فهرست مطالب

  • سال نهم شماره 1 (بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/04/23
  • تعداد عناوین: 8
|
  • محمد حیدری* صفحات 572-573
  • بلقیس محمدی، المیرا هاشمی اصل*، فاطمه علی اکبری، الهام سقایی، فاطمه دریس صفحات 574-581
    مقدمه و هدف

    سندرم تخمدان پلی کیستیک شایع‏ترین اختلال غدد درون ریز جنسی در زنان است. درمان های متعدد دارویی و طولانی بودن دوره درمان اغلب موجب کامل ننمودن درمان از سوی بیماران می شود. لذا با توجه به عوارض داروهای شیمیایی مطالعه اخیر با هدف بررسی تاثیر ترکیب عصاره رازیانه و زیره سیاه بر علایم بالینی زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک طراحی شد.

    روش بررسی

    در مطالعه کارآزمایی بالینی 70 نفر از بیماران مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک بصورت هدفمند از بیماران مراجعه کننده به کلینیک های آموزشی شهرکرد انتخاب و بصورت تصادفی در دو گروه شاهد و مداخله تقسیم شدند. گروه مداخله کپسول حاوی رازیانه و زیره سیاه و گروه کنترل پلاسبو 2 بار در روز به مدت 4 ماه دریافت نمودند. قبل و بعد از مداخله علایم بالینی در دو گروه بررسی شد. داده های جمع آوری شده توسط نرم افزار آماری SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    در گروه مداخله کاهش معنی دار میزان هیرسوتیسم و افزایش طول مدت قاعدگی در مقایسه با گروه کنترل گردید (P<0/05). در حالیکه در گروه کنترل این تغییرات معنادارنبود. (P>0/05)

    نتیجه گیری

    نتایج فوق اثربخشی ترکیب عصاره رازیانه و زیره سیاه را در بهبود علایم بالینی ناشی از سندرم تخمدان پلی کیستیک نشان می دهد که می تواند به عنوان داروی بی عارضه برای درمان این بیماران مورد استفاده قرار گیرد.

    کلیدواژگان: زیره سیاه، رازیانه، سندروم تخمدان پلی کیستیک
  • سیده مریم موسوی، سید علی مجیدی، رضا شباهنگ*، محمدعلی بشارت، فرزین باقری شیخانگفشه، زهرا سمیعی صفحات 582-590
    زمینه و هدف

    با توجه به افزایش شیوع و بروز فجایع در دنیای امروز، صلاحیت پرستاران در مقابله با فجایع، مسیله ای بسیار برجسته است. از این رو، مطالعه حاضر با هدف بررسی نقش خودکارآمدی و تجارب مرتبط با فجایع در پیش بینی صلاحیت پرستاری فجایع صورت گرفت.

    روش بررسی

    مطالعه حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل پرستاران بیمارستان های شهر رشت در سال 1396 بود. نمونه  ها شامل 200 پرستار بودند که با استفاده از روش نمونه  گیری در دسترس انتخاب گردیدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل مقیاس صلاحیت پرستاری فجایع، مقیاس خودکارآمدی و مقیاس تجارب پرستاران از فجایع بود. در پایان داده  های به دست آمده با روش همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه همزمان تحلیل گردیدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که خودکارآمدی و تجارب مرتبط با فجایع به صورت معناداری صلاحیت پرستاری فجایع پرستاران را پیش بینی می کنند (0/01> p).

    نتیجه گیری

    با توجه به یافته  های پژوهش، خودکارآمدی و تجارب مرتبط با فجایع عواملی موثر در صلاحیت پرستاری فجایع هستند. بر این اساس، افزایش خودکارآمدی و تجارب مرتبط با فجایع در پرستاران می تواند منجر به صلاحیت بیشتر پرستاران در مواجهه با فجایع گردد.

    کلیدواژگان: صلاحیت پرستاری فجایع، خودکارآمدی، تجارب مرتبط با فجایع، پرستاران
  • فاطمه علی اکبری، الهه توسلی*، فروزان محمد علیپور صفحات 591-598
    زمینه و هدف

    در سال های اخیر، بیماری انسدادی مزمن ریه، یکی از علل مهم مرگ و میر به شمار رفته و به عنوان یک بیماری ناتوان کننده محسوب می شود. این مطالعه با هدف تعیین عوامل پیشگویی کننده سواد سلامت در افراد مبتلا به بیماری انسداد مزمن ریه با استفاده از نظریه شناختی اجتماعی انجام گردید.

