آرشیو شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸، شماره ۴۴۸۶
هنر و ادبیات
۸
یادداشت

یادداشتی بر رمان «شکار کبک» نوشته رضا زنگی آبادی

رسیدن به نیستی

ناهید شمس

شاید به نظر برسد که نطفه فاجعه و سقوط اخلاقی قدرت از شکار کبک با مراد، رقم می خورد اما فاجعه از خیلی پیش شروع شده از اولین تحقیرها توسط پدر، معلم و هم شاگردی ها.

«وقتی معلم فریاد زد: لال شدی پس کو مشقات؟ قدرت به تته پته افتاد و چیزی گفت که آقا معلم فقط کلمه مریض را از میان حرف های آهسته و درهم برهم او شنید.

غلط کردی که مریض بودی.»

فاجعه آنجا رقم می خورد که قدرت به خاطر ساده ترین و ابتدایی ترین نیاز غریزی مورد تنبیه و تحقیر قرار می گیرد و تنها مادر است که بر این توحش می تازد.

«اما پدر همان طور که می نشست توی صورت قدرت داد زد: نمی تونستی بگی؟

بچه م مریض بوده، دست خودش نبوده. یه اشک [...] که الم شنگه نمی خواد. آسمون که به زمین نومده.

...

...

و آنچه که هنوز اجازه نمی دهد قدرت در ورطه سقوط بیفتد، مهر مادری است. مادر عشقی است که قدرت را در دامان خودش می پروراند و آن زمان که این دامن از هم می درد، قدرت سرگردان و معلق در فضا به چرخش درمی آید به امید مامنی تازه و امن. اما دریغ و به گرگوی غریزه پناه می برد. البته هنوز فاصله دارد تا دریدن اما مراد با دریدن روح و جسم او این میل وحشی را نیز در او بیدار می کند. قدرت به وقت شکار کبک مورد تجاوز مراد، برادر زن پدرش قرار می گیرد و تهدید می شود مبادا که این راز را فاش کند و این بار چون وزنه ای بر پای او بسته می شود و او را به قعر سیاهی می کشاند.

در داستان «شکار کبک» زنان نیز به همان نسبت مردان و حتی شاید هم بیشتر قربانی اند. فالی، مادر، طلعت، زن بابا.

قدرت مقهور ترس از مراد می شود و نمی تواند پرده از این راز کثیف بردارد حتی آن زمان که به سوی چوبه دار می رود و مراد از بام شاهد این ماجراست. در واقع آنچه که قدرت را به خشونتی عیان و مهار نشدنی می کشاند، عقده های روانی است که چون درست و به جا سرباز نمی کند، سر از جنایت درمی آورد و آنچه که سبب می شود این عقده ها بیان نشوند، ترس و تنهایی است. قدرت تنهاست و برای مقابله با این تنهایی و بی پناهی، خشونت را انتخاب می کند. به راستی اگر نتوان مطالبات خود را طلب کرد این نیاز به گفتن به کمپلکسی از خشونت و حرمان تبدیل می شود که می تواند یکی از پس دیگری قربانی بگیرد. وقتی که با تابوسازی و ترس، مقهور عقده هایت شدی به ناچار بی هیچ شرمی به دار مجازات آویخته می شوی و همگان برای تماشای این نمایش مخوف اطرافت جمع می شوند.

آنجا که کاتارسیس رخ ندهد اتفاقی که نباید، رخ خواهد داد.

رضا زنگی آبادی، نویسنده ای است که با ذکاوت به نقادی وضعیت می پردازد بی آنکه رمان را به یک بیانیه سیاسی بدل کند. اگرچه به هر حال «شکار کبک» از زبان دانای کل بیان می شود و خواهی نخواهی تابع ایدئولوژی نویسنده و بازتاب افکار اوست اما نویسنده در روایت یک داستان کلاسیک موفق عمل کرده. زبانی شسته رفته بی کمترین حشو و زواید، شخصیت پردازی و فضاسازی مناسب.

فضای داستان گاهی بسیار تصویری و تدوین شده هستند، گویی مخاطب شاهد فیلمی است که در آن ضد قهرمان قدم به قدم به نیستی نزدیک می شود.