فهرست مطالب

پژوهش های روان شناسی اجتماعی - پیاپی 38 (تابستان 1399)
  • پیاپی 38 (تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/06/15
  • تعداد عناوین: 10
|
  • سیما سادات کرسوی، مجید صدوقی* صفحات 1-20
    مقدمه

    قلدری در مدرسه نوعی خشونت میان فردی است که می تواند عواقب کوتاه مدت و بلندمدت نامطلوبی برای افراد قلدر و قربانیان آن ها در پی داشته باشد؛ بنابراین شناسایی عوامل زمینه ساز آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه رفتار، ترجیح و شایستگی اجتماعی با رفتارهای قلدری در دانش آموزان با توجه به نقش تعدیل کنندگی جنسیت بود.

    روش

    روش پژوهش از نوع توصیفی با طرح همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش، دانش آموزان 13 تا 15 ساله شهر کاشان بودند که از بین آن ها نمونه ای به حجم 414 نفر (202 دختر و 212 پسر) به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شده و به پرسشنامه شایستگی اجتماعی اسمارت و سان سون (2003)، مقیاس رفتار اجتماعی واردن و مکینان (2003)، پرسشنامه قلدری ایلی نویز (2001) و آزمون گروه سنجی پاسخ دادند.

    یافته ها: 

    نتایج ماتریس همبستگی نشان داد که در بین دختران و پسران، قلدری با شایستگی اجتماعی و رفتار اجتماعی رابطه معکوس معنادار دارد. همچنین، اگرچه در بین دختران رابطه معناداری میان قلدری با ترجیح اجتماعی (پذیرش و طرد) مشاهده نشد، در بین پسران قلدری با طرد اجتماعی رابطه معناداری داشت. بعلاوه، نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که متغیرهای جنسیت (17/0=β، 11/4= t)، رفتار اجتماعی (43/0- =β، 9/0-=t) و طرد اجتماعی (11/0=β، 65/2=t) می توانند به طور معناداری 30/0 واریانس قلدری را تبیین نمایند. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که جنسیت در رابطه طرد اجتماعی و رفتار اجتماعی با قلدری نقش تعدیل کننده داشت. 

    نتیجه گیری:

     نتایج، نشانگر اهمیت شایستگی، رفتار اجتماعی و ترجیح اجتماعی در بروز رفتارهای قلدری است؛ بنابراین، تدوین و اجرای برنامه هایی در جهت آموزش رفتار اجتماعی به منظور کسب جایگاه اجتماعی مطلوب در میان همسالان و به طور خاص، کاستن از طرد اجتماعی و تقویت رفتارهای اجتماعی در پسران می تواند به کاهش رفتار قلدری در دانش آموزان کمک کند.

    کلیدواژگان: قلدری، شایستگی اجتماعی، ترجیح اجتماعی، رفتار اجتماعی
  • موسی سعادتی* صفحات 21-40
    مقدمه
    امروزه سبک رانندگی مخاطره آمیز در بین شهروندان به ویژه قشر جوان یکی از مهمترین دغدغه های اجتماعی می باشد که پیامد آن می تواند، علاوه بر خود فرد، صدمات جبران ناپذیری را بر سایر کنشگران اجتماعی وارد سازد و موجب اختلال در نظم و انضباط اجتماعی شود. پژوهش حاضر نیز  با هدف تبیین اجتماعی رانندگی مخاطره آمیز بر اساس سازه سرمایه اجتماعی به انجام رسیده است.
    روش
    روش تحقیق پژوهش حاضر پیمایش می باشد و جامعه آماری نیز، شامل جوانان شهر تبریز به تعداد 579694 نفر می باشد که از این تعداد، 630 نفر با استفاده از فرمول آماری کوکران و شیوه خوشه ای چندمرحله ای به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند، ابزار گردآوری اطلاعات نیز پرسشنامه محقق ساخته می باشد، همچنین جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از نرم افزارهای SPSS 22 استفاده شده است.
    یافته ها
    نتایج تحقیق حاکی از آن است که همبستگی بین تمامی مولفه های سرمایه اجتماعی با رانندگی پرخطر در سطح معناداری کمتر از 01/0 به تایید رسید، نوع رابطه نیز منفی و معکوس می باشد. نتایج تحلیل رگرسیونی نیز نشان داد که متغیرهای حاضر در مدل رگرسیونی توانسته اند 5/11 درصد از تغییرات متغیر رانندگی مخاطره آمیز را پیش بینی نمایند.
    نتیجه گیری
    با توجه به رابطه معنادار و نقش موثر سرمایه اجتماعی در پیش بینی رانندگی مخاطره آمیز در پژوهش حاضر، می توان اذعان نمود که برخورداری از سرمایه اجتماعی می تواند در برابر مسایل و آسیب های اجتماعی به مراتب رانندگی پرخطر جوانان همچون سپری عمل نماید. از این رو، بسترسازی جهت بهبود و افزایش سرمایه اجتماعی جوانان هم در سطح خانواده و هم درسطح جامعه بیش از پیش ضروری به نظر می رسد.
    کلیدواژگان: سرمایه اجتماعی، رانندگی مخاطره آمیز، جوان
  • شیلر کیخاونی*، مجید صفاری نیا، احمد علی پور، ولی الله فرزاد صفحات 41-64
    مقدمه

