آرشیو دو‌شنبه ۱ دی ۱۳۹۳، شماره ۴۱۵۰
اندیشه
۸

گفت وگو با دکتر نعمت الله صفری فروشانی، مسئول دانشنامه اهل بیت (ع) دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه

آسیب ها و بایسته ها در پژوهش های رضوی

سید مهدی موسوی

جام جم- مطالعات رضوی یکی از زمینه های مطالعاتی و پژوهشی است که بعد از انقلاب اسلامی و بویژه طی سال های اخیر چه در قالب مقالات علمی و چه حتی در قالب پایان نامه ها رشد و گسترش کمی و البته کیفی زیادی داشته و در این راه البته حمایت ها و پشتیبانی مراکزی همچون آستان قدس رضوی بسیار موثر بوده است. این رشد و گسترش تا جایی است که می توان گفت در ایران بیش از هر امامی درباره امام رضا(ع) پژوهش صورت گرفته و آثاری به نگارش درآمده است. با توجه به همین حجم از آثار و توجهی که هم پژوهشگران و مولفان و هم مردم علاقه مند به این حوزه دارند یکی از موضوعات شایسته توجه موضوع آسیب شناسی مطالعات رضوی است. در همین رابطه گفت وگویی با دکتر نعمت الله صفری فروشانی، عضو هیات علمی جامعه المصطفی(ص) العالمیه داشته ایم که از نظر شما می گذرد. گفتنی است دکتر نعمت الله صفری فروشانی مسئول دانشنامه اهل بیت(ع) دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه است که بیش از هزار مدخل در دست تالیف و تدوین قرار دارد. وی همچنین مدیرمسئول و سردبیر مجله علمی پژوهشی مطالعات تاریخی جهان اسلام و مجله علمی ترویجی سخن تاریخ است. «نقش تقیه در استنباط» از جمله آثار اوست که کتابی فقهی اصولی بوده و هشت جایزه کشوری از جمله جایزه فارابی، جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی و جایزه کتاب سال حوزه را به خود اختصاص داده است. کتاب های «غالیان؛ کاوشی در جریان ها و برآیندها»، «خورشید شب» با موضوع امام رضا(ع)، «مکه در بستر تاریخ» و «کوفه؛ از پیدایش تا عاشورا» از جمله آثار اوست. «حکومت اسلامی در اندیشه فقیهان شیعه»، «فرقه های درون گروهی شیعه در زمان امام رضا(ع)» و «حیات اقتصادی امامان شیعه از صلح امام حسن(ع) تا غیبت صغری» از دیگر کتاب هایی است که وی با مشارکت دیگر نویسندگان تالیف کرده است.

با توجه به اهمیت مطالعات رضوی و استقبالی که از این پژوهش ها صورت می گیرد به نظر می رسد که آسیب شناسی این مطالعات و پژوهش ها ضروری است. البته مقصود از این آسیب شناسی نقد پژوهش های صورت گرفته نیست، بلکه به این معناست که بررسی کنیم چه ظرفیت ها و امکاناتی مغفول مانده و احیانا چه آسیب هایی در کار است که می تواند هم در این مطالعات و هم در مطالعات درباره سایر ائمه(ع) مورد توجه قرار گیرد. برای شروع بفرمایید که آسیب های اصلی را چه می دانید؟

در ابتدا عرض می کنم بخشی از این آسیب ها فقط مربوط به مطالعات درباره امام رضا(ع) نبوده و در مورد همه ائمه(ع) صادق است. یکی از آسیب های عمده این است که ما به مقوله ائمه(ع) و سیره و معارف ائمه(ع) نگاه تخصصی نداریم، بلکه افراد با تخصص های مختلف به این حوزه وارد می شوند و مطالبی را می گویند و ممکن است دیگر پیگیر پژوهش در این زمینه هم نشوند.

