فهرست مطالب

  • پیاپی 66 (تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/12/05
  • تعداد عناوین: 6
|
  • نصرالدین نانسی صفحه 7

    در قرن بیستم، شاهد نگاه به عدالت به مثابه انصاف، هم‌چون یک نظریه اخلاقی، با شالوده های قراردادگرایی هستیم. در این زمینه، نظریه عدالت به مثابه انصاف با روش تحلیل گفتمان از اندیشه های خواجه نصیر شناسایی شده است. به نظر وی، جهان هستی و زندگی اجتماعی، بر مبنای عدل الهی (قوانین الهی در نظام تکوین و تشریع) شکل گرفته و پایداری آن به علت محبت است، اما با فقدان محبت فطری، نیاز به ساخت عدالت به مثابه انصاف برای انجام دادن تعاملات مردم، توسط امام ضروری می شود تا اخلاق مبناگرا (دینی) ایجاد گردد. گفتمان عدالت به مثابه انصاف خواجه نصیر، به عنوان گفتمان اخلاق شیعی مفصل بندی گردیده و دال مرکزی گفتمان، «عدل الهی» به عنوان منشا قوانین و قراردادهاست که با جذب دال های شناور «محبت فطری»، «عدالت و اخلاق صناعی ساخته انسان» (امام یا رئیس اول مدینه)، از حوزه گفتمان گونگیبه دال «اخلاق دینی» معنا می‌بخشد و در پی هژمونیک نمودن گفتمان عدالت به مثابه انصاف در مدینه فاضله خویش است.

    کلیدواژگان: نظریه عدالت به مثابه انصاف، خواجه نصیر، عدل الهی، گفتمان اخلاقی، عدالت و اخلاق صناعی
  • علی اکبر عباسی صفحه 37

    ابن‌ابی‌الحدید و ابن‌هیثم، دو شرح از معروف‌ترین شروح نهج‌البلاغه را در قرن هفتم هجری نوشته‌اند؛ دو نویسنده ای که فارغ از گرایش مذهبی متفاوت، اهل تسامح و بردباری بوده اند. در این تحقیق با روش توصیفی تحلیلی، آرا، نظریات و دیدگاه‌های این دو شارح را درباره یکی از مهم‌ترین و حساس ترین خطبه های نهج البلاغه بررسی و تجزیه و تحلیل می کنیم. بر اساس یافته های این پژوهش، هر دو نویسنده به فکر ایجاد انس و الفت در بین مذاهب مختلف اسلامی بوده و از امور تفرقه انگیز احتراز داشته اند. نمود عملی این اندیشه و حس پاک در دو شرح، متفاوت جلوه گر شده است؛ بدین معنا که ابن‌میثم بحرانی برای رسیدن به این هدف، از ذکر بسیاری از اخبار و گزارش های تاریخی که آن‌ها را باعث درگیری و تفرقه بین مسلمانان می داند، صرف‌نظر می‌کند و مطالبش با لحنی مسالمت آمیز است؛ ولی ابن‌ابی‌الحدید به نسبت اخبار تاریخی بیش‌تری را در شرحش آورده و البته در بررسی و تحلیل گزارش‌های تاریخی، احساسات مذهبی هم شیعیان و هم اهل‌سنت را رعایت کرده است. وی آن‌چه را که باعث مذمت خلفا در کلام امام شده، بیش‌تر ذکر کرده، ولی درصدد توجیه و تاویل اقدامات خلفا برآمده است.

    کلیدواژگان: ابن ابی الحدید، ابن میثم، شرح نهج البلاغه، خطبه شقشقیه، امام علی
  • جواد موسوی دالینی صفحه 55

    تغییرات نوشتاری و مضامین روی سکه های ایرانی، با سقوط و تاسیس حکومت ها، دچار تغییرات محتوایی می گردید. فرمان روایان این سرزمین به ویژه از سقوط صفویه تا ابتدای قاجاریه به دلایل مختلفی موجبات این تغییرات و تحولات را فراهم می نمودند. نمونه ای از این مضامین را بر روی سکه های آزاد خان افغان می توان مشاهده کرد. مساله پژوهش، هدف و انگیزه آزادخان سنی مذهب در استفاده از نام صاحب الزمان(عج) بر روی مسکوکات خود است. یافته پژوهش، نشان می دهدکه مضامین و شعارهای نگاشته شده بر روی سکه ها، بیان گر جهان بینی و باورداشت های دینی، اخلاقی و سیاسی جامعه ای است که آن سکه ها در آن جا رواج داشته است. از این رو، هرچند ضرب سکه‌ها‌ و نقر مضامین آن در اختیار آزادخان غلزایی بوده، وی از روی مصلحت برای رضایت پیروان خود، به اعتقادات شیعی آنان احترام گذاشته و سکه با نام صاحب الزمان(عج) ضرب نموده است. این پژوهش، با استفاده ازروش کتابخانه ای و شیوه توصیفی- تحلیلی و جمع آوری داده ها از منابع دست اول، در ابتدا اهمیت دانش سکه شناسی، قدرت گیری آزاد خان پس از قتل نادرشاه را بررسی می‌کند. در ادامه، به بررسی کوتاه سیر تحول شعایر بر روی سکه های عصر صفویه و دوران فترت در نقر مضامین شیعی یعنی دوره افغان های غلزایی و نادرشاه می پردازد. در پایان، ضرب سکه به نام حضرت صاحب الزمان (عج) توسط آزادخان را تبیین و تحلیل می کند.