      ارتقاء سلامت اجتماعی در بعد کلان در هر جامعه ای نشانه ای از رفاه و پیشرفت است و این امر بدون تهیه مدلی بومی و کارکردی متناسب با شرایط جامعه امکان پذیر نمی باشد. پژوهش حاضر به تدوین شاخص های سلامت اجتماعی از منظر مدیریت شهری می پردازد.

    روش

    به منظور تدوین ابعاد اجتماعی سلامت از منظر مدیریت شهری از روش زمینه یابی استفاده گردید. جامعه آماری پژوهش عبارت بودند از کلیه خبرگان در حوزه سلامت اجتماعی و مدیران شهری که 311 نفر از آن ها به شیوه در دسترس از شهر تهران انتخاب شدند. ابزار پژوهش عبارت از  پرسشنامه محقق ساخته با 20 شاخص و 114 نشانگر، دارای آلفای کرونباخ 975/0 بود که با استفاده از روش زمینه یابی (مصاحبه، گروه کانونی و دلفی) مطابق نظر گروهی از خبرگان سلامت اجتماعی و مدیران ارشد شهری جهت بررسی شاخص های سلامت اجتماعی از منظر مدیریت شهری در ایران طراحی گردید. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات و تدوین شاخص ها از روش تحلیل عاملی اکتشافی استفاده شد.

    یافته ها:

     نتایج حاصل از تحلیل اکتشافی حاکی از وجود  20 شاخص و 114 نشانگر  به عنوان مولفه های اجتماعی سلامت از منظر مدیریت شهری بود.

    نتیجه گیری: 

    با شناسایی شاخص ها و نشانگرهای سلامت اجتماعی شهری می توان آنها را در ایران اعتباریابی و هنجاریابی نمود و با تهیه چک لیستی مبنی بر این مدل، می توان به ارتقاء سلامت اجتماعی در طرح ها و پروژه های شهری کمک کرد.

    کلیدواژگان: سلامت اجتماعی، مدیریت شهری، شاخص، نشانگر
  • الهام سعیدی*، حسن صبوری مقدم، تورج هاشمی صفحات 65-82
    مقدمه

    پژوهش حاضر با هدف پیش بینی رابطه هوش هیجانی و نشخوار خشم با پرخاشگری انجام گرفت.

    روش

    پژوهش حاضر به صورت توصیفی- همبستگی انجام شد. جامعه آماری این تحقیق کلیه دانشجویان کارشناسی دانشگاه تبریز بود که 377 نفر از دانشجویان با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند و به پرسشنامه های هوش هیجانی بار- ان (1997)، پرخاشگری باس و پری (1992) و نشخوار خشم سوکودولسکی و همکاران (2001) پاسخ دادند. یافته ها به روش رگرسیون چندگانه تحلیل گردید.

    یافته ها: 

    تحلیل داده ها نشان داد که هوش هیجانی و نشخوار خشم قادرند، بطور معنی دار تغییرات پرخاشگری را پیش بینی کنند که در این میان هوش هیجانی بطور منفی و نشخوار خشم بطور مثبت در تبیین پرخاشگری نقش داشتند. ضرایب بیانگر این بودند که هوش هیجانی با بالاترین مقدار (64/0-) سهم بیشتری در تبیین پرخاشگری دارد.

    نتیجه گیری: 

    مبتنی بر یافته ها می توان استنباط کرد که پرخاشگری از عوامل شناختی و مدیریت و کنترل هیجانات تاثیر پذیرفته و برای کنترل آن لازم است بر مهارت های شناختی و هیجانی تاکید شود.