از همین جا به نکته دوم می رسم و آن این که ما نسبت به تاریخ اهل بیت(ع) هم نگاه حرفه ای نداریم و هنوز افرادی با حرفه خاص تاریخ نگاری اهل بیت(ع) و به میزان لازم تربیت نشده اند؛ کسانی که حداقل مقطع طولانی تری از عمر خود را برای مطالعات ائمه بگذرانند و نه این که به مناسبت یک کنگره یک ماه وقت بگذارند و کاری را با کپی برداری ناقص یا کامل از تحقیقات پیشین عرضه کنند و یک زنجیره باطل را پدید آورند. وضع فعلی شرایطی را ایجاد کرده است که گاه می بینیم کتابی که 20 یا 30 سال پیش نوشته شده قوی تر از مطالعات امروز است. برای مثال کتاب الحیاه السیاسیه للامام الرضا(ع) از جناب استاد جعفر مرتضی عاملی یک کتاب بسیار خوب درباره زندگانی سیاسی امام رضاست و مطالعات بعدی هم این کار را پیش نبرده اند، بلکه آن را تقطیع کرده و به نوعی به صورت ناقص مورد استفاده قرار داده اند و ما کمتر می توانیم مطالعاتی را مثال بزنیم که یک قدم این مطالعات را پیش برده باشد.

این مطلب ما را به نکته و آسیب سوم می رساند و آن این که مطالعات ما درباره ائمه(ع) مثل مطالعاتی که همچون دوی امدادی باشد نیست؛ به این صورت که ما پیشینه کار را نگاه کنیم و ببینیم که در هر موضوع تا کجا کار شده است و چه مقدار نیاز به کار دارد و ما چه مقدار از آن را می توانیم انجام بدهیم. ما از همان ابتدا وارد می شویم و می خواهیم همه بار را به تنهایی بلند کنیم و در پایان می بینیم کار چندانی انجام نداده ایم و آن هم احتمالاکاری است که قبلاانجام شده است. این در حالی است که توجه به پیشینه تحقیق اگر ما را متوجه خلاها کند می تواند ما را به سمت پر کردن این خلاها و پیش بردن مطالعات سوق دهد.

آسیب دیگری که وجود دارد این که مطالعات ما در تاریخ ائمه و امامان خاص مثل امام رضا(ع)، حضرت حجت(عج)، امام حسین و امام علی(ع) بیش از آن که با نگاهی متنی و محتوایی همراه باشد نگاه بیرونی و انگیزه ای دارد؛ یعنی فرد نویسنده با انگیزه وارد می شود و نه با مساله و انگیزه اش هم ثواب جویانه است و می خواهد ثوابی ببرد یا مورد شفاعت قرار بگیرد. پژوهشگر به دنبال این نیست که چه مسائلی مطرح است و چه مسائلی باقی مانده است که باید به صورت تخصصی بررسی شود. اینها آسیب هایی است که به طور عام مطالعات ما درباره ائمه(ع) درگیر آنهاست.

آسیب های خاص و ویژه مطالعات مربوط به امام رضا(ع) و پژوهش های رضوی چیست؟

احساس می شود مبانی یا رویکردهایی بر پژوهش های رضوی حاکم است که این پژوهش ها را دچار آسیب می کند. اولین نکته ای که خوب است به آن اشاره کنم این است که شاید در سال میلیاردها تومان صرف جشنواره های مربوط به امام رضا(ع) شود و طبیعتا عده زیادی هم در این جریان دخیل می شوند، اما به نظر نمی رسد به میزانی که برای روبناها هزینه می شود برای پایه ها هم سرمایه گذاری شود. نتیجه این می شود که جز در برخی موارد، نتیجه کار همچون چیزی موقتی و روزنامه ای است که همان طور که برای مثال روزنامه شنبه دیگر به درد روز یکشنبه نمی خورد، این نتایج هم اثری موقت دارند و ما هنوز آثاری متناسب با هزینه هایی که انجام شده است در دست نداریم. در واقع هزینه می شود اما به خاطر یک اشتباه استراتژیک یعنی نبود اتاق فکر و برنامه ریزی اصولی نتیجه مطلوب حاصل نمی شود؛ در حالی که چند پژوهش محوری که می تواند نتیجه بخش تر از همه این پژوهش های فعلی باشد ممکن است یک صدم هزینه های جاری فعلی را داشته باشد.

