فهرست مطالب

ادیان و عرفان - سال پنجاه و دوم شماره 2 (پاییز و زمستان 1398)
  • سال پنجاه و دوم شماره 2 (پاییز و زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1399/04/10
  • تعداد عناوین: 9
|
  • علی اشرف امامی*، علی اکبری چناری صفحات 189-205

    شیخ علاءالدوله (657736 ه.ق) در آثار مختلف خود به ویژه رسایل فارسی به این مسیله که دل انسان چگونه می تواند جلوه گاه و آینه تجلی جلال و جمال الهی شود، اشاره کرده است و از این رهگذر به «لطایف سبعه» پرداخته است. نظریه لطایف سبعه و تطبیق آن با پیامبران وجودی هفت گانه تاکنون با نام علاءالدوله سمنانی شناخته شده است، اما اینکه آیا تا قبل از وی کسانی دیگری نیز به این مسیله پرداخته اند یا نظریه لطایف سبعه و تطبیق آن با پیامبران وجودی هفت گانه نوآوری خود شیخ علاءالدوله بوده است، جای تامل و بررسی دارد. با بررسی، تحلیل و مقایسه مصنفات فارسی شیخ علاءالدوله با رساله شق الجیب ابن عربی به این نکته رهنمون شدیم که شیخ علاءالدوله علی رغم اختلاف شدید با ابن عربی به ویژه در مسیله وحدت وجود، شدیدا تحت تاثیر او بوده است، تا آنجا که می توان گفت که برخی از مطالب شیخ علاءالدوله درباره لطایف سبعه دقیقا ترجمه مطالب رساله شق الجیب ابن عربی است. تنها بعد جدیدی که علاءالدوله بر مباحث ابن عربی اضافه کرده است، علاوه بر شرح و بسط دادن آن ها، تطبیق این لطایف با پیامبران وجود هفت گانه ای است که عطار در مصیبت نامه از آن ها نام برده است. تاثیرپذیری علاءالدوله از عطار را می توان از مقایسه مصیبت نامه با رساله سربال البال به خوبی دریافت که هر دو عارف پس از سیر در عوالم مختلف آفاقی و ناسوتی به این نتیجه می رسند که سالک باید در روح و جان خود که عبارت از نور محمدیه است، سیر کند. ازاین رو، می توان گفت که نوآوری شیخ علاءالدوله در این است که توانسته پیامبران هفت گانه ای را که عطار در مصیبت نامه به آن ها اشاره کرده، با لطایف سبعه ای که ابن عربی در رساله شق الجیب به آن ها پرداخته است، تلفیق کند. علاوه بر این، شیخ علاءالدوله برای اولین بار نظریه تفسیری خود را بر مبنای همین لطایف بنیان گذاشته است. امری که نه عطار و نه نجم الدین رازی در تاویلات عرفانی خود و نه ابن عربی هیچ یک از آن بهره نگرفته اند.

