فهرست مطالب

  • سال پنجم شماره 4 (پیاپی 11، 1390)
  • تاریخ انتشار: 1391/03/03
  • تعداد عناوین: 10
|
  • حسینعلی قاری، کمال علمدار، سعید مرادی، عبدالحمید انصاری صفحه 1
    در تبدیل ادامه فراسو میدان پتانسیل اندازه گیری شده در سطحی بالاتر از سطح اندازه گیری شده محاسبه می شود. در این نوشتار روشی معرفی می شود که در آن، فاصله کمینه و بیشینه مربوط به بی هنجاری (آنومالی) مغناطیسی و نیز مربوط به نمودارهای ادامه فراسو شده محاسبه و پارامتری به نام شاخصQ (شاخصی که شکل بی هنجاری مغناطیسی حاصل را کنترل می کند) تعیین می شود. سپس با داشتن مقدار Q و روش عرضه شده در این پژوهش، برآوردی از عمق تا توده مولد بی هنجاری مغناطیسی حاصل می شود. در این تحقیق صحت روش فوق روی داده های مدل مصنوعی استوانه افقی و نیز روی داده های 2 نیم رخ بی هنجاری مغناطیسی شماره 2 سنگ آهن گل گهر سیرجان آزمایش شده است. عمق های به دست آمده از این روش با عمق مدل فرضی و نیز عمق به دست آمده از حفاری های اکتشافی در منطقه گل گهر هماهنگی دارند. بنابراین، می توان در پروژه های عملی مغناطیس سنجی، از این روش در تعیین عمق توده های سبب شونده استفاده کرد.
    کلیدواژگان: میدان پتانسیل، مغناطیس سنجی، ادامه فراسو، شاخص Q، بی هنجاری گل گهر
  • ابوالفضل نیستانی، حسین محمدی، شیما رستمی جلیلیان، فرحناز تقوی صفحه 13
    تحلیل طیفی ابزاری مناسبی برای بررسی محتوای بسامدی داده های اقلیمی است. تحلیل طیفی محتوای بسامدی سری زمانی اقلیمی را براساس فرض ایستایی (بدون روند) سری زمانی فراهم می کند، اما، زمان دقیق محتوای بسامدی را نشان نمی دهد، در حالی که تجزیه طیفی زمان-بسامد یا تحلیل موجک، روش مفیدی برای تحلیل تغییرات موضعی در حوزه زمان-بسامد و تعیین دوره بازگشت پدیده های اقلیمی است. در این تحقیق تحلیل موجک برای بررسی تغییرپذیری بارش ایستگاه های غرب ایران شامل کرمانشاه، سنندج، همدان و خرم آباد و مقایسه این ایستگاه ها با هم در یک دوره آماری 43 ساله از سال 1966-2009 صورت گرفته است. همچنین، به منظور بررسی رفتار بارش ایستگاه های گوناگون در مقیاس های متفاوت، عملیات فیلتر کردن با استفاده از تبدیل موجک معکوس بر سری های زمانی بارش اعمال شده است. با تجزیه به مقیاس های زمانی متفاوت و نرمال سازی سری ها در هریک از مقیاس ها، مقایسه رفتار نوارهای بسامدی بارش بررسی شده است. نتایج نشان می دهد که در همه ایستگاه ها یک دوره بازگشت سالانه با سطح اطمینان بیش از 90 درصد وجود دارد که تقویت و تضعیف آن وقوع دوره های ترسالی و خشکسالی در این مناطق را به خوبی نشان می دهد. علاوه براین، در همه ایستگاه ها بعضی مولفه های درون سالی با سطح اطمینان آماری زیاد و دوره بازگشت طولانی مدت نسبتا منظم در نوار بسامدی 128-256 ماهه وجود دارد. رفتار بارش در نوارهای بسامدی متفاوت روشن ساخت که در مقیاس های محلی و بزرگ مقیاس، رفتار ایستگاه های مورد بررسی شباهت زیادی به یکدیگر دارد، اگر چه در بعضی از مقیاس ها، تفاوت قابل ملاحظه است. همچنین، روند تغییرات در نوار بسامدی 32-64 ماه، برخلاف دیگر نوارها، افزایش تغییرپذیری بارش در این نوار را نشان می دهد.
    کلیدواژگان: تحلیل موجک، رفتار بارش، خشکسالی و ترسالی، فیلتر، غرب ایران
  • سرمد قادر، علیرضا مح بالحجه، علی اسعدی، فرهنگ احمدی گیوی صفحه 31
    هدف اصلی این تحقیق بررسی دینامیک مسیر توفان مدیترانه براساس کمیت دینامیکی فعالیت موج راسبی و شار آن است. با توجه به تاثیرپذیری مسیر توفان مدیترانه از مسیر توفان اقیانوس اطلس شمالی، یکی از مسائل مهم مطرح چگونگی تابش موج راسبی از مسیر توفان اقیانوس اطلس شمالی به مسیر توفان مدیترانه است. داده های به کاررفته در این بررسی مربوط به بازه زمانی دسامبر تا فوریه سال های 2004-2005 است. به منظور بررسی شار فعالیت موجی خروجی و ورودی به منطقه مدیترانه، یک حوزه دوبعدی مستطیل شکل روی تراز hPa 300 و یک حوزه مکعب مستطیل شکل از تراز hPa 200 تا hPa 600 انتخاب و مقادیر انتگرالی شار روی مرزهای دو حوزه محاسبه شده است. با توجه به اهمیت شار فعالیت موجی ورودی در مرز شمالی منطقه مدیترانه، وضعیت شار در این مرز با جزئیات بیشتر مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج نشان می دهد که در ماه دسامبر، منطقه غرب مدیترانه تقریبا مستقل از مسیر توفان اطلس بوده و عمده شار ورودی از مرز شمالی منطقه مدیترانه مربوط به قسمت شرقی آن است. درحالی که در ماه فوریه و به ویژه ژانویه، منطقه غرب مدیترانه تحت تاثیر مسیر توفان اطلس بوده و عمده شار ورودی از مرز شمالی منطقه مدیترانه مربوط به قسمت غربی آن است.
