فهرست مطالب

نقد و نظر - سال شانزدهم شماره 3 (پیاپی 63، پاییز 1390)
  • سال شانزدهم شماره 3 (پیاپی 63، پاییز 1390)
  • تاریخ انتشار: 1390/10/11
  • تعداد عناوین: 7
|
  • عبدالرسول عبودیت صفحه 2
    قاعده مهمی در فلسفه اسلامی وجود دارد: هر امری که در زمان حادث شود نیازمند به ماده است. رویکرد ابن سینا و ملاصدرا در سازگارساختن نظریه شان - در حوزه نفس - با این قاعده، کاملا متفاوت است. از آن جا که ابن سینا نفس را حادث مجرد می داند و نسبت امر مجرد با همه امور زمانی یکسان است، او به ناچار حصول مزاج خاص در بدن را موجب ترجیح حدوث نفسی بر نفس دیگر دانسته که مشکلات بزرگی برای وی به بار آورده است. از جمله این مشکلات، حصول استعداد امری مجرد در امری مادی است. ملاصدرا با لحاظ این اشکال و با توجه به مبانی خاص فلسفی که در حوزه اصالت وجود و تشکیک در وجود و به تبع آنها حرکت جوهری دارد توانسته است نفس را در حین حدوث، امری جسمانی بداند و از این معضل و مشکلات دیگری که نظریه حدوث روحانی با آن مواجه است رهایی یابد.
    کلیدواژگان: نفس، بدن، رابطه نفس و بدن، ابن سینا، ملاصدرا
  • علیرضا کرمانی صفحه 32
    می توان ملاصدرا را پیشرو در طریقی دانست که با روشی مبتنی بر عقل و شریعت و شهود به بررسی فلسفی آموزه های دینی و از جمله معاد جسمانی پرداخته است. مدعای اصلی ملاصدرا در زمینه معاد جسمانی آن است که انسان موجود در این دنیا همان انسان محشور در آخرت است. او برای اثبات این ادعا اصول چندگانه ای ارائه کرده است. پرسش اصلی پیش روی ملاصدرا این همانی نفس و بدن است. در نظر او، انسان به بدنی وابسته به نفس که قیام صدوری به نفس دارد در آخرت محشور خواهد شد و از آن جا که این بدن و نفس در طی حرکتی واحد از حقیقت مادی خود به تجرد سیر کرده اند، وحدت آنها در تمامی اطوار حفظ شده است و بدن محشور در آخرت با بدن دنیوی نه مثلیت، بلکه عینیت دارد. در این مقاله به بررسی اصول و مبانی فلسفه صدرائی در باب تبیین معاد جسمانی پرداخته می شود.
    کلیدواژگان: معاد، معاد جسمانی، نفس، بدن مثالی
  • عسکری سلیمانی امیری صفحه 63
    برخی حکیمان مسلمان، همچون ابن سینا معاد جسمانی را به لحاظ فلسفی اثبات ناپذیر انگاشته و از همین رو تنها به قول صادق مصدق تمسک کرده اند، اما ملاصدرا - حکیم بلندآوازه و نواندیش فلسفه اسلامی - بر اساس اصول و مبانی خاصی چون، اصالت وجود، تشکیک وجود، حرکت جوهری و... در اثبات و تبیین فلسفی، آموزه معاد جسمانی که در متون دینی بر آن تاکید شده است، راهی نو پیموده است. در این مقاله، ضمن اشاره ای گذرا به دیدگاه های مختلف در باب حقیقت انسان و چگونگی رابطه نفس و بدن، و همچنین دیدگاه های مطرح شده در باب معاد - چه در کلام حکما و چه در متون دینی- به تبیین اصول و مبانی دقیق و ژرف نگرانه ملاصدرا در اثبات معاد جسمانی پرداخته می شود.
    کلیدواژگان: نفس، بدن، اتحاد نفس و بدن، معاد روحانی، معاد جسمانی، تجرد ادراک
  • حبیب الله بابایی صفحه 94
    الاهیات تمدنی را می توان به دو مفهوم به کار برد: نگرش الاهیاتی به مقولات تمدنی، و نگاه تمدنی به موضوعات الاهیاتی. این مقاله، بسط این دو معنا از الاهیات تمدنی است تا در نخستین گام، مفهوم نگرش الاهیاتی به مقولات تمدنی را بررسی کرده و معنای این تعبیر (الاهیات تمدنی) را بنابر اصطلاح قدیم و جدید از الاهیات روشن نماید. آنگاه در گام دیگر امکان نگرش تمدنی به امور الاهیاتی و نمونه های ممکن آن (همچون غیب، امید، قربانی و غیره) را در الاهیات اسلامی مورد تامل قرار دهد تا از این رهگذر راهی متفاوت برای اندیشه درباره بنیادها و ظرفیت های دین اسلام در صورت بندی تمدن اسلامی ارائه نماید.