    کلیدواژگان: هوش هیجانی، نشخوار خشم، پرخاشگری
  • سارا قربانی، محمدرضا جهانی زاده*، سید مهران میربد، لیلا امیدی صفحات 83-100
    مقدمه

    سلامت اجتماعی از اساسی ترین معیارهای رفاه اجتماعی هر جامعه ای است و در ارتقای کیفیت زندگی هر جامعه ای موثر است و به نوعی بهزیستن و خوب نگریستن به زندگی و حیات جمعی را برای فرد فراهم می کند. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه سرمایه های روانشناختی و اجتماعی با سلامت اجتماعی با توجه به متغیر میانجی حمایت اجتماعی انجام شده است.

    روش

    روش تحقیق توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه های پیام نور حسن آباد و ورزنه در سال تحصیلی 1396-97 بودند که از میان آنها نمونه ای به حجم 150 نفر به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب و وارد تحلیل شدند. داده ها از طریق پرسشنامه های سرمایه روانشناختی لوتانز (2007)، سرمایه اجتماعی بولن و اونیکس (2005)، پرسشنامه حمایت اجتماعی فیلیپس (1986) و پرسشنامه استاندارد سلامت اجتماعی کیز (2004) جمع آوری گردید. به منظور ارزیابی روابط بین متغیرها از روش تحلیل مسیر در معادلات ساختاری استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج حاصل از تحلیل مسیر نشان داد که تنها ضرایب مسیرهای سرمایه اجتماعی به حمایت اجتماعی، سرمایه روانشناختی به سلامت اجتماعی و مسیر حمایت اجتماعی به سلامت اجتماعی مثبت و معنادار است (05/0>Ρ). همچنین نتایج نشان داد که متغیر حمایت اجتماعی نتوانسته است نقش میانجی گر در رابطه بین سرمایه روانشناختی و سرمایه اجتماعی با سلامت اجتماعی ایفا نماید(05/0<Ρ).

    نتیجه گیری: 

    دانشجویانی که سرمایه روانشناختی و حمایت اجتماعی مطلوب تری داشته باشند از سلامت اجتماعی مناسبی برخوردار خواهند بود.

    کلیدواژگان: سرمایه های روانشناختی، سرمایه های اجتماعی، حمایت اجتماعی، سلامت اجتماعی
  • مهناز علی اکبری دهکردی، سهیلا دهخدایی* صفحات 101-116
    مقدمه
    مولتیپل اسکلروزیس یک بیماری ناتوان کننده است که مغز و نخاع را تحت تاثیر قرار می دهد و باعث بروز مشکلات عدیده جسمی و روانی می شود. پژوهش حاضر با هدف اثربخشی آموزش غنی سازی روابط بین فردی مبتنی بر رویکرد هیجان مدار بر سازگاری روانی- اجتماعی و سلامت اجتماعی زنان متاهل مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام گرفت.
    روش
    طرح پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی زنان متاهل مبتلا به بیماری MS که عضو انجمن ام اس شهر اصفهان در سال 1398 بودند که 30 نفر براساس ملاک های ورود به مطالعه و به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و کنترل جایگزین شدند. افراد گروه آزمایش در 8 جلسه 90 دقیقه ای مبتنی بر رویکرد هیجان مدار شرکت کردند؛ اما برای گروه کنترل، مداخله ای صورت نگرفت. آزمودنی ها در سه مرحله به پرسشنامه های سازگاری روانی اجتماعی با بیماری دروگتیس و دروگتیس (1990) و پرسشنامه سلامت اجتماعی کیز (2004)  پاسخ دادند. همچنین داده های پژوهش با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شد.
    یافته ها
    جلسات غنی سازی روابط مبتنی بر رویکرد هیجان مدار سبب بهبود سازگاری روانی اجتماعی با بیماری در مرحله پس آزمون و پیگیری شده (01/0>p) و اثر آن در طول زمان نیز ثابت باقی مانده است. درحالیکه مداخله آزموشی تنها در مرحله پس آزمون سبب افزایش سلامت اجتماعی زنان متاهل مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس شده است (05/0>p).
    نتیجه گیری
    به نظر می رسد که آموزش غنی سازی روابط بین فردی مبتنی بر رویکرد هیجان مدار منجر به بهبود سازگاری روانی- اجتماعی با بیماری و افزایش سلامت اجتماعی زنان متاهل مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس شده است.
    کلیدواژگان: آموزش غنی سازی روابط بین فردی، رویکرد هیجان مدار، سازگاری روانی اجتماعی، سلامت اجتماعی، زنان متاهل مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس
  • آرزو افشاری* صفحات 117-134
    مقدمه