    کلیدواژگان: شار فعالیت موجی، مسیر توفان اطلس شمالی، مسیر توفان مدیترانه، تابش انرژی
  • امیر حسین کوهساری، کمال علمدار، مهدی یعقوبی مقدم، عبدالحمید انصاری صفحه 46
    برآورد مرز در روش های میدان پتانسیل نقش مهمی در تفسیرهای زمین شناسی دارد. روش های زیادی برای برآورد مرز وجود دارد که اکثر آنها از نوع فیلتر های بالاگذر شامل مشتق قائم و افقی هستند. روش آماری انحراف معیار نرمال شده، روش برآورد مرز جدیدی است که از نسبت انحراف معیار مشتقات میدان پتانسیل استفاده می کند. در مقایسه با دیگر فیلتر ها این فیلتر نتایج دقیق تری به دست می دهد. در این بررسی این روش روی داده های مغناطیس مصنوعی مدل منشوری و همچنین، روی داده های مغناطیس واقعی ناحیه ای در سرچشمه رفسنجان به کاررفته و سپس نتایج آن با دیگر فیلتر ها مقایسه شده است. به منظور بررسی صحت نتایج فیلتر آماری ضخامت ظاهری واحد های سنگی اصلی منطقه (آندزیت و تراکی آندزیت) از روی نقشه زمین شناسی با نتیجه فیلتر آماری مقایسه شد. کاربرد این فیلتر پهنای واحدهای زمین شناسی پیش گفته را حدود 1520 متر تعیین کرد که در مقایسه با پهنای 1400 متر اندازه گیری شده روی زمین، خطایی در حدود 67/6 درصد ایجاد شده است. در مقایسه با نتایج حاصل از فیلترهای دیگر، فیلتر آماری مرزهای توده را با دقت زیادی و به صورت تیز و پیوسته با اطراف مشخص کرده است.
    کلیدواژگان: برآورد مرز، گرانی سنجی، مغناطیس سنجی، مشتق قائم و افقی، انحراف معیار نرمال شده، سرچشمه رفسنجان
  • مهدی نجفی علمداری، الهه مختاری، محمدعلی شریفی صفحه 57
    ماموریت ماهواره های دوقلوی جاذبی GRACE (Gravity Recover and Climate Experiment) از سال 2002، تغییرات زمانی میدان جاذبه زمین را در مقیاس جهانی زیر نظر گرفته است. GRACE سری زمانی مدل های جاذبی زمین را تا درجه و مرتبه 120 تولید کرده است و از طریق بازیابی تغییرات میدان جاذبه زمین به هدف عمده علمی خود یعنی اطلاعات جزیی در مورد تغییرات کلی ذخیره آب ها در مقیاس جهانی دست می یابد.
    فیلتر کردن یا نرم کردن داده های GRACE کاری ضروری در جهت کاهش سهم مولفه های طول موج کوتاه میدان جاذبه زمین و در نتیجه دستیابی به سیگنال های قابل اعتماد جاذبی متغیر در زمان است. خطای داده های GRACE به سرعت با افزایش درجه هماهنگ های کروی افزایش یافته است و به شکل نوارهایی خطی که از شمال به جنوب کشیده شده اند، در نقشه های تغییرات جرم نشان داده می شوند.
    عملگرهای میانگین گیری به دو دسته عمده قطعی و اتفاقی تقسیم می شوند. فیلترهای موجود در دسته اول، به شعاع میانگین گیری وابسته اند و نیازی به اطلاعاتی در مورد ساختار سیگنال و نوفه موجود در داده ندارند. در مقابل، عملگرهای اتفاقی که به آنها فیلترهای بهینه نیز می گویند،از مجموعه اطلاعات اضافی (مانند ساختار سیگنال مطلوب، برآوردی از نوفه موجود در داده و مانند آن) استفاده می کنند تا اینکه بهترین تصمیم در مورد تفکیک سیگنال و نوفه صورت گیرد.
    در این مقاله عملگر میانگین گیری گاوسی از نوع فیلترهای قطعی و فیلتر بهینه وینر (Wiener) از نوع فیلترهای اتفاقی استفاده شده است. ضرایب وزن فیلتر گاوسی با استفاده از رابطه بازگشتی جکلی محاسبه می شود. فیلتر وینر بر مبنای اعمال شرط کمینه مجموع مربعات اختلاف های میان سیگنال های ورودی انتخابی و سیگنال های خروجی فیلتر شده متناظر طراحی شده است. ایجاد شرط کمینه مجموع مربعات نیاز به اطلاعاتی در مورد توان طیفی سیگنال های هماهنگ جاذبی انتخابی و نوفه موجود در آنها دارد که از متوسط درجه توان طیفی داده های GRACE قابل استخراج هستند. دیده می شود که توان طیفی سیگنال های جاذبی تقریبا مطابق تابع با افزایش درجه هماهنگ کروی کاهش می یابند که در آن مقادیر 4/0 و 3/1 برای 21 و مقادیر 5/0 و 5/1 برای 14، با استفاده از سرشکنی کمترین مربعات از روی داده های GRACE برآورد شده اند. را قانون دوم کائولا می نامند که به طور تجربی از بررسی تغییرات ضرایب هماهنگ کروی در طول زمان های مختلف به دست آمده است. توان طیفی نوفه ها در مقیاس لگاریتمی با افزایش درجه به صورت خطی افزایش می یابد. نشان داده شده که فیلتر بهینه وینر، فیلتر پایین گذری است که به طورکلی به فیلتر گاوسی شبیه است. به ویژه اختلاف میان کرنل (هسته) های فیلتر وینر با مدل کردن سیگنال با 3/1 و 5/1 و گاوسی به شعاع 4 درجه کوچک است.
    همچنین، ضرایب وزن مربوط به این دو فیلتر روی 55 ماه از داده های ماهیانه جاذبی GRACE اعمال شده و تغییرات کلی ذخیره آب درمنطقه ایران بر آورد شده است. نتایج حاصل با تغییرات کلی ذخیره آب به دست آمده از مدل هیدرولوژیکی GLDAS (Global Land Data Assimilation System) یعنی تغییرات پوشش برف به علاوه رطوبت خاک به همراه تغییرات سطح آب های زیرزمینی حاصل از داده های چاه های پیزومتری در سطح ایران، مقایسه شده است. روشن شده است که فیلتر بهینه وینر در مقایسه با فیلتر گاوسی، نتایج را بهبود نداده است. البته همان طور که قبلا نیز اشاره شد، یکی از مزایای روش وینر نیاز نداشتن به تعریف شعاع میانگین گیری و تعیین تابع گذر فیلتر براساس اطلاعات حاصل از اندازه گیری است.