    کلیدواژگان: لطایف سبعه، پیامبران هفت گانه وجودی، روح، نور محمدیه، علاءالدوله، ابن عربی
  • آرمان بختیاری* صفحات 207-220
    نویسندگان و دانشمندان اسلامی از جمله ابن ندیم، بیرونی - شهرستانی و یعقوبی دانسته های ارزشمند خود را درباره مانی و دین او در نوشته های خود آورده اند و این همه پیش از آن است که اروپاییان شناخت درستی از این دین فراموش شده داشته باشند. ابن ندیم چنان با درستی و گزارش گونه و بی هیچ پیش داوری ای درباره این دین سخن گفته است که در جهان باستان بی سابقه است. هرچه که او گفته نیز پس از یافتن دست نوشته های مانوی تایید شد. از جمله در گفتار او درباره دین مانوی در الفهرست، نام کتاب های مانی نیز آمده است که یکی از آنها کوان (کتاب غولان) است. هنینگ (1943) نخستین کسی است که قطعه های تورفانی کوان را بازشناسی کرد. زوندرمان (1973 و 1984) چند قطعه دیگر را منتشر ساخت. وی (1994) چند قطعه سغدی و ویلکنس (2000 و 2016) قطعه های اویغوری را منتشر ساخت. مورانو (2009 و 2011) چند قطعه دیگر سغدی را منتشر کرد.  ابن ندیم پس از نام بردن از کتاب غولان گویا درباره محتوایش نیز سخن گفته بود که متاسفانه در همه دست نوشته ها، این بخش از میان رفته است. در این جستار کوشش شده تا گفته های ابن ندیم و دیگر دانشمندان اسلامی با دست نوشته های یافت شده از کوان سنجیده شود تا از این راه بتوان به شناختی کلی از محتوای کتاب غولان و ساختارش دست یافت.
    کلیدواژگان: دین مانوی، کوان، کتاب غولان، ایرانی میانه تورفانی، نوشته های اسلامی درباره دین مانوی
  • علیرضا جلالی* صفحات 221-242
    مقاله حاضر با روش توصیفی - تحلیلی با تبیین نگرش گنوسی ها در مورد انسان و جهان، سرود مروارید را که متن آن به زبان سریانی و بازمانده از سده دوم میلادی است، با حکایت شهزاده و کمپیر کابلی در مثنوی مولوی مقایسه می کند. در این مقاله با رمزگشایی از دو داستان تمثیلی، باورهای اساسی جهان بینی گنوسی، همچون ثنویت عالم ملکوت و عالم ماده، دوگانگی روح و جسم، هبوط روح از عالم روشنایی به جهان تاریکی و محبوس شدن آن در دنیای مادی و تخته بند تن شدن، فراموش کردن اصل خویش، بیداری و بازگشت به جایگاه نخستین و دیدار با «خویش» یا همان «شاهد آسمانی» را نشان می دهد. همچنین اشاره به چند حکایت عطار نیشابوری که دارای مضمون های مشترک با سرود مروارید و حکایت شاهزاده وکمپیر کابلی است، از دیگر مطالب این پژوهش است.
    کلیدواژگان: سرود مروارید_شهزاده و کمپیرکابلی_گنوسی_فراموشی_مولوی_عطار
  • حمیدرضا خادمی*، رضا حصاری صفحات 243-259

    نظریات مختلف و گوناگونی درباره ظهور یا عدم ظهور خارجی و علمی اسماء مستاثر وجود دارد. برخی عارفان همانند فرغانی اسماء مستاثر را همان ذات احدیت می دانند. برخی بر اساس روایات موجود معتقدند اسماء مستاثر از اسماء خداوند است که حق تعالی آن ها را مخصوص ذات خود می داند. عرفا و حکما درمورد این اسماء ویژگی ها و احکامی را بیان کرده اند که ظهور یا عدم ظهور خارجی و علمی در این میان، مسیله ای مهم و اساسی است. برخی عرفا مانند فرغانی به عدم ظهور خارجی این اسماء حکم کرده اند و نسبت به ظهور علمی آن ها سخنی نگفته اند. در این میان، ابن عربی گرچه این اسماء را زیرمجموعه اسماء ذات می داند؛ اما او را می توان با توجه به عباراتش، در زمره منکران ظهور خارجی این اسماء دانست. برخی دیگر همچون امام خمینی به ظهور علمی و خارجی آن ها قایل اند. در این میان افرادی همانند علامه طباطبایی تنها به ظهور علمی چنین اسمایی اعتقاد دارند. در این مقاله ابتدا اسماء مستاثر تعریف می شوند، سپس درباره ویژگی ها و درنهایت، ظهور یا عدم ظهور خارجی و علمی این اسماء تحلیل بررسی می شود.