    امروزه حاشیه نشینی یکی از مهمترین بسترهای بروز آسیب های روانی- اجتماعی تلقی می شود. برای پیشگیری از بروز این آسیب ها، ابتدا باید به خانواده و یکی از مهمترین نقش های آن یعنی مادری، توجه کرد. لذا پژوهش حاضر درصدد پیش بینی مشکلات تنظیم هیجانی مادران ساکن در حاشیه شهر تهران، بر اساس سبک های دلبستگی آنان بود.

    روش

    پژوهش حاضر به صورت توصیفی- مقطعی و از نوع همبستگی بود. جامعه ی این پژوهش شامل کلیه مادران دارای فرزند ساکن در شهرستان های رباط کریم و پاکدشت بود. بدین منظور نمونه ای متشکل از 119 نفر از زنان ساکن در این دو شهرستان به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب و به پرسشنامه های سبک دلبستگی بزرگسال (بشارت، 1392) و مقیاس مشکلات تنظیم هیجانی (گراتز و رومیر، 2004) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از روش تحلیل رگرسیون خطی چندمتغیری در نرم افزار SPSS-20 مورد بررسی قرار گرفت.

    یافته ها:

     نتایج این پژوهش نشان داد که مادران با سبک ایمن مشکلات کمتری در تنظیم هیجانات داشته، وضوح هیجانی بالاتر و توانایی دسترسی به راهبردهای نظم بخشی هیجانی بهتری دارند؛ سبک اجتنابی قادر به پیش بینی مشکلات مربوط به شرکت در رفتارهای هدفمند و سبک دوسوگرا به طور معنی داری نمره کل دشواری در تنظیم هیجان، عدم پذیرش پاسخ های هیجانی، مشکلات کنترل تکانه و محدودیت دسترسی به راهبردهای تنظیم هیجانی را پیش بینی نمود.

    نتیجه گیری:

     این نتایج بیانگر اهمیت بیشتر سبک های دلبستگی دوسوگرا و ایمن و نقش کمتر سبک اجتنابی در پیش بینی مشکلات مرتبط با نظم بخشی به هیجانات در مادران حاشیه نشین شهر تهران بود.

    کلیدواژگان: حاشیه نشینی، سبک های دلبستگی، مادران، مشکلات تنظیم هیجان
  • محبوبه زارع باغبیدی، اعظم اعتمادی فرد* صفحات 135-150
    مقدمه

    امروزه با توجه به زیاد شدن آمار زوجین متقاضی طلاق و آثار نامطلوب آن بر جامعه و اجتماع بشری بررسی عوامل موثر بر دلزدگی زناشویی بسیار مورد توجه محققان قرار گرفته است. دلزدگی زناشویی وضعیت دردناک فرسودگی جسمی، عاطفی و روانی است که در شدیدترین حالت آن به طلاق منتهی می شود. در همین راستا، این پژوهش با هدف تعیین نقش واسطه ای مهارت ارتباطی در رابطه بین ناگویی هیجانی و دلزدگی زناشویی زوجین متقاضی طلاق در شهر یزد انجام شد.

    روش

    روش پژوهش توصیفی - همبستگی بود. جامعه ی آماری شامل کلیه ی زوجین متقاضی طلاق در شهر یزد بودند که از بین زوجین مراجعه کننده به دادگاه خانواده و مراکز مشاوره به روش نمونه گیری در دسترس تعداد 180 نفر از این زوجین به عنوان نمونه ی پ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژوهش انتخاب شدند. برای سنجش متغیرهای پژوهش پرسشنامه دلزدگی زناشویی (BMC)  پاینز (1996)، پرسشنامه تجدید نظر شده مهارت های ارتباطی جرابک (2004) و مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (FTAS-20) استفاده شد. برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و آزمون تحلیل مسیر استفاده شد.  

    یافته ها:

     یافته های این پژوهش نشان داد که بین ناگویی هیجانی و مهارت های ارتباطی با دلزدگی زناشویی در زوجین متقاضی طلاق رابطه معناداری وجود دارد (05/0>P).

