آرشیو پنج‌شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸، شماره ۴۴۴۵
صفحه اول
۱
نقد و نظر

آسیا به نوبت

سیدعلی میرفتاح

درباره «مجادله شیخین» در چند روز اخیر ناظران، روزنامه نگاران و فعالان سیاسی، حتی مردم کوچه و بازار کم اظهارنظر نکرده اند. یک عده این طرف را گرفته اند، یک عده آن طرف را، عده ای هم از در خیرخواهی و مصلحت اندیشی میانه را. بزرگوارانی کامنت گذاشته اند که آشکار شدن چنین دعواهایی به نفع نظام و مملکت نیست، بهتر است پنهانی و محفلی و در خفا باشد. در چنین قضایایی توصیه به لاپوشانی مسبوق به سابقه است و بعضی از مشایخ را اصولا خوش نمی آید تا مسائل شان علی الخصوص مسائل صنفی شان از پرده برون افتد. آنها گفته اند و می گویند و خواهند گفت که احوط ترک چنین دعواهایی است... در این میان اما یکی، دو بزرگوار توصیه های اخلاقی، عرفانی کرده اند و گفته اند «پا روی نفس گذاشتن» را خدا برای همچه روزهایی ساخته لذا از کوچک و بزرگ این دعوا، خصوصا از کوچک تر توقع می رود از اقدامات دشمن شادکن بپرهیزند. دیدم بعضی از اصولگرایان جوان «دشمن شادکن» را به «ذوق زدگی» اصلاح طلبان تعبیر کرده اند و گفته اند چرا باید نزاع درون گروهی را مثل پاس دم گل به رقبای سیاسی تقدیم کنیم؟ آنها عکس یک «اعتماد» پریروز را به علاوه شرق و همدلی منتشر کرده بودند، زیرش نوشته بودند «بهره برداری مطبوعاتی اصلاح طلبان». آنها تصورشان این است که در چنین دعواهایی «ما» ناخن به هم می ساییم یا با طعنه و تیتر و عکس، نفت روی آتش اختلافات آنها می ریزیم. چه بسا برای بعضی خوانندگان ما هم سوال پیش آید که آیا واقعا جدال شیخین مهم است و روزنامه باید تا این حد آن را جدی بگیرد؟ اهمیتش به کنار آیا اخلاق حکم می کند در این جور مواقع ما از در اصلاح ذات البین برآییم یا چون غراب به هم خوردن میانه آقایان را تماشا کنیم و لذت ببریم؟ بگذارید سوال را دقیق تر و صریح تر بپرسم: چه چیز نامه آیت الله آملی لاریجانی واجد اهمیت سیاسی است که روزنامه آن را شایسته تیتر و عکس یک دیده است؟ پریروز سردبیر کیهان قصه ای از عموزادگان ملکی تبریزی آورده بود و متواضعانه به طرفین دعوا از قول سعدی گفته بود «گه بود کز حکیم روشن رای/ برنیاید درست تدبیری...» اما آیا واقعا این نامه، حاصل بی تدبیری حکمای روشن رای بوده و ایشان باید توصیه سردبیری را که تیر بر هدف نشانده جدی بگیرند؟ با صرف نظر از محتوای نامه آیت الله لاریجانی، نفس آن به نظرم بسیار مهم و اساسی و قابل توجه است. اینکه دو نفر از درون «جمهوری اسلامی» به طور مشخص دو نفر از مقامات بلندپایه نظام، بلکه دو نفر از اعضای مجمع، از مجمع مهم تر دو تن از فقهای شورای نگهبان چنین منتقد بلکه مخالف هم باشند و صراحتا یکدیگر را تخطئه کنند، نه تنها ضعف جمهوری اسلامی به حساب نمی آید بلکه جزو نقاط قوت آن است، باید از آن استقبال کرد. سال هاست که دشمنان ایران در تبلیغات شان جمهوری اسلامی را یک «ذات» غیرقابل تغییر معرفی می کنند. آنها می خواهند حاکمان ایران را یک گروه بلکه یک کل درهم تنیده همدل و هم رای معرفی کنند که گرایش های فردی و تمایلات شخصی در مرام و منش آنها اثر ندارد. اولین باری که اصلاح طلبان اعلام موجودیت کردند، خاطرتان باشد ضدانقلاب مصرانه گفت «اینها همه سر و ته یک کرباسند و اصلاح طلب و اصولگرا همه دست شان توی یک کاسه است.» حداقل بیست سال طول کشید تا تبلیغات ضدانقلاب خنثی شد و مردم به عینه و به تجربه فهمیدند که اختلافات در عقیده و منش در بین کارگزاران مملکت یک امر واقعی و تاثیرگذار است و باید آن را به رسمیت شناخت. جمهوری اسلامی یک ذات مشخص و صلب و غیرقابل انعطاف ندارد، بلکه همانقدری که ناطق نوری می تواند نظام را نمایندگی کند، سید محمد خاتمی هم می تواند. چیزی که نامه اخیر لاریجانی برملا کرد، این بود که حتی شورای نگهبان هم یک ذات ثابت نیست و در بین اعضا اختلاف نظر جدی وجود دارد. این مساله زمانی ارزشش را بهتر نشان می دهد که شما تبلیغات مستمر رسانه های ضدانقلاب را یادآوری کنید که مدام بر طبل ذات گرایی می کوبند و می گویند اینها همه یکی هستند و اعضاء جز چشم نمی توانند، بلکه