مطلب دیگر این که عموم کارهایی که در حوزه پژوهش های رضوی انجام شده عمدتا این گونه است که پژوهشگر به استفاده از چند متن و حدیث و گزارش تاریخی اکتفا کرده و آنها را در کنار هم گذاشته و به یک نتیجه رسیده است. ما کمتر می بینیم که کاری تحلیل محور باشد و نویسنده با رویکرد تحلیلی و با استفاده از قواعد تحلیل وارد مقوله تاریخ و سیره و معارف امام رضا(ع) شود و چیزی به جامعه عرضه کند.

مورد بعدی این است که کارها معمولا توجیه محور است و ما می خواهیم با مطالعاتمان چیزهایی را که مجهول است یا در طول تاریخ مجهول بوده است توجیه کنیم. به اصطلاح کارها واقعیت محور نبوده و به دنبال این نیست که ببیند واقعیت چه بوده است و کشف واقع کند. این در حالی است که رسالت تاریخ همین کشف واقع است.

نکته دیگر در همین راستا این که کارهای ما نوعا تحمیلی است، یعنی ما به دنبال آن هستیم که باورها، عقاید و اندیشه های خودمان را در قرن حاضر بر امام رضا(ع) تحمیل کنیم و به عبارت دیگر می خواهیم بگوییم که امام رضا(ع) باید این گونه باشد که من تصور می کنم و به دنبال این نیستیم که ببینیم برای مثال امام رضا(ع) چه کسی بوده و در چه موقعیتی بوده که چنان رفتاری انجام داده و آیا این رفتار رفتار ثابتی بوده یا طبق زمان ها و مکان ها و اشخاص مختلف متغیر می شده است.

بر همین اساس ما بیشتر نگاه تبلیغی به مقوله مطالعات امام رضا(ع) داریم و اگر خیلی خوشبینانه بخواهیم نگاه کنیم کارهایمان در حد ترویجی است، نه در حد پژوهشی. ما می خواهیم مباحثی تبلیغ شود تا مردم کمی به امامت خوشبین تر شوند و ایمان شان همان گونه که بوده است بماند و به فکر این نیستیم که علم و شناخت مردم بالاتر برود و این گونه به تقویت ایمان برسیم. در همین رابطه خود امام رضا(ع) می فرماید: «ان الناس لو علموا محاسن کلامنا لتبعونا». این که محاسن کلام امام(ع) را به صورت فنی و روشمند و علمی بررسی و به مردم عرضه کنیم کمتر مورد توجه ماست.

همین گونه نگاه تبلیغی هم ما را سوق می دهد به سمت تقطیع حقایق و وقایع. مجبور می شویم بخشی از عبارت را بگیریم و بخشی را نادیده بگیریم و بخشی از واقعیت را توجه کنیم و بخش دیگر را به حساب نیاوریم. اینها برخی از آسیب هایی بود که الان بر مطالعات رضوی به صورت عمده حاکم است؛ هرچند ممکن است آثار محدودی باشد که چنین مشکلی نداشته باشد اما با توجه به حجم کارهایی که دارد صورت می گیرد، آسیب های ذکر شده بر اغلب این کارها حاکم است.

اگر که ما اکنون با این حجم از پژوهش های رضوی هنوز به نتیجه نرسیده ایم پس چه زمانی باید این پژوهش ها را به نتیجه رسیده تلقی کرد؟ البته شاید لازم باشد برای پاسخ به این پرسش مروری مجدد بر اهداف پژوهش ها در سیره و معارف اهل بیت(ع) داشته باشیم.