    کلیدواژگان: آزاد خان افغان، سکه شناسی، مضامین شیعی و صاحب-الزمان(عج)
  • احمد بادکوبه هزاوه، معصومه آبانگاه ازگمی صفحه 85

    در دوره ایوبیان به سبب انقراض دولت شیعی مذهب فاطمیان و اعمال سیاست سرکوبگرانه و ضد شیعی دولت، بستر مناسب​تری برای بروز گرایش​های فرقه​ای مورخان اهل‌سنت در مصر و شام فراهم گردید که می​توانست مواضع واقعی آنها را نسبت به شیعه و مظاهر آن نمایان سازد. رویکرد مورخان مزبور در برابر تشیع و انگاره​های آن مساله جستار حاضر است که در دو موضوع مصداق حقیقی شیعه در نظر آنان و چگونگی مواجهه​ شان با بن​مایه​های اعتقادی شیعه نظیر عترت، افضلیت اهل‌بیت‰، واقعه کربلا، مهدویت و نظایر آن واکاوی شده است. بدین منظورآثار تاریخی شاخص تعدادی از مورخان سنی مذهب این دوره، در دو گروه کلی مورخان متعصب مانند عمادالدین اصفهانی، ابوشامه و ابن​واصل و مورخان منصف نظیر ابن​عدیم، ابن​خلکان و سبط​ابن​جوزی با روش توصیفی و تحلیلی مورد مقایسه و مطالعه قرار گرفته است. دستامد این پژوهش نشان می​دهدکه امامیه اثناعشری، مصداق شیعه رسمی در نگاه این مورخان بوده و باقی فرق، از انشعاب​های منحرف آن محسوب می​شوند. مواضع اغلب این مورخان درباره بن​مایه​های اعتقادی شیعه، با اختلاف​هایی، قرابت زیادی با دیدگاه​های امامیه دارد، لذا لعن و تکفیر این مورخان که گاه درباره شیعه مشاهده می​شود، متوجه اسماعیلیه و شعبه​های آنها بوده و عمدتا شامل امامیه نمی​گردد.

    کلیدواژگان: شیعه، امامیه، اسماعیلیه، تاریخنگاری دوره ایوبیان، مورخان اهل سنت، مصر و شام
  • عبدالرحمن باقرزاده، عباس بخشنده بالی صفحه 121

    دیدگاه‌های کم‌سابقه ابن تیمیه در قرن هفتم، چهره ای متعصب از وی و قرائتی متحجرانه از اسلام به نمایش گذاشته و باعث شد تا موجی از مخالفت دانشمندان فریقین خصوصا عالمان مذاهب اربعه اهل‌سنت علیه او به راه افتد. تا جایی که با اتفاق نظر، او را طرد و با حکم قضایی به حبس طولانی محکوم نمودند. یکی از دیدگاه‌های وی، ایراد به جنگ‌های امیرالمومنین7 در جمل و صفین است. وی این جنگ‌ها را فاقد وجاهت شرعی و مصداق فتنه و معارضان یعنی اصحاب جمل و معاویه و یارانش را از اتهام بغی تبرئه می نماید. مساله ما میزان انطباق ادعاهای ایشان با منابع دینی و دیدگاه غالب در میان اهل‌سنت است. یافته مهم این مقاله که با روش تحلیلی توصیفی و با استفاده ازمنابع معتبر اهل‌سنت تدوین شد، عدم انطباق دیدگاه وی با منابع مهم دینی و دیدگاه غالب آنان بوده و به این نتیجه می رسد که دیدگاهش کاملا نادرست و در تقابل با اندیشه سایر اهل‌سنت می باشد.