    کلیدواژگان: میدان جاذبه، GRACE، فیلترگیری، تغییرات کلی ذخیره آب
  • زهرا شرعی پور، عباسعلی علی اکبری بیدختی صفحه 74
    در این تحقیق داده های تابش UV-B تجمعی روزانه و اوزون کلی روزانه اندازه گیری شده با دستگاه بروئر و داده های هواشناسی ایستگاه هواشناسی اصفهان و داده های اوزون کلی ماهواره OMI برای دوره یک ساله 2004-2003 میلادی تحلیل شده است. بررسی داده های تابش UV-B تجمعی روزانه طی دوره یک ساله نشان داد که بیشترین مقدار تابش در ماه های ژوئن- ژوئیه رخ می دهد و میانگین سالانه آن مقدارJ.m-2.day-1 3212 به دست آمده است. همین طور همبستگی تابش UV-B سطح زمین با برخی عوامل موثر از جمله اوزون کلی جو و ابرناکی در ایستگاه اصفهان بررسی شده است. نتایج این بررسی نشان می دهد در ماه هایی که اثر ابرناکی قابل ملاحظه است (ماه های دسامبر تا آوریل) عامل ابرناکی موثرتر از عامل اوزون کلی باعث تغییرات تابش UV-B می شود و در دوره هایی که ابرناکی ضعیف است تاثیر عامل اوزون کلی بر تابش UV-B بیشتر است. بررسی مقادیر روزانه فاکتور ابرناکی در طی یک سال نشان داد که پوشش ابری زیاد می تواند باعث کاهش شدید تابش UV-B تجمعی روزانه شود. همچنین، ضریب همبستگی و روابط همبستگی بین مقادیر فاکتور ابرناکی و تابش UV-B تجمعی روزانه برای هریک از ماه هایی که در آنها فاکتور ابرناکی، قابل ملاحظه است، محاسبه شد. همچنین، رابطه کمی همبستگی بین داده های روزانه تابش UV-B تجمعی و اوزون کلی به دست آمد.
    کلیدواژگان: تابش UV، B، اوزون کلی، ابرناکی، همبستگی
  • بردیا بیات، بنفشه زهزایی، فرحناز تقوی، محسن ناصری صفحه 89
    اندازه گیری ها و برآورد مقدار متغیرهای طبیعی در محدوده مکان و زمان در معرض عدم قطعیت های قابل توجهی است. ازاین رو ارزیابی کمی مکانی عدم قطعیت ها و مدل سازی ویژگی های آماری این متغیرهای طبیعی و تاثیر آنها بر نتایج برآورد اهمیت قابل توجهی دارد. روش های زمین آماری مکانی و مکانی- زمانی مانند روش بیشینه آنتروپی بیزی (Bayesian Maximum Entropy،BME) در یک چارچوب کلان و روش های کریجینگ، پاسخی آماری به این نیاز فنی است. در این مقاله به منظور درون یابی های مکانی، ابتدا اطلاعات داده های مربوط به ایستگاه های باران سنجی در 105 ایستگاه در محدوده حوضه آبریز دریاچه نمک و حوالی آن مورد بررسی قرار گرفته است و سپس با استفاده از روش های بیشینه آنتروپی بیزی مکانی و کریجینگ در حالت تک متغیره و بیشینه آنتروپی بیزی و کریجینگ همبسته (Cokriging) در حالت دومتغیره با استفاده از الگوی تغییرات ارتفاعی به منظور تبیین الگوی بلندمدت بارش براساس فن صحت سنجی تقاطعی مورد تحلیل قرار گرفته است. علاوه بر این در روش بیشینه آنتروپی بیزی با در نظر گرفتن داده های قطعی و غیرقطعی در محدوده مورد تحقیق به بررسی تغییرات عدم قطعیت نیز پرداخته شده است. نتایج نشان می دهد که به رغم دقت مناسب کریجینگ (در دو حالت تک متغیره و دومتغیره)، روش بیشینه آنتروپی بیزی سطح دقیق تری از محاسبات را به دست داده است.
    کلیدواژگان: بیشینه آنتروپی بیزی مکانی، کریجینگ، کریجینگ همبسته، میانگین بارش سالانه، زمین آمار
  • مهدی راستگو، حسین حمزه لو، مهدی رضاپور، حبیب رحیمی صفحه 111
    برآورد کاهیدگی امواج زمین لرزه در تحقیقات زلزله شناسی مهندسی مانند شبیه سازی جنبش نیرومند زمین، برآورد خطر زمین لرزه، تعیین روابط کاهیدگی و نیز در دیگر تحقیقات زلزله شناسی مانند بررسی تغییرات حرارتی درون زمین، حائز اهمیت است. پژوهش های بسیاری برای برآورد کاهیدگی امواج حجمی و کدا در مناطق گوناگونی از جهان ازسوی تعدادی از محققان صورت گرفته است. کاهیدگی امواج زمین لرزه ای که به دلیل فرایندهای پراکنش (Scattering) و جذب ذاتی (Intrinsic Absorption) صورت می پذیرد، با لرزه خیزی و پیچیدگی های زمین ساختی هر منطقه در ارتباط است و به صورت عکس ضریب کیفیت بیان می شود. روش های گوناگونی برای برآورد ضریب کیفیت امواج P، S و کدای زمین لرزه های محلی وجود دارد. ناحیه مورد بررسی در این پژوهش، منطقه هرمزگان در جنوب ایران است که در منتهی الیه جنوب شرقی زاگرس قرار دارد. در این تحقیق، ضریب کیفیت امواج مستقیم S به روش نرمال سازی کدا و نیز ضریب کیفیت امواج کدای S به روش تک پراکنش به عقب، در هفت باند بسامدی 0/2-0/1، 0/4-0/2، 0/6-0/3، 0/8-0/4، 0/12-0/6، 0/16-0/8 و 0/24-0/12 هرتز با بسامد های مرکزی 5/1، 0/3، 5/4، 0/6، 0/9، 0/12 و 0/18 هرتز در ناحیه هرمزگان برآورد شده است. طبق نتایج به دست آمده، رابطه وابستگی بسامدی امواج مستقیم S برای مولفه افقی شمالی-جنوبی (N-S) به صورت و برای مولفه افقی شرقی-غربی (E-W) به صورت است. همچنین، رابطه وابستگی بسامدی به دست آمده برای امواج کدا از روی مولفه قائم (U-D) به صورت به ازای پنجره گذشت زمانی 20 ثانیه تا به ازای 60 ثانیه تغییر می کند. در همه روابط به دست آمده، مقدار ضریب کیفیت در بسامد مرجع 0/1 هرتز، کمتر از 200 است. این امر نشان دهنده آن است که ناحیه مورد بررسی علاوه بر اینکه از نظر زمین ساختی و لرزه خیزی کاملا فعال است، دارای کاهیدگی و ناهمگنی زیادی نیز هست. نتایج به دست آمده با ساختار رسوبی و وجود گنبدهای نمکی در ناحیه هرمزگان مطابقت دارد. رابطه وابستگی بسامدی ضریب کیفیت امواج برشی به روش نرمال سازی کدا در ناحیه هرمزگان همانند روابط به دست آمده برای نواحی اردبیل و آوج در شمال غرب ایران و مشابه برخی مناطق جهان مانند ناحیه تنگه مسینا در جنوب ایتالیا است. همچنین، روابط وابستگی بسامدی ضریب کیفیت امواج کدا به روش تک پراکنش به عقب برآورد شده در ناحیه هرمزگان با روابط به دست آمده برای زاگرس و البرز مطابقت دارد و مشابه برخی مناطق جهان ازجمله ناحیه شمال غرب هیمالیا است. همه این مناطق از نظر زمین ساختی و لرزه خیزی فعال هستند.
