آرشیو چهار‌شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۸، شماره ۵۴۹۹
فرهنگ: سینما
۱۱

چرا «مردی بدون سایه» فیلم موفقی در کارنامه علیرضا رئیسیان نیست؟

فیلمی بدون سایه

امید رحمانی

علیرضا رئیسیان، به هیچ وجه کارگردان پرکاری نیست و از ساخت هفت فیلم در طول 30 سال فعالیت، می توان به این گزیده کاری پی برد. این وسواس و کم کاری نه مزیت است و نه عیب و نقص، بلکه باید به عنوان یک ویژگی آگاهانه به آن نگاه کرد و باید آن را با بررسی آثار تولید شده سنجید. فی المثل واروژ کریم مسیحی به عنوان کارگردان فقط دو فیلم در کارنامه دارد که اولی یعنی پرده آخر، یکی از آثار درخشان تاریخ سینمای ایران است و دومی یعنی تردید هم دست کم فیلم استانداردی است که حرف و مساله ای برای طرح دارد. پس می توان این کمیت را به لحاظ کیفی بر کارنامه کارگردان هایی که مدام پرکار و فعالند و فیلم مهم و موفق و تاثیرگذاری نمی سازند، ترجیح داد.

کارنامه رئیسیان هم نسبت به بسیاری از فیلمسازان صرفا حرفه ای و پرکار، برتری دارد و قابل بررسی و تامل است، اما باوجود گزیده کاری و فیلم ساختن مبتنی بر دغدغه و مساله، هیچ گاه اثر درخشان و خیلی مهمی هم نساخته است. ولی در همه این سال ها نشان داده قاعده فیلمسازی و سینما را بلد است و می تواند فیلم هایی بسازد که مخاطب را با اثر همراه کند.

با این حال تازه ترین فیلم او «مردی بدون سایه»، از حد و استانداردهای همیشگی سینمای خود رئیسیان هم پایین تر است و اثر مهم و موفقی در کارنامه او نیست. گرچه در این دو هفته اکران، به دلیل حضور بازیگری چون لیلا حاتمی و کارنامه قابل اعتنای خود فیلمساز، کنجکاوی هایی را برای تماشا ایجاد کرد و حدود یک میلیارد تومان فروخته است.

گاف های تکنیکی

مردی بدون سایه می توانست یک فیلم اجتماعی خوب باشد، گرچه اکراه داریم که از این عنوان استفاده کنیم، اما به هرحال چون سراغ مباحثی شایع در اجتماع چون خیانت، سوءظن و خشونت می رود، ظرفیت دارد که آن را فیلمی در بستر اجتماعی ببینیم. فیلم قصه مستندسازی به نام ماهان کوشیار (علی مصفا) را روایت می کند که مستندی درباره خشونت خانوادگی و قتل ناموسی می سازد، اما به دلیل شکایت خانواده دختری که سوژه فیلم است از کار برکنار و خانه نشین می شود. در این بیکاری، بار اصلی تامین معاش خانواده، روی دوش همسرش، سایه (لیلا حاتمی) می افتد که به عنوان مترجم اسپانیایی یک شرکت مشغول به کار می شود. اما به تدریج رضایت و تشویق اولیه ماهان برای شاغل بودن همسرش، به دلیل تماشای فیلمی از او و رئیس شرکت جایش را به سوءظن درباره خیانت سایه می برد و ادامه فیلم هم مبتنی بر ماجراها و کشمکش های اینچنینی است.

درواقع شاید اشکال اصلی را در همین خلاصه قصه و روندی که شخصیت ها به ویژه ماهان طی می کنند، دانست و همین حرکت فیلم از اثری اجتماعی به سمت فیلمی با مایه های جنایی و معمایی و حادثه ای، لحن و فضای فیلم را دچار لکنت و پراکندگی می کند و این ابهام که در روایت وجود دارد به فرم و ساختار هم کشیده می شود که نتیجه آن یک فیلم سردرگم و بی سرانجام است.

شروع فیلم، که ظاهرا نماهایی مربوط به فیلم مستند ماهان است و در آن قتلی ناموسی رخ می دهد، به قدری اجرای بد و ناشیانه ای دارد که مخاطب جدی سینما را پس می زند و حتی در نگاهی بدبینانه نای ادامه تماشا را از او می گیرد. اگر فرض کنیم که این نماها، تصاویری واقعی و در لحظه وقوع آن خشونت و جنایت هم نباشند، اما در حد و اندازه نماهای بازسازی شده توسط ماهان هم پذیرفتنی نیستند و پرداخت مضحک و غیرضروری و غیرقابل باوری در قالب یک فیلم مستند دارد. اما نقطه ضعف تکنیکی و بصری فیلم به همین جا ختم نمی شود و به ویژه در فیلمی که برای ایجاد سوءظن به ماهان ارسال می شود هم مشهود است. ما نمایی به شدت نزدیک و لوآنگل (سربالا) از سایه و رئیس شرکتش فواد (امیر آقایی) را در اسپانیا می بینیم که نسبتی با واقعیت ندارد، مگراین که کسی که آن را فیلمبرداری کرده، در نزدیکترین فاصله با این دو شخصیت و آن هم روی زمین باشد!

