آرشیو یک‌شنبه ۱۷‌شهریور ۱۳۹۸، شماره ۵۴۷۶
زندگی
۱۳

پای صحبت های مردی که از کودکی در مجلس امام حسین (ع) بوده است و تا حالا حدود 30 هیات راه انداخته است

روضه تازه اول ماجراست

نرگس خانعلی زاده

این که از بچگی در مجلس امام حسین(ع) باشی، خیلی موضوع عجیبی نیست؛ این را تقریبا همه ما همراه پدر و مادرمان تجربه کرده ایم. اما موضوع مهم این است که در همه سال های بعد از آن هم این شوق حضور در دلت روز به روز بیشتر شده باشد. حاج عبدالزینب بیات از همان روزهای کودکی و حالا در روزهای 50 سالگی در مجلس امام حسین(ع) بوده است. او بعد از 30 سال فعالیت جدی برای ترویج فرهنگ عزاداری، پیرغلامی در این راه محسوب می شود؛ عنوانی که البته خودش آن را خیلی قبول ندارد و تعریف متفاوت تری از پیر غلام دستگاه امام حسین(ع) دارد. شیخ عبدالزینب بیات، امروز چیزی حدود 50 هیات راه انداخته است؛ یعنی حرف راه اندازی را زده، اهلش را شناخته، زمینه سازی کرده و باقی مسائل را به خود امام حسین سپرده است. در نهایت هم خودش با خیال راحت، به اولین هیاتش و هیات روزهای 20سالگی اش برگشته است. با او درباره تجربه همه این 30 سال گذشته حرف زدیم.

پیر غلام بودن، پیر و جوان ندارد

شما پیر غلام محسوب می شوید؟ این اولین سوالی بود که از او پرسیدیم. شاید چون دلمان می خواست بدانیم اصلا به چه کسانی پیرغلام می گویند؛«خب واقعیت این است که پیر غلام امام حسین(ع) بودن دو جنبه دارد. اگر صرفا معنای ظاهری اش را در نظر بگیریم، کسی که سال ها در دستگاه امام حسین(ع) بوده و قدمی برداشته و به اصطلاح نوکری کرده، پیر غلام حسین(ع) است و چه افتخاری بالاتر از این برای یک آدم؟ مثلا من که 50 سال  دارم و از ده دوازده سالگی در این فضا بوده ام، شاید پیرغلام ظاهری باشم، اما معنای باطنی پیرغلام بودن، پیر و جوان نمی شناسد و البته من فکر می کنم اصل پیرغلام بودن، همین جنبه باطنی اش است. در واقع تو می توانی جوان و پیر غلام امام حسین(ع) باشی؛ مثل شهید حججی که با سن کم، راه امام حسین را در پیش گرفت و تا انتهای راه رفت. خب چه کسی بهتر از او برای پیر غلام بودن اباعبدا...؟»

پرچم دار کوچک خانه

در خاطر او، هرچه هست صدای روضه و نوحه و ذکر حسین(ع) است: «مادر خدابیامرزم معلم قرآن بود. یادم هست همیشه چادر او را می گرفتم و به کلاس هایش می رفتم. بودن در آن فضا برایم یادآور روزهای خوشی است. او عاشق اهل بیت بود و همین هم باعث شده بود خانه مان رنگ و بوی حسینی داشته باشد. تفریحاتمان در خانه و با خواهر و برادرهایم هیاتی بود؛ یکی قابلمه را سنج می کرد و یکی با شال زنجیر می زد. من هم پارچه را سر چوبی می بستم و همان پرچم هیات مان می شد. چای خوش عطر مادرم هم همیشه در ایوان خانه مان به راه بود و این شاید اولین هیاتی بود که من در آن شرکت کردم، اما نقطه اوج این حال و هوا، روزهای جبهه و جنگ بود.»

