فهرست مطالب

پژوهشنامه فلسفه دین (نامه حکمت) - سال ششم شماره 1 (پیاپی 11، بهار و تابستان 1387)
  • سال ششم شماره 1 (پیاپی 11، بهار و تابستان 1387)
  • تاریخ انتشار: 1387/05/28
  • تعداد عناوین: 8
|
  • محسن جوادی، سید احمد غفاری قره باغ صفحه 5
    برای بداهت شناخت، چهار تعریف در فلسفه اسلامی ارائه شده است که تعریف رایج آن «عدم احتیاج به تلاش فکری» است.
    تبیین نوع ارتباط مفهومی و مصداقی بداهت با عناوین «وضوح» و «یقین»، می تواند ما را از خلط حیثیات مختلف معرفت شناختی با یکدیگر مصون بدارد.
    در این نوشتار، هر کدام از تعریف های بداهت، از حیث مفهومی، با این دو عنوان مقایسه شده و به این نتیجه رهنمون گردیده است که تعریف رایج، در حیث مفهومی، ارتباطی با یقینی بودن و واضح بودن ندارد؛ هر چند این وضع درباره تعاریف غیررایج به گونه ای متفاوت است.
    همچنین از مجموعه قضایای بدیهی، فقط وجدانیات هستند که با عنوان «وضوح» و «یقین» گره خورده اند؛ و فقط اولیات، وجدانیات و حدسیات هستند که با «یقین» ملازمه دارند؛ و سایر بدیهیات، ملازمه ای با این عناوین ندارند.
    کلیدواژگان: بداهت، وضوح، یقین
  • یحیی بوذری نژاد*، علیرضا غفاری، سعید بینای مطلق صفحه 35

    زیبایی و هنر در نظام فلسفی افلوطین (203-273م.) جایگاه مهمی دارد. او در سه رساله از «نه گانه ها»ی خود به طور مستقل به مسئله زیبایی و هنر پرداخته است: رساله ششم از نه گانه اول، رساله هشتم از نه گانه پنجم و رساله هفتم از نه گانه ششم. به دو گونه می توان نشان داد که هنر و معرفت در فلسفه افلوطین یکی هستند؛ آنجا که هنرمند برای نظاره زیبایی معقول، خود را باید زیبا کند و برای زیبا شدن همانند پیکرتراشان، پلیدی را از خود دور سازد. با دور ساختن پلیدی از خود، هنرمند به خود خویشتن بازمی گردد و بدین ترتیب، زیبا می شود و به نظاره زیبایی عقل می پردازد.
    دیگر اینکه فعل هنرمندانه همانند فعل طبیعت، نفس و عقل است؛ همان گونه که آن ها با نظاره، زیبایی تولید می کنند، هنرمند هم با نظاره صورت های عقلی، زیبایی را خلق می کند. در این صورت، آنچه رهبر تمام تولیدات است، معرفت خواهد بود. پس در نظر افلوطین، زیبایی شناسی همان معرفت شناسی و هستی شناسی خواهد بود. در این تفکر، راه درک هستی، زیبا شدن و راه زیبا شدن، نیک شدن است.

    کلیدواژگان: احد، اقنوم، زیبایی، عقل، نفس، ه
  • یوسف شاقول، رضا ماحوزی صفحه 53
    کانت در فلسفه نقادی خویش، در صدد تبیین سه مسئله کلی است؛ «شناخت»، «اخلاق» و «زیبایی» سه دغدغه اصلی بشر و در واقع، سه بعد وجود آدمی هستند که کانت در سه نقد، جداگانه آن ها را بررسی کرده است. وی در «نقد عقل محض»، به مسئله شناخت، مقومات و حدود آن پرداخته است و سعی کرده بر اساس انقلاب کپرنیکی خویش، مبانی استقراء را تبیین و توجیه کند. با این حال، استقراء مد نظر وی مستلزم پشتوانه دیگری به نام اصل یکنواختی طبیعت است که این پشتوانه به تفصیل در «نقد قوه حکم» و در جریان حکم زیباشناختی پردازش شده است. پرسش هایی که این نوشتار در صدد پاسخ گویی به آن هاست، عبارت اند از: یک. کانت چگونه بر اساس حکم تاملی زیباشناختی تلاش می کند مبانی استقراء و علم طبیعت را تبیین کند؟ دو. آیا وی در برقراری این رابطه و تحکیم مبانی استقراء بر اساس حکم تاملی موفق بوده است؟ در راستای پاسخ گویی به این دو پرسش، پژوهش حاضر بر اساس آثار خود کانت به ویژه «نقد عقل محض» و «نقد قوه حکم» و نیز با استفاده از آثار تفسیری و نقدی در این باره، به بررسی و تحلیل پرسش های پیش گفته می پردازد.