    کلیدواژگان: احدیت، اسماء مستاثر، ظهور، وجه خاص
  • هاتف سیاه کوهیان* صفحات 261-281
    عنایت در اندیشه عرفانی عطار موهبت خاصی است که در «ازل الآزال» یا «پیشان» برای انسان رقم خورده است. با آنکه عطار آدمیان را برای رسیدن به کمال روحانی به جهدی مستمر دعوت می کند؛ اما ازنظر وی جهد خالی از عنایت بی ثمر است. مسیله اصلی این مقاله آن است که رابطه میان عنایت و جهد در اندیشه عرفانی عطار چگونه ترسیم شده است؟ آیا سعادت روحانی انسان از موهبت الهی حاصل می شود یا از تلاش بنده؟ عطار ازیک طرف، رسیدن به سعادت را موهبت آن سری دانسته است و جهد سالک را بی تاثیر و بی مقدار می خواند، اما از طرف دیگر، سالک را به جهد فراوان فرامی خواند. این دو رویکرد متناقض نما را چگونه می توان با هم جمع کرد؟ اگر عنایت آن سری و عطای محض است؛ پس تلاش بنده چه ارزشی دارد و این همه دعوت برای جهد در آثار عطار چه معنایی دارد؟ از تحلیل های صورت گرفته در این مقاله به دست آمد که در اندیشه عطار، جهد «شرط» عنایت است، اما «علت» عنایت نیست؛ بنابراین، هر عنایتی همراه با جهد است، اما هر جهدی همراه با عنایت نیست. جهد کارآمد، محصول عنایت و محفوف به دو عنایت «پیش از جهد» و «پس از جهد» است. فرض «جهد بی عنایت» در اندیشه عطار مطرح شده است، اما فرض «عنایت بی جهد» چندان جایگاهی ندارد. تحقق سعادت نزد عطار به سه عنصر اساسی «عنایت»، «پیر» و «جهد» بستگی دارد و برتری با عنایت است. هدف این پژوهش حل مسیله تعارض جهد و عنایت در نظام فکری عطار و بازخوانی پاسخ وی به این مسیله با روش توصیفی - تحلیلی است.
    کلیدواژگان: تصوف، عطار، ادبیات عرفانی، عنایت، جهد
  • مهدی لطفی زاده، عباس یزدانی* صفحات 283-306
    با مفروض گرفتن امکان وقوع معجزه، استجابت دعا و اعمال خارق عادت دیگر، این پرسش اساسی مطرح می شود که چگونه می توان این قبیل وقایع را به نحو طبیعی تبیین کرد؟ به بیان دیگر، چگونه می توان تصرف و مداخله مستقیم خداوند در انجام چنین اموری را تبیین کرد؟ پاسخ های مختلفی از سوی فلاسفه، متکلمان و اندیشمندان علوم تجربی به پرسش های بالا داده شده است. هدف پژوهش حاضر تبیین نحوه تصرف خداوند در معجزات و دعا با بهره جستن از تیوری کوانتومی است. ادعای این پژوهش این است که می توان نحوه تاثیرگذاری و تصرف خداوند در افعال بسیار خاص مانند معجزه و دعا را در چهارچوب تعابیر کپنهاگی و بوهمی از نظریه کوانتومی تبیین کرد، به این صورت که در چهارچوب تعبیر کپنهاگی و با پذیرفتن نقش آگاهی به عنوان رمباننده توابع موج، فعل خداوند در طبیعت از طریق آگاهی کوانتومی غیرموضعی انجام می گیرد و می تواند آن ها را در جهت مطلوب تغییر دهد. همچنین، خداوند در چهارچوب تعبیر بوهمی، از طریق کنترل متغیرهای پنهان که متغیرهای سطح زیرکوانتومی هستند و با تغییر آرایش این متغیرها در سطح نظم مستتر، تغییر موردنظر را در سطح کوانتومی و سپس در سطح ماکروسکوپی طبیعت به وجود می آورد. مهم ترین نتیجه پژوهش این است که هر دو تعبیر کپنهاگی و بوهمی که رایج ترین تعابیر مکانیک کوانتومی هستند، می توانند تبیینی قانع کننده از نحوه تاثیرگذاری خداوند در طبیعت در افعال خاصی مانند معجزه و دعا ارایه دهند.