    کلیدواژگان: امواج برشی و کدا، روش تک پراکنش به عقب، روش نرمال سازی کدا، ضریب کیفیت، ناحیه هرمزگان
  • تغییرات عمق موهو در برخی از زون های زمین ساختی ایران با استفاده از روش تابع انتقال گیرنده P
    نجمیه محمدی، احمد سدیدخوی، فروغ صدودی، فتانه تقی زاده فرهمند صفحه 132
    روش تابع انتقال گیرنده قابلیت زیادی در شناسایی و تعیین عمق ناپیوستگی های درون زمین دارد. به همین منظور بررسی تغییرات عمق موهو از ایستگاه دماوند در زون لرزه زمین ساختی البرز تا ایستگاه شوشتر در زون لرزه زمین ساختی زاگرس، با استفاده از روش پیش گفته صورت گرفت. با چرخش مولفه های زلزله های دور لرز حول زاویه آزیموت پشتی و زاویه برخورد و به دست آوردن توابع انتقال گیرنده P برای هر ایستگاه، با توجه به گستردگی طول نیم رخ، منطقه به چهار زون زمین شناسی البرز، ارومیه دختر، سنندج– سیرجان و زاگرس تقسیم شد. توابع انتقال گیرنده به دست آمده در گروه البرز، افزایش عمق موهو که ناشی از کوتاه شدگی پوسته در اثر فرورانش صفحه عربستان به زیر صفحه اوراسیا است را نشان می دهند. همچنین، بیشترین عمق موهو در زیر ایستگاه DAMV، حدود 5/67 کیلومتر به دست آمد. ضخامت پوسته در کمان ماگمایی ارومیه- دختر تا 42 کیلومتر در زیر ایستگاه GHVR کاهش می یابد و در زون سنندج- سیرجان، در زیرایستگاه KHMZ تا 67 کیلومتر افزایش می یابد که گواه بر افزایش ناگهانی عمق موهو در زیر زون سنندج- سیرجان است. عمق موهو محاسبه شده در زیر تک ایستگاه موجود در زون کمربند چین خورده و راندگی زاگرس، SHGR، به 50 کیلومتر کاهش می یابد.
    کلیدواژگان: تابع انتقال گیرنده P، عمق موهو، زون البرز، زون سنندج- سیرجان
  • زهرا فلسفین، احمد قربانی، فاطمه رضوی راد صفحه 153
    آرایش مستطیلی یکی از آرایش های الکترودی است که کاربرد زیادی در تحقیقات ژئوالکتریک و قطبش القایی دارد. هدف از این آرایش محدود کردن مناطق وسیع به خصوص در اکتشاف کانسارهای سولفیدی است. برخلاف کاربرد وسیع آن کمتر به مدل سازی و اعتبارسنجی نتایج حاصل از آن پرداخته شده است.
    یک مدل سه بعدی مقاومت ویژه الکتریکی و قطبش القایی برای برداشت های ژئوالکتریک با آرایش مستطیل و با استفاده از روش اجزای محدود در نرم افزار کمسول اسکریپت (COMSOL Script) توسعه داده و به زبان مطلب (MATLAB) برنامه نویسی شد. مدل سازی قطبش القایی در حوزه بسامد مستقیما با حل عددی معادلات ماکسول صورت پذیرفت. از مدل کل-کل(Cole-Cole) برای تعیین رابطه مقاومت ویژه الکتریکی و ثابت دی الکتریک نسبی با بسامد استفاده شد. نتایج نشان می دهد تفسیر کیفی که با استفاده از نقشه مقاومت ویژه الکتریکی ظاهری و درصد اثر بسامد به دست آمده، زمانی صحیح است که بی هنجاری زیرسطحی ابعاد بزرگ، عمق کم و رسانایی زیادی داشته باشد. تعیین ضخامت توده رسانا در جهت قائم و تشخیص جهت قرارگیری توده رسانا با نقشه های مقاومت ویژه ظاهری و قطبش القایی به دست آمده از برداشت با آرایه مستطیل، امکان پذیر نیست. همچنین، نتایج نشان می دهد که تفسیر کیفی روش مقاومت ویژه الکتریکی نتایج بهتری در ارتباط با هندسه بی هنجاری، نسبت به قطبش القایی نمایش می دهد.