    کلیدواژگان: الاهیات بالمعنی الاعم، الاهیات بالمعنی الاخص، الاهیات اجتماعی، کلام اجتماعی، الاهیات عملی، الاهیات تمدنی
  • هادی موسوی صفحه 121
    کیفیت بقاء نفس در دستگاه فلسفی ملاصدرا شکل منحصر به فردی دارد. به گونه ای که تنها برای برهانی کردن اصل معاد به کار نمی رود، بلکه افزون بر آن تحلیل قابل قبولی از بقاء هویت بدن و نفس در جهان دیگر - برای تبیین آموزه معاد جسمانی- پیش رو می گذارد. او در این راستا بسیاری از اصول فلسفی خود از جمله چگونگی حدوث نفس، ترکیب اتحادی نفس و بدن، حرکت جوهری در وجود انسان و چگونگی رابطه نفس و بدن را در ارائه تبیینی جامع از بقاء نفس به کار می گیرد و نه تنها برهانی عقلی بر بقاء نفس ارائه می کند، بلکه از چگونگی رابطه سیال نفس و بدن نیز بر بقاء نفس استفاده می کند. آن چنان که از مجموع اصول و عبارات او برمی آید نفسی که او بقاء آن را ثابت می کند نه تنها شامل تمامی مراتب نفس، بلکه حتی شامل بدن انسان به عنوان مرتبه نازله نفس نیز می شود. از همین رو به نظر می رسد او توانسته با استفاده از تحلیل چگونگی بقاء نفس، آموزه معاد جسمانی را برهانی کند.
  • بهرام علیزاده صفحه 151
    دیدگاه متکلمان درباره ماهیت نفس ساده و صریح است؛ نفس مادی و غیرمجرد است. بیشتر آنها نظریه «جسم لطیف» را برگزیدند و ظاهر روایات و تفسیر صحیح از آنها را موید این نظریه می دانند. استدلال های عقلی نیز از نظر برخی متکلمان موید این نظریه است، ولی برخی دیگر، عقل را در این باره محکوم به سکوت می دانند. با وجود این که نفس مادی است، ولی از جنس بدن هم نیست. مستقل از بدن است و هویتی مخصوص به خود دارد و می تواند گونه متفاوتی از ماده باشد که ویژگی های منحصر به فرد از خود بروز می دهد. برخی با توجه به روایات، نفس را از «آب» دانسته اند. این عنصر مادی نه مجرد است و نه می تواند مجرد شود. در اثر ارتباط با انوار مجرد، اموری مثل علم و قدرت و حتی حیات بر آن عارض می شوند، ولی متحد نمی شوند. بنابراین، دوگانگی نفس و بدن به تباین ذاتی میان آن دو منجر نمی شود. دوگانگی تنها در اعراض و ویژگی های آن دو ظاهر می شود.
    کلیدواژگان: نفس، تجرد، جسم لطیف، آب، دوگانگی
  • یاسر خوشنویس صفحه 181
    در این مقاله، ابتدا دیدگاه نوخاسته گرایی علی درباره ویژگی ها به عنوان بدیلی برای تحویل گرایی مطرح می شود. سپس، نشان داده می شود که ویژگی آگاهی کیفی واجد شاخصه های ویژگی های نوخاسته است. در ادامه، دیدگاه نوخاسته گرایی جوهری تبیین می شود و سه نسخه از این دیدگاه از یک دیگر تمیز داده می شوند. در بخش پایانی، نسبت چهار نسخه ذکر شده از نوخاسته گرایی با آموزه های زندگی پس از مرگ در حالت های متجسد و نامتجسد بررسی می شود و شرایط لازم برای سازگاری این دیدگاه ها با آموزه های مذکور استخراج می شوند.
    کلیدواژگان: نوخاسته گرایی، نوخاسته گرایی علی، تحویل گرایی، معاد
|
  • Page 2
    There is an important rule in Islamic philosophy: everything that originates in time needs a matter. Avicenna and Mulla Sadra adopt different approaches to make their views about soul compatible with this rule. Since Avicenna maintains that the soul is spiritual (immaterial) and originated, and the spiritual entity has the same relation to all temporal entities, he has to take the genesis of a particular humor in the body as what causes the preference of the origination of one soul over another; this has brought him great troubles, including the fact that on this view, the potentiality of a spiritual entity is in a material entity. Given this trouble and his particular philosophical foundations concerning the principality of existence, the hierarchy of existence and the substantial motion, Mulla Sadra can adopt the view that the soul is corporeal at the time of its origination, and thereby he can rid of this trouble and other troubles with which the theory of spiritual origination encounters.