    کلیدواژگان: امیرالمومنین، ابن تیمیه، ناکثین، جمل، قاسطین، صفین
  • محمد جواد ارسطا، حمید رضا فتحی سقزچی صفحه 149

    از دیرباز فقیهان کم و بیش درباره شرایط و اختیارات حاکم اسلامی به بحث و بررسی پرداخته اند. گروهی از فقیهان حکومت و اداره امور جامعه در زمان غیبت را حق فقیهان می دانند و دیگران را صالح برای اداره امور جامعه نمی دانند. تاکید بر اجتهاد به عنوان شرط اساسی مشروعیت نظام سیاسی در عصر غیبت و به تبع آن ولایت سیاسی مجتهدان به دو نتیجه عملی انجامیده است:الف: اصرار بر عدم جواز واگذاری حکومت به دیگران و حفظ ولایت سیاسی بلا واسطه و مباشرت فقیه در امر دولت به عنوان تنها مصداق (حاکم عادل) در عصر غیبت.
    ب: جواز اذن به غیر فقیه و ظهور حاکم ماذون و مشروع.
    در مقابل گروهی از فقیهان به تفکیک بین امور شرعی و امور عرفی روی آورده اند و امور شرعی مانند قضاوت و اجرای حدود و امور حسبیه را از وظایف فقیهان، و امور عرفی مانند سیاست و امنیت را از وظایف حاکم عادل دانسته اند. در میان این گروه، فقیه بزرگوار حضرت آیت‌الله عبدالکریم حائری دیدگاه دو گانه ولایت «سلطنت سلطان ذی شوکت در امور عرفی و ولایت فقیه جامع‌الشرایط در امور شرعی» را پذیرفته است. مقاله حاضر قصد دارد به تبیین دیدگاه مرحوم حائری و نقد آن بپردازد.

    کلیدواژگان: ولایت فقیه، امور حسبه، حاکم عادل، حاکم شرع، ولایت عدول مومنین
|
  • Nasruddin Nansi Page 7

    In twentieth century, we see ‘considering justice as fairness’ as a moral theory with foundations of contractualism. In this regard, we have identified the theory of justice as fairness through the method of discourse analysis from Khwaja Nasir’s thoughts. In his view, the universe and the social life have formed on the basis of divine justice (i.e. divine laws in the system of genesis and legislation), and its lasting is due to affection. However, when innate affection is lacking, the need to constructing justice as fairness for doing people’s interactions by Imam becomes necessary so that the foundationalist (religious) morality may be created. Khwaja Nasir’s discourse of justice as fairness has been articulated as the Shiite’s moral discourse. And the central denotation of the discourse, i.e. the ‘divine justice’, serves as the origin of the laws and contracts, which give meaning to ‘religious morality’ by attracting the floating denotations of ‘innate affection’ and ‘man-made artificial justice and morality’ (Imam or the prime head of Medina) from the sphere of discourse-likeness. It seeks to make the discourse of ‘justice as fairness’ hegemonic in his utopia.

    Keywords: : the theory of ‘justice as fairness’, Khwaja Nasir, divine justice, moral discourse, artificial justice, morality
  • Ali Akbar Abbasi Page 37

    Ibn Abil-Hadid and Ibn Meytham have written two of the best-known expositions of Nahj al-Balagha in the seventh century. They are two writers who – regardless of their different religious leanings – were religiously tolerant persons. Here, we investigate and analyze the views of those two expositors regarding one of the most important and the most sensitive sermons of Nahj al-Balagha using descriptive-analytical method. According to the findings of this study, both writers were seeking to create sympathy and attachment between various Islamic denominations, avoiding divisive things. The practical manifestation of this purified thought and sense in the two expositions was different; that is, Ibn Meytham Bahrani avoids reporting many traditions and historical reports which they regard divisive to achieve that goal, and uses a peaceful language. Ibn Abil-Hadid, however, has brought more historical reports in his expositions, and has – of course – observed the religious feelings of both the Shiites and the Sunnites in his investigation and analysis of the historical reports. He has previously mentioned what has led to reprehending the caliphs by Imam Ali, but seeks to justify the caliphs’ actions.

    Keywords: Ibn Abil-Hadid, Ibn Meytham, exposition of Nahj al-Balagha, Sheqsheqiya sermon, Imam Ali
  • Jawad Musawi Dalini Page 55

    The inscriptions and the themes on the Iranian coins underwent changes in content with the rise and fall of the governments. The Iranian rulers – especially from the fall of Safawiya to the early years of Qajar period – prepared the ground for those changes due to various reasons. Examples of those themes are found on the coins of Afghan Azad Khan. The subject of this study is the Sunnite Azad Khan’s incentive and his purpose for using Imam Mahdi’s name on his coins. The findings of the study show that the themes and slogans inscribed on the coins suggest the worldview and religious, moral and political convictions of a society wherein those coins were used. Thus, although the mintage and inscription of the coins and their inscriptions were at the hands of Azad Khan Ghalzaie, he would respect the Shiite beliefs of his followers out of expediency and minted coins with the name of Imam Mahdi to gain their satisfaction. This study uses library sources and a descriptive-analytical method to gather data from the first-hand sources to first investigate the importance of the science of minting coins and then the Azad Khan’s seizing power after the murder of Nader Shah. It continues with a short investigation of the evolution of rites inscribed on the coins in Safawid period and the recess period, and inscribing the Shiite themes in Ghazaie Afghans period and under Nader Shah. Finally, it analyses and explains minting coins in the name of Imam Mahdi by Azad Khan.

