آرشیو چهار‌شنبه ۲۰‌شهریور ۱۳۹۸، شماره ۴۴۶۰
هنر و ادبیات
۸
فیلم

درباره فیلم «مردگان نمی میرند» تازه ترین ساخته جیم جارموش

دست آخری بی رمق

شاهین محمدی زرغان

فیلم جدید جیم جارموش با نام «مردگان نمی میرند» واکنش های نزدیکی در میان منتقدان و حتی طرفداران این کارگردان در پی نداشته است. شاید ادعای بزرگی باشد، اما «مردگان نمی میرند» از چند جهت من را یاد نمایشنامه «دست آخر» ساموئل بکت و در حالت کلی حال و هوای آثار او می اندازد. تکرار دیالوگ ها و موسیقی مشخص، تخت بودن شخصیت ها، فرار دوربین از القای فضای تعلیق، حذف سریع غریبه (بازی با قواعد ژانر)، رها کردن موقعیت هایی که بر آن تاکید می شود، تهی بودن فیلم از ترس و فضای آخرالزمانی در صورتی که نام و ژانر چیز دیگری به مخاطب القا می کنند؛ اینها همگی نشان می دهند ما با موقعیت و یک اثر ابزورد روبه روییم. دست آخر فیلم یک پلات مثله شده است که تکه پاره های پیرنگ را دایما مونتاژ می کند تا خطی معنابخش به آن بدهد.

یکی از مضامین اصلی نمایشنامه های بکت، مقاومت در برابر داستان های کامل است، قصه هایی که در برابر شروع و پایان مقاومت می کنند. برای مثال سه نوجوان فیلم را به یاد بیاورید و تاکیدی که روی آنها شد، در نهایت به کجا ختم شد؟! به هیچ جا! مشکل در همین میان خود را نشان می دهد. شخصیت های بکت در تعریف داستان های منسجم ناتوان هستند. جهان بکتی تلاشی است برای اجرای روایی کلام و تلاش شخصیت ها برای انسجام بخشی به خاطره ها و هویت های تکه تکه شان. در فیلم، این عدم انسجام در ساختار فیلم رسوخ کرده است و پراکندگی که در فیلم موج می زند، جارموش را از ساخت یک جهان بکتی تمام عیار دور می کند. گویی جارموش نه در مقام خالق بلکه خود یکی از شخصیت های نمایشنامه های بکت است که ویر قصه بافی دارد اما در تعریف داستان های منسجم ناتوان است. در ادامه این مقایسه جالب است به کلیدواژه جهان بکت یعنی کلمه «شاید» بپردازیم. کلمه ای که یازده بار در طول دیالوگ های فیلم به کار رفته است. در دیالوگ هایی بی ثمر مخصوص دنیایی تخت و در ظاهر بدون پیچیدگی که اگر این «شاید»ا را هم حذف کنیم یا اتفاقی نمی افتد و گاهی حتی از مضحک بودن فضا هم کم می کند. در پایان باید سراغ مقاله آدورنو درباره دست آخر بکت برویم. از نظر آدورنو، قدرتی در این نمایشنامه وجود دارد که دایما به ما می گوید با برخورد نمادین دست به تفسیر بزنیم، اما هرگونه معنا کردن و برخورد نمادین و اگزیستانسیالیستی با نمایشنامه، نقض غرض جهان بکتی است. در برخورد با فیلم هم باید مراقب بود در دام نمادهای آن نیفتیم و کلیت جهان آن را از ناامیدی که در بطن آن وجود دارد، درک کنیم.

ایراد دیگری که اینجا متوجه جارموش است؛ ضعف متن است. در دست آخر قدرت متن ما را به برخورد نمادین وادار می کرد اما اینجا ضعف و شاید برخورد دم دستی با جهان پیش رو، مخاطب را دنبال یافتن نمادها می فرستد. در انتها باید گفت مشکل اساسی برای تبدیل نشدن مردگان نمی میرند به اثری ماندگار، عدم جسارت جارموش در رها کردن جنون نهفته در جهانی است که مدنظر داشت. کنترل کردن این جهان و جلوگیری از آزاد شدن این جنون، دقیقا همان زهری است که از تاثیرگذاری اثر کاسته است.