    نتیجه گیری:

     بر اساس یافته های این تحقیق، شناخت وکسب مهارت های ارتباطی توسط زوجین، باتوجه به رابطه ی معنا دار ناگویی هیجانی و دلزدگی زناشویی می تواند نقش واسطه ای موثری در کاهش تقاضای طلاق داشته باشد.

    کلیدواژگان: مهارت ارتباطی، ناگویی هیجانی، دلزدگی زناشویی، نقش واسطه ای
  • آرزو امید پور*، مجید برادران، فرزانه رنجبر نوشری صفحات 151-166
    مقدمه

    هدف این پژوهش اثربخشی آموزش قدردانی بر همدلی و مهارت های ارتباطی نوجوانان بود.

    روش

    این پژوهش به روش آزمایشی و طرح پژوهش پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل تعداد 3258 از دانش آموزان دختر پایه هشتم شهرستان رشت در سال تحصیلی 99-1398 بود که از بین آن ها نمونه ای به تعداد 40 نفر انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. برای جمع آوری داده ها، از پرسشنامه های مهارت های ارتباطی کویین دام (2004) و همدلی جولیف و فارینگتون (2006) و آموزش قدردانی ایمونز و مک کالوگ (2003) استفاده شد. داده های پژوهش با تحلیل کوواریانس چندمتغیری تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها:

     نتایج نشان داد که آموزش قدردانی بر افزایش همدلی (028/0˂p) و مهارت های ارتباطی دختران نوجوان اثرگذار است (001/0˂p).

    نتیجه گیری: 

    بر اساس نتایج یافته های این پژوهش می توان نتیجه گیری کرد که دوره نوجوانی دوره بسیار حساس و با اهمیتی است که دارای ویژگی های منحصر به فرد می باشد و در این زمینه آموزش قدردانی می تواند موثر باشد.

    کلیدواژگان: آموزش قدردانی، همدلی، مهارت های ارتباطی، دختران نوجوانان
  • شبنم جوانمرد، حسین اسکندری*، احمد برجعلی، نورعلی فرخی صفحات 167-187
    مقدمه

    بهزیستی اجتماعی یکی از ابعاد سه گانه بهزیستی روانی است که در کنار بهزیستی روانشناختی و بهزیستی اجتماعی تصویر کاملی از سلامت روان افراد ارایه می دهد. بر اساس نظریه تبادل اجتماعی به نظر می رسد، سطوح این متغیر در محیط کار توسط راهبردهایی که افراد برای تاثیرگذاری بر یکدیگر استفاده می کنند و همچنین فرهنگ جمع گرایی در سازمان پیش بینی شود. هدف پژوهش حاضر بررسی قدرت تمیزی ترکیب متغیرهای راهبرد نفوذ اجتماعی و فرهنگ جمع گرایی سازمانی در تفکیک سه سطح بهزیستی اجتماعی در محیط کار است.

    روش

    روش پژوهش همبستگی از نوع پیش بینی است که با هدف پیش بینی عضویت گروهی و دستیابی به یک معادله ممیز طراحی شده است. نمونه پژوهشی 179 نفر از پرسنل ستادی شرکت ملی نفت ایران در سال 1398 بودند. داده ها در نرم ا فزار آماری SPSS-23 با استفاده از آزمون های تحلیل واریانس یک راهه و تحلیل ممیز تحلیل شدند.

    یافته ها

    یافته ها نشان داد که در راهبردهای نفوذ اجتماعی و فرهنگ جمع گرایی سازمان، بین سه گروه (بهزیستی اجتماعی بالا، پایین و متوسط) در سطح 95/0 اطمینان تفاوت معنادار وجود دارد. همچنین نتایج تحلیل ممیز حاکی از آن است که ترکیب راهبردهای نفوذ اجتماعی و فرهنگ جمع گرایی سازمانی، بطور معناداری سطوح بهزیستی اجتماعی در محیط کار را از یکدیگر تفکیک می کند.

    نتیجه گیری

    یافته ها نشان می دهد که بکارگیری راهبردهای نفوذ اجتماعی نرم در سازمان هایی که فرهنگ جمع گرایی در آنها جریان دارد، به واسطه افزایش پاداش ها و کاهش هزینه های روانشناختی در روابط بین فردی، با افزایش کیفیت روابط بین فردی و در نتیجه دستیابی به سطوح بالای بهزیستی اجتماعی همراه است.