    Keywords: Soul, Body, Soul, Body Relation, Avicenna, Mulla Sadra
  • Page 32
    Mulla Sadra can be conceived as the pioneer of investigating religious doctrines, including bodily resurrection, by a method founded upon intellect, Shari’ah, and intuitions. His main claim in bodily resurrection is that this-worldy human is identical with the human in the afterlife. He has presented some principles in order to prove this claim. The main question before Mulla Sadra is the identity of the soul and body. In his view, human will be resurrected with a body which depends to a soul, the body having an issuing dependency to the soul. And sicne this body and soul have moved from their material entity to a spiritual one, their identity is preserved in all stages throughout, and the body resurrected in the afterlife is not only like the body in this world, but exactly identical with it. In this paper I will examine the principles and foundations of Saraean philosophy concerning the explanation of bodily resurrection.
    Keywords: resurrection, bodily resurrection, Soul, Imaginative Body
  • Page 63
    Some Muslim philosophers like Avicenna maintain that the bodily resurrection is not philosophical provable and thus they appealed to the sayings of the sincere (revelation), but Mulla Sadra seeks to philosophically prove and explain the doctrine of bodily resurrection which is emphasized in religious scriptures, on the basis of particular principles such as the principality of existence, hierarchy of existence, substantial motion, etc. In this paper, I will point to different views about the soul-body relation and different accounts of resurrection –in both philosophy and scriptures- and try to explain the deep and precise principles of Mulla Sadra for bodily resurrection.
    Keywords: Soul, Body, Soul, Body Identity, Spiritual Resurrection, bodily resurrection, Immateriality of Perceptions
  • Page 94
    Civilizational theology means: a) theological approach to civilizational issues; and b) civilizational approach to theological subjects. This article is going to study those two of "civilizational theology" based on new and old terminology of "theology". In the next step, I will consider the possibility of civilizational approach in theological themes such as "Unseen", "Hope", "Sacrifice" and etc in Islamic theology. To be sure, this new approach would clarify functions and foundations of Islamic theology in the formulation of Islamic civilization, and will responses to some theoretical and practical dilemmas in civilization.
    Keywords: General theology, Special theology, Social theology, Practical theology, Civilizational theology
  • Page 121
    Mullā Sadrā gives a novel account of the survival of the soul, which counts both as a philosophical proof of the resurrection, and a plausible analysis of the personal identity of resurrected people. Sadrā employs his principles of the emergence of the soul, the unificatory combination of the soul and the body, the substantial motion of the human being, and soul-body relation in a comprehensive account of the survival of the soul. He argues for the survival on the basis of his own notion of the soul-body relation in the framework of the substantial motion. The soul for the survival of which he argues, includes not only all the immaterial stages of the soul, but also the body as the soul's lowest stage. Thus it seems that Sadrā is able to account for the bodily resurrection on the basis of his analysis of the survival of the soul.
    Keywords: Sadrā survival, Soul, Body, bodily resurrection
  • Page 151
    Mutakalimin’s view about the nature of the soul is simple and straightforwards: the soul is material and non-spiritual. Most of them have adopted the theory of “fine body” and take the hadiths to be evidence for this. Some of them take intellectual arguments to support this view, but others take the intellect to be silent on this issue. On this view, though the soul is material, it is not of the same sort as the body. It is independent from the body and might be a peculiar kind of material stuff which exhibits unique properties. Some have taken the soul to be from water, and took some hadiths as their evidence. This material element is not spiritual and cannot become spiritual. It can gain attributes such as knowledge, power and life by its relation with spiritual lights, but they cannot be united with them. Therefore, the duality of the sould and body does not lead to their essential divergence; the duality appears only in their properties.
    Keywords: Soul, immateriality, Water, Duality
  • Page 181
    In this paper, I introduce the causal version of property emergentism as an alternative for reductionism. After that, I show that the property of qualitative consciousness has the characteristics of emergent properties. Then, I elaborate the substance emergentism thesis and distinguish three versions of it. In the final section, I consider the relationship between four mentioned versions of emergentism with afterlife doctrines, both in embodied and disembodied states and identify necessary conditions for consistency of the considered versions with the afterlife doctrines.
    Keywords: Emergentism, consciousness, reductionism, bodily resurrection