آرشیو چهار‌شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۸، شماره ۵۴۹۹
صفحه آخر
۲۰
خود نویس

رثیه ای برای فیلسوف ها...

حامد عسکری

  دنبال سوژه ام که برای ستون امروز چه بنویسم. اجتماعیات را اسکرول می کنم چیزی به دلم چنگ نمی اندازد. چیزی که چکم بزند. یقه ام را بگیرد. عرقم را دربیاورد. تا این که آن موعود باید اتفاق بیفتد می افتد. یک ویدئو می فرستد و زیرش می نویسد: حامد حامد حامد و سه تا ایموجی گریه... ویدئو را دانلود و پلی می کنم. یک بار دوبار سه بار... بغض می چسبد کف حلقم. از همان بغض هایی که سقف دهنت را ترش می کند و بزاقت کشناک می شود. بینی بالا می کشم که توی تحریریه آبرویم نرود. هشت نفر! بودند. هشت نفر فیل! (خانم ویراستار محترم روزنامه لطف کنید کلمه نفر را از جلوی فیل ها خط نزنید این فیل ها واقعا از خیلی از ما نفرها نفرترند) این هشت نفر فیل همین چند روز پیش توی جنگل داشتند قدم می زدند. یک جنگل حفاظت شده توی تایلند. می رسند به رودخانه. پای یکیشان لیز می خورد و می افتد توی آب. جریان آب زیاد است. فیل های دیگر می زنند به آب که به رفیقشان کمک کنند، زور آب بیشتر است. آب فیل ها را می آورد لبه آبشاری بلند و شش فیل به قعر آبشار می افتند و تمام... دو فیل زنده می مانند. نگهبان ها با صدای ناله فیل های زنده مانده بیدار می شوند. فیل های زنده را کسی نمی تواند کمک کند. رمق به جانشان نمانده از پیاده روی در آب. چند ساعتی هم هست غذا نخورده اند. نگهبان ها انرژی زا تزریق می کنند بوته های ذرت می اندازند قعر دره، فیل ها می خورند. جان می گیرند. راه پیدا می کنند و یال لجنی رنگ تپه ای را بالا می آیند و جایی می ایستند. مبهوت و پریشان با چشم هایی بی برق و خرطوم هایی که شیطنت نمی کنند و مگسی از پیکرشان نمی پراند. پزشک های پارک جنگلی حالا رسیده اند و دو فیل زنده مانده را معاینه کرده اند. جسمی چیزی شان نشده، ولی پزشکان معتقدند چون فاجعه جلوی چشم این دو نفر اتفاق افتاده و شاهد مرگ رفیق هایشان بوده اند خیلی عمر نمی کنند و به خاطر هجوم غم تا چند وقت دیگر می روند پیش همان رفیق هایشان. پلک هایم را می بندم. می خواهم به جای یک فیل داغ دیده فکر کنم. توی سرم کمانچه لری پخش می شود. توی مشامم بوی خیس جنگل می پیچد، توی زانوهایم یک درد گزنده. یک سبد گنده هویج و هندوانه و ذرت گذاشته اند میل ندارم بخورم. هوای تحریریه سنگین و چسبناک است. همه من را حامد می بینند، ولی من یک فیلم که دارد می رود توی تراس و هوای تازه بخورد. توی تراسم. چرا هیچ کس از دیدن یک فیل غمگین توی تراس طبقه سوم تعجب نمی کند. خرطومم را مثل علامت سوال جمع می کنم، نفس عمیق می کشم. تمام غمم را می کنم جیغی که فیل ها می کشند. جیغ می کشم و هیچ کس توی بلوار میرداماد ککش نمی گزد.