    کلیدواژگان: قطبش القایی، اجزای محدود، مقاومت ویژه الکتریکی، آرایش الکترودی مستطیل، مدل سازی، کمسول اسکریپت، مدل کل- کل، درصد اثر بسامد
|
  • Abdolhamid Ansari, Ghari Hosseinali, Kamal Alamdar, Saeed Moradi Page 1
    Gravity and magnetic methods are potential field methods and are currently used for a wide range of applications and scales in geosciences. Traditionally, they have been used for large scale investigations of geologic structures. Smaller-scale applications of gravity and magnetic methods are employed for mining exploration, environmental research, and engineering studies. Spatial and frequency domain filtering, image processing and managing grids are essential tools in gravity and magnetic data interpretation. A potential field or image processing filter highlights different aspects of potential field data. Filters can emphasize boundaries between geological contacts, highlight deeper or shallower sources, highlight features from different angles, or reduce undesirable effects within the dataset. Filtering procedure can be undertaken in the frequency domain by means of Fourier Transform (FT) or in the spatial domain by convolution. Frequency domain filtering involves converting the dataset into the frequency domain, performing an operation on the data by applying the appropriate filter, and then transforming the data back to the spatial domain. The most commonly used frequency domain filters include reduction to pole, pseudo gravity transformation, analytical continuations, and derivative filters. Convolution methods involve convolving a filter impulse response (filter coefficients) with the dataset. Gradient methods use the derivatives (gradients) of the field in their calculations and include the Euler deconvolution, analytic signal, and horizontal gradient. In gradient methods, the total field is measured simultaneously at two elevations by using two sensors separated by a fixed distance. The difference in magnetic intensity between the two sensors divided by the distance between them is the vertical gradient. Using a Fast Fourier Transform (FFT) in calculating the derivatives (two horizontal and one vertical) of the field makes these methods more advanced. In the early 1970s, a variety of automatic and semiautomatic methods, based on the use of the gradients of the potential field, were developed as efficient tools for determining geometric parameters, such as the locations of boundaries and the depths of the causative sources. Researchers have proposed several methods to find the depth using infinitely extended horizontal cylinders, which represent a class of geological structures. Radhakrishna Murthy (1985) interpreted the magnetic anomaly as being caused by dikes and faults using the displacement of the midpoint of the maximum and minimum anomalies if anomalies continued to a height h. In this case, the midpoint shifted a small distance, whereas the maximum and minimum were displaced more pronouncedly than was the midpoint. In the upward continuation process, the measured potential field is transformed into another surface further away from the source. In this paper, we introduce a method based on relationship between the maximum and minimum values of the measured anomaly and the continued anomaly in different heights.
    Keywords: Potential field, magnetic surveying, upward continuation, Q index, Gol-Gohar anomaly
  • Farahnaz Taghavi, Abolfazl Neyestani, Hosein Mohammadi, Shima Rostami Jalilian Page 13
    Wavelet analysis is a major development in the methods of data analysis in the last twenty years, in both research and applications. With concern over current climate changes and their attribution, the analysis of natural climate variability on relatively long timescales has attracted much attention in recent years. While the short instrumental record provides only a tentative estimate of multi-decadal variability, in a long paleo-climatologic series the multi-decadal oscillation appears as a statistically significant mode of climatic variability with a heterogeneous spatial pattern (Datsenko et al., 2001). A powerful method for analyzing the localized intermittent oscillations is the wavelet transform, which is known as one of the best-suited tools for tracing a given oscillation through a time series (Holschneider, 1995). The application of wavelet analysis in analyzing timebased data, particularly those with non-stationary characteristics, has been found to be very successful. The wavelet transform of time series is a convolution with the local base functions or wavelets, which can be stretched and translated with a flexible resolution in both frequency and time. The wavelet transform decomposes a series into time-frequency space, enabling the identification of both the dominant modes of variability and the manner in which those modes vary with time. One of the wavelets which has both real and imaginary parts is the Morlet wavelet. This wavelet is the most commonly used complex wavelet in climate studies. As with its Fourier counterpart, there is an inverse wavelet transform that allows the original signal to be recovered from its wavelet transform by integrating all scales and locations, a and b. If we limit the integration over a range of a scale rather than all of scale a, we can perform a basic filtering of the original signal. In this study, time-frequency spectral decomposition has been conducted to investigate the precipitation variability in a western region of Iran, including Kermanshah, Sanandaj, Hamadan, and Khoram Abad, and to compare these stations with each other over a 43- year period from 1966 to 2009. The wavelet transform spectra were computed for the monthly total precipitation of each record. Results show that all stations had annual return periods with a confidence interval above 90 percent, and that in some years it became strong and in some years becomes weak, showing as well as the occurrence of wet and drought period in these regions. Moreover, at all stations there are some inter-annual components and a similar 128- to 256-month-long returning period with a high statistical confidence level. Precipitation behavior in various frequency bands showed that the local and large scale behaviors of the stations are very similar to each other, although in some scales the difference is significant. Additionally, the trend of variability in the 32-64 frequency band, unlike other bands, shows increased variability of precipitation.
