آرشیو چهار‌شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۸، شماره ۴۶۸۰
تاریخ و اقتصاد
۲۲
واکاوی

کارنامه مشروطیت در اصفهان

دکتر عبدالمهدی رجائی

  که یکصد سال پیش به نام نهضت مشروطیت در کشورمان رخ داد، از آن رو در خور اهمیت است که طبقات عامه مردم، برای نخستین بار در تاریخ این خاک کهن، در ساختار قدرت جایی پیدا کرده و توانستند پس از وادار کردن حاکمیت به پذیرش خواسته شان و امضای فرمان مشروطیت، با تاسیس مجلس شورای ملی، انجمن های ایالتی و ولایتی و تصویب قانون اساسی بر این دستاورد مهر قانونی و ماندگاری بزنند. هنر و ارزش مشروطیت در آن بود که پس از قرن ها، چند صباحی هرم قدرت را در این کشور وارونه کرد به طوری که نمایندگان مردم از وزرا و حکام و حتی خود شاه حساب پس می کشیدند و گاه آنها را از کرسی قدرت، با رای خود، به زیر می آوردند. آن روز بنیان های مشروطیت چنان محکم ریخته شد که در طول یک قرن پس از آن، هیچ حاکمی در ایران، حتی مستبدترینشان، نتوانست اعلام کند که دیگر مجلس شورا نباشد.

از روزگاری که کشور ما به عنوان دومین کشور آسیایی بعد از ژاپن، صاحب مجلس شد تا به امروز زمان زیادی طی شده و البته پروسه مردمسالاری در این مدت از فراز و نشیب های زیادی گذشته است. امروز هم که مباحثی ارجمند چون عدالت، آزادی، مشارکت و حق مردم در تعیین سرنوشت خود در کشورمان به جد مطمح نظر صاحب نظران و اندیشمندان عرصه های مختلف می باشد، به معنی آن است که پیام انقلاب مشروطیت هنوز صبورانه در جامعه ما زنده است و درحال پخته شدن و به بارنشستن. سهم شهر اصفهان در انقلاب مشروطیت پس از تهران و تبریز قرار دارد. اصفهان سومین شهر بود که انقلاب مشروطه در آن طلوع کرد و آن را به حرکت درآورد. اصفهان توانست با برپایی انجمن ولایتی جنبش مشروطه را به منصه ظهور نشاند و با تعیین و اعزام نمایندگان خود به مجلس شورا، به عنوان چهارمین شهر، اعلام کند مجدانه در پی تحقق و استحکام نهضت مشروطیت است. اصفهان به مدد همگرایی و تحت یک رهبری واحد (یعنی حاج آقا نورالله نجفی) توانست مکررا در فراز و نشیب های ابتدای مشروطیت، به کمک نهضت نوپای مشروطه بشتابد و عمده ترین آن نقشی بود که این شهر در پایان دادن به استبداد صغیر ایفا کرد.

اما داستان بعدها به گونه ای دیگر رقم خورد. اصفهان با وجود شور و شوق اولیه در برپایی جنبش مشروطه و به میدان آمدن اقشار و طبقات مختلف مردم، خیلی زود چون سایر شهرها، از جریان مشروطه دلزده و نسبت به آن بی تفاوت شد، به حدی که پانزده سال بعد، از تمامی آرمان های مشروطه چون آزادی، تحدید قدرت و غیره دست کشیده، آن را به رایگان تحویل مستبدی به نام رضاخان داد.  اینکه در این مدت چه شد که به اینجا کشید، شاید اصلی ترین پاسخ آن باشد که مشروطیت نیازهای مادی جامعه را برآورده نکرد. یکی از مهم ترین آنها «امنیت» بود. امنیت راه های کشور از فردای مشروطیت سخت به مخاطره افتاد. معضلی که هر روز بر شدت و وحشت آن افزوده می شد. به طوری که حدود یک سال بعد از امضای فرمان مشروطیت تجار اصفهان به شاه تلگراف کردند: «از ناامنی طرق و شوارع خلق تمام شدند... تکلیف ما ضعفای بیچاره چیست» (انجمن مقدس ملی اصفهان، سال اول، ش 38، 13 شعبان 1325.)

مشکل دیگری که به آن اشاره رفته، ضعف مدیریت و ناتوان بودن نظام بوروکراسی نوپایی بود که مشروطه با خود به همراه آورد. در این باره سخن یکی از اعضای انجمن ولایتی اصفهان، درست چهارسال پس از برقراری مشروطیت در خور تامل است: «همه کس می داند در تمامی اصفهان صد نفر بلکه ده نفر پیدا نمی شود که از فوائد مشروطه به خوبی آگاه باشد... عموم مردم می بینند توقعات و تصوراتی که از مشروطه داشتند هیچ یک به جا نیامد؛ عدلیه می خواستند که به دیوانخانه سابق ترجیح داشته باشد. نظمیه مرتبی که حقوق آن مرتبا برسد و بتوان آن را مسوول نظم دانست و همچنین اداره حکومت و... باید اقرار کرد که هیچ یک را به طور مقصود نداریم. فقط چیزی که عموم مردم می بینند این است که روزبه روز تحمیلات افزوده می شود» (انجمن اصفهان، سال سوم، ش 87/ 86،20 جمادی الثانی 1328.)به همه مسائل فوق باید معضل دهشتناک و گریبان گیر کمبود نان را نیز افزود. موضوعی که سرانجام در غائله 1329ق توانست چند ماهی بساط مشروطه را از اصفهان برچیند. بالاتر از همه هنوز نظام مشروطه با مشکلات داخلی خود دست به گریبان بود که به یک باره در گرداب جنگ جهانی اول فرو افتاد و همه چیز به هم ریخت.

اما همه کارنامه مشروطه سیاه نیست. فضایی که مشروطه به وجود آورد زبان ها را گشود و حرف ها را جاری کرد. اندیشمندان و صاحبان قلم را جرات داد که به نشر افکارشان در قالب کتاب و روزنامه بپردازند. همچنین موانع متعدد ایجاد مدارس و گسترش معارف جدید را از پیش پا برداشت و خلاصه چند صباحی تجربه مشارکت اجتماعی و سیاسی را به مردم آموخت به حدی که یکی از روزنامه های اصفهان به این نتیجه رسید: «تا چندی قبل که طفل صغیر نا بالغ بودیم، حسن و قبح اعمال ما از پدر بزرگوار و قیم عالی مقدار مسوول بود. الحال که بالغ شدیم و زمام اختیار به دست خودمان است، چرا از مصالح حال خویش غافل باشیم؟» (انجمن مقدس ملی اصفهان، سال اول، ش 10، 25 محرم 1325.)این سخن برای مردمانی که قرن ها عادت کرده بودند دیگری برایشان بیندیشد، تصمیم بگیرد و فرمان دهد، سخنی وزین و ارجمند است که یکی از بزرگ ترین ارمغان های مشروطیت بود. در واقع همه آنچه که مشروطیت می خواست بگوید در این جملات کوتاه مستتر است. آری مشکل تاریخی ما تا آن زمان وجود شکاف دولت ملت بود که مشروطیت تلاش داشت این فرمول ساده را به جامعه مخاطب خویش بیاموزد که اصولا دولت بر آمده از اراده ملت و برای اداره امور همین ملت است؛ نه جایگاهی ماورایی دارد و نه ماموریتی خودخواسته. با رای ملت و خواست آنها منتخب می شود تا امور همین ملت را به خوبی مدیریت کند. هیچ مقامی بالاتر از قانون نیست و هر مقامی به اندازه مسوولیت خود باید پاسخگو باشد.