    کلیدواژگان: معجزه، دعا، تئوری کوانتومی، تعبیر کپنهاگی، تعبیر بوهمی
  • زهرا ماحوزی*، سیامک مهاجری، حسینعلی قبادی صفحات 307-324
    مفهوم انسان و چیستی آن همواره از مهم ترین دغدغه های متفکران مسلمان بوده است. در این میان، حوزه معرفتی تصوف بر ارزش جایگاه هستی شناسانه انسان تاکید ویژه ای دارد. فضیلت انسان تا اواخر قرن پنجم منحصرا بر مبنای باطن یا بعد روحانی او تعریف می شد. بااین حال، از قرن ششم، کالبد خاکی انسان کانون توجه صوفیان قرار می‎گیرد و به تبع آن تحول عمده ای در انگاره خاک حادث می شود. در ابتدا، هدف از برجسته سازی فضایل خاک، اثبات برتری انسان بر سایر مخلوقات بوده است. بااین حال، تولید مفاهیم جدیدی که بر اثبات فضیلت خاک متمرکز است، به پدیداری انگاره ثانویه ای از خاک منجر می شود که به واگرایی دو مفهوم انسان و خاک می انجامد و درنهایت، خاک را بر انسان تفضیل می دهد. پژوهش حاضر با رویکردی تاریخی و تحلیلی، دو نقطه عطف شاخص در تحول تاریخ انگاره خاک تبیین می کند.
    کلیدواژگان: انسان، تاریخ انگاره، خاک
  • حسن مهدی پور* صفحات 325-347
    مسیله «امکان اخلاق» در قرایت وحدت گرایانه عرفانی یکی از چالش های پیش روی متفکران حوزه نسبت اخلاق و عرفان است. یکی از نظریه های مهم در این حوزه، «ناسازگاری اخلاق با وحدت گرایی عرفانی» است، بدین معنا که این نگرش عرفانی اخلاق را ناممکن و بی معنا می سازد. در این نوشتار با رویکردی توصیفی - تحلیلی و با ابتنای بر نگرش منطقی، ضمن تقریر مدعای قایلان به این نظریه، پیش فرض های آن ها درباره اخلاق و علت های ناسازگاری آن با وحدت گرایی عرفانی بررسی می شود. این پیش فرض ها را که درواقع، شرایط لازم کاربرد و اطلاق اخلاق اند، می توان تحت مقولات هستی شناختی، انسان شناختی و ارزش شناختی تحلیل کرد: از حیث هستی شناختی اخلاق مستلزم کثرت اندیشی و قول به اصالت و واقعیت تمایزات میان امور مختلف است؛ از حیث انسان شناختی اخلاق مستلزم اثبات هویت های فردی مستقل است و بر اساس آن غیریت میان «خود» و «دیگری» شکل می گیرد و این امر برای ایجاد رابطه اخلاقی ضروری است و از حیث ارزش شناختی از مقومات تفکر و زبان اخلاقی، اعتبار مقولات ارزشی و هنجاری متمایز مانند خیر و شر، خوب و بد یا درست و نادرست است. به ادعای صاحبان این نظریه از لوازم منطقی وحدت گرایی عرفانی، نفی واقعیت تمایزات میان موجودات، انکار غیریت میان خود و دیگری و بی معنایی خیر و شر است و این امور در تضاد با پیش فرض های مذکور است و درنتیجه، شرایط کاربرد اخلاق را از میان می برد.
    کلیدواژگان: اخلاق_عرفان_وحدت گرایی_ناسازگاری اخلاق و عرفان
  • سید علی اصغر میرباقری فرد*، محسن محمدی فشارکی، محمداسماعیل جلالی صفحات 349-365