    Keywords: Wavelet analysis, precipitation variability, wet, drought, filter, West of Iran
  • Ali Asadi, Farhang Ahmadi-Givi, Sarmad Ghader, Alireza Mohebalhojeh Page 31
    This paper studies the dynamics of the Mediterranean storm track from the view point of Rossby wave activity and its flux. The evolution of wave activity is related to wave transience and nonconservative effects. In this study, the formulation introduced by Esler and Haynes (1999) has been applyed to compute wave activity. The data used for this study are from December 2004 through February 2005. In order to investigate the flux of the wave activity into and out of the Mediterranean region, first the wave activity and its flux were calculated for each grid point of a grid covering the middle latitudes of the North Atlantic Ocean and the Mediterranean Sea. Next, a two-dimentional rectangular domain at 300 hPa surface as well as a three-dimentional rectangular cubic domain extending from 600 to 200 hPa surfaces was selected on the Mediterranean region, and wave activity and its flux were calculated for their different boundaries. These computations were done at 6-hr intervals for each month (December, January and February) of the winter as well as the periods of the two case studies: case 1 (23/12/200 - 01/01/2005) with clear propagation of the wave packets to the western Mediterranean from the North Atlantic storm track, and case 2 (07/01/2005-13/01/2005) with zonal propagation of the wave packets along the central latitude of the North Atlantic storm track.. In addition, to investigate more accurately contributions of the different parts of the domains to wave activity, each of the domains was divided into three smaller subdomains located on the western, central and eastern Mediterranean. Given the importance of the northern boundary in the wave activity flux into the Mediterranean region, the flux of this boundary was studied in more detail. The results indicate that 1. Entrance of the wave activity was observed in the western and northern boundaries of the two- and three-dimentional domains at all the time scales (monthly, seasonally and during the periods of the case studies), while the eastern and southern boundaries showed the exit of wave activity from the Mediterranean region. 2. In all of the cases, except Case Study 1, due to the dominance of the total output flux, the Mediterranean region acted as a source of wave activity. This result might be regarded, at least partly, as the reason for the existence of various cyclogenesis centers in the Mediterranean region. 3. In Case Study region. 4. The wave activity fluxes associated with the subdomains over the western, central and eastern Mediterranean show that the input flux from the eastern boundary of the subdomains west of the Mediterranean was greater than those from the eastern boundaries of the other subdomains. This finding might be one of the possible reasons for the existence of the main cyclogenesis centers in the western part of the Mediterranean. In this case, the western subdomain acted as a source of the wave activity, whereas the central and eastern subdomains played the opposite role. 5. In December 2004, it seemed the wave activity flux in the western Mediterranean was almost independent of the Atlantic storm track, and most of the influx came from the eastern part of the Mediterranean northern boundary. In January 2005, and to a lesser extent in February, the western Mediterranean was affected by the Atlantic storm track and the major influx belonged to the western part of the Mediterranean region.
    Keywords: Wave activity flux, North Atlantic Storm track, Mediterranean storm track, Energy transfer
  • Abdul-Hamid Ansari, Amir-Hossein Kohsary, Kamal. Alamdar, Mehdi Yaghoubi Page 46
    Numerous filters are available to enhance subtle detail in potential field data, such as downward continuation, horizontal and vertical derivatives, and other forms of high pass filters. A commonly used edge-detection filter is the total horizontal derivative (THD), which is computed as follows: Successive applications of the statistical filter on real magnetic data from the Sar- Cheshme region in Rafsanjan reveal the applicability of this filter. In this regard, we took into consideration the comparison between the main lithological units (Andezite and Trachyandezite) from a simplified geological map of the area and the results associated with the statistical filter. Application of the filter mentioned above determined the width of major geological units to be about 1520 m, which, in comparison with the measured width (1400m), produced an error of 6.67 percent, which is an admissible value.
    Keywords: edge detection, Gravity, Magnetic, normalized standard deviation, Sar-Cheshme
  • Mohammad Ali Sharifi, Mehdi Najafi Alamdari, Elahe Mokhtari Page 57
    The Gravity Recovery and Climate Experiment (GRACE) twin-satellite gravimetry mission has been monitoring time-varying changes of the Earth’s gravitational field on a near-global scale since 2002. GRACE has been producing monthly time series of Earth gravity models up to a degree and order of 120. Its major scientific objective is to obtain detailed information on global water storage changes via the recovery of gravity changes. Filtering or smoothing of GRACE data is necessary to reduce the contribution of noisy short wavelength components of the geopotential models and, as a consequence, to obtain reliable estimates of time-varying gravity signals. Errors of GRACE data increase rapidly with the spherical harmonic degree and manifest themselves in maps of surface mass variability as long, linear features, generally oriented in north to south stripes. The averaging operators or filters implemented on the GRACE data can be divided into two main categories: deterministic or stochastic. Deterministic filters are based on properly choosing an optimal averaging radius which leads to an optimal tradeoff between noise reduction and spatial resolution. In contrast, stochastic operators, or the socalled optimal filters, rely on the principal that external knowledge of the problem (such as desired signal structure and solution error estimates) can be used to set up the filter. This study uses Gaussian averaging and Wiener optimal filters as examples of deterministic and stochastic operators, respectively. The Gaussian filter weighting coefficients can be computed by Jekeli’s recursion formula. Wiener optimal filtering is designed based on the minimum sum of squares of differences between the desired and corresponding filtered signals. It uses the power spectra information of the desired gravitational signal and the observation noise which is inferred from the averaged GRACE degree power spectrum. It was found that the power of signal decreases with increasing harmonic degree l with approximately 10a / l b, where a  0.4and b 1.3 for l  21 and a  0.5 and b 1.5 for l 14 are estimated by a least squares adjustment of GRACE data. The degree power of the noise increases in the logarithmic scale, linearly with the increasing l. We show that the Wiener optimal filter is a low-pass filter; that is, in general, it functions similarly to a Gaussian filter. Moreover, these two filter coefficients have been applied to 55 monthly GRACE gravity models for the estimation of the monthly anomalies of total water storage over Iran. The results were compared with the output of the Global Land Data Assimilation System (GLDAS) hydrological model (snow cover plus soil moisture variations) and groundwater variations from borehole pizometer data for the estimation of monthly total water storage variations over Iran. It is shown that Wiener optimal filtering outcomes are nearly identical to those of Gaussian averaging. However, designing the optimal Wiener filter based on the observation is the main advantage of the Wiener filter over the Gaussian one.
