فهرست مطالب

نشریه خانواده درمانی کاربردی
سال چهارم شماره 4 (پیاپی 18، پاییز 1402)

  • تاریخ انتشار: 1402/09/11
  • تعداد عناوین: 33
|
  • پرستو دمرچلی، مجید ضرغام حاجبی*، شکوه نوابی نژاد صفحات 1-16
    هدف
    روابط فرازناشویی یکی از مهم ترین آسیب هایی است که در سالیان اخیر انسجام خانواده ها را تهدید می کند. شناسایی و عوامل مرتبط با روابط فرازناشویی اهمیت بسزایی دارد چراکه می تواند خطر فروپاشی خانواده را کاهش دهد. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش اعتیاد به شبکه های مجازی، هیجان خواهی و خودکنترلی در پیش بینی نگرش به خیانت زناشویی در زنان دارای روابط فرازناشویی انجام شد. روش پژوهش: جامعه آماری پژوهش شامل زنان دارای روابط فرازناشویی بود که در سال 1399-1400 به 7 مرکز مشاوره در شهر تهران مراجعه کرده و تعداد آنها 273 نفر بود. 216 نفر از افراد دارای معیارهای ورود با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و پرسشنامه های پژوهش پاسخ دادند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه های اعتیاد به اینترنت یانگ (1999)، هیجان خواهی جفری آرنت (1992)، خودکنترلی تانجی (2004) و نگرش به خیانت زناشویی مارک واتلی (2006) بود. داده ها با استفاده از همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه تحلیل شد.
    یافته ها
    یافته های پژوهش نشان داد بین خودکنترلی و نگرش به خیانت زناشویی رابطه منفی معنی دار (001/0>P) و اعتیاد به شبکه های مجازی، هیجان خواهی با نگرش به خیانت زناشویی رابطه مثبت معنی داری وجود دارد (001/0>P). نتایج رگرسیون چندگانه نیز نشان داد که اعتیاد به شبکه های مجازی، هیجان خواهی و خودکنترلی در پیش بینی نگرش به خیانت زناشویی نقش دارد و سهم خودکنترلی بزرگتر از سایر متغیرهای پیش بین بوده است.
    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج تحقیق می توان نتیجه گرفت که مداخله در اعتیاد به شبکه های مجازی، هیجان خواهی و خودکنترلی می تواند به کاهش نگرش به خیانت زناشویی بیانجامد.
    کلیدواژگان: اعتیاد به شبکه های مجازی، هیجان خواهی، خودکنترلی، فرازناشویی
  • اکرم اصفهانی، حسن حیدری*، ذبیح پیرانی، حسین داوودی صفحات 17-34
    ین پژوهش با هدف، ارایه مدل ساختاری پیش بینی علاقه اجتماعی بر اساس روابط بین فردی و رضایت از رابطه زناشویی با نقش میانجی عشق زوجین انجام شد. روش پژوهش مقطعی از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش حاضر را کلیه زنان مراجعه کننده به سرای محلات شهر تهران در سال 1401-1400 تشکیل داد، که از میان آن ها، تعداد 305 نفر با روش نمونه گیری خوشه ای تک مرحله ای انتخاب شدند. در این پژوهش از ابزارهای علاقه اجتماعی (کراندال، 1975)، روابط بین فردی (هرویتز و همکاران، 1988)، رضایت از رابطه (برنز و سایرس، 1988) و عشق (استنبرگ، 1989) استفاده شد که همگی از اعتبار و پایایی قابل قبولی برخوردار بودند. به منظور تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزار SPSS-V23 و Lisrel-V7.8 استفاده گردید. به منظور پاسخگویی به فرضیه های پژوهش از مدل یابی معادلات ساختاری استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که مدل از برازش مناسبی برخوردار است. نتایج نشان داد روابط بین فردی بر علاقه اجتماعی در زوجین تاثیر مستقیم دارد. رضایت از رابطه زناشویی بر علاقه اجتماعی در زوجین تاثیر مستقیم دارد. روابط بین-فردی بر علاقه اجتماعی در زوجین با نقش میانجی عشق تاثیر غیر مستقیم دارد. رضایت از رابطه زناشویی بر علاقه اجتماعی در زوجین با نقش میانجی عشق تاثیر غیرمستقیم دارد. لذا توجه به متغیرهای مذکور در پیشگیری و طراحی درمان های مناسب تر به پژوهشگران و درمانگران یاری می رساند.
    کلیدواژگان: علاقه اجتماعی، روابط بین فردی، رضایت از رابطه زناشویی، عشق
  • الهه گرائیلی مشک آبادی، شعبان حیدری*، محمدکاظم فخری صفحات 35-48
    هدف
    در این تحقیق به مقایسه اثربخشی آموزش شناختی رفتاری و آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد بر تحمل پریشانی در دانش آموزان خود آسیب رسان دوره دوم متوسطه پرداخته شد.
    روش
    طرح پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش نوجوانان پسر خود آسیب رسان (دانش آموزان مقطع متوسطه دوم مدارس ناحیه یک) شهر ساری بودند که در سال تحصیلی 01-1400 مشغول به تحصیل بودند که از بین آن ها، تعداد 45 نفر به روش نمونه گیری هدفمند به عنوان نمونه انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه ازمایش و یک گروه گواه قرار گرفتند (هر گروه 15 نفر). گروه آزمایش اول، طی 8 جلسه 90 دقیقه ای به صورت هفتگی و براساس بسته آموزش شناختی رفتاری (بک، 1976) و گروه آزمایش دوم، نیز طی 8 جلسه 90 دقیقه ای به صورت هفتگی و براساس بسته آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد (هیز و همکاران، 2013) قرار گرفتند. ابزار جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه تحمل پریشانی سیمونز و گاهر (2005) و پرسشنامه خود آسیب رسانی کلونسکی و گلن (2011) بود. داده ها، با استفاده از نرم افزار SPSS-21 و آزمون های آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و تحلیل واریانس دو عاملی تحلیل شد.
    یافته ها
    یافته ها نشان داد آموزش شناختی رفتاری و آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد بر تحمل پریشانی (57/6=F، 002/0=P) دانش آموزان خود آسیب رسان تاثیر داشت و میزان اثربخشی آموزش شناختی رفتاری و آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد بر متغیرهای مورد مطالعه یکسان بود.
    نتیجه گیری
    می توان نتیجه گرفت که آموزش شناختی رفتاری و آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد بر تحمل پریشانی دانش آموزان خود آسیب رسان تاثیر داشت و می توان از هر دو آموزش در جهت بهبود مشکلات نوجوانان دارای مشکل خودآسیب رسانی بهره برد.
    کلیدواژگان: درمان شناختی رفتاری، درمان پذیرش و تعهد، تحمل پریشانی، نوجوانان
  • الهه حیدری، محمود شیرازی*، غلامرضا ثناگوی محرر صفحات 49-68
    هدف
    هدف پژوهش تعیین اثربخشی آموزش یوگای خنده بر کیفیت خواب و عاطفه مثبت و منفی معلمان زن مبتلا به دیابت بود.
    روش
    روش پژوهش شبه آزمایشی با دو گروه آزمایش و گواه، طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری دوماهه و جامعه آماری 70 نفر از معلمان زن مبتلا به دیابت شهرستان زاهدان در سال 1397 بود. از این جامعه 60 زن به شیوه در دسترس انتخاب و به شکل تصادفی تعداد 30 نفر در هر یک از دو گروه آزمایش و گواه کاربندی شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه کیفیت خواب پیتزبورگ (1989) و مقیاس عاطفه مثبت و منفی واتسون، کلارک و تلگن (1988) و نیز برنامه یوگای خنده پزشکی (1390) در 8 جلسه 60 دقیقه ای گروهی هفته ای دو جلسه به گروه آزمایش آموزش داده شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس مختلط با اندازه گیری مکرر تحلیل شد.
    یافته ها
    نتایج حاکی از تاثیر آموزش یوگای خنده بر کفیت خواب (15/4 =F، 046/0 =P)، عاطفه مثبت (16/12 =F، 001/0 =P) و عاطفه منفی (64/14 =F، 001/0 =P) و پایداری این تاثیر در مرحله پیگیری بود.
    نتیجه گیری
    با توجه به یافته های این پژوهش می توان از آموزش یوگای خنده به عنوان یک درمان مکمل در کنار سایر روش های درمانی جهت بهبود کیفیت خواب و عاطفه مثبت و کاهش عاطفه منفی زنان مبتلا به دیابت استفاده نمود.
    کلیدواژگان: دیابت، کیفیت خواب، عاطفه مثبت و منفی، یوگای خنده
  • ندا جوادی، شیرین کوشکی*، فاطمه گلشنی، آنیتا باغداساریانس صفحات 69-84
    این پژوهش با هدف تعیین تاثیر درمان هیجان مدار فردی و زوجی بر شیوه های مقابله با تغییرات پیش از قاعدگی انجام شد. طرح پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون و پس-آزمون با سه گروه آزمایشی و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی زنان متاهل در شهر تهران تشکیل دادند که از این جامعه تعداد 53 نفر با روش در دسترس به عنوان نمونه آماری انتخاب و در سه گروه (دوگروه آزمایش و یک گروه کنترل) به صورت تصادفی جایگزین شدند. یافته های مورد نیاز با استفاده از پرسشنامه شیوه های مقابله با تغییرات پیش از قاعدگی(رید و همکاران،2014) در سه نوبت پیش آزمون و پس آزمون و آزمون پیگیری مورد جمع آوری قرار گرفت و با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر مورد تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان داد که درمان های هیجان مدار فردی و زوج درمانی هیجان مدار درگروه های آزمایش درمراحل پس آزمون نسبت به گروه کنترل موجب افزایش راهبردهای مقابله ای با تغییرات پیش از قاعدگی شده است و این افزایش در طول زمان پایدار بوده است. همچنین نتایج نشان داد بین اثربخشی درمان های هیجان مدار فردی و زوج درمانی هیجان مدار بر مولفه های راهبردهای مقابله ای تفاوت معنادار وجود دارد به طوری که زوج درمانی بر افزایش "مولفه حمایت اجتماعی و برقراری روابط" نسبت به درمان فردی تاثیر بیشتری داشته و از طرف دیگر درمان هیجان مدار فردی بر مولفه های "مراقبت از خود" و "اجتناب ازآسیب" نسبت به زوج درمانی اثربخشی بیشتری داشته است.
    کلیدواژگان: درمان هیجان مدار، زوج درمانی، شیوه های مقابله، پیش از قاعدگی
  • ندا خفری* صفحات 85-102
    خانواده یکی از نهادهای اجتماعی تاثیرگذار در جوامع مختلف است که در دهه های اخیر با تغییر و تحولات گسترده ای مواجه شده است. محققان و صاحب نظران حوزه های علوم انسانی و اجتماعی عوامل مختلفی نظیر توسعه شهرنشینی، توسعه دانشگاه ها و ارتقای سطح علمی شهروندان و توسعه رسانه های جمعی و اجتماعی را در این تغییرات موثر می دانند. لذا هدف اصلی این پژوهش، فهم و کشف مفاهیم جدید شکل گرفته در نهاد خانواده باتوجه به نقش کلیدی شبکه های اجتماعی بوده است. اینکه شبکه های اجتماعی چه مقوله های کلان و خردی را وارد نهاد خانواده کرده اند و رویکرد اعضای خانواده به چه نحوی دگرگون شده است؟
    روش
    این پژوهش از نوع رویکرد کیفی و شیوه نظریه داده بنیاد است. برای جمع آوری داده ها با 15 نفر از زنان و مردان مصاحبه عمیق انجام شد و در نهایت برای تجزیه و تحلیل داده ها از کدگذاری باز، محوری و گزینشی استفاده شده است.
    یافته ها
    نتایج حاصل از فرآیند کدگذاری داده ها نشان داد که از بین 131مفهوم، 9 مقوله خرد و3 مقوله عمده ساخته شد و در پایان، مقوله محوری شبکه ای شدن خانواده استخراج گردید. براساس نظر مشارکت کنندگان این پژوهش در سال های قبل از دهه 70 مقوله های تعاملات انحصاری، سلطه پدرسالاری و غلبه ارزش های دینی و سنتی شرایطی را برای تعین گری سنت به وجود آورده بود ولی «ظهور عصر جدید» و «سبک زندگی موبایلی» منجر به «مدرن شدن ساختاری و کارکردی خانواده» گردیده که با مجموعه شرایط تاثیرگذار مقوله های « جابه جایی در قدرت»، «مهیاشدن فرصت های جدید»، «دگردیسی ارزشی» و «تحول ساختاری در خانواده» به سمت «فردی شدن نهاد خانواده» گراییده است.
    کلیدواژگان: خانواده، تغییرات خانواده، شبکه های اجتماعی، شبکه ای شدن خانواده
  • نیکتا ناظمی زند، شهره قربان شیرودی*، جواد خلعتبری، محمد علی رحمانی صفحات 103-119
    هدف
    پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان فراتشخیصی مبتنی بر درمان شناختی رفتاری، طرحواره درمانی و معنادرمانی بر تعارض زناشویی زنان درگیر طلاق عاطفی بود. روش پژوهش: روش پژوهش حاضر از نوع این پژوهش از نوع مطالعه نیمه آزمایشی و با طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری با گروه گواه انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه زنان واجد شرایط طلاق عاطفی شهر تهران که به کلینک روانشناسی آتیه در سال 1397 مراجعه کرده اند، بود که با روش نمونه گیری در دسترس انجام شد و از بین آن ها، 30 نفر به صورت تصادفی ساده انتخاب و در گروه آزمایش، آموزش فراتشخیصی مبتنی بر درمان شناختی رفتاری، طرحواره درمانی و معنا درمانی (15 نفر) و گروه گواه (15 نفر) جایگزین شدند. بسته آموزشی محقق ساخته فراتشخیصی براساس تکنیک تحلیل مضمون در ده جلسه 90 دقیقه ای روی گروه آزمایش اجرا شد اما گروه گواه در لیست انتظار باقی ماند. ابزار اندازه گیری به کار رفته در پژوهش شامل پرسشنامه تعارضات زناشویی (براتی و ثنایی، 1999)، پرسشنامه طلاق عاطفی (گاتمن، 2008) بود. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل واریانس با اندازه-گیری مکرر و نرم افزار spss استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج حاکی از آن بود که تاثیر درمان مبتنی بر فراتشخیصی شناخت درمانی، طرحواره درمانی و معنا درمانی در کاهش تعارضات زناشویی (36/362=F، 001/0>P) در شرایط پیگیری ماندگاری اثربخشی دارد.
    نتیجه گیری
    بنابراین نتیجه گرفته شد که درمان فرا تشخیصی مبتنی بر درمان شناختی رفتاری، طرحواره درمانی و معنادرمانی کاهش تعارضات زناشویی موثر است.
    کلیدواژگان: درمان شناختی رفتاری، طرحواره درمانی، معنا درمانی، تعارض زناشویی، طلاق عاطفی
  • مریم سرمدی، مجید صفاری نیا*، طاهر تیز دست، حمید نجات صفحات 120-134
    هدف
    پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی شفقت درمانی بر قند خون، شادکامی و اضطراب مرگ سالمندان مبتلا به دیابت نوع 2 انجام شد. روش پژوهش: این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل به همراه یک دوره زمون پیگیری بود. از بین سالمندان زن مبتلا به بیماری دیابت منطقه 1 شهر تهران در سال 1400 تعداد 29 نفر به عنوان نمونه های پژوهش به صورت در دسترس و با توجه به ملاک های ورود به مطالعه انتخاب شد و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و کنترل جایگزین شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل آزمایش خون، پرسشنامه شادکامی آکسفورد (2001) و اضطراب مرگ تمپلر (1970) بود. داده ها با تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که بین میانگین پیش آزمون و آزمون پیگیری گروه های آزمایش و کنترل از نظر قندخون، شادکامی و اضطراب مرگ تفاوت معنی داری وجود داشت. به عبارت دیگر شفقت درمانی باعث کاهش قندخون و اضطراب مرگ و افزایش شادکامی سالمندان مبتلا به دیابت نوع 2 شد (001/0>p).
    نتیجه گیری
    منطبق با یافته های پژوهش حاضر می توان شفقت درمانی را به عنوان یک روش کارا جهت بهبود قندخون، شادکامی و اضطراب مرگ سالمندان پیشنهاد داد.
    کلیدواژگان: دیابت نوع 2، شادکامی، اضطراب مرگ، سالمندی، شفقت درمانی
  • سحر شریعتی، قدرت الله عباسی*، بهرام میرزاییان صفحات 135-152
    هدف
    هدف این پژوهش تعیین اثربخشی آموزش ذهن آگاهی مبتنی بر خوردن بر پردازش هیجانی و تمایزیافتگی خود زنان دچار اضافه وزن بود. روش پژوهش: طرح پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری در این پژوهش، شامل کلیه زنان دچار اضافه وزن شهرستان گنبدکاووس بود که در نیمه نخست سال 1400 به کلینیک های درمان اضافه و چاقی این شهر مراجعه نمودند. از جامعه آماری پژوهش، یک گروه نمونه متشکل از 30 زن دارای اضافه وزن که به روش هدفمند انتخاب شدند و سپس به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (آموزش ذهن آگاهی مبتنی بر خوردن) (15 نفر) و گواه (15 نفر) گمارده شدند. سپس زنان دچار اضافه وزن گروه آزمایش تحت 8 جلسه 90 دقیقه ای هر هفته یک جلسه آموزش ذهن آگاهی مبتنی بر خوردن قرار گرفتند ولی گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکردند. ابزار پژوهش پرسشنامه های پردازش هیجانی باکر و همکاران (2007) و پرسشنامه تمایزیافتگی خود اسکورون و فریدلندر (1988) بوده است. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و نرم افزار spss استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که تفاوت معنادار از لحاظ بهبود سرکوبی (86/12=F، 001/0>P)، تجربه هیجانی ناخوشایند (80/10=F، 003/0=P)، نشانه های هیجانی پردازش (95/16=F، 001/0>P)، اجتناب (65/19=F، 001/0>P)، کنترل هیجانی (23/21=F، 001/0>P)، واکنش هیجانی (35/78=F، 001/0>P)، جایگاه من (34/60=F، 001/0>P)، بریدگی عاطفی (89/34=F، 001/0>P) و آمیختگی با دیگران (61/79=F، 001/0>P) بین آزمودنی های گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه بود (01/0>P).
    نتیجه گیری
    می توان نتیجه گرفت آموزش ذهن آگاهی مبتنی بر خوردن بر پردازش هیجانی و تمایزیافتگی خود زنان دچار اضافه وزن موثر بود و این تاثیر تا دوره پیگیری ادامه داشت.
    کلیدواژگان: ذهن آگاهی، پردازش هیجانی، تمایزیافتگی خود، اضافه وزن
  • محمد وحیدی فراشاه، عبدالله شفیع آبادی*، آناهیتا خدابخشی کولایی صفحات 153-170
    هدف
    . هدف از انجام این پژوهش مقایسه اثربخشی آموزش گروهی زوج درمانی مثبت نگر و رویکرد رفتاری تلفیقی بر همدلی و صمیمیت زوج های نابارور بود. روش پژوهش: روش پژوهش، نیمه آزمایشی یا طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زوجین نابارور مراجعه کننده به مراکز مشاوره و درمانی شهر شیراز در سال 1398 که از بین آنها به شیوه نمونه گیری مبتنی بر هدف و بر اساس نمونه در دسترس از بین زوجین مراجعه کننده، تعداد 45 انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه 15 نفره جایگزین شدند. برنامه زوج درمانی رفتاری-تلفیقی کریستنسن و همکاران (2010) در 8 جلسه 90 دقیقه ای و زوج درمانی مثبت نگر رشید و سلیگمن (2013) در 8 جلسه 90 دقیقه ای به صورت هفتگی اجرا شد اما گروه گواه مداخله ای دریافت نکرد. هر سه گروه در پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری به پرسشنامه های همدلی جولیف و فارینگتون (2006) و صمیمیت زناشویی والکر و تامپسون (1983) پاسخ دادند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر به کمک نرم افزار SPSS.22 صورت گرفت.
    یافته ها
    نتایج نشان داد هر دو روش درمانی می توانند همدلی (92/107= F، 001/0>P)، و صمیمیت زناشویی (81/116=F، 001/0>P) را بهبود بخشند، اما آموزش مثبت نگر به شیوه گروهی دارای تاثیر بیشتری بر متغیرهای پژوهش بود (01/0>P). نتیجه-گیری: می توان نتیجه گرفت آموزش گروهی زوج درمانی مثبت نگر و رویکرد رفتاری تلفیقی بر همدلی و صمیمیت زوج های نابارور موثر است و می تواند بر بهبود مشکلات زوجین نابارور موثر باشد.
    کلیدواژگان: زوج درمانی مثبت نگر، رویکرد رفتاری تلفیقی، همدلی، صمیمیت
  • فریبا خلیجیان، علیرضا حسنی*، امیر خواجه زاده صفحات 171-190
    هدف
    هدف این پژوهش، بررسی مشکلات و نارضایتی جنسی زوجین و تاثیر آن بر اختلافات زناشویی در حقوق موضوعه ایران و رویه قضایی است. روش پژوهش: پژوهش حاضر به روش کتابخانه ای - تحلیلی در حقوق موضوعه و رویه قضایی ایران به بررسی مشکلات و نارضایتی جنسی زوجین و تاثیر آن در اختلافات زناشویی پرداخته است.