نباید بگویند و شورای نگهبان چیزی و جایی جز اراده آیت الله جنتی نیست. اتفاقا از خلال نامه آقای لاریجانی می شود استنباط کرد که اختلافات بلکه تخطئه ها مال امروز و دیروز نیست، ربطی به جریان های اخیر هم ندارد و همواره در شورای نگهبان و در مجمع، تضارب آرا وجود داشته و صداهای مخالف امکان تظاهر بلکه امکان تقابل با یکدیگر را داشته اند. دموکراسی شاخ و دم که ندارد. همین که مخالفان بتوانند دور یک میز بنشینند و با یکدیگر گفت وگو کنند، یعنی که بخشی از مقدمات آن حاصل آمده. شفافیت و مردمی شدن این اختلافات هم می تواند دیگر مقدماتی باشد که نه یک شبه بلکه طی چهل سال به تدریج به دست آمده. آیا این دستاورد کمی است؟ در دهه شصت و هفتاد مسوولان نظام حتی در رده های میانی شان قدسی داشتند و انتقاد از آنها هزینه سنگین دنیوی و گاه اخروی در پی داشت. در چشم ما مقامات از آسمان آمده بودند و ماموریتی الهی بر عهده داشتند. از آن کبریا امروز به اینجا رسیده اند که ما مردم می توانیم به راحتی مسوولان قوا را نقد کنیم، خطاهای شان را یک به یک برمی شمریم، از موضع طلبکار مطالبات مان را به اطلاع شان برسانیم و برای همراهی با آنها شرط بگذاریم و... اگر اسم این رشد و پیشرفت نیست، پس چیست؟ اما نامه آیت الله لاریجانی از یک جهت دیگر هم مهم است و آن اینکه نشان می دهد هیچ کس در جمهوری اسلامی مصون از نقد و تذکر نیست. آیت الله یزدی اولین بار نیست که شخصیتی را می نوازند. قبلا هم معظم له با همین لحن- حتی تندتر- دیگران را عتاب و خطاب کرده اند. با این حال کمتر پیش آمده بود که کسی مستقیما جواب دهد و از خودش دفاع کند و موضع ایشان را زیر سوال ببرد. از این حیث آیت الله آملی لاریجانی راه را باز کردند و عملا به دیگران نشان دادند که می شود جواب «های» را «هوی» داد و زیر سوال بردن افراد و طرز تفکرشان نه تنها منعی ندارد، بلکه ضرورت است. من جزو طرفداران آیت الله لاریجانی نیستم و به دوران قاضی القضاتی شان نقد دارم. در آن ایام تا آنجا که مجال دست داده نقدهایی را هم نوشته و منتشر کرده ام. با این حال در قضایای اخیر برایم آشکار است که ایشان مظلوم واقع شده. خصوصا رفتار تلویزیون گواهی می دهد که در صف آسیای تخریب و توهین نوبت به رییس سابق قوه قضاییه رسیده. از دور چنین می نماید که از یک جایی اجازه صادر شده تا مجری های صداوسیما برای رییس مجمع تشخیص مصلحت شمشیرها را از رو ببندند و به او درشت بگویند. باز اگر این ظلم بالسویه بود می شد به اسم عدالت تحملش کرد، اما نه تنها بالسویه نیست، بلکه آلوده به اغراض سیاسی است. بحث نقد عملکرد قوه قضاییه در زمان آیت الله لاریجانی یک بحث است، بحث بمباران تبلیغاتی یک بحث دیگر. اگر جلسه نقد بگذارند و عملکرد ایشان را زیر ذره بین بگذارند زهی سعادت. ما هم پای کار می آییم و بازار نقد را داغ می کنیم اما کاری که تلویزیون کرد مصادق ظلم بود و به تعبیر قرآن «لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم». در واقع فرمایش آقای یزدی صبر رییس مجمع را لبریز کرد تا از خودش دفاع کند و درشت هایی را که شنیده جواب درشت بدهد. یک نکته دیگر هم در اهمیت نامه آقای لاریجانی بگویم. این نامه می تواند فضای سیاسی جامعه را از این حالت سکون و رخوت بیرون بیاورد. حالا که داریم به انتخابات نزدیک می شویم، خوب است که در بین جناح های سیاسی تحرکی پدید آید و بعضی مناسبات کهنه کنار برود و مناسبات جدید جایش را بگیرد. از این حیث این نامه می تواند مقدمه مناسبات جدید اصولگرایی باشد؛ مناسباتی که احتمالا قرار است به کمک آن مو از ماست بکشند و به حساب ها برسند. لذا از هر امری که شان قدسی اشخاص را کنار می زند و عدالت را بالای دست شان می نشاند باید استقبال کنیم. در اهمیت نامه باز هم می شود سخن گفت از جمله محتوای نامه و نثر خوب و تاثیرگذار نویسنده که بیش از مخاطب اصلی روی دیگر خوانندگان نامه اثر می گذارد و آنها را وامی دارد تا بعضی جاها به تایید سر تکان دهند یا احساس همدلی کنند. هر چند بعضی جاها هم می شود نویسنده را نقد کرد و... نامه ارزش تاریخی و سیاسی هم دارد... آیا نباید آن را به دیده تامل و عبرت بنگریم؟