    روش بررسی

    مطالعه مقطعی از نوع توصیفی- تحلیلی به روش نمونه گیری در دسترس روی70 نفر از بیماران مزمن انسدادی ریه در بیمارستان های کاشانی و هاجر شهرکرد در سال 98 انجام شد. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه استاندارد مبتنی بر سازه های نظریه شناختی اجتماعی و پرسشنامه استاندارد سواد سلامت (HELIA) بود. تحلیل آماری با استفاده از آزمون رگرسیون و پیرسون با کمک نرم افزار SPSS نسخه 18 انجام گردید.

    یافته ها

    میانگین نمره سواد سلامت بیماران 78/24±17/43 بود، میانگین نمره آگاهی 78/9±14/28 ، مهارت 31/15±84/56، خودکارآمدی درک شده 02/14±60/32 و تقویت 97/21±06/63 بدست آمد. تحلیل رگرسیون نشان داد به ترتیب متغیرهای مهارت (006/p=) و خودکارآمدی درک شده (011/p=) مهم ترین پیشگویی کننده های سواد سلامت در افراد مبتلا به بیماری انسداد مزمن ریه هستند.

    نتیجه گیری

    بر اساس نتایج مطالعه حاضر مهارت و خودکارآمدی درک شده، مهم تلقی می شوند. بنابراین در طراحی مداخلات آموزشی نظریه شناختی اجتماعی می تواند به عنوان چارچوب مناسبی در جهت بهبود سواد سلامت بیماران COPD مدنظر قرار گیرد.

    کلیدواژگان: سواد سلامت، بیماری انسداد مزمن ریه، نظریه شناختی اجتماعی، خودکارآمدی درک شده، مهارت
  • لیلا موسویان، علی حسن پور دهکردی، فاطمه ادریس، شهریار صالحی تالی* صفحات 599-606
    زمینه و هدف

    ارتقا رفتارهای سالم نقش مهمی در حفظ عملکرد قلب و کاهش عوارض قلبی خواهد داشت، پژوهش حاضر با هدف تاثیر مداخله شناختی رفتاری مبتنی بر اصلاح سبک زندگی بر کسر تخلیه بطن چپ در بیماران پس از عمل جراحی عروق کرونر انجام شده است.

    روش بررسی

    در یک مطالعه نیمه تجربی دو گروهی با حجم نمونه 80 بیمار تحت عمل جراحی عروق کرونر بستری در بیمارستان کاشانی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد در سال 1398 که با نمونه گیری قابل دسترس انتخاب و سپس با روش تصادفی سازی در دو گروه 40 نفری مداخله و کنترل تقسیم شدند. ابزار گرد آوری داده ها در این پژوهش پرسشنامه دموگرافیک و چک لیست کسر تخلیه بطن چپ بوده که در دو مرحله قبل از ورود به مطالعه و سه ماه بعد از مداخلات در هردو گروه تکمیل گردید. مداخلات رفتار درمانی- شناختی مبتنی بر پروتکل لرن (LEARN) که نمایانگر سبک زندگی، فعالیت بدنی، باورها، ارتباط و تغذیه است که متمرکز بر اصلاح سبک زندگی بوده، این پروتکل طی 8 جلسه توسط پرستار بخش قلب با همکاری کارشناش روان شناس بالینی اجرا گردید. داده توسط نرم افزار spssv17 و آزمون های توصیفی و تحلیلی آماری چون آزمون های تی زوجی، تی مستقل، آزمون دقیق فیشر مورد تحلیل قرار گرفت به طوری که سطح معنی داری کمتر از 05/ در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    میانگین نمره کسر تخلیه بطن چپ قبل از مداخلات روان شناختی در دو گروه مداخله و کنترل به ترتیب 61/028/43و 33/77/ 44 درصد بوده که آزمون تی مستقل با 33/p= بیانگر عدم تفاوت معنی دار آماری بین دو گروه بوده است، اما بعد از مداخلات شناختی میانگین کسر تخلیه بطن چپ به ترتیب در گروه مداخله و کنترل 81/66/49و 77/75/46 درصد بوده که آزمون تی مستقل با 07/p= بیانگر تفاوت معنی دار آماری بین دو گروه بوده است. مقایسه میانگین درصد کسر تخلیه بطن چپ قبل از مداخله نسبت به بعد از مداخله در هر دو گروه معنی دار بوده (p=/05) که بیانگر افزایش کسر تخلیه بوده به طوری که این افزایش در گروه مداخله چشمگیرتر بوده است.