    یافته ها
    به نظر می رسد اگر مبنای حق  فسخ نکاح را در عیوب جنسی مندرج در مواد قانونی مذکور، جلوگیری از ورود ضرر و عسروحرج بدانیم، این عیوب قابل تعمیم به هر مشکل جنسی که باعث ایجاد ضرر و حرج برای زوجین شود، نیز می گردد؛ ولی اعمال حق فسخ عیوب جنسی غیرمصرح در قانون، منوط به درج شرط وصف سلامت جنسی زوجین در ضمن عقد نکاح است. لذا، لزوم درج وصف سلامت جنسی زوجین در ضمن عقد نکاح ضرورت دارد.
    نتیجه گیری
    اگر زوجین ضمن عقد نکاح شرط وصف سلامت جنسی زوجین را درج نمایند و بعد از عقد نکاح معلوم گردد که هر یک از زوجین دچار بیماری جنسی یا ضعف و ناتوانی جنسی باشد و طرف مقابل در هنگام عقد جاهل به آن باشد برای مشروط له ایجاد حق فسخ می کند. طبق رویه قضایی، تخلف از شرط باعث ایجاد حق فسخ نمی شود، مگر این که ضمن عقد نکاح به صورت شرط صفت درج گردد.
    کلیدواژگان: مشکلات جنسی، نارضایتی جنسی، فسخ نکاح، شرط صفت، تدلیس
  • هانیه مصدق، سیدعلی دربانی*، کامدین پارساکیا صفحات 191-202
    هدف
    پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای رضایت جنسی در رابطه میان ویژگی های شخصیتی و طلاق عاطفی در مردان بود. روش پژوهش: پژوهش حاضر از نوع همبستگی و توصیفی بود. جامعه آماری این پژوهش عبارت بود از مردان شهر تهران در سال 1402-1401. در این مطالعه 263 نفر از مردان متاهل شهر تهران به عنوان نمونه آماری پژوهش انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری شامل پرسشنامه رضایت جنسی لارسون (1998)، پرسشنامه طلاق عاطفی گاتمن (1998) و فرم کوتاه پرسشنامه NEO بوده است. سرانجام، داده های گردآوری شده از طریق پرسشنامه با استفاده از مدل معادلات ساختاری و نرم افزار SPSS و AMOS تجزیه و تحلیل شد. یافته ها یافته های پژوهش نشان داد که مدل پژوهش برازش خوبی داشته و تمامی مسیرها در مدل پژوهش دارای ضرایب معنی دار بودند. نتایج تجزیه و تحلیل آماری داده های گردآوری شده از طریق پرسشنامه نشان داد نقش میانجی متغیر رضایت زناشویی در رابطه ویژگی های شخصیتی با طلاق عاطفی در سطح 01/0 معنادار است (01/0 > P).
    نتیجه گیری
    به طور کلی بر اساس یافته های به دست آمده در زمینه طلاق عاطفی، ویژگی های شخصیتی و رضایت جنسی زوجین می توان گفت که این سه متغیر با یکدیگر در ارتباط بوده به طوری که بررسی رابطه این سه در قالب مدل معادلات ساختاری نشان داد، که علاوه بر این که ویژگی های شخصیتی می توانند به پیش بینی طلاق عاطفی و بررسی بهتر وضعیت رابطه زناشویی کمک کنند، با در نظر گرفتن رضایت زناشویی به عنوان متغیر میانجی از آن جا که با توجه به نتایج به دست آمده در این پژوهش می تواند رابطه موجود میان ویژگی های شخصیتی با طلاق عاطفی را تقویت کند، می توانیم طلاق عاطفی را با دقت و اطمینان بیش تری پیش بینی کنیم. لذا نتیجه به دست آمده از این پژوهش می تواند در بررسی روابط زوجین مفید واقع شود.
    کلیدواژگان: رضایت جنسی، طلاق عاطفی، ویژگی های شخصیتی
  • حوری دیانی دردشتی*، محمدرضا زربخش بحری، رضا منظری توکلی صفحات 203-224
    هدف
    هدف پژوهش حاضر تعیین نقش واسطه ای مولفه های افق ازدواج در رابطه بین سبک های دلبستگی با نگرش نسبت به ازدواج بود. روش پژوهش: این پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی بود. جامعه پژوهش شامل دختران مجرد اصفهان بود که در طی یک فراخوان در فضای مجازی با توجه به هدف تحقیق تعداد 265 نفر اعلام آمادگی کردند و سپس لینک پرسشنامه های سبک های دلبستگی بزرگسال کولینز و رید (1990)، نگرش و انتظارات از ازدواج براتن و روزن (2012)، اهمیت ازدواج بلت (2016)، سن مورد انتظار ازدواج ویلوغبی (2014) و آمادگی ازدواج جانسون، اندرسون و استیث (2011) برای آن ها ارسال شد و نهایتا داده های 250 نفر به عنوان نمونه نهایی با استفاده از ضریب همبستگی و تحلیل مسیر با نرم افزار AMOS-24 و SPSS-26 تحلیل شد.
    یافته ها
    الگوی معادلات ساختاری پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار بود. نتایج نشان داد که سبک دلبستگی ایمن (231/0-=β، 05/0=P) اهمیت ازدواج (350/0=β، 05/0=P) آمادگی ازدواج (373/0=β، 05/0=P) و زمان بندی ازدواج (281/0=β، 05/0=P) و سبک دلبستگی اجتنابی (202/0-=β، 05/0=P) و ناایمن (140/0-=β، 05/0=P) با نگرش به ازدواج دختران رابطه معناداری دارند.
    نتیجه گیری
    شکل گیری سبک دلبستگی ایمن همراه با یک فرآیند شناختی مبنی بر آماده بودن برای ازدواج، بر ایجاد نگرش مثبت به ازدواج در دختران موثر بوده و به همین ترتیب الگوهای ناسالم دلبستگی بر فرآیندهای شناختی موثر بر ازدواج و نگرش به آن تاثیر منفی دارد.
    کلیدواژگان: سبک های دلبستگی، نگرش نسبت به ازدواج، مولفه های افق ازدواج
  • عاطفه فتاحی، مهدی زارع بهرام آبادی*، آزاده فرقدانی صفحات 225-242
    هدف
    پژوهش حاضر، با هدف تعیین اثربخشی برنامه توانمندسازی روان شناختی بر خودکارآمدی و بهزیستی روان شناختی زنان دارای سابقه جراحی اسلیو انجام شده است. روش پژوهش: مطالعه حاضر از نوع نیمه آزمایشی که در آن از طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل با سنجش در خط پایه پس از مداخله و پیگیری 3 ماهه انجام گرفت. تعداد 50 نفر از زنان دارای سابقه جراحی اسلیو مراجعه کننده بیمارستان پارسیان شهر تهران در بازه زمانی شهریور 1399 تا اردیبهشت1400 با در نظر گرفتن معیارهای ورودی، 40 نفر از کسانی که تمایل به شرکت در تحقیق را داشتند (با اخذ رضایت کتبی) انتخاب و از طریق جایگزینی تصادفی به شیوه زیر صورت پذیرفت و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (20 نفر) و گروه کنترل (20 نفر) گماشته شدند. کلیه شرکت کنندگان پرسشنامه خودکارآمدی سبک زندگی و پرسشنامه پرسشنامه بهزیستی روان شناختی را در سه مرحله تکمیل و اندازه گیری قرار گرفت. جلسات توانمندسازی روان شناختی (لیم و همکاران، 2022) به صورت گروهی انجام گرفت. فرضیه های مربوط به اثربخشی مداخله های پژوهش با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی تحلیل شدند.
    یافته ها
    نتایج آزمون تعقیبی بنفرونی نشان داد که در گروه آزمایش بین نمرات مراحل پیش آزمون و پس آزمون در متغیرهای خودکارآمدی سبک زندگی و بهزیستی روانشناختی اختلاف معناداری وجود دارد (01/0>p) اما بین بین مراحل پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری یافت نشد (05/0>p). همچنین در گروه کنترل تفاوت معناداری در طی مراحل آزمون یافت نشد (05/0>p). نتبجه گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که درمان مذکور می تواند در افزایش خودکارآمدی و بهزیستی روان شناختی بیماران دارای سابقه جراحی اسلیو به عنوان مداخله روانشناسی استفاده شود.
    کلیدواژگان: توانمندسازی روان شناختی، بهزیستی روان شناختی، جراحی اسلیو، خودکارآمدی
  • دلارام بدیعی، محسن گل پرور*، اصغر آقایی صفحات 243-265
    هدف
    این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی آموزش تاب آوری و روان شناسی مثبت نگر بر تاب آوری و سازگاری اجتماعی مادران دارای فرزند مبتلا به ملال جنسیتی اجرا شد. روش پژوهش: پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه گواه  و پیگیری دو ماه بود. جامعه آماری، شامل کلیه مادران دارای فرزند مبتلا به ملال جنسیتی بودند که از طریق عضویت در گروه های رسمی افراد مبتلا به ملال جنسیتی و با تشخیص قطعی از طریق مصاحبه تشخیصی روان شناس بالینی در شهر اصفهان در سال 1401  بودند. نمونه گیری به روش در دسترس مبتنی بر معیارهای ورود انجام و 45 تن از مادران انتخاب و به طور تصادفی و با استفاده از قرعه کشی در سه گروه (دو گروه مداخله و یک گروه گواه) و هر گروه به تعداد 15 تن جایگزین شدند. داده ها از طریق پرسش نامه های سازگاری اجتماعی بل (1961) و تاب آوری کانر و دیویدسون (2003) جمع آوری شد. آموزش تاب آوری (تدوین و اعتبارسنجی شده در مطالعه حاضر) و روان شناسی مثبت نگر مبتنی بر نظریه سلیگمن و همکاران (2006) هر یک طی 9 جلسه 95 دقیقه ای اجرا و گروه گواه آموزش را بعد از اتمام کار دریافت کردند. در راستای تحلیل استنباطی، داده ها از طریق تحلیل واریانس اندازه های تکرار شده و آزمون تعقیبی بونفرونی با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 26 تحلیل شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد آموزش تاب آوری و روان شناسی مثبت نگر بر ارتقا تاب آوری (94/9=F، 01/0>p) مادران اثربخش بود. اما آموزش تاب آوری و روان شناسی مثبت نگر بر ارتقا سازگاری اجتماعی (80/3=F، 05/0>p) مادران اثربخش نبود. همچنین بین دو گروه آموزش تاب آوری و آموزش مثبت نگر با گروه گواه تفاوت معناداری وجود داشت (01/0>p)، ولی بین دو گروه آزمایش تفاوت معناداری وجود نداشت (05/0<p).
    نتیجه گیری
    نتایج نشان دهنده اثربخشی آموزش تاب آوری و روان شناسی مثبت نگر بر افزایش تاب آوری مادران افراد دارای ملال جنسیتی بود. می توان از این دو نوع آموزش برای کمک به ارتقاءتاب آوری مادران این افراد استفاده کرد
    کلیدواژگان: آموزش تاب آوری، آموزش مثبت نگر، اختلال ملال جنسیتی، تاب آوری، سازگاری اجتماعی
  • احترام سادات انوریان، معصومه بهبودی* صفحات 266-284
    هدف
    هدف پژوهش حاضر رابطه مهارت های حل مشکل خانواده و جهت گیری زندگی با کیفیت زندگی و شادکامی سرپرست خانواده تحت پوشش بهزیستی شرق تهران بود. روش پژوهش: جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه سرپرستان خانواده تحت پوشش بهزیستی شرق تهران که تعداد آن ها 3500 نفر بود. حجم نمونه بر اساس حجم جامعه آماری و با استفاده از جدول کرجسی و مورگان برابر با 346 نفر با در نظر گرفتن افت آزمودنی ها برآورد شد. همچنین حجم نمونه آماری با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شد. ابزارهای گردآوری داده ها شامل پرسشنامه حل مشکل خانواده احمدی و همکاران (1382)، جهت گیری زندگی شییر و کارور (1985)، کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (1995) و شادکامی آکسفورد (1990) بود. تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده، به دو روش توصیفی و استنباطی از طریق نرم افزار SPSS21 انجام شد که در آمار استنباطی از آزمون همبستگی پیرسون و روش رگرسیون چند متغیره و در آمار توصیفی نیز از میانگین و انحراف معیار استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که مهارت های حل مشکل خانواده و جهت گیری زندگی قادر به پیش بینی کیفیت زندگی و شادکامی در سرپرست خانواده تحت پوشش بهزیستی شرق تهران می باشد،
    نتیجه گیری
    می توان نتیجه گرفت که مهارت های حل مشکل خانواده سهم بیشتری در پیش بینی کیفیت زندگی و شادکامی در سرپرست خانواده دارد.
    کلیدواژگان: حل مشکل خانواده، جهت گیری زندگی، کیفیت زندگی، شادکامی
  • سید محمد رضا واقعه دشتی*، شایان پورمولایی، مژگان ابراهیمی لویه صفحات 285-298
    هدف
    پژوهش حاضر با هدف پیش بینی بهزیستی ذهنی بر اساس نظم جویی هیجانی، مهارت های ارتباطی و توانایی حل مساله در زنان دارای تعارض زناشویی اجرا گردید. روش پژوهش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود و جامعه آماری شامل تمامی زنان دارای تعارض زناشویی مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهرستان تنکابن در فاصله زمانی اردیبهشت تا آبان 1401 بودند.  به روش نمونه گیری در دسترس 180 نفر از زنانی که دارای تعارض زناشویی بودند و در پرسشنامه تعارض زناشویی نمره بیشتری کسب کردند به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار استفاده شده در پژوهش عبارت بودند از: پرسشنامه تعارض زناشویی براتی و ثنایی (1375)، فرم کوتاه مقیاس بهزیستی ذهنی ریف (1985)، مقیاس نظم جویی هیجان گروس و جان (2003)،  پرسشنامه مهارت های ارتباطی ماتسون (1983) و پرسشنامه توانایی حل مساله هپنر (1988). تجزیه و تحلیل داده ها به روش همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام انجام گردید.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که رابطه بین متغیرهای نظم جویی هیجانی، مهارت های ارتباطی و توانایی حل مساله با بهزیستی ذهنی در سطح 01/0 مثبت و معنادار است. جهت تعیین بهترین پیش بینی کننده بهزیستی ذهنی از بین متغیرهای پیش بینی کننده نظم جویی هیجانی، مهارت های ارتباطی و توانایی حل مساله از مدل رگرسیون با روش گام به گام استفاده شد. نتایج نشان داد که متغیر مهارت های ارتباطی قادر به توجیه 9/53 درصد واریانس بهزیستی ذهنی شده است و با اضافه شدن متغیر نظم جویی هیجانی به متغیر مهارت های ارتباطی در مدل دوم باعث اضافه شدن 2درصد واریانس بهزیستی ذهنی شده است و متغیرهای مهارت های ارتباطی و نظم جویی هیجانی توانسته است حدود 3/55 درصد واریانس متغیر بهزیستی ذهنی را توجیه کنند.
    نتیجه گیری
    می توان نتیجه گرفت بهزیستی ذهنی بر اساس نظم جویی هیجانی، مهارت های ارتباطی و توانایی حل مساله در زنان دارای تعارض زناشویی قابل پیش بینی است.
    کلیدواژگان: بهزیستی ذهنی، نظم جویی هیجانی، مهارت ارتباطی، حل مساله، تعارض زناشویی
  • وحید سلطانیان، زهرا یوسفی*، فلور خیاطان صفحات 300-316
    هدف
    هدف مطالعه حاضر بررسی مولفه های قدرت در خانواده است. روش پژوهش: این مطالعه با روش کیفی و به روش تحلیل مضمون انجام شد. روش نمونه گیری هدفمند از نوع متجانس بود به این ترتیب که 12 نفر از زنان و مردان متاهل اعم از راضی و ناراضی از زندگی زناشویی بود که براساس ملاک های ورود و خروج انتخاب شدند و مورد مصاحبه قرار گرفتند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. داده های گردآوری شده به کمک تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
    یافته ها
    نتایج شش مقوله اصلی را نشان داد که عبارت بودند از 1) منابع قدرت (قانونی، فردی، زوجی، خانوادگی) 2) توزیع قدرت (براساس توامندی های فردی، منابع قدرت بیرونی، جنسیت و سن) 3) راهبردهای دستیابی به قدرت (راهبردهای سازگار و ناسازگار) 4) آسیب شناسی قدرت (نبود سلسله مراتب قدرت، تنظیم قدرت بر اساس منابع بیرونی و عجز یک یا هر دو زوج در تنظیم قدرت) 5) هدف از قدرت یابی (فردیت طلبی، زوجیت طلبی و آرمان جویی خانوادگی) 6) آثار قدرت در خانواده (آثار منفی و آثار مثبت).
    نتیجه گیری
    با توجه به این نتایج می توان گفت قدرت در خانواده سازه ای چند بعدی و پویا است که آسیب های آن می تواند خانواده را به آشفتگی سوق دهد و بالعکس
    کلیدواژگان: توازن قدرت، خانواده، مطالعه کیفی، تحلیل مضمون
  • سیده زهرا ساداتی، فاطمه مهدوی* صفحات 317-330
    هدف
    پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی معنویت درمانی با تاکید بر آموزه های دین مبین اسلام بر تاب آوری، جهت گیری مذهبی و رضایت از زندگی زنان مطلقه انجام گرفت. روش پژوهش: پژوهش حاضر از نوع طرح های کاربردی و شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه زنان مطلقه شهر ساری در شش ماه نخست سال 1401 بود. نمونه این پژوهش شامل 30 نفر از جامعه مذکور که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به طور تصادفی در یک گروه آزمایشی معنویت درمانی با تاکید بر آموزه های دین مبین اسلام مبتنی بر کتاب معنویت درمانی و رویکرد روانشناسی مثبت (صفاری نیا، میرمهدی و شریفی، 1396) و مداخلات معنوی ریچاردز و برگین (2005) (با رویکرد اسلامی (عرب بافرانی، کجباف و عابدی، 1391) را دریافت کردند  و گروه گواه در لیست انتظار جای داده شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه جهت گیری مذهبی آلپورت و راس (1950)، پرسشنامه مقیاس تاب آوری کونور و دیویدسون (2003) و مقیاس رضایت از زندگی داینر، امونز، لارسن و گریفین (1985) به دست آمد. داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و نرم افزارSPSS-26  به اجرا درآمد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که معنویت درمانی با تاکید بر آموزه های دین مبین اسلام بر تاب آوری (83/10=F، 001/0>P)، رضایت از زندگی (06/32=F، 001/0>P)، جهت گیری مذهبی درونی (06/56=F، 001/0>P)،  و بیرونی (26/35=F، 001/0>P) زنان مطلقه موثر بود.
    نتیجه گیری
    بنابراین می توان نتیجه گرفت که معنویت درمانی با تاکید بر آموزه های دین مبین اسلام می تواند به عنوان روش مداخله ای موثری برای بهبود تاب آوری، جهت گیری مذهبی و رضایت از زندگی زنان مطلقه باشد.
    کلیدواژگان: معنویت درمانی، تاب آوری، جهت گیری مذهبی، رضایت از زندگی، زنان مطلقه
  • احمد طاهری فرد، موسی جاودان*، سید عبدالوهاب سماوی، سمانه نجارپوریان صفحات 331-349
    هدف
    پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی روایت درمانی راه حل محور بر دلزدگی، اشتیاق و امید زنان متقاضی طلاق انجام شد. روش پژوهش: این مطالعه با طرح نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه به همراه آزمون پیگیری در شهرستان شهرکرد انجام شد. جامعه این پژوهش شامل زنان متقاضی طلاق شهر شهرکرد بود. نمونه پژوهش شامل 24 نفر که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده بودند و به طور تصادفی در دو گروه آزمایشی (12 نفر) و گواه (12 نفر) قرار گرفتند و به پرسشنامه دلزدگی زناشویی پاینز (1996)، اشتیاق زناشویی سینگر و لابانکو- میسر، بودلی (2015) و مقیاس امید اسنایدر، هاریس، اندرسون، هولران، ایرونیک و سیمون (1991)، در پیش آزمون، پس آزمون و آزمون پیگیری پاسخ دادند. شرکت کنندگان در آزمایش تحت هشت جلسه نود دقیقه ای روایت درمانی راه حل محور مطابق پروتکل درمانی لیندا مت کالف (2016)، قرار گرفتند و گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکرد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که روایت درمانی راه حل محور می تواند موجب کاهش دلزدگی (93/65=F، 001/0>P) و افزایش اشتیاق (41/22=F، 001/0>P) و امید (40/1540=F، 001/0>P) زنان متقاضی طلاق شود.
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج به دست آمده می توان نتیجه گرفت که روایت درمانی راه حل محور می تواند به عنوان مداخله در جهت کاهش دلزدگی و افزایش اشتیاق و امید در زنان متقاضی طلاق مورد استفاده قرار گیرد.
    کلیدواژگان: اشتیاق زناشویی، دلزدگی زناشویی، امید، طلاق
  • شادی کبیری آق زیارت، افسانه طاهری*، خدیجه ابوالمعالی الحسینی صفحات 350-363
    هدف