وقتی فیلمساز، خود چنین استانداردهای حداقلی تکنیکی را رعایت نمی کند، دست کم چندان نمی تواند روی مخاطبانی سینمایی حساب کند که اطلاعاتی حداقلی از منطق بصری دارند. احتمالا حتی این سوالات و ابهامات تکنیکی برای تماشاگران عام سینما هم وجود داشته باشد که به هرحال به دلیل کار روزمره با دوربین تلفن همراه و انواع و اقسام فیلم گرفتن شخصی و یادگاری، قدری با اندازه و جهت نماها آشنایی دارند.

شخصیت های دوست نداشتنی

شخصیت هایی در فیلم وجود دارند که با این نحوه روایت و پرداخت، بود و نبودشان فرقی نمی کند و به عبارتی حضورشان در قصه، نه تعیین کننده است و نه جذاب. شاید مهم ترین آنها برادر همان دختری باشد که سوژه فیلم مستند ماهان است. او دو سه باری ماهان را تهدید می کند، اما این تهدیدات نصفه و نیمه راه به جایی نمی برد و گره ای در قصه و وضعیت ماهان ایجاد نمی کند. شخصیت برادرزن فواد (نادر فلاح) در شرکت هم همین وضع را دارد و حتی باوجودی که ظاهرا تصویر سوءظن برانگیز را او گرفته و ارسال کرده، باز هم برای تماشاگر مهم و تعیین کننده نیست. همین طور باید به شخصیت مادر سایه (گوهر خیراندیش) اشاره کرد که حضور تعیین کننده ای در فیلم ندارد و حتی هنگام گم شدن دخترش هم منفعل است و دست بالا به تلخی می خندد و چای می نوشد!

این که تازه وضع شخصیت های مکمل و فرعی است و حال و روز شخصیت های اصلی هم چندان خوب نیست. شاید تنها بتوان تا حدودی احساسات سایه را پذیرفت و کنجکاو وضع او بود و مرموز بودنش به کار تعلیق موردنظر فیلمساز و بحث شائبه خیانت بیاید، اما ماهان روندی را در شخصیت پردازی طی می کند که نقیض حرف او در فیلم مستندی است که کارگردانش بود. او که در ابتدای فیلم، مرد منطقی و آرام و اهل خانواده ای به نظر می رسد، از جایی به بعد اهل خشونت و سوءظنی می شود که موردتقبیح او در فیلم بود. البته شاید فیلمساز روی این تناقض و یکی نبودن حرف با عمل، حساب کرده بود، اما این برداشت فیلمنامه ای و شخصیتی با کاشت درستی همراه نبود و بازی مصفا هم که ظاهرا باید خرق عادتی باشد و تماشاگر را شگفت زده کند، متناسب با این تغییر و تحول شخصیتی نیست.

شخصیت پلیس با بازی فرهاد اصلانی هم ویژگی و پرداخت محکمی ندارد و حضورش نه تنها کمکی به قصه و گره گشایی نمی کند، بلکه گره ای را باز می کند که برای مخاطب چندان مهم نیست: بحث فساد اقتصادی شرکت فواد.

این که رئیسیان برای نوشتن فیلمنامه، سراغ گنجینه غنی ادب فارسی رفته و شعر و قصه ای کهن را در قالب فیلمنامه ای امروزی، به تصویر کشیده، حرکتی قابل اشاره و ارزشمند است. او مردی بدون سایه را با برداشتی آزاد از زن پارسا عطار نیشابوری نوشته است، اما کاش در این اقتباس سینمایی، دقت و وسواس بیشتری به خرج می داد و فیلم روایت جذاب و بی نقص و حفره ای می داشت. ضمن این که علاقمندان جدی سینما حتما شاید وقتی دیگر (بهرام بیضایی) را به یاد دارند که با همین تم سوءظن و خیانت، چه فیلم پرتعلیق، پرکشش و کنجکاوی برانگیزی ساخته بود. کاش رئیسیان که نامگذاری شخصیت اصلی مرد فیلمش ماهان ما را به یاد نامهای نمادین آثار بیضایی می اندازد، مثل نوید ماکان در «مجلس شبیه؛ در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» در روایت و پرداخت هم به سمت و سوی آن گونه می رفت.