    سرشت باز و چندصدایی شعر حافظ موجب شده است خوانندگان زیادی از دیرباز تا روزگار معاصر به قرایت شعر او بپردازند. قرایت عرفانی یکی از قرایت‎های مطرح و دامنه‏دار از شعر حافظ است که به ‏اقسام گوناگونی بخش‎پذیر است. از میان قرایت‎های عرفانی می توان به رساله‎ای از جلال الدین دوانی در قرن نهم اشاره کرد. او در رساله خود، بیتی از حافظ را ‏بر مبنای ‏پارادایم وحدت وجود ‏قرایت کرده است. این مقاله می کوشد برای نقد و ارزیابی قرایت دوانی، الگوی نشانه‏شناسی مبتنی بر بافت های سه گانه را به کار گیرد و با رجوع به تاریخ تحول عرفان ایرانی - اسلامی‏ نشان دهد چنین قرایتی از شعر حافظ مقرون به صواب نیست. برای تبیین تحولات تاریخ تصوف، از مفهوم سنت اول و دوم عرفانی استفاده شده و مفاهیم عمده و مشترک این دو سنت، یعنی تجلی، عشق و وحدت شهود / وحدت وجود با یکدیگر مقایسه شده است.

    کلیدواژگان: حافظ، پارادایم، وحدت وجود، وحدت شهود، عشق، تجلی
|
  • Ali Ashraf Emami *, Ali Akbari Chenari Pages 189-205

    Sheikh Ala Al-Dawlah (657-736 AH) in his various works, especially Persian epistles, refers to the issue of how the human heart can be a manifestation and a mirror of the manifestation of divine glory and beauty, And through this, he has dealt with "Lataef Sab’a".  Before him, Ibn Arabi briefly had discussed this issue in the treatise of Shaq al-Jayb.  Lataef  Sab’a's theory and its application to the seven prophets of existence has so far been known as Ala 'al-Dawlah Semnani, but whether others have addressed this issue before him or whether this theory was innovation of  Sheikh Ala' al-Dawlah himself remains to be seen. A comparative study of Sheikh Ala al-Dawlah's Persian works with Ibn Arabi's treatise on Shaq al-Jayb has led us to note that Sheikh Ala al-Dawlah was strongly influenced by Ibn Arabi, especially in the matter of the unity of existence, despite his sharp differences. As far as can be said, some of the contents of Sheikh Ala al-Dawlah about Latef al-Sab'a are exactly the translations of the contents of Ibn Arabi's treatise on Shaq al-Jajib. The only new dimension that Ala al-Dawlah has added to Ibn Arabi's discussions, in addition to describing and expanding them, is the application of these subtleties to the prophets of the seven  existence that Attar has mentioned in Mosibat Nameh.  Therefore, it can be said that Sheikh Ala al-Dawla's innovation is that he was able to combine the seven prophets mentioned by Attar in Mosibat Nameh with h "Lataef Sab’a" that Ibn Arabi dealt with in his treatise Shaq al-Jayb. In addition, for the first time, Sheikh Ala al-Dawlah based his interpretive theory on the same Lata’f. This is something that neither Attar nor Najmuddin Razi and Ibn Arabi have used in their mystical interpretations.

    Keywords: Lataef Sab’a, Seven Existential Prophets, Spirit, Noor Muhammadiyyah, Ala al-dawlah, Ibn-Arabi, Attar
  • Arman Bakhtyari * Pages 207-220
    Mani composed a cycle of narratives, which entitled Kaw n in Middle Persian and Parthian. The Coptic texts call it Tgrphe nngigas. This title bears in Arabic: Sifr al-jababira. Ibn al-Nadim, Biruni, Ya ͨ qhubi, Šahrist ni and the other Islamic scholars and Authors have cited their valuable knowledge about Mani and his religion in their books. It was many years before that the western scientists have any authentic information about this silent religion. Ibn al-Nadim has written in his book Al-Fihrist too exactly and without criticizing, very important information about Manichaean Religions, which is unequalled in ancient world. Whatever he said is after finding Manichaean Fragments in Turfan confirmed.  In the chapter about “Manichaean Religion” in Al-Fihrist comes the list of Mani’s Books, one of them is kawān (sifr al-jab bere). He says about this book: “The book sif-al-jab bere includes …” In all manuscripts comes a lack in this phrase. In this paper, Ibn al-Nadim’s information about Kaw n with the Manichaean Fragments of Turfan collection (the Middle Persian, Parthian and Soghdian texts) and quotations from Coptic and the other Islamic texts have been compared, to find the main structure of this book.
    Keywords: Manichaean Texts, Kawa ̅n, Book of Giants, Turfan Texts, Middle Iranian, Islamic texts about Mani
  • Alireza Jalali * Pages 221-242
    The present article, based on a descriptive-analytic method, by explaining the gnostic attitudes toward human beings and the world, compare the Hymn of the Pearl, which has been written in the Syriac language and dates back to the second century AD,  with the Story of the Prince and the Witch of Kabuliin Rumi's Masnavi. By deciphering both of these allegorical stories, the basic beliefs of the Gnostic worldview, such as the dualism of the celestial and the material world, the duality of spirit and body, the fall of the soul from the world of light into the darkness and its confinement in the material world and the body yoke, amnesia, the awakening and the return to the prime position, and the meeting of "self" or "heavenly witness", are discussed. Also, we refer to some of Attar's anecdotes that share common themes with the Hymn of the Pearl and Story of the Prince and the Witch of Kabul.
    Keywords: The Hymn of the Pearl, Prince, Witch of Kabuli, Gnostic, Amnesia, Rumi, Attar
  • Hamid Reza Khademi *, Reza Hesari Pages 243-259