    نتیجه گیری

    نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که اجرای مداخلات شناختی- رفتاری مبتنی بر اصلاح سبک زندگی فاکتور اثرگذار در تکمیل اثربخشی عمل جراحی قلب در بهبود عملکرد کسر تخلیه بطن چپ بوده است.

    کلیدواژگان: مداخله شناختی- رفتاری، سبک زندگی، کسر تخلیه بطن چپ، جراحی عروق کرونری
  • زینب اقبالی، مجید ضرغام حاجبی*، شهرزاد سراوانی، فروغ ضرابی جورشری صفحات 607-615
    زمینه و هدف

    یکی از مشاغل کلیدی و مهم در محیط های بهداشتی درمانی پرستاری است که نقش عمده ای در ایجاد سلامت و رضایتمندی بیماران دارد. بهبود ساختار پیچیده ارزش ها، عقاید و نگرش های معنوی پرستاران در تعامل با کیفیت خدماتی که از سوی آنان ارایه می شود همواره از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ لذا پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط تعهد و جهت گیری مذهبی بر کیفیت مراقبت های پرستاری انجام شده است.

    روش بررسی

    این پژوهش، توصیفی- همبستگی است. جامعه آماری شامل تمامی پرستاران زن شاغل در بیمارستان حضرت معصومه(س) شهر قم، به تعداد 220 نفر بود که با استفاده از جدول مورگان تعداد 136 نفر از آنها با روش نمونه گیری تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شدند. داده ها، با استفاده از پرسشنامه های تعهد مذهبی ورتینگتون (RCI-10)، پرسشنامه جهت گیری مذهبی آلپورت (ROS) و پرسشنامه کیفیت مراقبت پرستاری کیوآلپاک (QUALPAC) جمع آوری شد. داده ها با روش های همبستگی و رگرسیون چندگانه توسط نرم افزار SPSS نسخه 20 تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها

    یافته ها نشان داد که ضریب همبستگی چندگانه بین ابعاد جهت گیری مذهبی بر کیفیت مراقبت های پرستاری معنادار است (R=0/65, P<0/001) و به صورت مشترک 62/0 درصد واریانس متغیر کیفیت مراقبت های پرستاری را تبیین می کند. همچنین ضریب همبستگی چندگانه بین ابعاد تعهد مذهبی بر کیفیت مراقبت های پرستاری معنادار است (R=0/93 , P<0/001) و به صورت مشترک 87/0 درصد واریانس متغیر کیفیت مراقبت های پرستاری را تبیین می کند. به علاوه تعهد مذهبی میان فردی و درون فردی و جهت گیری مذهبی درونی با کیفیت مراقبت پرستاری ارتباط مثبت و معناداری دارند (P<0/001)، اما جهت گیری مذهبی بیرونی با کیفیت مراقبت پرستاری ارتباط معناداری ندارد (P=0/083).

    نتیجه گیری

    نتایج حاصله می تواند مبین این واقعیت باشد که باورهای مذهبی درون سازی شده در پرستاران به واسطه ی افزایش قدرت معنوی باعث افزایش تعهد و کیفیت کاری در آنان می شود.

    کلیدواژگان: مذهب، مراقبت پرستاری، کیفیت مراقبت، تعهد مذهبی، جهت گیری مذهبی
  • حدیث سوری نژاد، اشرف کاظمی، الهام ادیب مقدم*، مژگان جانی قربان، زیبا رئیسی دهکردی، مرجان منصوریان صفحات 616-623
    زمینه و هدف

    عوامل متعددی در یایسگی زمینه ساز افسردگی و استرس هستند و معنویت، راهکار سودمندی جهت ارتقای سلامت روان در این دوره است. اما نتایج مطالعات در این زمینه متفاوت بوده است. لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط افسردگی و استرس درک شده با سلامت معنوی در زنان یایسه شهر اصفهان انجام شد.

    روش بررسی

    این مطالعه توصیفی- تحلیلی، بر روی 340 زن یایسه مراجعه کننده به مراکز بهداشتی منتخب شهر اصفهان در سال 98 انجام شد. گردآوری داده ها توسط پرسشنامه های سلامت معنوی پولیتزینوالیسون، مقیاس افسردگی بک وپرسشنامه استرس درک شده کوهن انجام شد. داده ها با نرم افزار SPSS21 و آمار توصیفی، ضریب همبستگی پیرسون و آزمون های آماریمن ویتنی و کروسکال والیس تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها

    در بین 332 زن مورد بررسی، میانگین نمره سلامت معنوی در واحدهای پژوهش، 20/63 ± 80/56 بود. نتایج نشان داد که بین افسردگی و سلامت معنوی ارتباط معکوس و معنی داری وجود دارد (0/619r=، 0001/.=P). همچنین رابطه معکوس و معنی داری بین استرس درک شده و سلامت معنوی مشاهده شد (0/619r=، 0001/.=Pá).

