آرشیو شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸، شماره ۷۱۷۹
صفحه آخر
۱۶
اتفاق روز

در حاشیه روز بزرگداشت حافظ و اجرای نمایش «شاهباز سدره نشین»

گره به باد مزن گرچه بر مراد رود

دکتر اردشیر صالح پور

تقارن و همزمانی اجرای این نمایش با محوریت زندگی و شرح حوادث دوران حافظ با سالگرد این شاعر کیهانی اهمیت زیادی دارد. تئاتر ایران برای حرکت در مسیر تئاتر ملی هر از چندی باید مشاهیر و نوابغ فرهنگی، ادبی و هنری تاریخی خود را به زبان زیبا و زنده نمایش بدهد و هنر والای تئاتر را به صحنه بیاورد تا به قدر و منزلت شان بیفزاید و روح ملی را در صحنه های تئاتر کشور جاری و ساری کند. هرچند حافظ، این رند خراباتی زیرک تر از آن است که به قید و قاعده صحنه گرفتار آید و در نمایش تن در دهد. زنده یاد ابراهیم کریمی، قریب به سی سال پیش به چنین موفقیتی نائل آمده بود و این اتفاق و آشتی ادبی و نمایشی را توامان بر صحنه تئاتر کشور رقم زد؛ و به شیوه و زبان دراماتیک، برخورد امیر تیمور گورکانی و حافظ را در شیراز به صحنه نمایش کشاند. امیر جهانگشاه این بار اسیر و مجذوب غزلیات شورانگیز خواجه شیراز می شود و به عشق و ارادت او گردن می نهد.نویسنده در این اثر از شیوه و رویه مسلک رندانه حافظه بهره جسته و تیمور هم قصد دیدار حافظ را دارد تا پرسش های خود را از لسان الغیب در تفسیر و تعبیر تلمیحات شعری او بازپرسد. حافظ و یاران او یکی از شارحان و شاگردان او را به جای حافظ جای می زنند و او در پروسه نمایش و چالش های نمایشی به کلیه شبهات ادبی تیمور چنان پاسخ می دهد که او را قانع و بی نیاز از معانی می کند و در پایان هنگامی که حافظ و یاران به صحنه بازمی گردند امیر تیمور شگفت زده با خود حافظ مواجه می شود که کدام حافظ است؟ یکی از یاران این راز را برملا می کند که ما از بیم جان او یکی از شاگردان را به همان کسوت به شما بازنمودیم تا او پاسخ سوالات را بازگوید ولی حالا که امان داده ای، حافظ واقعی شخص دیگری ست؛ امیر تیمور چون فاتحی مغلوب اقرار می کند، حالا که این عالم، شاگرد حافظ است پس خود او از چه دانش و حکمت و بصیرتی برخوردار است.

این ترفند دراماتیک و طرح توطئه نمایشی یکی از جالب ترین نکات متن به لحاظ ساختاری است. تا پایان ماجرا این راز نگهداشته و سرانجام در انتهای نمایش برملا می شود. به راستی نسبت بین ادبیات و تئاتر در ایران به چه حد و اندازه ای است؟ اگر چه این دو مقوله، متفاوتند اما در ساختار و طبقه بندی در یک رده قرار می گیرند؛ چندان که ارسطو، فیلسوف یونانی در کتاب بوطیقای خود، ادبیات را به سه گونه (شعر و داستان و نمایشنامه) تقسیم بندی می کند و در زمینه شعر، گونه های مختلفی را مطرح می کند؛ از جمله شعر حماسی و شعر غنایی و نیز شعر دراماتیک که «نمایشنامه» است. اما در ایران که هستی شناسی ملی ما به شعر و شاعری است و هیچ ملتی به حد و اندازه ما شعر ندارد، هنوز نتوانسته ایم از چنین ظرفیتی بهره مند شویم و حتی رویکرد نمایشنامه نویسان مان نسبت به تعامل ادبی ناکارآمد و ضعیف است. هرچند این قابلیت های سرشار به شکل خارق العاده ای می توانند ما را در رسیدن به تئاتری با هویت ملی یاری کنند.

زنده یاد ابراهیم کریمی با خصلت دوگانه ادبیات و نمایش یکی از جمله عاشقانی بود که سال ها پیش به چنین دغدغه ای رسیده و در آثارش همواره به دنبال چنین پیوندی بود و در اکثر آثار نمایشی اش می توان زمینه های ادبی را به خوبی ملاحظه کرد. شبیه خوانی سیاوش، راز کبری، منصور حلاج و درام های عبادی مذهبی و... اغلب از توجه و عنایت به مفاهیم ملی و مذهبی و بهره مندی از آثار گرانسنگ ادبی به قلم ایشان جاری و به صحنه های نمایش رسیده اند و کار ایشان از این حیث بسیار قابل اعتنا و درخور توجه و عنایت بیشتری است. در نمایشنامه «شاهباز سدره نشین» که هم اکنون همزمان با روز بزرگداشت حافظ بر صحنه تئاتر است بار دیگر ما را به صرافت برقراری این نسبت و تعامل ضروری بینامتنی ادبیات و نمایش می اندازد تا بتوانیم جلوه ای حقیقی از نگاه ایرانی را به صحنه های تئاتر ایران هدیه دهیم.