    There are various theories about the external and scientific appearance  or absence of. Some mystics, like Fergani, regard the name mostathir as the first determination.  According to existing traditions, some believe that the names mostathir are from the names of God that He considers them to be exclusive to His essence. Mystics and sages have expressed characteristics and rules about these names, and the external and scientific appearance or absence of them is an important and fundamental issue. Some mystics, such as Ferghani, have insisted non-appearance of these names and have not spoken about their scientific appearance. Others, like Imam Khomeini, believe in their external and scientific appearance. Meanwhile, somee like Allameh Tabatabai only believe in the scientific emergence of such names.People like Tabatabai, meanwhile, only believe in the scientific appearance of such names.In this article, first the name mostathir are defined, then the characteristics and finally the external and scientific appearance of these names are analyzed.

    Keywords: Effective names, Appearance, Oneness, the first determination, a special-mode
  • Hatef Siahkuhian * Pages 261-281
    In ʿAṭṭār's mystical thought, Divine Grace as a special blessing is rooted in God’s willingness that Attar called it "Azal-ul-Āzāl" or "Piṣan" (beginning of beginnings). The present study attempts to clarify the relationship between Divine grace and human striving in tht Manṭiq-aṭ-Ṭayr and Moṣībat-Nāma of ʿAṭṭār. Is man's spiritual happiness obtained from divine grace or from my efforts? ʿAṭṭār, on the one hand, considers the Divine grace as a pure gift, and believes that the honorary rank which one attains through the glance of favor, cannot be acquired by means of any act of obedience. But On the other hand, he emphasizes that acts of obedience are necessary. Therefore, human beings must take measures to attain God’s mercy and compassion, and through acts of obedience they must endeavor to show themselves worthy of God’s glance of mercy. How can we reconcile these two paradoxical approaches? If Divine grace is a pure gift from God, then what is the value of human effort? Analyses made in this paper, show: in ʿAṭṭār's thought, the "human striving" is not "cause" of God’s grace. But it is indispensable "pre-condition" for Divine grace. Accordingly, every Ddivine grace is accompanied by effort, but not every effort is accompanied by divine grace. In ʿAṭṭār's theory, the realization of spiritual perfection depends on three elements: "Divine grace", "spiritual leader" and "human striving". Among these, divine grace is more important.
    Keywords: Aṭṭār, Persian Sufistic literature, Manṭiq-aṭ-Ṭayr, Moṣībat-Nāma, Divine Grace, human striving
  • Mehdi Lotfizadeh, Abbas Yazdani * Pages 283-306
    Assuming the possibility of a miracle occurring, the answer to prayer, and the extraordinary actions of another habit, the fundamental question arises as to how such events can be explained naturally. How does God fulfil His special acts, such as answer to prayers and miracles in nature? Various responses from philosophers, theologians and scholars of the empirical sciences have been given to the above questions. The purpose of this study is to explain the way in which God's action is in the natural world using quantum theory. The contention of this study is that the influence of God in the world can be explained in the framework of Copenhagen and Bohemian interpretation of the quantum theory. In this way, within the framework of Copenhagen's interpretation and by accepting the role of consciousness as the interpreter of wave functions, God's action in nature is done through non-thematic quantum consciousness and can change them in the desired direction. Also, in the context of Bohemian interpretation, God creates the desired change at the quantum level and then at the macroscopic level of nature by controlling the hidden variables that are sub-quantum level variables and by changing the arrangement of these variables at the hidden order level. The most important result of this research is that both the Copenhagen and Bohemian interpretations, which are the most common interpretations of quantum mechanics, can provide a convincing explanation of how God affects nature in certain actions such as miracles and prayers.