    نتیجه گیری

    نتایج این مطالعه نشان داد که در زنان یایسه با نمرات بالاتر سلامت معنوی، سطح افسردگی و استرس پایین تر است. با توجه به این یافته، ضرورت توجه و ارایه راهکارهایی جهت ارتقای سلامت معنوی زنان یایسه، راهکاری مفید و موثر در کاهش شیوع افسردگی و استرس در این زنان خواهد بود.

    کلیدواژگان: افسردگی، استرس درک شده، سلامت معنوی، یائسگی
  • معصومه دل آرام*، شهرام اعتمادی فر، سهند شمس صفحات 624-633
    زمینه و هدف

    جهت ارتقای کیفیت آموزش و پژوهش، تجارب دریافت کنندگان خدمات آموزشی و پژوهشی مهم بوده و از آنجایی که دیدگاه های اولین فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد پرستاری در دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد در این زمینه تا بحال بررسی نشده، هدف مطالعه حاضر تبیین تجارب آنان از اجرای برنامه درسی و وضعیت پایان نامه بود.

     روش بررسی

    در این مطالعه کیفی که به روش تحلیل محتوای مرسوم انجام شد، 19 نفر از فارغ التحصیلان پرستاری به روش نمونه گیری مبتنی بر هدف انتخاب شدند. جمع آوری داده ها با مصاحبه نیمه ساختار یافته انجام و تا اشباع داده ها ادامه یافت. مصاحبه ها بلافاصله پیاده سازی و تجزیه و تحلیل داده ها همزمان با جمع آوری آنها با نرم افزار وان نوت صورت گرفت. متن مصاحبه ها چند بار بازخوانی، کدها باز استخراج و بعد در زیر طبقات دسته بندی و در نهایت زیر طبقات مشابه در طبقات اصلی قرار گرفتند.

     یافته ها

    نتایج در 7 طبقه اصلی دسته بندی شد که شامل آموزش تیوری نیازمند تغییر و ارتقاء، آموزش بالینی نیازمند تغییر و ارتقاء، پژوهش در راه تعالی، عملکرد مناسب استاد راهنما در هدایت پایان نامه، نیاز به ارتقاء عملکرد استاد مشاور، عملکرد مناسب مشاور آمار و لزوم رعایت شان دانشجو توسط اساتید و کارکنان دانشگاه بودند.
     

    نتیجه گیری

    اگرچه در مطالعه حاضر، فارغ التحصیلان نقاط مثبتی را در اجرای برنامه های آموزشی و پژوهشی گزارش کردند، اما با چالش های مختلفی نیز روبرو بودندکه اصلاح آنها نیازمند بازنگری سرفصل دروس توسط اعضای محترم هییت بورد پرستاری همچنین نظارت دقیق تر دانشگاه بر روند اجرای فعالیت های پژوهشی دانشجویان می باشد.

    کلیدواژگان: تجارب، فارغ التحصیلان، دانشجویان پرستاری، برنامه درسی، وضعیت پایان نامه
|
  • Pages 574-581
    Background & Objective

    Polycystic ovary syndrome is the most common endocrine disorder in women. Multiple-drug treatments and prolonged treatments often cause patients to discontinue the treatment. Considering the side-effects of chemical drugs, the present study aimed to investigate the effects of the combination of cumin and fennel extract on the clinical symptoms of women with polycystic ovary syndrome.

    Materials and Methods

    This clinical trial was conducted on 70 patients with polycystic ovary syndrome, who were selected randomly from the patients referring to the teaching hospitals in Shahrekord, Iran. The patients were randomly divided into two groups of intervention and control. The intervention group received capsules containing fennel and black cumin, and the control group received placebo twice per day for four months. Before and after the intervention, the clinical symptoms of the subjects were evaluated in both groups. Data analysis was performed in SPSS.

    Results

    In the intervention group, a significant reduction was observed in hirsutism, while the menstrual duration increased compared to the control group (P<0.05). However, these changes were not considered significant in the control group (P>0.05).