    هدف از این تحقیق پیش بینی بهزیستی ذهنی و سلامت عمومی بر اساس و تصویر بدن با میانجیگری شفقت به خود در زنان ورزشکار شهر تهران بود. روش پژوهش: این مطالعه توصیفی از نوع همبستگی بود که به روش معادلات ساختاری انجام شد. همچنین به لحاظ هدف نیز این مطالعه کاربردی بود. جامعه آماری این تحقیق کلیه زنان ورزشکار مراجعه کننده به باشگاه های ورزشی در شهر تهران بودند.250نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. شرکت کنندگان با استفاده از یک لینک به پرسشنامه های پرسشنامه بهزیستی ذهنی کیز و همکاران (2003)، پرسشنامه سلامت عمومی گلدبرگ (1979)، پرسشنامه شفقت خود نف و همکاران (2003) و پرسشنامه تصویر بدن (برون و همکاران، 1990) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از روش تحلیل توصیفی، همبستگی اسپیرمن و تحلیل مسیر با استفاده از نرم افزار spss و PLS تحلیل شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد تصویر بدن دارای اثر مستقیم بر سلامت عمومی (22/0-=β؛ 004/0=P)، شفقت به خود (21/0-=β؛ 010/0=P) است. همچنین شفقت خود دارای اثر مستقیم بر بهزیستی ذهنی (32/0-=β؛ 001/0>P) است. اثر غیر مستقیم تصویر بدن بر بهزیستی ذهنی با میانجیگری شفقت به خود تایید شد (07/0-=β؛ 035/0=P).
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج می توان نتیجه گیری کرد که راهبردهایی که شفقت به خود را افزایش می دهد می تواند تصویر بهتری از تصویر بدن ارایه دهد و بهزیستی ذهنی زنان ورزشکار را افزایش دهد.
    کلیدواژگان: بهزیستی ذهنی، تصویر بدن، زنان ورزشکار، سلامت عمومی، شفقت به خود
  • مرضیه گلینی، مجتبی صداقتی فرد*، شیده پرنیان صفحات 364-378
    هدف
    بررسی جامعه شناختی تغییرات سبک زندگی زنان شهر گرمسار در تعاملات فضای مجازی بود. روش پژوهش: پیمایشی و جامعه آماری زنان سنین 19 تا 59 سال شهر گرمسار و با روش نمونه گیری اتفاقی بر روی 160 نفر از زنان این شهر انجام شد. روایی مقیاس سنجش محقق ساخته از سوی متخصصین مرتبط بررسی و تایید شد و پایایی پرسشنامه نیز، با استفاده از روش آلفای کرونباخ محاسبه و ضریب آن در پرسشنامه 75/0 حاصل گردید. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و آزمون یو مان ویتنی و نرم افزار Spss تجلیل شدند.
    یافته ها
    بین شاخص های سنجش سبک زندگی توجه به بدن (42/0=r، 027/0=P)، الگوهای تفریح و گذران وقت (34/0=r، 031/0=P)، تغذیه (23/0=r، 048/0=P)، ارتباطات اجتماعی (38/0=r، 039/0=P)، سبک ازدواج یا زندگی مشترک (44/0=r، 022/0=P)، و ورزش (21/0=r، 031/0=P) با فعالیت در فضای مجازی رابطه وجود دارد به طوری که میزان حضور در فضای مجازی، به میزان گرایش به شاخص های یادشده و سبک زندگی غیرسنتی(مدرن) در میان آن ها افزوده است.
    نتیجه گیری
    تغییر و تفاوت در زندگی زنان مورد بررسی وجود داشت و بررسی های انجام شده، وضعیت معناداری را از این حیث نشان می دهد. بنابراین فعالیت و تعامل در فضای مجازی توانسته است تا حد قابل توجهی در سبک زندگی زنان مورد مطالعه تغییر ایجاد کند. در واقع، این تغییرات نشان دهنده تاثیر بسزایی است که حضور در فضای مجازی به لحاظ جامعه شناختی می تواند در شیوه زندگی زنان ایجاد کند. براین اساس پیشنهاد شد سیاستگذاران و مسیولین مربوطه درمورد فضای مجازی، توجه خود را بر تغییر نگاه امنیتی، به نگاهی فرهنگی برای سیاست های بهتر اجتماعی و به سویی مثبت و موثرتر هدایت کنند
    کلیدواژگان: سبک زندگی، فضای مجازی، زنان
  • سیدعلی سهیل میرصادقی، احمد برجعلی*، میثم صادقی صفحات 379-398
    هدف
    پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی بسته درمان ترکیبی مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان مثبت نگر بر کنترل عواطف و پشتکار مدیران زن انجام شد. روش پژوهش: روش پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه همراه با دوره پیگیری دو ماه بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه مدیران زن موسسات و سازمان های بهار زیست، بارسا و هامون نایزه در سال 1400 بودند. انتخاب نمونه ها به صورت روش نمونه گیری در دسترس بود و حجم نمونه در این بخش نیز بر اساس نوع پژوهش دو گروه 32 نفره بود. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه پشتکار داک ورث و همکاران (2007)، و مقیاس کنترل عواطف ویلیامز و همکاران (1997) بودند. نتایج بخش کیفی پژوهش منجر به تدوین بسته درمانی ترکیبی 18 جلسه ای بسته درمان ترکیبی مبتنی بر پذیرش و تعهد و مثبت نگر محقق ساخته شد. تحلیل داده ها با نرم افزار SPSS نسخه 16 و آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر بین گروهی در سطح معنا داری 05/0=α انجام شد.
    یافته ها
    نتایج تحلیل داده ها نشان داد  روش درمان ترکیبی پذیرش و تعهد و مثبت نگر بر نمرات کنترل خشم (72/7=F، 010/0=P)، کنترل خلق افسرده (37/20=F، 001/0=P)، کنترل اضطراب (31/4=F، 040/0=P)، پشتکار و خودکارآمدی (96/3=F، 040/0=P)،  تاثیر دارد و این تاثیر در مرحله پیگیری نسبت به پیش آزمون نیز معنی دار بود.
    نتیجه گیری
    با توجه به اینکه آموزش بسته ترکیبی روان شناسی مثبت نگر و روان شناسی پذیرش و تعهد باعث افزایش کنترل عواطف (خشم، اضطراب، افسردگی و عواطف مثبت) و پشتکار مدیران شد، پیشنهاد می شود  سازمان ها، شرکت ها چه در بخش های خصوصی و دولتی از این آموزش و مداخله بسته درمانی در جهت رشد و اعتلای سازمانی خود استفاده کنند
    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان مثبت نگر، کنترل عواطف، پشتکار
  • میترا نظام الملکی، مریم نصری*، سید عبدالمجید بحرینیان، فاطمه شهابی زاده، سحر فرهمندپور صفحات 399-412
    هدف
    این پژوهش با هدف بررسی رابطه عملکرد جنسی و احساس تنهایی با نقش میانجی دلزدگی زناشویی صورت گرفت. روش پژوهش: روش تحقیق از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر کلیهی زنان متاهل دارای اختلاف خانوادگی مراجعه کننده به مراکز مشاوره سطح شهر تهران در سال 1401 بود. نمونه پژوهش 200 نفر از این زنان متاهل بودند که به صورت نمونه گیری دو مرحلهای خوشهای و تصادفی ساده از نوع قرعهکشی انجام شد. ابزارهای پژوهش عبارت بودند از: مقیاس دلزدگی زناشویی پاینز (1996)، پرسشنامه احساس تنهایی اجتماعی عاطفی بزرگسالان دیتوماسو و همکاران (2004) و پرسشنامه عملکرد جنسی روزن و همکاران (2000). اطلاعات به دست آمده با استفاده از روش خی دو و تحلیل مسیر، مورد تحلیل قرار گرفتند.
    یافته ها
    نتایج تحلیل مسیر نشان داد که بین عملکرد جنسی و دلزدگی زناشویی، بین احساس تنهایی و دلزدگی زناشویی و بین عملکرد جنسی و احساس تنهایی رابطه مستقیم و معنادار وجود دارد (001/0>P). همچنین نتایج حاکی از آن بود که دلزدگی زناشویی در ارتباط بین عملکرد جنسی و احساس تنهایی، نقش میانجی دارد (001/0>P).
    نتیجه گیری
    می توان نتیجه گرفت مدل رابطه عملکرد جنسی و احساس تنهایی با نقش میانجی دلزدگی زناشویی از برازش مناسب برخوردار است.
    کلیدواژگان: عملکرد جنسی، احساس تنهایی، دلزدگی زناشویی
  • سیما حسین پور کهواز، مریم غلامزاده جفره* صفحات 413-427
    هدف
    هدف پژوهش حاضر واکاوی تجارب مثبت افراد متاهل از رضایت زناشویی در شرایط همه گیری کووید-19 شهر اهواز بود. روش پژوهش: روش این مطالعه به شیوه کیفی و پدیدارشناسی بود. از میان متاهلین شهر اهواز 20 نفر (تعداد به اشباع رسیده) به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و از شرکت کنندگان مصاحبه ای نیمه ساختار یافته انجام شد. برای روایی یافته ها از دیدگاه خبرگان و برای پایایی نیز از ضریب توافق کدگذاری استفاده شد که مقدار آن 92/0 حاصل شد.
    یافته ها
    از نتایج حاصل از تحلیل موضوعی از رضایت زناشویی زیر مضمون هایی شامل صمیمیت عاطفی و نزدیکی همسران، وقت گذرانی و فعالیت مشترک همسران، توانایی سازگاری همسران با شرایط جدید و مواجهه مثبت با تجربه جدید و فرصتی برای مهارت آموزی به دست آمد.
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج به دست آمده از این مطالعه، می توان دریافت که همه گیری کووید-19 علاوه بر جنبه های منفی آثار و پیامد های مثبتی را در زمینه های گوناگون بر روابط زناشویی داشته است.
    کلیدواژگان: پدیدارشناسی، رضایت زناشویی، کووید-19، همه گیری
  • حمیده قاسمی، فرنگیس دمهری*، آزاده ابویی صفحات 428-455
    هدف
    هدف از پژوهش حاضر پیش بینی سلامت روان براساس ناگویی هیجانی و دلزدگی زناشویی زنان آسیب دیده از خیانت بود. روش پژوهش: تحقیق حاضر توصیفی از نوع همبستگی پیش بین بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره منطقه 5 شهر تهران با سابقه خیانت زناشویی در سال 1401 بودند. با توجه به تحقیقات انجام شده تعداد 150 زن در یک بازه 3 ماهه به مراکز مشاوره منطقه 5 شهر تهران مراجعه نمودند که برای نمونه آماری از بین زنان و از طریق روش نمونه گیری تصادفی و جدول مورگان تعداد 108 نفر به عنوان نمونه آماری در نظر گرفته شد. ابزار پژوهش، پرسشنامه های سلامت روان گلدبرگ (1972)، ناگویی هیجانی تورنتو (1994) و دلزدگی زناشویی پاینز(2002) بود. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون کلموگروف-اسمیرنف، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که ضریب همبستگی بین سلامت روان و ناگویی هیجانی (380/0) و بین سلامت روان و دلزدگی زناشویی (568/0) می باشد که این نتایج نشان می دهد بین سلامت روان با ناگویی هیجانی و دلزدگی زناشویی زنان آسیب دیده از خیانت در سطح خطای 01/0 و با 99 درصد اطمینان رابطه مثبت و مستقیم معناداری وجود دارد. همچنین تحلیل رگرسیونی نشان داد که ناگویی هیجانی و دلزدگی زناشویی بر سلامت روان زنان آسیب دیده از خیانت اثر دارند (p<0/05)، به این صورت با اطمینان 95 درصد سهم ناگویی هیجانی 28 درصد و سهم دلزدگی زناشویی 44 درصد بر سلامت روان زنان آسیب دیده از خیانت می باشد.
    نتیجه گیری
    خیانت زناشویی، دارای سهم بسیاری در میزان ناگویی هیجانی و دلزدگی و زناشویی و متقابلا این متغیر دارای تاثیر زیادی بر سلامت روان زوجین می باشد است که می توان با آموزش چگونگی دستیابی مهارت های صمیمیت به زوجین در مسیر کاهش خیانت زناشویی گام برداشت.
    کلیدواژگان: سلامت روان، ناگویی هیجانی، دلزدگی زناشویی، زنان آسیب دیده از خیانت
  • فاطمه مرتضوی کیاسری، رضا دنیوی*، بهرنگ اسماعیلی شاد صفحات 456-488
    هدف
    هدف پژوهش تدوین و اعتبار سنجی برنامه فرزندپروری مبتنی بر تجارب زیسته مادران دارای کودک با آسیب شنوایی بود. روش پژوهش: پژوهش به شیوه کیفی-کمی انجام شد. جامعه تحقیق مادران دارای کودک با آسیب شنوایی در شهرستان های ساری و میان دورود بود. در بخش کیفی از شیوه نمونه گیری هدفمند تا حد اشباع استفاده شد. شیوه نمونه گیری در بخش کمی بصورت در دسترس بود و 16 نفر از مادران انتخاب شدند. ابزار مصاحبه غیرساختاریافته بود. برای تامین روایی و پایایی، مصاحبه های ثبت شده همراه با مضمون بدست آمده از آن ها، در اختیار مصاحبه شوندگان قرار گرفت و از شیوه اطمینان پذیری از داده های استخراج شده منطبق از مصاحبه های صورت پذیرفته، استفاده بعمل آمد. برای تامین اعتبار از شیوه انتقال پذیری استفاده شد. پایایی کل دو کد گذار برابر 90/0 می باشد. برای تعیین اعتبار و برازش مولفه های برنامه از نرم افزار 26 SPSS و Amos استفاده شد.
    یافته ها
    با عنایت به مصاحبه ها و پیشینه های پژوهش، برنامه فرزندپروری مذکور در 10 جلسه تدوین شد که عبارت است از: پذیرش مشکل ناشنوایی فرزند، بهره گیری از تجربیات مادران دارای فرزند ناشنوا، آشناسازی مادران با نحوه مراقبت از فرزند ناشنوا، آشنا سازی با شیوه های کنترل هیجان، آشنا سازی با شیوه های رفع احساس درماندگی، آشنا سازی با راهکارهای ارتباط با فرزند ناشنوا، تعامل با فرزند، آشنا سازی با شیوه های رفع احساس خستگی، رفع احساس ناامیدی، برطرف سازی احساس تنهایی کودک.
    نتیجه گیری
    نتایج تحقیق نشان دهنده اعتبار و برازش مولفه های تدوین شده برنامه فرزندپرورش مبتنی بر تجارب زیسته مادران بود.
    کلیدواژگان: تجارب زیسته، مادران، کودک، آسیب شنوایی
  • بتول حسن زاده موروئی، مهرداد نوابخش*، عبدالرضا ادهمی صفحات 489-504
    هدف
    پژوهش با هدف تحلیلی بر رابطه سرمایه اجتماعی و کیفیت زندگی با شادمانی و نقش سرمایه اجتماعی در جلوگیری از فروپاشی خانواده انجام شده است. روش پژوهش: پژوهش حاضر از لحاظ روش، پیمایشی است. جامعه آماری، جمعیت 20 ساله و بالاتر در شهرکرمان می باشد. انتخاب نمونه تحقیق طبق فرمول کوکران برابر با 400 نفر برآورد شده است. ابزار پژوهش جهت گردآوری داده ها، شامل پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (1989)، پرسشنامه شادمانی آکسفورد (1989) و پرسشنامه سرمایه اجتماعی (پاتنام 1993) اجرا شده است. چارچوب نظری تحقیق با تلفیق رویکرد توسعه انسانی براساس شرح گریفین و مک کنلی و نظریات پاتنام، کلمن، استون، هارپر، فوکویاما در خصوص سرمایه اجتماعی همراه می باشد.
    یافته ها
    نتایج تحقیق حاکی از آن است که رابطه بین کیفیت زندگی و شادمانی معنادار نمی باشد اما سرمایه اجتماعی دارای تاثیری مستقیم و مثبت بر شادمانی است که این تاثیر برابر با: 155/0 است. با افزایش سرمایه اجتماعی، میزان شادمانی افراد نیز افزایش می یابد این رابطه، رابطه ای بسیار قوی است.
    نتیجه گیری
    همه انسان ها می خواهند که شاد باشند اما ساختارهای یک جامعه باعث می شود که گاهی شادی شان با یاس ها و ناامیدی ها توام شود. افرادی چون فوکویاما به ارتباط میان میزان بروز مشکلات اجتماعی و سرمایه اجتماعی اشاره ای مستقیم دارد از نظر فوکویاما آمار بروز مسایلی چون فروپاشی خانواده و خودکشی و امثال آن نشانه ای از کمبود میزان سرمایه اجتماعی در افراد درگیر در این مسایل است.
    کلیدواژگان: سرمایه اجتماعی، شادمانی، فروپاشی خانواده، کیفیت زندگی
  • عظیم بردی خوجه، علی جهانگیری*، عبدالله مفاخری صفحات 505-519
    هدف
    هدف این پژوهش تاثیر درمان طرحواره محور بر رضایت زناشویی و دشواری در تنظیم هیجانی، زوجین ناهمساز بود. روش پژوهش: این پژوهش از لحاظ هدف جزء پژوهش های از نوع مورد منفرد با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری بود. جامعه آماری در برگیرنده، کلیه زوجین متعارض مراجعه کننده به کلینیک مشاوره و روان درمانی پارسای شهر بندرترکمن در سه ماهه دوم سال 1400 بود که از میان آن ها و با به کارگیری نمونه‏گیری هدفمند 3زوج (زن و شوهر) انتخاب شدند. گردآوری داده ها با چک لیست اطلاعات دموگرافیک (فرم محقق ساخته)، پرسشنامه رضایت زناشویی (MSS) السون و همکاران(1987) و پرسشنامه دشواری تنظیم هیجانی (DERS) گراتز و رومر (2004) انجام شد. آزمودنی ها در یک گروه هر کدام 12 جلسه و هر هفته دو جلسه و به مدت 90 دقیقه برنامه های درمانی تعیین شده را دریافت کردند.
    یافته ها
    یافته های پژوهش طی تحلیل دیداری نمودار داده ها براساس شاخص های آمار توصیفی و تحلیل دیداری نشان داد، در مرحله پیگیری نسبت به خط پایه مداخله در افزایش نمرات کل رضایت زناشویی و کاهش نمرات مولفه های بدتنظیمی هیجانی بجز مولفه ی دشواری رفتار هدفمند در روش طرح‏واره درمانی معنادار(05/0p<) بوده است.
    نتیجه گیری
    نتیجه پژوهش بیانگر آن است که طرحواره درمانی بر افزایش رضایت زناشویی و نیزکاهش بدتنظیمی هیجانی زوجین متعارض و ناهمساز موثر بوده و از آن می توان در مراکز درمانی جهت ارتقای کارکرد خانوادگی و زناشویی استفاده کرد.
    کلیدواژگان: پژوهش مورد منفرد، طرحواره درمانی، رضایت زناشویی، بدتنظیمی هیجانی
  • مجید امیری، حسن خوش اخلاق*، پرینازسادات سجادیان، حسن رضایی جمالویی صفحات 520-535
    هدف
    هدف پژوهش تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر عملکرد جنسی و ایمنی هیجانی در افراد دارای بیماری قلبی عروقی بود. روش پژوهش: این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و مرحله پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش بیماران قلبی عروقی شهر اصفهان در سال 1401 بود که تعداد 34 نفر از بیماران با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه (هر گروه 17 نفر) گمارده شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه عملکرد جنسی مردان روزن (2004) و پرسشنامه ایمنی هیجانی بود. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در 9 جلسه 90 دقیقه ای و به صورت یکبار در هفته اجرا و گروه کنترل در انتظار درمان قرار گرفتند. داده ها با استفاده روش آماری تحلیل واریانس آمیخته و آزمون تعقیبی بونفرنی تحلیل شدند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان فراتشخیصی بر مولفه های عملکرد جنسی و ایمنی هیجانی در بیماران قلبی عروقی بود (001/0>P). همچنین نتایج نشان داد در مرحله پیگیری نیز این تاثیرات پایداری خود را حفظ کرده بود (001/0>P).
    نتیجه گیری
    بنابراین از هر دو مداخله می توان جهت بهبود مولفه های عملکرد جنسی و ایمنی هیجانی بیماران قلبی عروقی و ارتقاء کیفیت زندگی آن ها استفاده نمود.
    کلیدواژگان: درمان پذیرش و تعهد، عملکرد جنسی، هیجان، بیماری قلبی عروقی
  • جمیله خدادادی، احمد عابدی*، مختار ملک پور، امیر قمرانی صفحات 536-552
    هدف
    هدف از این پژوهش بررسی اثر بخشی بسته آموزشی الگوی رفتار والدینی بر اساس تجارب زیسته والدین دارای فرزند تیزهوش بر توانمندی شناختی کودکان پیش از دبستان دارای هوشبهر متوسط بود. روش پژوهش: پژوهش کاربردی بود و از روش آزمایشی(گروه آزمایش و کنترل) استفاده شد. جامعه آماری را کلیه والدین دارای فرزند پیش از دبستان و فرزندانشان در شهر اراک در سال تحصیلی 1400-1399 تشکیل دادند. تعداد 20 نفر از والدین و فرزندانشان (9 دختر و 11 پسر) به صورت تصادفی از یک مرکز پیش دبستانی جامع انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. از مقیاس هوشی تهران- استنفورد- بینه برای سنجش توانمندی شناختی کودکان استفاده شد. سپس والدین گروه آزمایش 13 جلسه آموزش دریافت کردند. در پایان پس آزمون روی همه دانش آموزان اجرا شد. داده ها با استفاده مدل آماری تحلیل کوواریانس و در محیط SPSS نسخه 26 تحلیل شدند.
    یافته ها
    یافته ها نشان داد بسته آموزشی بر هوشبهر غیرکلامی(85/11F=، 05/0< P)، هوشبهر کلامی(93/9F=، 05/0< P)، هوشبهر کل(12/14F=، 05/0< P)، استدلال سیال(43/10F=، 05/0< P)، دانش(33/9F=، 05/0< P)، استدلال کمی(38/9F=، 05/0< P)، پردازش دیداری- فضایی(70/9F=، 05/0< P) و حافظه فعال(26/9F=، 05/0< P) اثر مثبت داشته است.
    نتیجه گیری
    در سنین طلایی، با آموزش والدین و غنی سازی محیط، می توان روی رشد توانمندی های شناختی کودکان و پیامدهای مثبت آن اثر مثبت گذاشت.
    کلیدواژگان: الگوی رفتار والدینی، تجربه زیسته، توانمندی شناختی
  • مصطفی غلامی کیا، جهانگیر کرمی*، محمود گودرزی صفحات 553-565
    هدف

    پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی پروتکل تنظیم هیجانی بر کارکرد خانواده و تعهد زناشویی در زوجین با تاب آوری پایین صورت گرفت. روش پژوهش: این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه و دوره پیگیری بود. جامعه آماری تحقیق را تمام زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره آموزش و پرورش شهر کرمانشاه در سال 1400 که از تاب آوری پایینی برخوردار بودند، تشکیل دادند. 30 زوج به عنوان نمونه به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. جهت جمع آوری داده ها پرسشنامه های تاب آوری سیکبی (2005)، کارکرد خانواده اپشتاین و بالدوین بیشاب (1983) و تعهد زناشویی آدامز و جونز (1997) مورد استفاده قرار گرفتند. گروه آزمایش به مدت دوازده جلسه (هفته ای یک جلسه، هر جلسه 45 دقیقه) پروتکل تنظیم هیجانی مبتنی بر مدل گراس (2002) را دریافت کرد. جلسات به صورت گروهی برگزار شدند. در این مدت گروه کنترل مداخله ای را دریافت نکرد. نتایج با استفاده از واریانس اندازه های مکرر تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد مداخله تنظیم هیجان بر کارکردهای خانواده (10/525=F، 0010=P) و تعهد زناشویی (90/289=F، 001/0=P) کوثر بود و این تاثیر در مرحله پیگیری پایدار گزارش شد.