    Keywords: Miracle, nature, Quantum theory, Copenhagen interpretation, Bohemian, Interpretation
  • Zahra Mahouzi *, Siamak Mohajeri, Hoseinali Qubadi Pages 307-324
    The concept of human being and his essence is considered one of the most important questions among Muslim intellectuals. However,  it is mostly controversial in Sufism. By the end of the fifth century, the value of human being was conceived solely based on his spiritual aspect. However, from the sixth century onwards, the earthly body has attracted the attention of Sufis. Hence, in this era, the idea of Soil changed. Firstly, the main purpose of emphasizing on the value of soil was to prove human superiority over the other creatures. However, the new concepts about soil had a secondary consequence, which lead to divergence between the two concepts of human and soil and finally preferred soil to human. This article explains two main milestones in the evolution of the history of the idea of soil, with a historical-analytical approach
    Keywords: human being, soil, History of Idea, End of 6th Century
  • Hassan Mehdipor * Pages 325-347
    The issue of "the possibility of morality" in mystical monistic reading is one of the challenges facing thinkers in the field of ethics and mysticism. One of the important theories in this field is "the incompatibility of morality with mystical monism", meaning that this mystical view makes morality impossible and meaningless. In this paper, with a descriptive-analytical approach and based on a logical approach, meanwhile presenting a claim of the authors of this theory, their assumptions about ethics and the reasons for its incompatibility with mystical monism are discussed. These assumptions, which are in fact the required application conditions of morality, can be analyzed under ontological, anthropological, and axiological categories: ontologically, ethics requires pluralism and a commitment to authenticity and reality of the distinction between different things; from an anthropological point of view, ethics requires the assertion of independent individual identities, whereby the otherness between the "self" and the "other" is formed, which is essential for establishing a moral relation; in terms of axiological point of view, one of components of ethical thinking and language is the validity of distinct value and normative categories such as good and evil or good and bad or right and wrong. According to the authors of this theory, the denial of the reality of the distinctions between creatures, the denial of otherness between self and other, and the meaninglessness of good and evil are of the logical requirements of mystical monism, which contradict the above assumptions and thus destroy the application conditions of morality.
    Keywords: Morality, Mysticism, monism, Possibility of Morality, Mystical Monism
  • Sayyed Ali Asghar Mirbagherifard *, Mohsen Mohammadi Fesharaki, Mohammad Esmael Jalali Pages 349-365

    The open and polyphonic nature of Hafez's poems has made them alive from ancient times to the present day. One of the most popular readings of Hafez's poetry is the mystical reading, which can be divided into various types. Among the mystical readings, one can mention a treatise by Jalal al-Din al-Dawani in the 15th century, in which he recited a verse from Hafez based on the paradigm of the unity of existence. The present study  tries to use the semiotic model based on the three contexts to critique and evaluate the religious reading of Hafez by Dawani and to refer to the history of the evolution of the Iranian-Islamic mysticism to show that such a reading of Hafez's poetry is not appropriate. To explain the evolution of the history of Sufism, the concept of the first and second mystical traditions was used and the major and common concepts of these two traditions, namely, revelation, love, and the unity of witness/the unity of existence, were compared with each other.

    Keywords: Hafez, Paradigm, Unity of existence, Unity of intiution, Love, Revelation