  • Zahra Shariepour, Abbasali Aliakbari Bidokhti Page 74
    Different factors such as the total ozone, cloudiness and aerosol particles influence the surface UV-B from solar radiation. UV-B is particularly dangerous to life on the surface of the earth. In this paper, the effects of total ozone on UV-B radiation, obtained by the spectrophotometer Brewer (type MK IV) system and measurements of cloud cover over the Esfahan area using meteorological records for July 2003 to June 2004, have been considered. The results show that daily integrated UV-B radiation for this period varied between 0 to 6000 J/m2, its maximum occurred during June and July, and its minimum occurred during December and January. The maximum day-to-day variations of UV-B occurred in May and April. Also, the annual mean of integrated UV-B was approximately 3212 J.m-2.d-1 (Joules per square meter per day). The results also show that UV radiation can reach critical levels for Esfahan, sufficient to have negative health consequences on humans, especially in June and July. It may be necessary, therefore, for the national weather bureau to issue warnings in this time of the year. The correlations between UV-B and total ozone and cloudiness also show that substantial cloud cover (generally present between December and April) is more important in harmful levels of UV-B radiation than is total ozone. When cloud cover is insignificant, ozone is more effective in reducing UV-B radiation. The cloud factor(C) is found to be about 0.25 in this area. High cloud cover (e. g. (7-8) Octas) can reduce UV-B by 70%. Maximum cloudiness occurs during January and the secondary peak occurs in April (mid-spring). The minimum of cloudiness occurs in the period including July, August and September. Additionally, the results show that clear sky conditions usually have a cloud factor of less than 0.3, while the high cloud cover condition measures between 0.6 and 1.0. These values are in agreement with the values of other research results. Thick cloud cover ((7-8) Octas) can substantially reduce UV-B radiation. Usually, there are negative correlations between cloud cover or total ozone and UV-B radiation. The best defined correlations during cloudy months and clear sky periods were extracted from the analyses and are as follows: Ln (UV-B) = -1.0294 C + 7.8910 Ln (UV-B) = -2.4156 Ln (O3) + 22.235 All correlation coefficients of linear regressions for the cloud factor versus UV-B is within the 99% confidence level, and for the total ozone and UV-B it is within 95% confidence level. These relationships can be used to determine UV-B radiation in this area, for technical use. The relationship between the logarithm of daily integrated UV-B radiation and the logarithm of total daily ozone for clear sky conditions shows that  (the Radiation Amplification Factor, RAF) has a value of about 2.4.
  • Bardia Bayat, Banafsheh Zahraie, Farahnaz Taghavi, Mohsen Nasseri Page 89
    stage, the prior PDF is updated with specific data. The prior and posterior PDFs are related based on Bayes’ theorem. Based on our purpose of estimation, different conditions such as mean and mode (known as BMEmean and BMEmode) of the posterior PDF can be obtained. The BMEmean minimizes the mean square error, and the BMEmode is the most probable realization. Kriging is one of the optimum classical geostatistical methods which can estimate unsampled stations with the contribution of sampled measurements. Kriging is a special case of BME. Under some assumptions (considering mean and covariance as general knowledge and hard/ soft data as site-specific knowledge), kriged and BME predictions become the same. Kriging is used in this study as a base for comparison. One hundred and five rain gauge stations are located in and around the study area, out of which 44 have full records of observations for the period of 1977 through 2008. The records of these stations are considered as the hard dataset. The remaining stations have some missing data and therefore observations in these stations are classified as the soft dataset. The stages of spatial modeling in this paper are as follows: (1) The primary processing of raw data, which includes investigating statistical missing data; the hard and soft data are distinguished in this stage. (2) The determination of variograms; the primary fitting of experimental variograms was done using GS+ software based on the maximum correlation coefficient and then these parameters are optimized by the Iterated Non-linear Weighted Least Squares (INWLS) method for univariate cases and Iterated Least Squares (ILS) method for multivariate cases. (3) The application of the optimum theoretical variograms obtained through the Kriging, Cokriging and BME methods, and, finally, (4) the estimation of precipitation. The cross validation technique was used to evaluate the results of these two methods. The results of this study have shown that BME estimates were less biased and more accurate than those of the classical OK.
    Keywords: Bayesian maximum entropy, Kriging, Cokriging, annual mean precipitation, geostatistic
  • Mehdi Rastgoo, Hossein Hamzehloo, Mehdi Rezapour, Habib Rahimi Page 111
    The attenuation of seismic waves is one of the basic physical parameters used in seismological studies and earthquake engineering, and is closely related to the seismicity and regional tectonic activity of a particular area. Seismic wave attenuation is caused by two major factors: scattering at heterogeneities in the earth and intrinsic absorption by anelasticity of the earth. The inverse of quality factor represents the attenuation. There are different methods for estimating the quality factor of Shear and Coda waves. In this study, the quality factors of Shear waves (QS) and Coda waves (QC) have been estimated in the Hormuzgan regionin the south of Iran. This region is located in the southeastern Zagros seismotectonic region. Several faults exist in this region, including the Main Zagros Reverse Fault (MZRF), High Zagros Fault (HZF), Zagros Foredeep Fault (ZFF), Mountain Front Fault (MFF) and Minab Fault. Recordings from the Bandar-Abbas (BNDS) station (located in the Hormuzgan region, 27.40º N_56.17º E) of the Iranian National Seismic Network (INSN) of local earthquakes with signal-to-noise ratios greater than 3were used for this study. These events were recorded from June 2004 through August 2009 and registered magnitudes of between 2.5 and 5.1 (ML), epicentral distances of less than 100 km and average focal depths of about 15 km. In this study, the Coda Normalization Method (Aki, 1980) and the Single Back-Scattering Method (Aki & Chouet, 1975) are used for the estimation of QS and QC at the seven central frequencies of 1.5, 3.0, 4.5, 6.0, 9.0, 12.0 and 18.0 Hz. The Shear waves on 183 North-South (N-S) components and 142 East-West (E-W) components, and the Coda waves on 200 Vertical (U-D) components, have been analyzed to estimate QS and QC, respectively. Time windows of the Shear waves were determined by the Kinoshita algorithm and the velocity of the Shear waves was estimated at 3.5 km/s. The estimated frequency-dependent relationships of QS on N-S and E-W components are and, respectively. The QC values were computed at five lapse time windows (20, 30, 40, 50 and 60 sec), starting at double the time of the primary Shear wave from the time of origin. The frequency-dependent relationships of QC vary from at 20 sec to at 60 sec lapse time window. The results show an increase in QC value with increasing lapse time windows. The estimated QC at a greater lapse time window indicates attenuation at a greater depth. In the Hormuzgan region, the values of Q at 1.0 Hz are less than 200 for the frequency-dependent relationships of QS and QC. Therefore, the Hormuzgan region is a highly tectonically and seismically active region; also, the medium is highly heterogeneous. The results reflect sedimentary deposits and salt domes in the Hormuzgan region. The QS frequency-dependent relationship in the Hormuzgan region is similar to that of the Ardabil and Avaj regions in northwestern Iran, and of the Strait of Messina in the south of Italy. Moreover, the QC frequency-dependent relationship in the Hormuzgan region is similar to that of the Alborz and Zagros regions in Iran and in the northwest of the Himalayan region. These regions are all tectonically and seismically active.