    نتیجه گیری

    بر اساس نتایج پژوهش حاضر، پیشنهاد می شود از پروتکل پژوهش حاضر جهت ارتقا تعهد زناشویی و کارکردهای خانواده در مراکز مشاوره خانواده استفاده شود.

    کلیدواژگان: زوجین، تاب آوری، تنظیم هیجانی، کارکرد خانواده، تعهد زناشویی
  • ابوالفضل علیشاهی قلعه جوقی، فریبا طایی *، نجات علیپور صفحات 566-580
    هدف

     پژوهش حاضر با هدف بررسی مسیولیت مدنی و کیفری آسیب های روحی زوجین به یکدیگر در زندگی مشترک زناشویی صورت گرفت. 

    روش پژوهش: 

    پژوهش حاضر از روش توصیفی - تحلیلی بهره برده و با استفاده از منابع کتابخانه ای حقوقی و فقهی معتبر انجام شده است. 

    یافته ها

     مسلما اولین اهداف زوجین از ازدواج کسب سود و منفعت نیست بلکه کسب آرامش، احترام، وفاداری، صمیمیت، امنیت است. از جمله خساراتی که ممکن است بر شخصی وارد آید. خسارت معنوی است که موضوع آن از دست دادن مال نیست؛ بلکه این خسارات بر خود شخص از نظر روحی و روانی وارد می شود. خسارت معنوی، غالبا مرتبط با حقوق مربوط به شخصیت افراد است و لطمه به تمامیت جسمانی و معنوی، مانند تالمات جسمانی، هویت، آبرو، عواطف و احساسات، حیثیت را در بر می گیرد.  

    نتیجه گیری

     در نتیجه در می یابیم اگر به دلیل دعوا و جنجال دایم زوجین یا سرزنش. سرکوب و تهمت هر یک از زوجین مبتلا به بیماری روحی شوند یا متضرر شوند مقصر ضامن مسیولیت مدنی و کیفری خسارت است اما این موضوع از نظر نیز دور نیست که جبران خسارت روحی صرفا به وسیله پرداخت پول نیست بلکه باید ابراز محبت، تعهد به عدم تکرار رفتار، عذر خواهی در عموم، روان درمانی و غیره... نماید.