    Keywords: : Afghan Azad Khan, studying coins, the Shiite themes, Imam Mahdi
  • Ahmad Badkuba Hazawa, Ma’suma Abangah Azgami Page 85

    Under the Ayyubids, due to the extinction of the Shiite government of Fatimids and the state’s suppressive anti-Shiite policy, the ground was prepared for the emergence of sectarian leanings of the Sunnite historiographers in Egypt and Syria that could reveal their real positions towards Shiism and its manifestations. Those historians’ approach to Shiism and its ideas is the subject of the present inquiry. This inquiry deals with the following two topics: (1) the true instance of Shiism for the historians; and (2) the Shiite doctrinal themes such as Ahl al-Bayt (or Itrat), superiority of Ahl al-Bayt, Karbala incident, Mahdawiyyat, and the like. To do so, the prominent historical works from some Sunnite historiographers of that time were investigated and compared in two general groups: dogmatic historians such as Imaduddin Isfahani, Abu Shama, and Ibn Wasel; and the fair historians such as Ibn Adim, Ibn Khallikan, and Sebt ibn Jowzi. The findings of this study show that Twelver Shiism was the instance of official Shiism for those historians, and rest of the sects were conceived as the deviated ramifications of it. The positions of most of those historians regarding the Shiite doctrinal themes are mainly close, with some minor differences, to Imamiya’s views. Thus, those historians’ cursing found sometimes on the Shiites was directed to Ismailiyya and its branches, not to Imamiya.

    Keywords: Shiism, Imamiya, Ismailiya, historiography under Ayyubids, the Sunnite historians, Egypt, Syria
  • Abdur, Rahman Baqer, zada, Abbas Bakhshanda Bali Page 121

    Ibn Taymiya’s unprecedented views in the seventh century have shown a prejudiced figure and stereotypical reading of Islam, causing a surge of oppositions from both Sunnite and Shiite scholars, especially the scholars of the four denominations of Sunnism. This was to the extent that by consensus, he was renounced and sentenced to a long imprisonment. One of his views was an objection to Imam Ali’s battles of Jamal and Seffin. He maintains that those battles were illegitimate and instances of rebellion, and that the opponents – i.e. people of Jamal and Mu’awiya along with his companions – were not rebellious people. The subject of this study is the extent to which these claims conform to religious sources and the dominant view among the Sunnites. The important finding of this study, conducted as a descriptive-analytical one using the Sunnite authentic sources, was the nonconformity of his view with important religious sources and the Sunnite dominant view. It concludes that his view was completely wrong and in opposition to the thoughts of other Sunnites.

    Keywords: Emir al-Mu’menin (Imam Ali), Ibn Taymiya, Nakethin, Jamal, Qasetin, Seffin
  • Muhammad Jawad Arasta, Hamid Reza Fathi Saqez, chi Page 149

    Since long ago, the jurists (faqihs) have discussed about the qualifications and latitude of Islamic ruler more or less. A group of jurists has held that the government and management of the society’s affairs in the Occultation Period is the jurists’ right, regarding others as not qualified for administering the society’s affairs. Emphasizing on legal reasoning as the basic condition for legitimacy of political regime in the Occultation Period and the political authority of the jurists has led to two practical

    results

    a)      Insistence on non-permission of delivering the government to others and preserving the immediate political authority of the jurist regarding the affairs of the state as the only instance of the just ruler in the Occultation Period
    b)       Permission of delegating the government to non-jurist and the emergence of permitted and legitimate ruler
    On the contrary, a group of jurists has separated legal affairs and conventional affairs, regarding legal affairs such as judgment and enforcing legal limits as well as benevolent action (umur hasbiya) as the jurists’ duties and conventional affairs such as politics and security as the just ruler’s duty. Among them, the great jurist, Ayatollah Abdul-Karim Ha’eri, has accepted the dual view of ‘sultanate of the grand sultan in conventional affairs and the qualified jurist in legal affairs’. The present article seeks to explain the views presented by Ayatollah Ha’eri and review them.

    Keywords: Wilayat al-Faqih, benevolent action, just ruler, Islamic judge, authority of just persons among believers