the texts on a computer screen. They were instructed to read each text naturally, with no special emphasis on any part of the sentence. The target texts were recorded on DAT recorder using a high quality unidirectional head-mounted microphone (Shure SM58) in a sound proof booth. All the measurements were made on simultaneous visual displays of waveform, wideband spectrogram and f0 tracks. The results suggested that there is a negative correlation between the degree of accessibility of an expression and the pitch range or F0 scaling of its pitch accent; thus, the less accessible a referring expression is in a discourse context, the more compressed the pitch range of its pitch accent. The results further suggested that the pitch register of a referring expression significantly decreases as the expression becomes less accessible since degrees of givenness in the discourse context affects not only the F0 scaling the H tone but also the scaling the F0 valley. However, the tonal structure of a pitch accent is not affected by degrees of accessibility.

    Keywords: Intonation, Given information, Degrees of givenness, Pitch range, Tonal structure
  • Zahra Saadatnejad, Mohammad Reza Farsian* Pages 345-372

    Intercultural competence plays a significant role in learning French language because language and culture are correlative like the two sides of the same coin. In other words, learning a language is not merely concerned with learning its structure and vocabulary, yet in order to communicate, the language learner should study the culture of the target country well and respect it. Thus, teaching culture in the process of learning French language seems to be a crucial task. French literature is considered one of the richest resources that one can use to get familiar with French culture and the instructors can teach the culture to language learners, using some literary texts in their classes. Teaching a language with the help of literature is not merely intended for higher-level classes but one may take advantage of literary texts to teach the introduction to culture in lower-level classes. In this article, the authors attempt to introduce thirteen cultural elements of Gililian Lazar's theory after examining the impact of cultural education through literary texts and apply them in three literary texts in The French Literature Progressive (Littérature Progressive du Français); beginner-level literary texts also contain cultural elements and can help the teacher to teach culture. Then, some assignments are proposed to present the points in the class. These activities include personalization, providing explanations, asking students to infer cultural information, making cultural comparisons, making association, providing cultural background information as reading or listening comprehension and extention activities. In fact, doing these exercises improves individual and social capacities. Our objective in this study is to transform the course of French literature at the beginner level to develop the linguistic and individual capacities of the students and allow them to better understand themselves through other cognitions. To reach this goal, the question will be answered: How does literature improve intercultural competence? And finally, we recommend French language instructors include literary texts in the process of teaching and stimulate students’ curiosity to know cultural issues.

    Keywords: French Language Teaching- Culture- Literature- Intercultural- Gillian Lazar