    کلیدواژگان: بهزیستی اجتماعی، نفوذ اجتماعی، جمع گرایی
|
  • Sima Sadat Korsavi, Majid Sadoughi Sadoughi * Pages 1-20
    Introduction

     Bullying at school is a type of interpersonal violence that could have serious short-term and long-term consequences for both the bullying and the victimized students. Therefore, it is essential to identify the underlying causes. The present study aimed to explore the relationship between social behavior, social preference, social competence, and bullying behaviors among students by considering the moderating role of gender..  

    Method

    This study was descriptive and correlational. The statistical population included all 13-15-year old students in Kashan. Using cluster sampling, 414 students (202 females & 212 males) were chosen. The participants filled in Illinois Bullying Scale (2001), Warden & Mackinnon Social Behavior Questionnaire (2003), and Smart and Sanson Social Competence Questionnaire (2003), and Sociogram.

    Results

    Pearson correlation coefficients showed that there are significant, negative relationships between bullying with social competence and social behavior and positive correlation between bullying and social rejection. There was no relationship between bullying and social acceptance. Moreover, regression analysis indicates that gender (β=.17, t=4.11), social behavior (β=-0.43, t=-9.0), and social rejection (β=.11, t=2.65) can predict 30% of the variance in the bullying behavior. Furthermore, gender has a moderating role only in the relationship between social rejection and social behavior with bullying behavior.

    Conclusion

    The results suggest the critical importance of competence, social behavior, and social preference in causing bullying behaviors. Hence, bullying behaviors could be decreased by designing and implementing programs to teach social behavior for obtaining a desirable social position among peers and especially reducing social rejection and enhancing social behaviors among male students.

    Keywords: bullying behavior, Social competence, social preference, Social Behavior
  • Musa Saadati * Pages 21-40
    Introduction
    Today, the risky driving style among the citizens, especially the young people, is one of the most important social concerns, the consequence of which, in addition to the individual itself, can cause irreparable damage to other social activists and disturb social discipline. Therefore, the present study was conducted to socially explain risky driving based on the structure of social capital.
    Method
    The research method is a survey and the statistical population includes all people aged 15-34 years old in Tabriz city with 579694 people. of these, 630 people using the Cochran statistical formula and multi-stage clustering method sample size were selected; the data gathering tool was a researcher-made questionnaire. SPSS-22 software was used to analyze the data.
    Results
    The results of the research indicate that the correlation between all social capital components including social support, social participation, social awareness, social cohesion, and social trust with risky behaviors at a meaningful level of less than 0.01 was confirmed, the type of relationship negative and inverse. The results of the regression analysis also showed that the variables present in the regression model were able to predict 11.5% of the changes in risky driving.
    Conclusion
    Considering the significant relationship and the effective role of social capital in predicting risky driving in the present research, it can be admitted that having social capital can act as social protection against social problems such as risky driving of youth. Hence, it is more than necessary to establish a framework for improving the social capital of young people both at the family level and at the community level.
    Keywords: Social Capital, Risky Driving, Youth
  • Shiler Kaikhavani *, Majid Saffarinia, Ahmad Alipor, Valliollah Farzad Pages 41-64
    Introduction

    To develop social health in the macro dimension in any society is a sign of prosperity and progress, and this is not possible without providing a local and functional model appropriate to the conditions of society. The present study compiles social health indicators from the perspective of urban health.

    Method

     In order to develop the social dimensions of health from the perspective of urban management, the survey method was used. The statistical population of the study consisted of all experts in the field of social health and city managers, 311 of whom were selected by available means from Tehran. The research instrument was a researcher-made questionnaire with 20 indicators and 114 markers, with Cronbach's alpha of 0.975, which was used in the field (interview, focus group discussion and Delphi) according to a group of social health experts and senior urban managers to The study of social health indicators from the perspective of urban management in Iran was designed. Exploratory factor analysis was used to analyze the information and compile the indicators.

    Results

    The results of exploratory analysis showed that there were 20 indicators and 114 indicators as social components of health from the perspective of urban management.

    Conclusion

    By identifying indicators and indicators of urban social health, they can be accredited and standardized in Iran, and by preparing a checklist based on this model, we can help promote social health in urban plans and projects.

    Keywords: Social Health, urban management, Index, Indicator
  • Elham Saeedi *, Hasan Sabourimoghadam, Touraj Hashemi Pages 65-82
    Introduction

    This research aimed to predict the relationship between emotional intelligence and anger rumination with aggression

    Method

    The research was a correlation method. The population was all students of Tabriz University and 377 students were selected by multistage cluster sampling. They answered questionnaires of Bar-on emotional intelligence questionnaire (1997), Bass and Perry aggression questionnaire (1992), and Sukhodolsky et al. anger rumination questionnaire (2001). The data were analyzed by multiple regression.