    کلیدواژگان: زوجین، خسارت، روحی، مسیولیت مدنی، مقصر
|
  • Parastoo Damercheli, Majid Zargham Hajebi *, Shokoh Navabinejad Pages 1-16
    Aim
    Extramarital affairs is one of the most important harms that threaten the cohesion of families in recent years. Identifying factors related to extramarital affairs is important because it can reduce the risk of family breakdown. The aim of this study was to Investigating the Role of Virtual Addiction, Emotion and Self-Control in Predicting Attitudes Toward Marital Infidelity in Women with Extramarital Relationships.
    Method
    The statistical population of the research included women with extramarital relationships who visited 7 counseling centers in Tehran in 1400-1399 and their number was 273. 216 people who met the inclusion criteria answered the research questionnaires using the accessible sampling method. Research tools included Young Internet Addiction Questionnaire (1999), Jeffrey Arendt Excitement Questionnaire (1992), Tangier Self-Control (2004), and Mark Watley (2006) Attitudes Toward Marital Infidelity. Data were analyzed using Pearson correlation and multiple regression.
    Results
    The findings showed that there is a significant negative relationship between self-control and attitudes toward marital infidelity (P <0.01) and addiction to cyberspace, excitement and attitudes toward marital infidelity (P <0.01). The results of multiple regression also showed that addiction to cyberspace, excitement and self-control played a role in predicting attitudes toward marital infidelity and the share of self-control was larger than other predictor variables.
    Conclusion
    Based on the research results, it can be concluded that intervention in cyber addiction, arousal and self-control can reduce attitudes toward marital infidelity.
    Keywords: virtual network addiction, arousal, self-control, extramarital affairs
  • Akram Esfahani, Hassan Heidari *, Zabih Pirani, Hosein Davodi Pages 17-34
    This research was conducted with the aim of providing a structural model for predicting social interest based on interpersonal relationships and marital satisfaction with the mediating role of love of couples. The cross-sectional research method is correlational. The statistical population of the current study was made up of all the women who referred to Sarai Mahalat in Tehran in 2021-2022, and among them, 305 people were selected by multi-stage cluster sampling method. In this research, the tools of social interest (Crandall, 1975), interpersonal relationships (Hurwitz et al., 1988), relationship satisfaction (Burns and Cyrus, 1988) and love (Stenberg, 1989) were used, all of which had acceptable validity and reliability. In order to analyze the data, SPSS-V23 and Lisrel-V7.8 software were used. In order to respond to the research hypotheses, structural equation modeling was used. The findings of the research showed that the model has a good fit. The results showed that interpersonal relationships have a direct effect on social interest in couples. Marital satisfaction has a direct effect on social interest in couples. Interpersonal relationships have an indirect effect on social interest in couples with the mediating role of love. Marital satisfaction has an indirect effect on social interest in couples with the mediator role of love. Therefore, paying attention to the mentioned variables helps researchers and therapists in prevention and designing more suitable treatments.
    Keywords: social interest, interpersonal relationships, marital satisfaction, love
  • Elahe Geraily Moshkabadi, Shaban Haydari *, Mohammadkazem Fakhri Pages 35-48
    Aim
    In this study, the effectiveness of cognitive-behavioral education and education based on acceptance and commitment on tolerating distress in self-harming high school students was studied.
    Method
    The quasi-experimental research design was test-post-test and follow-up with a control group. The statistical population of this study was self-injurious adolescents (second grade high school students in district one) in Sari who were studying in the academic year of 1400-100, of which 45 were targeted by sampling. The sample was selected and randomly divided into two experimental groups and one control group (15 people in each group). The first experimental group, during 8 sessions of 90 minutes per week and based on the behavioral cognitive training package (Beck, 1976) and the second experimental group, during 8 sessions of 90 minutes per week and based on the training package based on acceptance and commitment (Hayes et al., 2013). Data collection tools included Simmons and Gaher (2005) Distress Tolerance Questionnaire and Klonsky & Glenn (2011) Self-Injury Questionnaire. Data were analyzed using SPSS-21 software and statistical tests of repeated measures analysis of variance and two-factor analysis of variance.
    Results
    The results showed that cognitive-behavioral education and education based on acceptance and commitment had an effect on distress tolerance (F = 6.57, P = 0.002) of self-harming students and the effectiveness of cognitive-behavioral education and training. Acceptance and commitment based on the studied variables were the same.
    Conclusion
    It can be concluded that cognitive-behavioral education and education based on acceptance and commitment had an effect on the tolerance of self-harming students and both educations can be used to improve the problems of adolescents with self-harm.
    Keywords: cognitive-behavioral therapy, Acceptance, Commitment Therapy, anxiety tolerance, adolescents
  • حیدری Heidari, Mahmoud Shirazi *, Gholam Reza Sanaguye Moharer Pages 49-68
    Aim
    The purpose of this study was to determine the effectiveness of laughter yoga training on sleep quality and positive and negative affect of female teachers with diabetes.
    Method
    The research method was quasi-experimental with two groups of experimental and control, pre-test, post-test and two-month follow-up and the statistical population was 70 female teachers with diabetes in Zahedan in 1397. Sixty women were selected from this community in an accessible manner and randomly assigned 30 individuals in each of the experimental and control groups. The research tools were Pittsburgh Sleep Quality Questionnaire (1989) and Watson, Clark & Telgene (1988) Positive and Negative Affect Scale and Medical Laughter Yoga Program (2011) in 8 sessions of 60 sessions of two sessions per week for the experimental group. Data were analyzed using repeated measures analysis of variance.
    Results
    Results showed the effect of laughter yoga training on sleep adequacy (F = 4.15, P = 0.046), positive affect (F = 12.16, P = 0.001), and negative affect (F = 14.64, P = 0/001) and stability of this effect was at follow-up.
    Conclusion
    According to the findings of this study, laughter yoga training can be used as a complementary treatment along with other therapies to improve sleep quality and positive affect and reduce negative affect in women with diabetes.
    Keywords: Diabetes, Sleep Quality, positive, negative affect, Laughter Yoga
  • Neda Javadi, Shirin Kooshki *, Fatemeh Gholshani, Anita Baghsasariyans Pages 69-84
  • Neda Khafri * Pages 85-102
    The family is one of the influential social institutions in different societies that has undergone extensive changes in recent decades. Researchers and experts in the fields of humanities and social sciences consider various factors such as the development of urbanization, the development of universities and the promotion of the scientific level of citizens and the development of mass and social media to be effective in these changes. Therefore, the main purpose of this study was to understand and discover new concepts formed in the family institution with regard to the key role of social media. What macro and micro categories have social media introduced into the family institution and how has the approach of family members changed?
    Method
    This research is a qualitative approach and grounded theory. In-depth interviews were conducted with 15 men and women to collect data. Open, axial and selective coding was used to analyze the data.
    Results
    The results of the data coding process showed that out of 131 concepts, 9 micro categories and 3 major categories were constructed and finally the central category of family networking was extracted. According to the participants in the study, in the years before the 1990s, the categories of monopoly interaction, patriarchal domination, and the dominance of religious and traditional values created the conditions for determining tradition, but the "emergence of a new age" and "mobile lifestyle" It has led to "structural and functional modernization of the family" which, with the influential conditions of the categories of "transfer of power", "provision of new opportunities", "value transformation" and "structural transformation in the family" towards "individualization of the family institution" has turned.
    Keywords: Family, family change, Social Networks, family networking
  • Nikta Nazemi Zandi, Shohreh Ghorban Shiroudi *, Javad Khalatbari, Mohammadali Rahmani Pages 103-119
    schema therapy and meaning therapy and to determine its effectiveness on the level of psychological well-being, marital burnout and marital conflict of women involved in emotional divorce. It was done with the design of uneven groups (experiment and control) with pre-test-post-test. It included all women eligible for emotional divorce in Tehran city who referred to Atiyeh Psychology Clinic in 2017, the sampling method was available. According to the opinion of the psychologists and consultants of Atiyeh Clinic in 2017, they were eligible for emotional divorce, and also their score in Guttman's Emotional Divorce Questionnaire was one standard deviation higher than the mean (29 points), and 132 people were selected as the initial sample size. The initial sample size of psychological well-being, marital distress and marital conflict questionnaires was given, among these people 132 people who answered the questionnaires (psychological well-being, marital distress and marital conflict) in the pre-test conditions. 73 people had the screening conditions. Among the screened people (73 people), 30 people were randomly selected and replaced in the meta-diagnostic training group based on cognitive behavioral therapy, schema therapy and meaning therapy (15 people) and the control group (15 people). The research included: Riff Psychological Well-Being Questionnaire, Marital Discomfort Questionnaire, Marital Conflicts Questionnaire (MCQ), Gutman Emotional Divorce Questionnaire. To analyze the results of the methods of descriptive statistics (prevalence,frequency percentage, mean and standard deviation) and inferential statistics: to investigate the research, a pre-test and post-test design with a control group was used, and the analysis of covariance statistical test was used to test the hypotheses. spss20 software was used for statistical analysis of data. The results indicated that the research hypotheses were confirmed, which means that the effect of treatment based on meta-diagnosis of cognitive therapy,
    Keywords: cognitive behavioral therapy, Schema therapy, meaning therapy, Marital conflict, emotional divorce
  • Maryam Sarmadi, Majid Saffarinia *, Taher Tizdast, Hamid Nejat Pages 120-134
    The aim of this study was to determine the effectiveness of compassion therapy on blood sugar, happiness and death anxiety in the elderly with type 2 diabetes. The research method was quasi-experimental with pretest-posttest design with a control group with a follow-up period. Among the elderly women with diabetes in region 1 of Tehran in 1400, 29 people were selected as available research samples according to the inclusion criteria and were randomly assigned to experimental and control groups. The instruments used in this study included a blood test, the Oxford Happiness Questionnaire, and the Templer Death Anxiety. Data were analyzed by repeated measures analysis of variance. The results showed that there was a significant difference between the mean of pre-test and follow-up test of experimental and control groups in terms of blood sugar, happiness and death anxiety. In other words, compassion therapy reduced blood sugar and death anxiety and increased happiness in the elderly with type 2 diabetes (p <0.001). Consistent with the findings of the present study, compassion therapy can be suggested as an effective method to improve blood sugar, happiness and death anxiety in the elderly.
    Keywords: Type 2 diabetes, Happiness, Death anxiety, aging, compassion therapy
  • Sahar Shariati, Ghodratollah Abbasi *, Bahram Mirzaian Pages 135-152
    Aim
    The aim of this study was to determine the effectiveness of eating-based mindfulness training on emotional processing and self-differentiation of overweight women.
    Method
    The design of the present study was a quasi-experimental type of pre-test, post-test and follow-up with a control group. The statistical population in this study included all overweight women in Gonbad Kavous who in the first half of 1400 referred to overweight and obesity treatment clinics in this city. From the statistical population of the study, a sample group consisting of 30 overweight women who were purposefully selected and then randomly assigned to two experimental groups (eating-based mindfulness training) (n = 15) and control (n = 15). Were. The overweight women in the experimental group then underwent 8 sessions of 90 minutes per week of one MB-EAT training session, but the control group did not receive any intervention. The research instruments were emotional processing questionnaires (Baker et al., 2007) and self-differentiation questionnaire (Skoron and Friedlander, 1988). Analysis of variance with repeated measures and SPSS software were used to analyze the data.
    Results
    The results showed that there was a significant difference between the subjects in the experimental group in terms of improving repression, unpleasant emotional experience, emotional symptoms of processing, avoidance, emotional control, emotional reaction, my position, emotional cutting and fusion with others. Was with the control group (P<0.01).
    Conclusion
    It can be concluded that eating-based mindfulness training was effective on emotional processing and differentiation of overweight women and this effect continued until the follow-up period.
    Keywords: Mindfulness, emotional processing, Self-differentiation, Overweight
  • Mohammad Vahidi Farashah, Abdollah Shafie Abadi *, Anahita Khodabakhshi-Koolaee Pages 153-170
    Aim
    The aim of this study was to compare the effectiveness of positive couple couple therapy group training and integrated behavioral approach on empathy and intimacy of infertile couples.
    Methods
    The research method was quasi-experimental or pre-test, post-test and follow-up with a control group. The statistical population of the study includes all infertile couples who referred to counseling and treatment centers in Shiraz in 2019, among whom 45 were selected by purposive sampling method and based on the convenience sampling method from the referring couples. Were randomly assigned to three groups of 15 individuals. Christensen et al.'s (2010) behavioral-integrated couple therapy program was performed in 8 sessions of 90 minutes and the positive couple therapy program of Rashid and Seligman (2013) was performed in 8 sessions of 90 minutes weekly but the control group did not receive any intervention. All three groups answered the Juliet and Farrington (2006) empathy questionnaires and Walker and Thompson (1983) marital intimacy questionnaires in pre-test, post-test and follow-up. Data were analyzed using repeated measures analysis of variance using SPSS.22 software.
    Results
    The results showed that both therapies could improve empathy (F= 107.92, P<0.001), and marital intimacy (F= 116.81, P<0.001), but Positive group education had a greater effect on research variables (P<0.01).
    Conclusion
    It can be concluded that group training of positive couple therapy and integrated behavioral approach is effective on empathy and intimacy of infertile couples and can be effective in improving the problems of infertile couples.
    Keywords: Positive couple, integrated behavioral approach, Empathy, intimacy
  • Fariba Khalijian, ALIREZA Hasani *, Amir Khajeh Zadeh Pages 171-190
    Aim
    The purpose of this research is to examine the problems and sexual dissatisfaction of couples and its effect on marital disputes in Iran's subject law and judicial procedure.
    Methods
    In this research, the researcher investigated the problems and sexual dissatisfaction of couples and its effect on marital disputes using a library-analytical method in the subject laws and jurisprudence of Iran.
    Results
    It seems that if we consider the basis of the right to annul marriage in the sexual defects included in the mentioned legal articles, to prevent the entry of harm, hardship and embarrassment, these defects can be generalized to any sexual problem that causes harm and embarrassment to becomes a couple, but the application of the right to annul the sexual defects not allowed in the law depends on the inclusion of the condition describing the sexual health of the couple in the marriage contract. Therefore, it is necessary to include the description of the sexual health of the couple in the marriage contract.
    Conclusion
    If the couple includes the condition describing the sexual health of the couple during the marriage contract, if it is found after the marriage contract that each of the spouses is suffering from a sexual disease or sexual weakness and impotence and the other party is ignorant of it at the time of the marriage, it is conditional. Creates the right of termination. According to the jurisprudence of the courts, the violation of the condition does not cause the right of termination, unless it is included in the marriage contract as an adjective condition.
    Keywords: sexual problems, Sexual dissatisfaction, termination of marriage, condition of adjective, tadlis
  • Hanieh Mosadegh, Seyed Ali Darbani *, Kamdin Parsakia Pages 191-202
    Aim
    The purpose of this study was to investigate the mediating role of sexual satisfaction in the relationship between personality traits and emotional divorce in men.
    Method
    The current research was correlational and descriptive. The statistical population of this research was the men of Tehran in 2022-23. In this study, 263 married men of Tehran were selected as the statistical sample of the research. The measurement tools include Larson's Sexual Satisfaction Questionnaire (1998), Gottman's Emotional Divorce Questionnaire (1998) and the short form of the NEO Questionnaire. Finally, the data collected through the questionnaire was analyzed using the structural equation model and SPSS and AMOS software.
    Results
    The research findings showed that the research model had a good fit and all paths in the research model had significant coefficients. The results of the statistical analysis of the data collected through the questionnaire showed that the mediating role of the marital satisfaction variable in the relationship between personality traits and emotional divorce is significant at the 0.01 level (P < 0.01).
    Conclusion
    In general, based on the findings in the field of emotional divorce, personality characteristics and sexual satisfaction of couples, it can be said that these three variables are related to each other. Examining the relationship between these three in the form of a structural equation model showed that personality traits can help predict emotional divorce and better examine the state of the marital relationship. Therefore, by considering marital satisfaction as a mediating variable, since according to the results obtained in this research, it can strengthen the existing relationship between personality traits and emotional divorce, we can predict emotional divorce with more accuracy and confidence. Therefore, the result obtained from this research can be useful in examining couples' relationships.
    Keywords: sexual satisfaction, emotional divorce, personality traits
  • Hori Dayani *, Mohamad Reza Zarbakhsh, Reza Manzari Tavakoli Pages 203-224
    Aim
    Recently the study of factors affecting young people's attitudes toward marriage has a special place. The aim of this study was to determine the mediating role of marriage horizon components in the relationship between attachment styles and attitudes toward marriage.
    Method
    This study was a descriptive-correlational. The study population consisted of single girls in Isfahan, who during a call in cyberspace according to the purpose of the study, 265 people announced their readiness, and then the link to the Collins and Reed (1990) Adult Attachment Styles Questionnaire, Attitudes and Expectations of Marriage Bratton And Rosen (2012), The Importance of Marriage Belt (2016), The Expected Marriage Age of Willoughby (2014), and The Marriage Preparation of Johnson, Anderson, & Stath (2011) Correlation and path analysis were analyzed with AMOS24 and SPSS26 software.
    Results
    The model of structural equations of the research had a good fit. The results showed that secure attachment style (β = -0.231, P <0.05), importance of marriage (β = 0.350, P <0.05), marriage readiness (β = 0.373, P < 0.05) and marriage scheduling (β = 0.281, P <0.05) and avoidant attachment style (β = -0.220, P <0.05) and insecure (β = -0.140, P < 0.05) have a significant relationship with attitudes toward girls' marriage.
    Conclusion
    The secure’s attachment formation style along with a cognitive process based on readiness for marriage is effective in creating a positive attitude towards marriage in girls and similarly unhealthy attachment’s pattern have a negative effect on cognitive processes affecting marriage and attitude toward it.
    Keywords: Attachment Styles, attitudes toward marriage, marriage horizon components
  • Atefe Fatahi, Mehdi Zare *, Azadeh Farghadani Pages 225-242
    Aim
    The present study aimed to determine the effectiveness of a psychological empowerment program on self-efficacy and psychological well-being of women with a history of Sleeve surgery.
    Methods
    This quasi-experimental study used a pretest-posttest design with a control group and a 3-month follow-up period. Fifty women with a history of Sleeve surgery who referred to Parsian Hospital in Tehran from September 2020 to April 2021 were selected based on the inclusion criteria. Forty of them who were willing to participate in the study (with written consent) were randomly assigned to the experimental group (n=20) and the control group (n=20). All participants completed the Lifestyle Self-Efficacy Questionnaire and the Psychological Well-being Questionnaire at three stages. The psychological empowerment sessions were conducted in groups. The hypotheses regarding the effectiveness of the interventions were analyzed using repeated measures analysis of variance and Bonferroni post-hoc test.
    Results
    The Bonferroni post-hoc test showed a significant difference between the pretest and posttest scores in the experimental group in terms of self-efficacy and psychological well-being (p<0.01), but no significant difference was found between the posttest and follow-up stages (p>0.05). No significant difference was found in the control group during the test stages (p>0.05).
    Conclusion
    The results of this study suggest that the psychological empowerment program can be used as a psychological intervention to increase self-efficacy and psychological well-being in patients with a history of Sleeve surgery.
    Keywords: Psychological Empowerment, Psychological Well-Being, sleeve surgery, self-efficacy
  • Delaram Badiei, Mohsen Gholparvar *, Asghar Aghaei Pages 243-265
    Aim
    This research was administered with the aim of comparing the effectiveness of resilience training and positive psychology training on resilience and social adaptability of mothers of children with gender dysphoria disorder.
    Method
    The current research was a quasi-experimental type with a pre-test, post-test design with a control group and a two-month follow-up. The statistical population included all mothers with children suffering from gender dysphoria, who were diagnosed through membership in official groups of people suffering from gender dysphoria and diagnosed through a diagnostic interview by a clinical psychologist in Isfahan city in 2022. Sampling was done using the accessible method based on the entry criteria and 45 mothers were selected and randomly and using lottery in three groups (two intervention groups and one control group) and each group was replaced by 15 people. Data were collected through social adjustment questionnaires of Bell (1961) and Connor and Davidson resilience (2003). Resilience training (edited and validated in the present study) and positive psychology based on the theory of Seligman et al. (2006) were each implemented during 9 sessions of 95 minutes and the control group received the training after completing the work. In line with the inferential analysis, the data were analyzed through variance analysis of repeated measures and Bonferroni's post hoc test using SPSS version 26 software.
    Results
    The results showed that resiliency training and positive psychology were effective in improving the resilience of mothers (F=9.94, p<0.01). However, resilience training and positive psychology were not effective in promoting social adaptation of mothers (F=3.80, p<0.05). Also, there was a significant difference between the two groups of resilience training and positive training with the control group (p<0.01), but there was no significant difference between the two experimental groups (p<0.05).
    Conclusion
    The results showed the effectiveness of resilience training and positive psychology on increasing the resilience of mothers of people with gender boredom. These two types of training can be used to help improve the resilience of the mothers of these people.
    Keywords: resilience training, positive training, Gender dysphoria disorder, Resilience, Social Adaptability
  • Ehtram Sadat Anvarian, Masomeh Behboodi * Pages 266-284
    Aim
    The purpose of the present study was the relationship between family problem solving skills and life orientation with the quality of life and happiness of the head of the family under the welfare of East Tehran.
    Methods
    The statistical population of this research includes all heads of families covered by welfare in East Tehran, whose number was 3500. The sample size was estimated to be 346 people based on the size of the statistical population and using the Krejcie and Morgan table, taking into account the dropout of subjects. Also, the statistical sample size was selected by simple random sampling method. Data collection tools include Ahmadi et al.'s Family Problem Solving Questionnaire (2003), Shier and Carver's Life Orientation (1985), World Health Organization's Quality of Life (1995) and Happiness Oxford (1990). The analysis of the collected data was done in two descriptive and inferential methods through SPSS21 software, in which inferential statistics were Pearson's correlation test and multivariate regression method, and in descriptive statistics, mean and the standard deviation was used.
    Results