    Conclusion

    According to the results, the combination of fennel and cumin extract could effectively improve the clinical symptoms of the patients with polycystic ovary syndrome. Therefore, the herbal mixture could be used as a non-toxic medication for the treatment of these patients.

    Keywords: Cumin, Fennel, Polycystic Ovary Syndrome, Clinical Symptoms
  • Pages 582-590
    Background & Objective

    Considering the increasing prevalence and incidence of disasters in today's world, the competency of nurses in the management of disasters is a remarkable issue. The present study aimed to investigate the effects of self-efficacy and disaster-related experiences on nursing competency in the prediction of disasters.

    Materials and Methods

    This descriptive-correlational study was conducted on the nurses employed in the hospitals in Rasht, Iran in 2017. In total, 200 nurses were selected via convenience sampling. Data were collected using the scale for disaster nursing core competencies, self-efficacy scale, and nurses' experiences of disaster scale. Data analysis was performed using Pearson's correlation-coefficient and multiple regressions.

    Results

    Self-efficacy and disaster-related experiences could significantly predict the disaster nursing competency of the nurses (P<0.01).

    Conclusion

    According to the results, self-efficacy and disaster-related experiences were important influential factors in disaster nursing competency. Therefore, increasing the self-efficacy and disaster-related experiences of nurses could enhance their competency in the management of disasters.

    Keywords: Disaster Nursing Competency, Self-efficacy, Disaster-related Experiences, Nurses
  • Pages 591-598
    Background & Objective

    Chronic obstructive pulmonary disease (COPD) is a leading cause of mortality and morbidity. The present study aimed to determine the predictors of health literacy in patients with COPD in Shahrekord, Iran.

    Materials and Methods

    This descriptive-analytical study was conducted on 70 patients with COPD in Hajar and Kashani hospitals in Shahrekord in 2019. The patients were selected via convenience sampling. Data were collected using a questionnaire based on the social cognitive theory and health literacy standard questionnaire (HELIA). Data analysis was performed in SPSS version 18 using regression analysis and Pearson's correlation-coefficient.

    Results

    The mean score of health literacy was 43.17±24.78, while the mean scores of knowledge, skills, perceive self-efficacy, and reinforcement were 28.14±9.78, 56.84±15.31, 32.60±14.02, and 63.06±21.97, respectively. The results of multiple regression analysis indicated that skills (P=0.006) and perceived self-efficacy (P=0.011) could predict health literacy in the patients with COPD.

    Conclusion

    According to the results, skills and perceived self-efficacy based on the social cognitive theory could be an appropriate framework for designing training interventions in order to improve the health literacy of patients with COPD.

    Keywords: Health Literacy, Chronic Obstructive Pulmonary Disease, Social Cognitive Theory, Perceived Self-efficacy, Skills
  • Pages 599-606
    Background & Objective

    The promotion of health behaviors plays a key role in maintaining cardiac function and reducing cardiac complications. The present study aimed to investigate the effect of a lifestyle-based behavioral intervention on the left ventricular ejection fraction of patients after coronary artery bypass graft surgery.

    Materials and Methods

    This quasi-experimental study was conducted on 80 patients undergoing coronary artery bypass graft surgery in Kashani Hospital affiliated to Shahrekord University of Medical Sciences in Shahrekord, Iran in 2019. The patients were selected via convenience sampling and randomly divided into two groups of case and control (40 per each). Data were collected using a demographic questionnaire and checklist of left ventricular ejection fraction, which were completed in two stages before and three months after the intervention by both groups. The training intervention was performed based on modifications in lifestyle, physical activity, beliefs, communication, and nutrition in eight sessions by a cardiology nurse and a clinical psychologist. Data analysis was performed in SPSS version 17 using descriptive and analytical tests, such as paired t-test, independent t-test, and Fisher's exact, at the significance level of P<0.05.

    Results

    The mean percentage of the left ventricular ejection fraction before the psychological intervention had no significant difference between the case and control groups (P=0.33), while a significant difference was observed between the groups after the intervention (P=0.05). The mean percentage of the left ventricular ejection fraction in the case and control groups from before to after the intervention was significantly different (P=0.05) as the ejection fraction increased in both group; however, the difference was more significant in the case group.

    Conclusion

    According to the results, the cognitive-behavioral intervention based on lifestyle modification could effectively enhance the efficacy of the cardiac surgery in improving the left ventricular ejection fraction.

