آرشیو سه‌شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۸، شماره ۳۴۹۹
روزنامه فردا
۱۶
خاطرات استانبول

قزل ایرماک

(5)
حسین بکایی

مدرسه که بودم، در کتاب جغرافیای کلاس پنجم دبستان، در درس معرفی کشور ترکیه خوانده بودم، مهم ترین رود ترکیه «قزل ایرماک» است. در آن کتاب نام این رودخانه را  «جداکننده طلا» معنی کرده بود. این ترجمه برای من که زبان مادری ام ترکی آذربایجانی است، نه تنها درست و قابل فهم آمده بود، بلکه باعث عمق یادگیری ام هم شده بود.

در ایران هم یک رودخانه بزرگ و بلند به نام «قزل اوزن» داریم که به حساب این ترجمه معنی آن می شود «شناکننده طلا یا طلای شناور». این هم دلیل دیگری برای عمیق ترشدن یادگیری من بود.

در استانبول وقتی با زبان ترکی استانبولی آشناتر شدم، متوجه شدم قزل ایرماک به معنای «رود سرخ» است، نه «جداکننده طلا». همان طور که سازمان امداد و نجات ترکیه «قزل آی» ماه طلایی نیست و همان «هلال احمر» آشنای خودمان است که به فارسی می شود، «ماه سرخ». و ایرماک مصدر فعل جداکردن نیست، بلکه همان  واژه رودخانه خودمان است.

قزل ایرماک تنها اشتباه من در دانستن از ترکیه نبود. غلط آموزهای کوچک و بزرگ دیگری هم بود؛ برای مثال فکر می کردم ترکیه یک کشور سنی مذهب است و در دشمنی سخت با امامان شیعه. برای همین وقتی در مسجد سلطان احمد و مسجد - کلیسای ایاصوفیا  برای نخستین بار با تابلوهای عظیم علی و حسن و حسین روبه رو شدم، شگفت زده ماندم. در این مسجدها در زیر نام الله و محمد و پس از نام خلفای راشدین نام سه امام نخست شیعه را دیدم. به جز آن دیدم همان فرهنگ الله، محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین مساجد ایران در اینجا  با کمی وسعت بیشتر تکرار شده است. به چینش نام ها که دقت کردم دیدم  اینها اسامی نخستین خلفای اسلامی را به جز معاویه و یزید پی درپی آورده اند. بعد نام های متداول آمدند. هر طرف چرخیدم پر بود از علی  و زینب ، علیرضا و محمدعلی و حسن و حسین و حسن حسین و فاطمه و فاطمه عایشه و عایشه فاطمه و فاطمه نور، نورزینب و زهرا و زهرانور و  صادق و کاظم و رضا و حیدر و... .

از آن طرف ترکان هم چیزهایی از من می پرسیدند که بی اندازه شگفت زده ام می کرد؛ برای مثال می پرسیدند: «زبان شما عربی است؟» من می دانم که زبان فارسی از زبان های رایج در دربار عثمانی بود. می گویند سلطان محمد فاتح بعد از گشودن استانبول وقتی قدم در کاخ امپراتور بیزانس گذاشت، این شعر را سرود:

بوم نوبت می زند بر طارم افراسیاب پرده داری می کند در قصر قیصر، عنکبوت سلطان سلیمان قانونی دیوان شعری به فارسی دارد و تخلصش «محبی» است.

شگفت انگیزتر اینکه چند نفر از من پرسیده اند: «در ایران مسجد هم هست؟» ، «شما نماز هم می خوانید؟» این پرسش ها وقتی عجیب تر می شود که  طرف مقابل می داند که تو از کشوری می آیی که پیشوند نامش جمهوری اسلامی است.

گذشت زمان حقیقتی را برای من آشکار کرد و آن اینکه دلیلی برای تعجب و شگفت زده شدن وجود ندارد. از نگاه یک ترک این پرسش ها درست و منطقی است، همان طور که قزل ایرماک در زبان ترکی آذری به معنای جداکننده طلاست.

خط ما شبیه خط عربی است. برای همین وقتی ترکان خط ما را می بینند یاد قرآن می افتند و به طور طبیعی می پرسند: «زبان شما عربی است؟» همچنین فرق مختلف و متفاوت شیعه در ترکیه زندگی می کنند و هستند شیعیانی که به خاطر ضربت خوردن حضرت علی در مسجد، اعتقاد دارند نباید مسجدی ساخت. این شیعیان در جایی به نام «جمعخانه» دور هم جمع می شوند و عبادت می کنند و... ایرانیان هم شیعه هستند، پس طبیعی است که یک ترک از یک شیعه ایرانی بپرسد، شما هم مسجد دارید؟