    The results showed that family problem solving skills and life orientation are able to predict the quality of life and happiness in the head of a family covered by the welfare of East Tehran.
    Conclusion
    It can be concluded that family problem solving skills, a greater contribution in It predicts the quality of life and happiness in the head of the family
    Keywords: Family Problem Solving, Life orientation, Quality of Life, Happiness
  • Seyed Mohamadreza Vaghehdashti *, Shayan Pourmolaie, Mozhgan Ebrahimi Looyeh Pages 285-298
    Aim
    The present study was conducted with the aim of predicting mental well-being based on emotional regulation, communication skills and problem solving ability in women with marital conflict.
    Methods
    The descriptive research method was of correlational type and the statistical population included all women with marital conflict who referred to counseling centers in Tunkabon city between May and November 2022. Using available sampling, 180 women who had marital conflict and scored higher in the marital conflict questionnaire were selected as a statistical sample. The tools used in the research were: Barati and Sanai Marital Conflict Questionnaire (1996), Ryff Mental Well-Being Scale Short Form (1985), Gross and John Emotional Regulation Scale (2003), Mathson Communication Skills Questionnaire (1983) and Ability Questionnaire Solving Heppner's problem (1988). Data analysis was done by Pearson correlation and stepwise regression.
    Results
    The results showed that the relationship between emotional regulation variables, communication skills and problem solving ability with mental well-being is positive and significant at the level of 0.01. In order to determine the best predictor of mental well-being among the predictor variables of emotional regulation, communication skills and problem solving ability, a step-by-step regression model was used. The results showed that the variable of communication skills has been able to justify 53.9% of the variance of mental well-being, and by adding the variable of emotional order to the variable of communication skills in the second model, it has added 2% of the variance of mental well-being, and the variables of communication skills and order Emotional seeking has been able to explain about 55.3% of the variance of mental well-being variable.
    Conclusion
    It can be concluded that mental well-being can be predicted based on emotional regulation, communication skills and problem solving ability in women with marital conflict.
    Keywords: mental well-being, emotional regulation, Communication skills, problem solving, Marital conflict
  • Vahid Soltanian, Zahra Yousefi *, Felor Khayatan Pages 300-316
    Aim
    The aim of the present study is to examine the components of power in the family.
    Method
    This study was conducted with a qualitative method and a theme analysis method (Clark & Brauan, 2006). The purposeful sampling method was homogeneous in this way that 12 married people, both men and women, were satisfied and dissatisfied with married life, who were selected based on the entry and exit criteria and were interviewed. The research tool was semi-structured interview. The collected data were analyzed with the help of thematic analysis.
    Results
    The results showed six main categories, which were 1) sources of power (legal, individual, couple, family) 2) distribution of power (based on individual capabilities, external power sources, gender and age) 3) strategies for achieving power (compatible and incompatible strategies) 4) pathology of power (lack of power hierarchy, regulation of power based on external sources and inability of one or both couples to regulate power) 5) goal of gaining power (individualism, matrimonialism and family idealism) 6) Effects of power in the family (negative effects and positive effects).
    Conclusion
    According to these results, it can be said that power in the family is a multi-dimensional and dynamic structure whose damages can lead the family to chaos and vice versa
    Keywords: Power, Family, Theme analysis
  • Seyedah Zahra Sadati, Fatemeh Mahdavi * Pages 317-330
    Aim
    The present study was conducted with the aim of investigating the effectiveness of spiritual therapy, emphasizing the teachings of Islam on resilience, religious orientation, and life satisfaction of divorced women.
    Methods
    The current research was of the type of practical and quasi-experimental designs of pre-test-post-test and follow-up with a control group. The statistical population of this research included all divorced women of Sari city in the first six months of 2022. The sample of this research includes 30 people from the aforementioned community who were selected using available sampling method and were randomly included in an experimental group of spiritual therapy with an emphasis on the teachings of the religion of Islam based on the book of spiritual therapy and positive psychology approach (Safari- Nia, Mirmehdi and Sharifi, 2016) and Richards and Bergin (2005) spiritual interventions (with an Islamic approach (Arab Baferani, Kajbaf, and Abedi, 2012) and the control group was placed on the waiting list. The data using It was obtained from the religious orientation questionnaire of Allport and Ross (1950), the resilience scale questionnaire of Connor and Davidson (2003) and the life satisfaction scale of Diener, Emmons, Larsen and Griffin (1985). Variance was implemented with repeated measurement and SPSS-26 software.
    Results
    The results showed that spiritual therapy with an emphasis on the religious teachings of Islam on resilience (F=10.83, P<0.001), life satisfaction (F=32.06, P<0.001), internal religious orientation (F=56.06, P<0.001), and external (F=35.26, P<0.001) divorced women was effective.
    Conclusion
    Therefore, it can be concluded that spiritual therapy with vine Focusing on the teachings of Islam can be an effective intervention method to improve resilience, religious orientation and life satisfaction of divorced women
    Keywords: spiritual therapy, Resilience, Religious orientation, life satisfaction, divorced women
  • Ahmad Taheri Fard, Moosa Javdan *, Seyed Abdulwahab Samavi, Samaneh Najarpourian Pages 331-349
    Aim
    The present study was conducted with the aim of investigating the effectiveness of solution-oriented narrative therapy on boredom, passion and hope of women seeking divorce.
    Methods
    This study was conducted with a quasi-experimental design with a pre-test-post-test design with a control group along with a follow-up test in Shahrekord city. The statistical population of this research included women seeking divorce in Shahrekord city. The research sample includes 24 people who were selected by purposive sampling method and were randomly divided into two experimental groups (12 people) and control (12 people) and according to Pines' marital despondency questionnaire (1996), Singer and Labanko's marital desire questionnaire Messer, Bodley (2015) and the hope scale of Snyder, Harris, Anderson, Holleran, Ironic and Simon (1991), answered in the pre-test, post-test and follow-up test. The participants in the experiment underwent eight ninety-minute sessions of solution-oriented narrative therapy according to the treatment protocol of Linda Matt Calf (2016), and the control group did not receive any intervention.
    Results
    The results showed that solution-oriented narrative therapy can reduce boredom (F=65.93, P<0.001) and increase enthusiasm (F=22.41, P<0.001) and hope (F=1540.40, P<0.001) women applying for divorce.
    Conclusion
    According to the obtained results, it can be concluded that solution-oriented narrative therapy can be used as an intervention to reduce boredom and increase enthusiasm and hope in women seeking divorce.
    Keywords: Marital Engagement, marital boredom, hope, Divorce
  • Shadi Kabiri Aq Ziarat, Afsaneh Taheri *, Khadijeh Abolmaali Alhosseini Pages 350-363
    Aim
    The purpose of this research was to predict mental well-being and general health based on body image with the mediation of self-compassion in female athletes in Tehran.
    Methods
    This was a descriptive correlational study that was conducted using the structural equation method. Also, in terms of the purpose, this study was practical. The statistical population of this research was all female athletes who referred to sports clubs in Tehran city. 250 people were selected by the convenience sampling method. The participants used a link to Keyes et al.'s mental well-being questionnaire (2003), Goldberg's general health questionnaire (1979), Neff et al.'s self-compassion questionnaire (2003), and body image questionnaire (Brun et al., 1990). Data were analyzed using descriptive analysis, Spearman's correlation, and path analysis using SPSS and PLS software.
    Results
    The results showed that body image has a direct effect on general health (β=-0.22; P=0.004), and self-compassion (β=-0.21; P=0.010). Also, self-compassion has a direct effect on mental well-being (β=0.32; P<0.001). The indirect effect of body image on mental well-being was confirmed through the mediation of self-compassion (β=0.07; P=0.035).
    Conclusion
    According to the results, it can be concluded that strategies that increase self-compassion can provide a better picture of body image and increase the mental well-being of female athletes.
    Keywords: mental well-being, body image, female athletes, General health, self-compassion
  • Marziyeh Galini, Mojtaba Sedaghati Fard *, Shideh Parnian Pages 364-378
    Aim
    This aim of this study was sociological investigation of lifestyle changes of women in Garmsar city in cyberspace interactions.
    Methods
    A survey and statistical community of women aged 19 to 59 years in Garmsar city was conducted by random sampling method on 160 women of this city. The validity of the measurement scale made by the researcher was checked and confirmed by related experts, and the reliability of the questionnaire was calculated using Cronbach's alpha method and its coefficient was 0.75 in the questionnaire. The data were evaluated using Pearson correlation coefficient, U-Mann-Whitney test and Spss software.
    Results
    between lifestyle indicators, attention to the body (r=0.42, P=0.027), leisure patterns and spending time (r=0.34, P=0.031), nutrition (r=0.23, P=0.048), social communication (r=0.38, P=0.039), marriage or cohabitation style (r=0.44, P=0.022), and sports (r=0.21, P=0.031) has a relationship with the activity in the virtual space, so that the amount of presence in the virtual space has increased the amount of tendency towards the aforementioned indicators and the non-traditional (modern) lifestyle among them.
    Conclusion
    There were changes and differences in the lives of the investigated women, and the conducted investigations show a significant situation in this regard. Therefore, the activity and interaction in the virtual space has been able to significantly change the lifestyle of the studied women. In fact, these changes show the significant impact that presence in virtual space can have on women's lifestyle in terms of sociology. Based on this, it was suggested that the policy makers and relevant officials regarding cyberspace should direct their attention to changing the security view, to a cultural view for better social policies and to a more positive and effective direction.
    Keywords: Lifestyle, Virtual Space, Women
  • Seyed Ali Soheil Mirsadeghi, Ahmad Borjali *, Maysam Sadeghi Pages 379-398
    Aim
    The present study was conducted with the aim of investigating the effectiveness of the combined therapy package based on acceptance and commitment and positive therapy on emotional control and perseverance of female managers.
    Methods
    The research method was a quasi-experimental pre-test-post-test type with a control group with a follow-up period of two months. The statistical population of the research included all female managers of Bahar Zeit, Barsa and Hamon Naizeh institutions and organizations in 2021. The selection of samples was available in the form of sampling method and the sample size in this section was also based on the type of research in two groups of 32 people. The research tools included Duckworth et al.'s persistence questionnaire (2007), and Williams et al.'s (1997) emotion control scale. The results of the qualitative part of the research led to the development of an 18-session combined therapy package based on acceptance and commitment and researcher-made positivity. Data analysis was done with SPSS version 16 software and analysis of variance test with repeated measurement between groups at a significance level of α=0.05.
    Results
    The results of data analysis showed that the combined treatment method of acceptance and commitment and positivity on anger control scores (F=7.72, P=0.010), depressed mood control (F=20.37, P=0.001), anxiety control (F=4.31, P=0.040), perseverance and self-efficacy (F=3.96, P=0.040), and this effect is also in the follow-up stage compared to the pre-test. It was meaningful.
    Conclusion
    Considering that the combined training of positive psychology and the psychology of acceptance and commitment increased the control of emotions (anger, anxiety, depression and positive emotions) and the perseverance of managers, it is suggested that organizations and companies, both in the private and public sectors, Use this training and treatment package intervention for their organizational growth and improvement
    Keywords: Acceptance, Commitment Therapy, Positive Therapy, Emotion control, perseverance
  • Mitra Nezamalmolki, Maryam Nasri *, Seyed Abdulmajid Bahrainian, Fatemeh Shahabizadeh, Sahar Farahmandpour Pages 399-412
    Aim
    This research was conducted with the aim of investigating the relationship between sexual performance and loneliness with the mediating role of marital boredom.
    Methods
    The research method was correlation type. The statistical population of the present study was all married women with family differences who referred to counseling centers in Tehran in 2022. The sample of the research was 200 of these married women, which was done in the form of two-stage cluster and simple random sampling of the lottery type. The research tools were: Pines Marital Boredom Scale (1996), Social Emotional Loneliness Questionnaire of DiTomaso et al. (2004) and Rosen et al. Sexual Performance Questionnaire (2000). The obtained information was analyzed using the method of path analysis and path analysis.
    Results
    Path analysis results showed that there is a direct and significant relationship between sexual performance and marital boredom, between loneliness and marital boredom, and between sexual performance and loneliness (P<0.001). Also, the results indicated that marital boredom plays a mediating role in the relationship between sexual performance and loneliness (P<0.001).
    Conclusion
    It can be concluded that the model of the relationship between sexual performance and loneliness with the mediator role of marital boredom has a good fit.
    Keywords: sexual function, Loneliness, marital boredom
  • Sima Hosseinpour Kahwaz, Maryam Gholamzadeh Jofreh * Pages 413-427
    Aim
    This study was done to analyze the positive experiences of married people on marital satisfaction during the Covid-19 pandemic in Ahvaz.
    Method
    The research methodology was qualitative and phenomenological. A total of 20 Participants (saturated number) from married people were selected by purposeful sampling method. The semi-structured interviews were conducted with the participants. For the validity of the findings from the point of view of the experts, and for the reliability, the coding agreement coefficient was used, and its value was 0.92.
    Results
    According to the results of thematic analysis, these themes were obtained: emotional intimacy and closeness between spouses, spouses' pastime and joint activities, the ability of spouses to adapt and cope with new experiences positively and positive encounters with new experiences, and opportunities for skills training.
    Conclusion
    According to the study results, it can be seen that the Covid-19 pandemic in addition to negative aspects, has positive impacts and wide-ranging effects and consequences on marital relationships in various fields.
    Keywords: COVID-19, Epidemic, marital satisfaction, Phenomenology
  • Hamideh Ghasemi, Farangis Demehri *, Azadeh Abooei Pages 428-455
    Aim
    The purpose of this study was to predict mental health based on emotional alexithymia and marital burnout of women affected by infidelity.
    Method
    The current research was descriptive of predictive correlation type. The statistical population of the present study included women who referred to the counseling centers of District 5 of Tehran with a history of marital infidelity in 2022. According to the conducted research, 150 women visited the counseling centers of District 5 of Tehran in a period of 3 months, and 108 women were considered as a statistical sample through random sampling and Morgan's table. The research tools were Goldberg mental health questionnaires (1972), Toronto Alexithymia Scale (1994) and Pines marital burnout (2002). Kolmogorov-Smirnov test, Pearson correlation coefficient and multiple regression were used to analyze the data.
    Results
    The results showed that the correlation coefficient between mental health and alexithymia is (0.380) and between mental health and marital burnout (0.568), which shows that there is a correlation between mental health and alexithymia and marital burnout of women affected by infidelity at the error level of 0.1. 0 and with 99 percent confidence, there is a significant positive and direct relationship. Also, regression analysis showed that emotional alexithymia and marital burnout have an effect on the mental health of women affected by infidelity (p<0.05), thus with 95% confidence, the contribution of emotional alexithymia is 28% and marital burnout is 44% on the mental health of women affected by betrayal.
    Conclusion
    Marital infidelity has a great contribution to the level of emotional alexithymia and marital boredom, and in turn, this variable has a great impact on the mental health of couples, and by teaching couples how to achieve intimacy skills, steps can be taken to reduce marital infidelity.
    Keywords: mental health, emotional Alexithymia, marital heartbreak, women affected by betrayal
  • Fateme Mortazavi Kiasri, Donyavi Reza *, Behrang Esmaeili Shad Pages 456-488
    Aim
    The purpose of the research was to develop and validate a parenting program based on the lived experiences of mothers with hearing impaired children.
    Method
    The research was conducted in a qualitative-quantitative way. The research community consisted of mothers with hearing impaired children in Sari and Miandorud cities. In the qualitative part, the purposeful sampling method was used until saturation. Sampling method was available in quantitative section and 16 mothers were selected. The interview tool was unstructured. In order to ensure validity and reliability, the recorded interviews along with the content obtained from them were provided to the interviewees and the method of reliability of extracted data according to the conducted interviews was used. Transferability method was used to provide validity. The total efficiency of two encoders is equal to 0.90. SPSS 26 and Amos software were used to determine the validity and suitability of program components.
    Results
    Based on the interviews and the background of the research, the mentioned parenting program was compiled in 10 sessions, which consists of: accepting the child's deaf problem, using the experiences of mothers with deaf children, familiarizing mothers with how to care for a deaf child, Acquaintance with methods of emotion control, familiarization with ways to relieve the feeling of helplessness, familiarization with ways to communicate with a deaf child, interaction with the child, familiarization with ways to relieve the feeling of fatigue, relief from the feeling of hopelessness, relief from the child's feeling of loneliness.
    Conclusion
    The research results showed the validity and appropriateness of the compiled components of the parenting program based on the lived experiences of mothers.
    Keywords: Lived experiences, Mothers, children, Hearing damage
  • Batoul Hassanzadeh Morosi, Mehrdad Navabakhsh *, Abdolreza Adhami Pages 489-504
    Aim
    The research was conducted with the analytical purpose of the relationship between social capital and quality of life with happiness and the role of social capital in preventing family breakdown.
    Method
    The current research is a survey method. The statistical population is the population of 20 years and older in Kerman. According to Cochran's formula, the selection of the research sample is equal to 400 people. Research tools for data collection include World Health Organization Quality of Life Questionnaire (1989), Oxford Happiness Questionnaire (1989) and Social Capital Questionnaire (Putnam 1993). The theoretical framework of the research is associated with the integration of the human development approach based on the description of Griffin and McKinley and the theories of Putnam, Coleman, Stone, Harper, Fukuyama regarding social capital.
    Results
    The research results indicate that the relationship between quality of life and happiness is not significant, but social capital has a direct and positive effect on happiness, which is equal to: 0.155. With the increase of social capital, the level of happiness of people also increases. This relationship is a very strong relationship.
    Conclusion
    All people want to be happy, but the structures of a society cause that sometimes their happiness is combined with despair and disappointment. People like Fukuyama have a direct reference to the relationship between the incidence of social problems and social capital. According to Fukuyama, the incidence of issues such as family breakdown and suicide and the like is a sign of the lack of social capital in people involved in these issues.
    Keywords: Social Capital, Happiness, family breakdown, Quality of Life
  • Azim Berdikhoje, Ali Jahangiri *, Abdollah Mafakheri Pages 505-519
    Aim
    The aim of this research was the effect of schema-based therapy on marital satisfaction and difficulty in emotional regulation, in discordant couples.
    Method
    In term of its purpose, this research had a single-subject design with a pre-test, post-test and follow-up design. The statistical population included all conflicted couples who referred to Parsa counseling and psychotherapy clinic in Bandar Turkmen city in the second quarter of 2021, from which 3 couples (husband and wife) were selected by using targeted sampling. Data collection was done with demographic information checklist (researcher-made form), marital satisfaction scale (MSS), Olson et al. (1987) and Difficulties in emotional regulation scale (DERS), Gratz and Romer (2004). Subjects in one group received 12 sessiond each and two sessions per week for 90 minutes.
    Results
    The finding of the research during the visual analisis of the data graph based on the indicators of descriptive statistics and visual analysis showed that in the follow-up phase compared to the baseline, the intervention in creased the total scores of marital satisfaction and decreased the scores of emotional dysregulation components except the component of the difficulty of purposeful behavior in the schema therapy method, treatment was significant (P < 0/05).
    Conclusion
    The result of the research shows that schema therapy is effective in increasing marital satisfaction and reducing emotional maladjustment of conflicting and discordant couples and it be used in treatment centers to improve family and marital functioning.
    Keywords: single subject research, Schema therapy, marital satisfaction, Emotional dysregulation
  • Majid Amiri, Hassan Khoshakhlagh *, Parinazsadat Sajjadian, Hasan Rezaie Jamalouei Pages 520-535
    Aim
    The aim of the research was to determine the effectiveness of the treatment based on acceptance and commitment on sexual performance and emotional safety in people with cardiovascular disease.
    Method
    The research method was quasi-experimental with a pre-test-post-test design with a control group and a two-month follow-up phase. The statistical population of the study was cardiovascular patients in Isfahan city in 2022, and 34 patients were selected using the purposive sampling method and randomly assigned to one experimental group and one control group (17 people in each group). The research tools were Rosen's Male Sexual Performance Questionnaire (2004) and Emotional Safety Questionnaire. Treatment based on acceptance and commitment was implemented in 9 sessions of 90 minutes once a week and the control group was waiting for treatment. The data were analyzed using the statistical method of mixed analysis of variance and Bonferroni post hoc test.
    Results
    The results showed that the effectiveness of treatment based on acceptance and commitment and transdiagnostic treatment was on the components of sexual function and emotional safety in cardiovascular patients (P<0.001). Also, the results showed that these effects had maintained their stability in the follow-up phase (P<0.001).
    Conclusions
    Therefore, both interventions can be used to improve the components of sexual function and emotional safety of cardiovascular patients and improve their quality of life.
    Keywords: Acceptance, Commitment Therapy, sexual function, emotion, Cardiovascular disease
  • Jamileh Khodadadi, Ahmmad Abedi *, Mokhtar Malekpour, Amir Ghamarani Pages 536-552
    Aim
    The purpose of this study was to investigate the effectiveness of the Parental behavior model educational package based on the lived experiences of parents with gifted children on the cognitive ability of pre-school children with moderate intelligence.
    Method
    The research was applied and the experimental method (experimental and control group) was used. The statistical population consisted of all parents with preschool children and their children in Arak from October 2020 to October 2021. 20 parents and their children (9 girls and 11 boys) were randomly selected from a comprehensive preschool center and were divided into two experimental and control groups. Tehran-Stanford-Bineh intelligence scale was used to measure children's cognitive ability. Then the parents of the experimental group received 13 training sessions. At the end, the post-test was administered to all students. The data were analyzed using the statistical model of analysis of covariance and with the SPSS (version 26).
    Results
    The findings showed that the educational package had a positive effect on non-verbal intelligence (F=11/85, P<0/05), verbal intelligence (F=9/93, P<0/05), total intelligence (F=14/12, P<0/05), fluid reasoning (F=10/43, P<0/05), knowledge (F=9/33, P<0/05), quantitative reasoning (F=6/38, P<0/05), visual-spatial processing (F=9/70, P<0/05) and working memory (F=9/26, P<0/05).
    Conclusion
    in the golden age, with parent education and enriching the environment, it is possible to had positive effect on the development of children abilities and its positive consequences.
    Keywords: parental behavior model, lived experience, cognitive ability
  • Mostafa Gholamikia, Jahangir Karami *, Mahmoud Goudarzi Pages 553-565
    Aim