    Keywords: Coda normalization method, Hormuzgan region, shear, Coda waves, single back-scattering method, quality factor
  • Variation of the Moho depth in some Iranian seismotectonic zones using P receiver functions
    Najmieh Mohammadi, Ahmad Sadidkhouy, Forough Sodoudi, Fataneh Taghizadeh Farahmand Page 132
    The convergence between the Arabian and Eurasian Plates has resulted in the extension of the Alborz mountains belt in the north and the Zagros mountains belt in the west-southwest of Iran, and in the different deformation zones with various distributions of seismicity and local topography which make geological structure interpretations difficult for the Iranian plateau. Detecting Moho depth and crustal thickness could be of great help in understanding the dynamics of the predominate tectonics which is the main objective of this study. The P- receiver function technique was selected for this work because it is a popular method for estimating crustal thickness and detecting Moho depth variations under a seismic station. We computed receiver functions for 9 permanent broadband seismic stations of the International Institute of Earthquake Engineering and Seismology (IIEES), which are installed between the Damavand station and the Shoshtar station in the limited region between 32.10°-35.63°N and 48.801°-51.97°E. All stations were equipped with Güralp CMG3T seismometers. The teleseismic events in epicentral distances between 30°-90° with magnitudes larger than 5.5 (mb) and a clear P onset with high signal-to-noise ratio recorded between 2006 and 2010 were selected. We applied observed backazimuth and incident angles derived from the eigenvalues of the covariance matrix for calculating P -receiver functions. Seismograms were then rotated into the ray coordinate system (L, Q, T) such that the components were oriented in the directions of the P-, SV- and SH-waves, respectively. By deconvolving the P-waveforms on the L-component from the corresponding Q- and T-components, the source and path effects were removed. We obtained approximately 110 P receiver functions for the study region. We increased the signal-to-noise ratio by stacking after the moveout correction for a reference slowness of 6.4 s/deg, which corresponds to an epicentral distance of 67°. PRFs for all stations were calculated and the distribution of the P to S piercing points at 40 Km plotted, which is the expected depth of Moho. To improve the spatial resolution, PRFs of all stations were stacked in bins of 0.04˚.Due to the different deformation zones that exist along the profile, our results reveal the significant variations of the Moho depths beneath the Iranian plateau. The depth of the crustal discontinuities as well as the Moho was estimated by calculating the time difference in the arrival of the converted Ps phase relative to the direct P wave. For depth estimation, we used the IASP91 reference model. The estimated Moho depth beneath the Shoshtar station in the Zagros Fold and Thrust Belt (ZFTB) is estimated to be 50.5 km, which increases to a depth of about 67 km in the Sanandaj-Sirjan metamorphic zone (SSZ). Furthermore, the Moho depth decreases to approximately 42 km beneath the GHVR station located in the Uroumieh Dokhtar metamorphic zone (UDMA). A local crustal thickening of approxmiately 67 km is observed beneath the DAMV station located near the Damavand volcano in the Alborz zone. The Zhu & Kanamori method was also employed to determine the crustal thickness (H) and Vp/Vs ratio by using the arrival times of the crustal multiples.
    Keywords: P-Receiver function, Moho depth, Alborz zone, Sanandaj-Sirjan metamorphic zone
  • Zahra Falsafin, Ahmad Ghorbani, Fateme Razavi Rad Page 153
    Rectangle array is widely used in resistivity and induced polarization (IP) studies. The purpose of this array is to restrict the wide areas especially in the exploration of sulfide minerals. On the contrary to the wide application of this array, less attention has been paid to the results of modelling and true estimates. The interpretations are normally qualitative. A 3D resistivity and IP model was developed for the geoelectric surveys with a rectangle array. We used the COMSOL environment to solve the DC-resistivity and Maxwell’s equations by the finite element method. Codes were programmed in Matlab language. A common geometry of the model space was used for both resistivity and IP modelling. In the rectangle array, two current electrodes were located in a large distance and different potentials were measured on the profiles parallel to the current electrodes. Our model was formed by a homogeneous half space (a large block with dimensions 800 × 800 × 500 m3, with a resistivity of 400 ohm.m). Two current electrodes with a 200-m distance were located on the surface. Non-polarizing electrodes were located in a 5-m distance. The two measuring electrodes were moved on the profiles (parallel to the current electrode direction). Nine parallel profiles were located symmetrically on each side of the current electrode direction. Each profile had a 40-m length. The distance between the profiles was 5 m. The electrode configuration could be changed in the model. IP and resistivity anomalies could be created from different blocked locations in the subsurface (into the half space). The blocks near the potential profiles had small dimensions. The block sizes increased as the depth increased. We calculated the geometrical factor for the half-space. Apparent resistivity for each dual potential electrode was calculated from different potentials measured during the code execution and its geometry factors. We compared the results from different anomalies by sensitivity Δρa/Δρi, where Δρa is the difference between the apparent resistivity of the anomaly and the homogeneous half-space (400 ohm.m) and Δρi is the difference between the resistivity value of the half-space and the anomaly in block number i. Frequency domain IP was calculated directly from Maxwell's equations. Block scheme of the model done in the modelling space resistivity were used here. There was a resistivity value for each subsurface block in the resistivity model while there were a resistivity and a dielectric value for each block in an IP model. Resistivity and dielectric values of each block are functions of the frequency. We used the Cole-Cole model in order to calculate the resistivity and dielectric values in each frequency. Four intrinsic Cole-Cole parameters (DC-resistivity, chargeability, time constant and frequency relaxation) were considered for each block. During the frequency changes, these parameters were constant. Finally, apparent resistivity and percentage frequency effect (PFE) maps were calculated in a frequency range of 0.1 to 12000 Hz. In this research, we studied the effect of size, depth and overburden thickness of the subsurface anomalies. The geoelectrical effects of vertical and horizontal anomalies were investigated. The impact of the potential electrode separation was also verified. The results showed that the qualitative interpretation using the apparent resistivity and appearent percentage frequency effect (PFE) maps was correct when anomaly had remarkable dimensions, a small depth and a high conductivity. The apparent-resistivity map reflected the effect of conductive and polarisable anomalies better than the PFE map.
    Keywords: Induced Polarization, electrical resistivity, Finite Element Method, rectangle Array, modelling, COMSOL script, Cole-Cole model, percent frequency effect