    Results

    Data analysis showed that emotional intelligence and anger rumination were able to significantly predict aggression changes, while emotional intelligence negatively and anger rumination had a positive role in explaining aggression. Beta coefficients indicated that emotional intelligence with the highest value (-0.64) had a greater role in explaining aggression

    Conclusion

    Based on the findings, it can be deduced that aggression is influenced by cognitive and emotion management and control factors and it is necessary to emphasize cognitive and emotional skills.

    Keywords: Emotional intelligence, Anger Rumination, aggression
  • Sarah Ghorbani, MohammadReza Jahanizadeh *, Sayed Mehran Mirbod, Leila Omidi Pages 83-100
    Introduction

    Social health is one of the most basic measures of social well-being in any society and it is effective in improving the quality of life of every society and in a way provides for the well-being and well-being of one's life and collective life. The purpose of this study was to investigate the relationship between psychological and social capital and social health concerning the mediator variable of social support.

    Method

    The method of research was descriptive – correlational and the statistical population included all students of Payame Noor University of Hassanabad and Varzane in the academic year of 2017-18, that among the samples, 150 students are entered to the analysis by available sampling procedures. The data are collected by psychological capital questionnaires Luthans (2007), Bullen & Onyx social capital scale (2005), Phillips social support questionnaire (1986), and Keyes Social well–being questionnaire (2004). the path analysis method was used to evaluate the relationships between variables.

    Results

    The results of path analysis showed that only coefficients of social capital paths to social support, psychological capital to social health and social support path to social health were positive and significant (P <0.05). The results also showed that the social support variable could not mediate the relationship between psychological capital and social capital with social health (P>0.05).

    Conclusion

    Students with better psychological capital and better social support will enjoy better social health.

    Keywords: : psychological capital, Social Capital, Social Support, Social Health
  • Mahnaz Aliakbari Dehkordi, Soheila Dehkhodaei * Pages 101-116
    Introduction
    Multiple sclerosis is a debilitating disease that affects the brain and spinal cord and causes many physical and mental problems. The present study was conducted to evaluate the effectiveness of training on the enrichment of interpersonal relationships based on emotionally focused therapy on psychosocial adjustment and the social health of married women with multiple sclerosis.
    Method
    The research design was semi-experimental with a pre-test-post-test with a control and follow-up group. The statistical population of the study included all married women with MS who were members of the Isfahan MS Association in 2019, and 30 people were selected based on the criteria for entering the study and targeted sampling method and were randomly divided into two groups of 15 people. The experimental group participated in eight 90-minute sessions based on the relationship enhancement program, but no intervention was performed for the control group. In three stages, the subjects answered Derogatis & Derogatis psychosocial adjustment to disease (1990) and Keys social health questionnaires (2004). Also, the research data were analyzed by repeated analysis of variance.
    Results
    Enrichment sessions based on emotion-oriented approach improved social-psychological adjustment with the disease in the post-test and follow-up phase (p<0.01) and its effect remained constant over time. However, experimental intervention only in the post-test stage increased the social health of married women with multiple sclerosis (p<0.05).
    Conclusion
    It seems that teaching how to enrich interpersonal relationships based on the emotion approach has led to improved psychosocial adjustment with the disease and increased the social health of married women with multiple sclerosis.
    Keywords: : Enrichment of interpersonal relationships, Emotionally focused therapy, social-psychological adjustment, Social Health, married women with multiple sclerosis
  • Afrooz Afshari * Pages 117-134
    Introduction

    Multiple sclerosis is a debilitating disease that affects the brain and spinal cord and causes many physical and mental problems. The present study was conducted to evaluate the effectiveness of training on the enrichment of interpersonal relationships based on emotionally focused therapy on psychosocial adjustment and the social health of married women with multiple sclerosis.

    Method

    The research design was semi-experimental with a pre-test-post-test with a control and follow-up group. The statistical population of the study included all married women with MS who were members of the Isfahan MS Association in 2019, and 30 people were selected based on the criteria for entering the study and targeted sampling method and were randomly divided into two groups of 15 people. The experimental group participated in eight 90-minute sessions based on the relationship enhancement program, but no intervention was performed for the control group. In three stages, the subjects answered Derogatis & Derogatis psychosocial adjustment to disease (1990) and Keys social health questionnaires (2004). Also, the research data were analyzed by repeated analysis of variance.