    کلیدواژگان: استقراء، حکم زیباشناختی، حکم غایت شناختی، حکم تاملی، قوه حکم، اصل یکنواختی طبیعت
  • حسن قنبری صفحه 69
    در این مقاله ابتدا اشاره کوتاهی به مباحث معرفت شناختی دکارت، شامل مراحل شک وی و چگونگی رسیدن او به یقین عقلی و نیز ویژگی های اساسی این یقین، می شود. در ادامه با استناد به آثار خود وی، به تحلیل نوعی یقین ایمانی نیز در اندیشه او پرداخته می شود. در ادامه رابطه این دو نوع یقین در اندیشه دکارت بررسی می شود که در این رابطه، موضع وی با مواضع شکاکان، آگوستین و توماس آکویناس مقایسه می گردد و در نهایت، به این نتیجه می رسد که با وجود برخی تعارضات در اندیشه وی، می توان موضع او را نوعی موضع توماسی دانست. در پایان، این موضع نقد می شود.
    کلیدواژگان: دکارت، شک، یقین، عقل، ایمان، خدا، برهان وجودی، عقل گرایی، وضوح و تمایز، شکاکیت، آگوستین، توماس آکویناس
  • مریم صانع پور صفحه 83
    ملاصدرا، از تاثیرپذیران «نظریه خیال» ابن عربی، معتقد است همان گونه که جامعیت ضدین در حضرت خیال موجب ارتباط تجرد روحانی و تکثر جسمانی، در قوس نزول می شود، همچنین، اجتماع ضدین در قوه متخیله نقشی اساسی در معرفت شناسی انسان و سیر او از تکثر جسمانی به تجرد روحانی دارد و لذا مقاله حاضر به نقش خیال در معرفت شناسی و دین شناسی می پردازد و علاوه بر استدلال های فلسفی ملاصدرا، حکمت های عرشیه او را نیز بررسی و تحلیل می کند و نتیجه می گیرد که نظریه خیال در رفع شبهات فلسفی مربوط به وجود ذهنی و معاد جسمانی نقش مهمی ایفا می کند.
    کلیدواژگان: ملاصدرا، خیال، معرفت شناسی، وجود ذهنی، برزخ، معاد جسمانی
  • رضوانه نجفی سواد رودباری صفحه 97
    هدف از طرح تکامل برزخی نفس، امکان و کیفیت تکامل نفس در عالم برزخ است. در ضمن بحث، به نظریه حرکت، قوه و فعل و نظریه تجدد امثال که به ترتیب مربوط به فلاسفه و عرفاست، اشاره می شود. سؤال های زیادی در رابطه با تکامل نفس بعد از مرگ مطرح است که در این مقاله به دو سؤال پاسخ داده می شود: سؤال اول، آیا تکامل در عالم برزخ ممکن است، یا در عالم بعد از مرگ تکامل امکان ندارد و سؤال دوم، آیا با فرض قبول تکامل برزخی نفس، کیفیت آن با تکامل دنیوی فرق دارد یا اینکه یکسان است؟
    در نهایت، بحث به این نتیجه منتهی می گردد که تکامل نفس بعد از مرگ از دیدگاه نقلی، عقلی و شهودی، نه تنها ممکن بلکه امری مسلم و قطعی است.