در مورد این که هدف چیست باید گفت هدف ممکن است دو گونه باشد؛ یکی هدف علمی که شامل شناخت زمان و مکان و شرایط و زندگی ائمه(ع) است. در این بخش ما به برخی موارد به صورتی متورم و بسیار تکراری پرداخته ایم و به برخی موارد هم به دلیل این که هیچ شخصی برای اولین بار ورود نکرده، هیچ شخص دیگری هم نپرداخته است. جنبه دیگری از این شناخت علمی شناخت ائمه(ع) با توجه به این است که به عنوان یک امام در زندگی خود چه عملکردی داشته و برای هدایت جامعه چه زحماتی را متحمل شده اند و تا چه حد و در چه زمینه ای توفیق داشته اند. ورای این دو هدف هم یک هدف عملی وجود دارد و آن هم الگو قرار دادن ائمه(ع) و تبعیت از آنان است. مطالعات سیره و تاریخ و معارف اهل بیت(ع) کمک می کند ببینیم در کجاها می توانیم از آنان پیروی کنیم و در کجاها زمانی خاص بوده و ما نیاز به اضافه کردن مطالب و فاکتورهای دیگری برای پیروی داریم. مطالعاتی که با این هدف صورت می گیرد طبیعتا متاثر از مبانی کلامی ماست.

در مورد این که چه زمان باید این پژوهش ها را به نتیجه رسیده تلقی کرد، می توانم به نکاتی اشاره کنم. از جمله این که باید یک انسجام کلی بر این پژوهش ها در عرصه های مختلف حاکم باشد؛ به گونه ای که مثل یک بدنه استوار و منظم هر چیزی در جای خودش و به مقدار لازم قرار گرفته باشد و به صورت ارگانیک کار خود را انجام دهد و این کار در رابطه با کارهای دیگر باشد. به تعبیر دیگر کسی که درباره معارف امام رضا(ع) کار می کند باید نگاهی به تاریخ هم داشته باشد و چیزهایی نگوید که برای مثال یک متخصص تاریخ یا آشنا با تاریخ بفهمد که ایشان خیلی خارج از ماجراست و اصلافضای آن زمان را درک نمی کند، یا یک تاریخ شناس نباید به گونه ای صحبت کند که با معارف و کلام در تناقض و در تضاد باشد. شرط این انسجام هم روشمندی پژوهش هاست؛ روشی که بتواند به عنوان یک روش علمی معرفی شود و پایه های روش علمی را داشته باشد.

اما اگر منظور از به نتیجه رسیدن این باشد که ما پرونده یک حوزه پژوهش را ببندیم باید گفت که ما لزوما پرونده یک مطلب یا یک مساله را در یک زمان خاص نمی بندیم، بلکه پرونده همیشه مفتوح است؛ چون علم همیشه زنده است. ممکن است من الان با یافته های خودم با روش های معمول با مطالبی که الان می دانم به نتیجه ای برسم، اما حق ندارم این را آخرین نتیجه تلقی کنم. نباید تصوری محدود از علم داشت. علم پیشرفت می کند و بیش از آنچه اکنون هست خواهد شد؛ آنچه مهم است این که ما در مسیر حرکت کنیم و بیراهه نرویم؛ کاری را که دیگران انجام می دهند تکمیل کنیم و نه تکرار. در همین سیر تحقیقات پیشرفت خواهد کرد و دیگران هم از آن بهره مند خواهند شد.