روزهای عجیب جنگ

حاج آقا بیات از روزهای جبهه و جنگ برایمان گفت؛ روزهایی که شاید اگر تجربه شان نمی کرد امروز همه او را به شیخ عبدالزینب، پیرغلام امام حسین نمی شناختند. الان که به عقب برمی گردم، فکر می کنم تا قبل از جبهه و جنگ، ما چیزی از گریه و روضه و امام حسین(ع) نمی دانستیم. این جلسات متاثرکننده بچه های جنگ بود که من تازه فهمیدم چه اتفاقی افتاده است؛ در کربلا چه شده، گریه یعنی چه، غم حسین چه است. تا قبل از این جلسات در دم و دستگاه امام حسین(ع) بودم، اما احتمالا خیلی درک درستی از موضوع نداشتم؛ البته شاید حالا هم نداشته باشیم، اما به هر حال از آن روزها و از نفس بچه های جنگ و کسانی که بعدها شهید شدند، ما آرام آرام فهمیدیم چه خبر است و اصل دنیا چه است؛ آنقدر که خادمی در هیات کمی برایم پر معناتر شد و پرچم زدن ها و پرچم جمع کردن هایم در هیات متفاوت تر از همیشه شد.

آدابی برای حضور مادرمان، فاطمه

کسی که سال ها بانی هیات های مختلف بوده است، حتما آداب خاصی را برای عزاداری و برپایی چنین محفل هایی می شناسد. حاج آقا بیات جوابمان را با روایت معتبری از روضه های امام رضا(ع) داد: «امام رضا(ع) هر وقت دلشان می گرفت، خیلی دوست داشتند که روضه بگیرند. ایشان در این مواقع از ذاکر خوبشان خواهش می کردند برایشان روضه ای بخواند و اشکی بریزند تا دلشان آرام شود. ذاکر تعریف می کند از حضرت پرسیدم خانم ها هم در آنطرف پرده حضور دارند؟ که امام رضا(ع) فرمودند نه؛ فقط من هستم و تو. ذاکر می گوید من شروع به خواندن قصیده ای پرمعنا کردم که در همان حین صدای ناله زنی را شنیدم. مکثی کردم و دوباره به خواندن ادامه دادم که دوباره آن صدا را شنیدم و برای بار سوم که این اتفاق افتاد، نتوانستم صبر کنم و از امام رضا(ع) پرسیدم شما که فرمودید خواهران نیستند. پس این صدای ناله زنانه از کجاست؟ که حضرت رضا(ع) فرمودند عجب! پس تو هم صدای مادر ما فاطمه را شنیدی. به خدا قسم مجلسی برای ما برپا نمی شود مگر اولین کسی که وارد آن می شود، مادر ما فاطمه است و آخرین کسی که از آنجا خارج می شود هم مادر ما فاطمه است. برای همین است مجلسی که حضرت زهرا(س) در آن حضور دارند، آداب و ادب خاصی دارد که باید آن را رعایت کنیم. این دستگاه از ب بسم الله تا صدق الله اش حساب و کتاب دارد و کسی که زیر این پرچم فعالیت می کند، نباید کوچک ترین انحرافی داشته باشد. که اگر این اتفاق بیفتد و درست و خالصانه باشد، آن وقت هم دنیا را دارد و هم آخرت را.»

اصل قضیه را بچسب

شیخ عبدالزینب بیات از محتواهایی که در همه این سال های خادمی اش در هیات ها دیده و شنیده و پیاده کرده است برایمان گفت: «این موضوع مغز قضیه است. گاهی سه چهار ساعت سینه می زنیم اما برداشت عقلی از خطبه ها نمی کنیم. به نظر من یکی از اشتباهاتی که گاه در بعضی از هیات های ما رخ می دهد این است که بیشتر از هرچیز به مقدمه می پردازند تا اصل؛ مقدمه همان برانگیختن عواطف است که با روضه خواندن میسر می شود. بله؛ روضه خوب است. روضه می تواند انقلابی در دل ها ایجاد کند، می تواند باعث طهارت باطنی آدم ها شود اما این تازه اول ماجرا است. حالا این آدم با این حال خوب، برای اخذ معلومات و کسب فضائل معنوی آماده می شود؛ نه این که همه آن چیزی که در هیات به دست می آورد تنها همین حال خوب باشد و بس. یادمان نرود که اصل غذا ست و نمک آن را خوش طعم می کند. اینجا هم اصل معارف اهل بیت(ع) است و روضه با آن سوز و گدازش باعث طهارت و خوش طعم شدن اصل ماجرا می شود.»