    Results

    Enrichment sessions based on emotion-oriented approach improved social-psychological adjustment with the disease in the post-test and follow-up phase (p<0.01) and its effect remained constant over time. However, experimental intervention only in the post-test stage increased the social health of married women with multiple sclerosis (p<0.05).

    Conclusion

    It seems that teaching how to enrich interpersonal relationships based on the emotion approach has led to improved psychosocial adjustment with the disease and increased the social health of married women with multiple sclerosis.

    Keywords: Enrichment of interpersonal relationships, Emotionally focused therapy, social-psychological adjustment, Social Health, married women with multiple sclerosis
  • Mahbobeh Zare Baghbidi, Azam Etemadifard * Pages 135-150
    Introduction

    Considering the increasing number of divorce client couples, investigating factors affecting marital burnout has received much attention from researchers. Marital burnout is a painful state of physical, emotional, and emotional exhaustion that results in divorce in its most severe form. The purpose of this research was to determine the Mediating role of communication skills in the relationship between alexithymia and marital burnout of divorce client couples in Yazd.

    Method

      The research method was descriptive – correlation and the population of research include all divorce client couples in Yazd that a sample of 180 divorce client couples was selected via in reachable sampling method. The research instruments were: Pains (1996) burnout couple measurement, Jerabeck (2004) Interpersonal communication skills questionnaire and general self-efficacy scale, and Toronto alexithymia scale (FTAS-20). Pearson correlation coefficient and path analysis used for data analysis.

    Results

    Results showed the significant relation between alexithymia, communication skills, and marital burnout of divorce client couples (p < 0/05).

    Conclusion

    Based on the finding of this research , couples' recognition and gaining of communication skills, given the significant relationship between alexithymia  and marital burnout, can play an effective mediating role in reducing divorce.

    Keywords: alexithymia, Communication skills, Marital Burnout, the mediating role
  • Arezoo Omidpour *, Majid Baradaran, Farzaneh Ranjbar Noushari Pages 151-166
    Introduction

    The purpose of this study was to effectiveness of gratitude training on empathy and communication skills in adolescents girls.

    Method

    This research was conducted through a pre-test and post-test research design with a control group. The statistical population of the study consisted of 3258 female eighth-grade students in Rasht city in the academic year of 2019-2020, from which a sample of 40 was selected and randomly divided into experimental and control groups. For data collection, Quinn Dam (2004), Empathy Juliff & Farrington (2006), and Emmons & McCullough Appreciation Training Questionnaire (2) were used. The data were analyzed by multivariate analysis of covariance.

    Results

    The results showed that gratitude training influenced female adolescents' empathy (P˂0.028) and communication skills (P˂0.001).

    Conclusion

    According to the findings of this study, it can be concluded that adolescence is a very important and important period with unique characteristics. In this context, appreciation of training can be effective.

    Keywords: Gratitude training, Empathy, Communication skills, Adolescent girls
  • Shabnam Javanmard, Hossein Eskandari *, Ahmad Borjali, NoorAli Farrokhi Pages 167-187
    Introduction

    Social well-being is one of three subjective well-being dimensions that in a company with psychological and emotional well-being makes the full picture of mental health. Based on the social exchange theory, Social well-being could be predicted by social influence tactics and organizational collectivism culture. This study aimed to investigate the discriminatory power of social influence tactics and organizational collectivism culture in discriminating among three levels of social well-being in the workplace.

    Method

    The research method was predicting the type of correlational research that was designed to obtain a discriminant equation. The research sample was 179 National Iranian Oil Company personnel in 2019. The data were analyzed via SPSS-23 software, by ANOVA and discriminant analysis tests.

    Results

    Findings showed that there are significant differences in social influence tactics and organizational collectivism culture between three groups (high, medium, and low social well-being levels). Also, the discriminant analysis showed that social influence tactics and organizational collectivism culture combination, significantly discriminant among three levels of social well-being in the workplace.

    Conclusion

    Findings indicate that in line with Social Exchange Theory, using soft social influence strategies in organizations with collectivist culture, via increasing psychological rewards and decreasing psychological costs in interpersonal relationships, will impact the quality of interpersonal relationships and accordingly produce high levels of social well-being in the workplace.

    Keywords: social well-being, social influence, Organizational Co