    کلیدواژگان: تکامل برزخی نفس، عالم برزخ، عالم آخرت، حرکت، قوه و فعل، تجدد امثال
  • مجید ملایوسفی صفحه 111
    در اخلاق تحلیلی معاصر نظریه های مختلفی در باب عینیت ارزش های اخلاقی مطرح است که یک دسته از آن ها نظریه های قائل به عقل عملی اند. این نظریه ها در عین اینکه تاکید بر انفصال اخلاق از علم دارند، در عین حال، برای اخلاق عینیتی را اثبات می کنند که ریشه در عقل عملی دارد. روایت های متاخر این رویکرد را می توان به دو دسته تقسیم کرد: یک. روایت هایی که با هابز قرابت دارند و دو. روایت هایی که اجمالا کانتی اند. دیدگاه اخلاقی توماس نیگل جزء روایت های کانتی تلقی می شود. نیگل سعی دارد تا برای نوع دوستی به عنوان عنصر مشترک اخلاق عقلانیتی را اثبات کند که مدعی است مبتنی بر عقل عملی است. بر این اساس می توان ادله ای اخلاقی داشت که دارای عمومیت و تعمیم پذیری است و بستگی به امیال و خواسته های خاص افراد ندارد. نیگل مدعی است این عمومیت و تعمیم پذیری ادله اخلاقی را می توان حتی به لحاظ صوری در استدلال های فارغ از فاعل مشاهده کرد. این ادله تعمیم پذیر و عام در اخلاق، همان طور که نیگل اشاره دارد، حکایت از ارزش های عینی و مشترک میان انسان ها دارند. اینکه دیدگاه نیگل تا چه حد متمایز از دیدگاه کانت در این خصوص است، موضوعی است که در این مقاله بررسی و تحلیل می شود.
    کلیدواژگان: ارزش های اخلاقی، عینیت اخلاقی، توماس نیگل، نوع دوستی، اصل تعمیم پذیری، کانت
  • محمد مشکات، مهدی دهباشی صفحه 129
    یک منظر مهم که از آن می توان رابطه پدیدارشناسی و منطق هگل را مطالعه کرد، آن است که در آغاز به طور دقیق مسئله پدیدارشناسی و هدف آن مشخص گردد و آن گاه رابطه پدیدارشناسی و منطق بر مبنای آن بررسی گردد. به یک لحاظ می توان گفت مسئله پدیدارشناسی حقیقت معرفت یا شناسایی و هدف آن شناسایی مطلق است. پدیدارشناسی نشان می دهد که چگونه معرفت پدیداری چونان مسیر آگاهی طبیعی به شناسایی واقعی، که همانا قلمرو منطق است، منتهی می شود و چگونه معرفت طبیعی با این سفر دور و دراز خود دم به دم مراحل تکوین منطق را پدید می آورد. برخی از موضوعات که در اینجا در راستای بحث مورد تامل قرار گرفته اند، عبارت اند از: پدیدارشناسی، منطق، آگاهی، معرفت، حقیقت، معرفت پدیداری، آگاهی طبیعی و علم.
    کلیدواژگان: پدیدارشناسی، منطق، آگاهی طبیعی، معرفت پدیداری، معرفت واقعی، علم، حقیقت
|
  • Dr. Mohsen Javadi, S. A. Ghaffari Qarabagh Page 5
    In Islamic philosophy four definitions have been represented about self evidence and speculative knowledge which its common definition is “required to think and not required to anything of think”.Explaining conceptual and extensional relationships of self evidence with concepts such as clarity or certainty would help us not to mistake and not to mix different aspects of epistemology together and so, protect ourselves from epistemic mistakes.In this article, self evidence has been compared with clarity & certainty from the conceptual perspective. It has been concluded that the common definition of self-evidence from the point of conceptualization has nothing to do with certainty & clarity, although this conclusion cannot be said about other uncommon definitions.Also, among the self-justified proposition, only the vejdanyyat propositions require these concepts and only the apriori & vejdanyyat & estimative propositions require the certainty and the others don’t have any relation with these concepts.
  • Yahya Boozarynejad, Alireza Qaffari, Dr. Saeed Bina Motlaq Page 35

    Beauty and art have main positions in Plotinus (203-273) philosophy. He specifically worked on art and beauty in three treatises of Enneades: sixth treatise of first ennead, eighth treatise of fifth ennead and seventh treatise of sixth ennead. In two parts of Plotinu's theory, beauty and art are the same. He says the artist should make himself beautiful and get far from dirt to see the intelligible beauty. Thereby he comes back to his self and realizes it as it is and therefore he comes beautiful and can see intelligible beauty. In another part he says that artistic creation is similar to creation of nature, soul and nous. In other word as they create the beauty by looking, artist also creates beauty by looking the intelligible forms. So what leads in all creations is knowledge. Therefore in plotinus opinion, aesthetics is epistemology and ontology. In this ideology, comprehending the being needs becoming beautiful and getting beautiful is becoming good.