    The present study was conducted with the aim of determining the effectiveness of emotional regulation protocol on family functioning and marital commitment in couples with low resilience.

    Methods

    The research method was semi-experimental with a pre-test-post-test design with a control group and a follow-up period. The statistical population of the research was made up of all the couples referring to education counseling centers in Kermanshah city in 2021 who had low resilience. 30 couples were selected as a sample using available sampling method and randomly assigned to experimental and control groups. In order to collect data, Sikby's resilience questionnaires (2005), Epstein and Baldwin Bishop's family functioning (1983) and Adams and Jones' marital commitment (1997) were used. The experimental group received the emotional regulation protocol for 12 sessions (one session per week, each session 45 minutes). The meetings were held in groups.

    Results

    During this time, the control group did not receive any intervention. Using analysis of covariance in the SPSS-25 software, the effectiveness of emotion regulation protocol on family functions and marital commitment was confirmed.

    Conclusion

    Based on the results of this research, it is suggested to use the protocol of this research to improve marital commitment and family functions in family counseling centers.

    Keywords: spouses, Resilience, emotional regulation, Family functioning, Marital Commitment
  • Abolfazl Alishahi Qala Joghi, Fariba Taei *, Nejat Alipour Pages 566-580
    Aim

     The present research aims to investigate the civil and criminal liability for emotional damages inflicted by spouses on each other in married life. 

    Methods

     This research employs a descriptive-analytical method and is conducted using authoritative legal and jurisprudential library sources. 

    Results

     Undoubtedly, the primary objectives of marriage for spouses are not profit and benefit, but rather to achieve peace, respect, loyalty, intimacy, and security. Among the damages that can be inflicted on a person is moral damage, which is not about losing property; rather, these damages affect the individual emotionally and psychologically. Moral damage is often related to the rights associated with a person's character and includes harm to physical and moral integrity, such as physical suffering, identity, reputation, emotions and feelings, and dignity. 

    Conclusion

     Consequently, we find that if spouses suffer from mental illness or are harmed due to constant quarrels, blame, suppression, or slander, the culprit is liable for civil and criminal damages. However, it is also understood that compensating for emotional damage is not solely through monetary payment but should also involve expressions of affection, commitment to not repeating behavior, public apologies, psychotherapy, etc.

    Keywords: Spouses, Damage, Emotional, Civil Liability, Culprit