به عنوان آخرین پرسش بفرمایید چه خلاها یا نیازهای پژوهشی در حوزه مطالعات رضوی وجود دارد و شما جای چه مباحثی را خالی می دانید؟

در مورد بایسته ها باید گفت یک خلابزرگ در مطالعات رضوی زمان شناسی امام رضا(ع) و شناخت اقتضائات و موقعیت زمانی آن حضرت است که کمتر به صورت علمی انجام شده است. یک بعد این زمان شناسی، بعد فرهنگی آن است که شامل شناخت فرهنگ جامعه، فرهنگ اشراف و فرهنگ حکومتگران است. در فرهنگ جامعه نیز فرهنگ جوامع مختلفی که با امام رضا(ع) مرتبط است مانند بغداد، مرو و مدینه باید مورد توجه قرار گیرد. علاوه بر زمان شناسی فرهنگی باید به تاریخ اجتماعی آن زمان در چارچوب تاریخ اجتماعی شیعه، تاریخ اجتماعی گروه های اهل سنت و... پرداخته شود. بخش دیگری که بیشتر بحث شده است اما باز هم نیاز به پژوهش دارد مباحث سیاسی است. در این زمینه به طور مشخص جای پژوهش هایی در رابطه با شخصیت شناسی سه حاکمی که امام رضا(ع) با آنها همزمان بوده است یعنی هارون، امین و مامون که اتفاقا سه تیپ شخصیتی متفاوت هستند، خالی است. در چارچوب زمان شناسی در مراحل بعد به مباحث اقتصادی هم می توان پرداخت.

خلادیگر در مطالعات رضوی مباحث محتوایی است و این که ما در محتوا و روایاتی که از امام رضا(ع) به ما رسیده است توجه بیشتری کنیم و آنها را با توجه به ابزارهای مختلف تحلیل کرده و نه این که فقط یک شرح لغاتی انجام دهیم. خیلی از مباحث فعلی شرح لغات است. خب در این زمینه مسند جناب آقای عطاردی می تواند مواد خام را در اختیار ما قرار بدهد و ما با تحلیل هایی که انجام می دهیم آنها را تبدیل به فرآورده های پرقیمت تری تیدیل کنیم. برای مثال این مسائل را طرح کنیم که امام رضا(ع) فلان کلام را در کجا و به چه مناسبتی ایراد کرده اند، مخاطبشان چه کسی بوده، منظور چه بوده است و...

بحث سوم که پیش از این هم به آن اشاره کردم این است که ما از نظر روش باید هم به سمت تحلیل پیش برویم و هم به سمت تعمیق. باید ببینیم چه قواعد تحلیلی می تواند بر کارهای ما حاکم باشد و هر چه بیشتر پژوهش های ما را تعمیق ببخشد.

همچنین جای پژوهش هایی درباره مدتی از عمر شریف امام رضا(ع) که در مدینه سپری شده است نیز خالی است. در این دوره آنچه محوریت دارد عملکرد امام در مقابل دیگر مذاهب و دیگر عقاید است. می توان همچنین مباحث مطرح شده در این دوره از سوی امام را با معارف مطرح شده در مرو و در مسیر رفتن به سوی مرو مقایسه کرد.

پیش از این به خلامباحث تاریخ اجتماعی اشاره کردم، اما جا دارد که بر پژوهش درباره امامیه تاکید بیشتری کنم. در این رابطه مناسب است پژوهش هایی درباره شاخه های امامیه و سران آنها و نحوه تعاملشان با امام و تعامل امام با آنها صورت گیرد. بویژه در مورد جریان هایی که در شهرهایی غیر از شهر محل سکونت امام رضا(ع) حضور داشتند، مانند کوفه یا قم که در این زمان جریان فعالی از تشیع دارد و شایسته است که شناخته شود.

مورد دیگری نیز که به عنوان آخرین مورد به آن اشاره می کنم وضع علوم در دوره امام رضاست که گرچه کارهایی در این زمینه انجام شده اما خوب است که هم مساله ترجمه و هم علوم اسلامی در این دوره عمیق تر و جدی تر مورد توجه قرار گیرد و نسبت جریان های علمی با شیعه بررسی شود.