  • Dr. Yousef Shaqool, Reza Mahoozi Page 53
    Main aims in Kant's critical philosophy are considering three problems. Knowledge, ethics and aesthetics are three human impressing problems and three dimensions of human being. Kant examined all of them in three main books. In Critique of Pure Reason, he considers knowledge, its necessaries and limits. He wants to explain Induction and its nature. But Induction needs other items. One of these items is "principle of uniformity of nature". Kant surveys this mater in Critique of Judgment and in judgments of aesthetics. This paper wants to answer two questions. 1) How does Kant examine the foundation of induction and natural science by reflective judgment of aesthetics? 2) Does he success in this project? In this paper, for answering these questions, we use Critique of Pure Reason, Critique of Judgment and some explanation's books.
  • Dr. Hasan Qanbari Page 69
    In this Article, we state briefly at first, some Descartes’ discussions on epistemology, including stages of his doubt, his way to arrive to fondumental certinity and characteristics of this certinity. Then, Descartes’ view about reason is discussed. With refrence to Descartes’ works, his veiw about faith especially about God is survived. In continue, descartes’ veiw about relationship between reason and faith is compared with veiw of Augustine and Aquinas. Then it is maintained that Descartes’ view is smilar to Aquinas. At the end, this veiw is criticized.
  • Dr. Maryam Saneapour Page 83
    The theory of imagination has a basic role in transcendental wisdom of Mulla Sadra. He made an effort for dissolving some theoretical matters by proving of imagination's catharsis process (التجرد). Author in this research recognizes Sadrian approach to imagination theory and explains the solution of some problems which related to mental existence (الوجود الذهني). This article show that Mulla Sadra proposed duration البقاء)) and catharsis التجرد)) of imagination as the main thing for resolving problems like "isthmus existence" الوجودالبرزخي)) And corporeal resurrection (المعادالجسماني).
  • Rizavane Najafi Savad Rudbari Page 97
    The aim of proposing purgatorial perfection of Ego is the possibility and the way of Ego perfection in the purgatory world. In the meantime, the paper takes up for discussion the theory of motion, force and action, and the theory of renewal of likes which respectively relates to philosophy and gnosticism. Two questions on the ego-perfection after death have been answered; 1) Is perfection possible in the purgatory world? 2) Having the hypothesis of accepting the perfection, does it have a disparity with that of the earthly Perfection?Consequently the debate comes to a conclusion that the ego-perfection-after-death is not only possible from the narrative, rational, and intuitive standpoint but also is an established and absolute fact.
  • Dr. Majid Mollayousefi Page 111
    In contemporary analytical Ethics there are different theories as to objectivity of moral values of which one set is the practical reason theories. These theories on the one hand insist on distinction between morality and science and on the other hand establish for morality an objectivity which it's source rooted in the practical reason. The later versions of this approach can be divided in two sets: one set of them are the versions which have much relation to Hobbes and the other which are somehow Kantians. Thomas Nagel's moral view is one of the Kantian versions. Nagel trys to establish for altruism, as the common element of morality, a rationality which he claimes is based on practical reason. As a result we can have moral arguments which have generality and universalizability without any dependence on people's own desires. Nagel says that we can find even formally the generality and universalizability of moral arguments in the agent-neutral arguments. These general and universalizable arguments in morality, as Nagel points out, suggest that there are objective and common values among people. In this paper we try to study and criticize the innovational aspects of Nagel's view with consideration of Kant's moral view.
  • Dr. Mohammad Meshkat, Dr. Mahdi Dehbashi Page 129
    An important aspect, by which the relation of the phenomenology and Hegel's logic can be studied, is to define exactly the subject of phenomenology and its aim. The subject of phenomenology is the truth of knowledge, and its aim is real knowledge. The phenomenology shows that how phenomenal knowledge as a path of natural cognition leads to real knowledge which is the realm of logic, and how natural knowledge creates the formative phases of logic in its long journey. Some of issues considered here are: definition of knowledge. Phenomenology, logic, consciousness, knowledge, truth, phenomenal knowledge, natural consciousness and science.