    Keywords: Cognitive-behavioral Intervention, Lifestyle, Left Ventricular Ejection Fraction, Coronary Artery Bypass Graft
  • Pages 607-615
    Background & Objective

    Nursing is a key profession in the healthcare environment, which plays a pivotal role in health and patient satisfaction. The improvement of the complex structures of spiritual values, beliefs, and attitudes in nurses is of utmost importance in maintaining the quality of the interactions of the services provided by these professionals. The present study aimed to investigate the correlation between commitment and religious orientation on the quality of nursing care.

    Materials and Methods

    This descriptive-correlational study was conducted on all the female nurses (n=220) employed in Masoumeh Hospital in Qom, Iran. In total, 136 nurses were selected using the Morgan table and via simple random sampling. Data were collected using the Worthington religious commitment inventory (RCI-10), Allport-Ross religious orientation scale (ROS), and Qualipak nursing quality questionnaire (QUALPAC). Data analysis was performed in SPSS version 24 using multiple regression and correlational methods.

    Results

    The results of multiple correlation-coefficient regarding the effects of various dimensions of religious orientation on the quality of nursing care were significant (r=0.65; P<0.001), explaining 0.62% of the variance of nursing care quality. Moreover, the multiple correlation-coefficient regarding the effects of various dimensions of religious commitment on the quality of nursing care were significant (r=0.93; P<0.001), explaining 0.87% of the variance of nursing care quality. Intrapersonal religious commitment, interpersonal commitment, and internal religious orientation had positive, significant correlations with the quality of nursing care (P<0.001). However, external religious orientation had no significant association with the quality of nursing care (P=0.083).

    Conclusion

    According to the results, the internalized religious beliefs in nurses could enhance their commitment and quality of work through increasing their spiritual vigor.

    Keywords: Religion, Nursing Care, Quality of Care, Religious Commitment, Religious Orientation
  • Pages 616-623
    Background & Objective

    In menopause, several factors are associated with depression and stress. Spirituality is a beneficial strategy to promote mental health during this period. However, conflicting results have been proposed in this regard. The present study aimed to investigate the correlations between depression and perceived stress with spiritual health in postmenopausal women in Isfahan, Iran.

    Materials and Methods

    This descriptive-analytical study was conducted on 340 postmenopausal women referring to the selected health centers in Isfahan in 2019. Data were collected using Pulitzer and Ellison spiritual health questionnaire, Beck depression inventory, and Cohen's perceived stress questionnaire. Data analysis was performed in SPSS version 21 using descriptive statistics, Pearson's correlation-coefficient, the Mann-Whitney U test, and Kruskal-Wallis test.

    Results

    In total, 332 women were enrolled in the study, and the mean score of spiritual health was 80.56±20.63. A significant, inverse correlation was observed between depression and spiritual health (r=-0.647; P<0.001). In addition, a significant, inverse correlation was denoted between perceived stress and spiritual health (r=-0.619; P<0.001).

    Conclusion

    According to the results, the postmenopausal women with higher scores of spiritual health had lower levels of depression and stress. Therefore, proper strategies should be adopted to improve the spiritual health of postmenopausal women, which could in turn effectively decrease the prevalence of depression and stress in this population.

    Keywords: Depression, Perceived Stress, Spiritual Health, Menopause
  • Pages 624-633
    Background & Objective

    The experiences of research and educational service recipients are important for improving the quality these services. Since the views of the first postgraduate nursing students at Shahrekord University of Medical Sciences, Iran have not been investigated so far, the present study aimed to describe the experiences of these graduates in terms of curriculum implementation and thesis status.

    Materials and Methods

    This qualitative study was conducted using conventional content analysis on 19 nursing graduates, who were selected via purposive sampling. Data were collected via semi-structured interviews (20-40 minutes) until data saturation. Data analysis was performed simultaneous with data collection using the OneNote software. The interview contents were reviewed repeatedly, and open codes were identified and categorized in the form of subthemes. The similar subthemes were organized as the main themes.

    Results

    The findings were classified in seven main themes, including the necessity of the change and improvement of theoretical education, the necessity of the change and improvement of clinical education, research improvement, proper performance of thesis supervisors, the necessity to improve the performance of thesis advisors, proper performance of statistical thesis advisors, and the need to respect the students by the faculty members and educational personnel.

    Conclusion

    Although the graduates provided positive feedback regarding the implementation of educational and research programs, they were also faced with various challenges that require the revision of the educational curriculum by the nursing education board. Furthermore, the meticulous supervision of the university in the process of conducting student research activities is strongly recommended.

    Keywords: Experiences, Graduates, Nursing Students, Curriculum, Thesis Status