یک رشد دسته جمعی

حاجی بیات معروف اهل محل، حالا یک جا بند نمی شود و در نقاط مختلف شهر، کسانی هستند که هیاتی را با پیشنهاد و با همت و همراهی او برپا کرده باشند: «حدود 30 سال پیش، با 40 نفر از اهل محل، دوستان و رفقا که قول برادری به هم دادیم، هیاتی راه انداختیم. هیاتی که قرار بود طبق اصول و فرامین اهل بیت(ع) باشد. بچه هایی که در کنار هم رشد کردیم و بالا رفتیم؛ اما از یک جایی به بعد دیدیم که هرکدام از این بچه ها خودشان می توانند علمدار باشند و حیف است همه خوب ها یک جا جمع باشند. برای همین از آنها خواهش کردم که تقسیم شوند و هرکدام در محله ای متفاوت پرچمی برپا کند؛ آنها هم روی ما را زمین نینداختند و فعالیت هایشان را در نقاط مختلف شهر آغاز کردند. آنها یک روز در هفته را انتخاب کردند و مراسم هفتگی به پا کردند و حالا می توانیم با افتخار سرمان را بالا بگیریم و بگوییم که از برکت آن یک هیات، 50 هیات رشد کرده است که باعث شده اند تا نام امام حسین(ع) در جای جای این شهر طنین انداز باشد. درست است که آن اولین هیات ما خلوت شد اما ارزشش را داشت.»

 اهل عمل، عالم می سازد

هرکسی می تواند یک هیات دار واقعی و بانی مجلسی به نام اباعبدا...(ع) باشد؟ «در همه این سال ها که در جلسات بزرگان اهل معرفت شرکت کردم، فهمیده ام که آدم تا نسوخته باشد نمی تواند بسوزاند، تا آهنربا نباشد، نمی تواند جذب کند و طبیعتا تا خودت به معنای واقعی دنباله رو امام حسین(ع) نباشی، نمی توانی کسی را امام حسینی کنی. کسی می تواند خوب روضه بخواند که واقعا روضه در وجودش اثر کرده باشد. کسی می تواند کسی را به انجام کاری ترغیب کند که خودش اهل عمل باشد. کسی باید جلودار باشد که واقعا یک الگوی به تمام معنا نسبت به آداب دستگاه امام حسین(ع) باشد. حالا اگر این ها را داشت؛ باید بگردد دنبال یک معقولیت حداکثری در بین مردم و آن وقت است که می تواند بهتر از همیشه خادم مراسم اباعبدا... باشد.»

بودن را عشق است

و شاید مهم ترین موضوع اثر چنین مجالسی روی جوان هایمان است؛ جوان هایی که این شب ها خودشان را به هرکجا که بتوانند می رساند تا سهمی در عزای حسین(ع) داشته باشند. البته که حاج آقا بیات، دیده ها و شنیده های کمی برای تاثیر گذاری حضور در این مجالس بر روی جوان ها ندارد. «برای آثار حضور آدم ها در چنین مجالسی، کتاب ها نوشته شده و  خواهد شد. مرحوم نراقی در کتاب معراج السعاده می گوید که نزدیک ترین راه برای جلای باطن و پیمودن راه سیر و سلوک، صرف حضور در مجالس امام حسین(ع) است. کاری که این مجالس با روح و روان آدم ها می کند، به هیچ طریقی ممکن نیست. قرار هم نیست کسی که به هیات ها می آید، همه چیزدان باشد و تمام فکر و خیال هایش جمع باشد. صرف حضور او در چنین فضاهایی می تواند او را در راه هدایت بیندازد. طبیعتا وقتی یک جوانی به این مجالس می آید، با آدم های با ادب، با تقوا، با ایمان و باحیا آشنا می شود.

مگر نمی دانیم که دوست و رفیق حرف اول را در انتخاب راه زندگی و آینده می زند؟  همین حضور در انتخاب شغل، در مسیر تحصیلی و در ازدواج فرد تاثیر می گذارد و زندگی اش از این رو به آن رو می شود و در جایگاهی در حد و شان اندازه خودش قرار می گیرد.»