آرشیو چهار‌شنبه ۲۰‌شهریور ۱۳۹۸، شماره ۴۴۶۰
هنر و ادبیات
۹
کتابخانه

کوتاه به بهانه فصل ارسال کتاب به روستاها

کدام تجهیز کتابخانه؟

رسول آبادیان

هر ساله و در ایامی معین، خبرهایی مبنی بر عزم گروه ها و نهادهایی پیرامون تجهیز کتابخانه های روستایی می خوانیم و آمار و ارقامی هم در مورد تعداد این کتاب ها منتشر می شود. همیشه این پرسش برای من مطرح بوده که چرا نام دقیق کتاب های اهدایی به روستاهای کشور منتشر نمی شود و هر سال بعد از پیگیری های متعدد باز هم این در بر همان پاشنه سابق می چرخد. البته پاسخ این پرسش کاملا واضح است چون گروه های انتخاب کتاب برای کتابخانه های روستایی هیچ زحمتی به خود نمی دهند و در نبود مدیریت لازم برای این کار، همان کار سال های پیش یعنی ارسال کتب بی کیفیت و قفسه پر را تکرار می کنند. اگر به صورت سرزده گذرمان به یکی از کتابخانه های روستایی افتاده باشد، بی شک متوجه شده ایم که کمترین حساسیت در رابطه با انتخاب کتاب های مناسب وجود نداشته و ارسال کتاب های قدیمی و از نفس افتاده فقط و فقط به نیت ادای دین اداری انجام شده است. وظیفه تجهیز کتابخانه های روستایی در درجه نخست بر عهده مراکز فرهنگی وابسته به دولت است، اما از آنجایی که چنین مراکزی اغلب از نیروهای کارشناس و کتاب شناس و مردم شناس خالی هستند، اجرای این مهم بر گردن کارمندانی است که اصولا هیچ سررشته ای از کتاب و کتابخوانی ندارند.

اگر مسوولان امر همت کنند و حداقل برای یک بار اسامی کتاب های ارسال شده به یک روستا را منتشر کنند، بدون شک درخواهیم یافت که این حرکت فرهنگی تا چه اندازه از رسالت اصلی و فرهنگ ساز خود دور شده است؛ نکته ای که باعث فاصله گرفتن هر چه بیشتر مردم از کتاب می شود. گرچه فعالیت سازمان های مختلف در زمینه ارسال کتاب به روستاها تا حدی توانسته کاستی های مراکز دولتی را پر کند، اما نیاز ساکنان روستاهای مختلف، به خصوص نسل جوان به فرهنگ مکتوب، موردی نیست که بتوان فقط با تکیه بر کمک های مردمی رفع و رجوعش کرد. امروزه نیاز به کتاب شهر و روستا نمی شناسد و کودک و بزرگسال روستایی به مدد وجود شبکه های ارتباطی به یکسان می اندیشند و به یکسان مسائل را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند. طبق آماری که هر ساله از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر می شود، در ایام برگزاری نمایشگاه کتاب تهران، عمده خریداران کتاب های ارزشمند از روستاها و شهرستان های دور هستند و همین امر نشان می دهد که تشنگان کتاب صرفا علاقه مندان مقیم مرکز نیستند. آن گونه که گفته می شود، آمار کتابخوانی در اقصی نقاط ایران، کمتر از تهران نیست. نکته ای که باز هم ما را وامی دارد درباره چگونگی سازوکار فرهنگی در ارسال کتاب به جای جای کشور تامل کنیم. پروسه انتخاب و ارسال کتاب به روستاهای کشور، پروسه ای زمانبر و هزینه بر است و ما در این میان، باید خود را موظف به باردهی فرهنگی این زمان و این هزینه در قالب استفاده از نظرات کارشناسانه بدانیم. فاصله گرفتن مردم از کتاب و به تبع آن افت فرهنگی جامعه، نیاز به دلسوزی هایی از جنس دغدغه های درازمدت دارد. دغدغه ای که اصولا نباید قائل به جداسازی مردم روستا و شهر باشد. آن هم در زمانه ای چون زمانه ما که کل جهان به دهکده ای مثالی تشبیه شده و گردش اطلاعات از این سر تا آن سرش در کسری از ثانیه امکان پذیر است.