آرشیو پنج‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۴۰
دیپلماسی
۱۵

به بهانه انتشار مصاحبه تلویزیونی سردار سلیمانی

در رثای آزادی بیان رسانه ها

زینب اسماعیلی

انتشار گفت و گوی تلویزیونی با سردار قاسم سلیمانی و اخباری مبنی بر دستگیری یک قاضی، بهانه نوشتن این یادداشت است؛ یادداشتی درباره موضوعی بسیار بدیهی که سال هاست از آن بدیهی زدایی شده است. اگرچه این دو موضوع در زمینه سیاست داخلی و سیاست خارجی از هم تفکیک می شوند؛ اما هر دو موضوع از یک منظر به هم مرتبط است؛ منظر «آزادی بیان رسانه ها».

آنها که یک دهه پیش در حوزه سیاست خارجی کار خبری کرده اند یا آن فضا را به یاد دارند، می دانند در آن زمان فضا برای رسانه های داخلی در پوشش خبری مسائل مربوط به منطقه به شدت بسته بود و رسانه ها باید تحفظ زیادی به خرج می دادند. درحالی که در آن زمان رسانه های خارجی درباره حضور برخی نیروهای ایرانی در قالب سپاه می نوشتند؛ اما رسانه های داخلی حتی برای بازتاب آن مطالب با مشکل مواجه بودند. همچنین در آن دوران در رسانه های داخلی درباره بخش برون مرزی سپاه یا حضور سپاه قدس نمی توانستیم به صراحت چیزی بنویسیم، درحالی که بهتر است بگوییم با انتشار گفت وگوی سه شنبه شب با سردار سلیمانی تابوی خودساخته رسانه ای درباره سمت او به کل از بین رفت. وقتی در رسانه های رسمی آمده «نخستین گفت وگوی تفصیلی سردار قاسم سلیمانی در 20 سال گذشته (یعنی از زمان برعهده گرفتن فرماندهی سپاه قدس)» پس اکنون می توان این پرسش را مطرح کرد که واقعا این همه سال ایجاد محذوریت در رسانه ها برای چه هدفی بود، درحالی که حدود چهار سالی است بیش از همیشه چهره سردار سلیمانی به عرصه رسانه ها راه یافته؛ از تعریف کردن ماجرای نامه رئیس سیا که بازنشده پس فرستاده شد، تا حضور در بین خرابه های شهر حلب، بجاآوردن نماز در مرز عراق و سوریه تا حضور در شلمچه، در جمع فرماندهان حشدالشعبی در اطراف فلوجه.  

در همه سال هایی که رسانه های داخلی تقریبا درباره حضور منطقه ای ایران چیزی نمی توانستند بنویسند، رسانه های خارجی و رسانه های فارسی زبان در بیرون از مرزها، با تمام قوا نطفه اتهام علیه ایران را کلید زدند و پی گرفتند. درحالی که رسانه های داخلی هیچ اطلاعاتی از استراتژی و تاکتیک منطقه ای جمهوری اسلامی ایران نداشتند. ازهمین رو نقش انتقادی که قطعا مطرح نبود، نقش دفاعی هم نمی توانستند بر عهده بگیرند. در همین فضای رسانه ای، اتهام «بازی خراب کن شدن» در منطقه به جمهوری اسلامی زده شد و ادامه یافت و حتی عمیق شد. به دنبال همین فضا بود که برخی تحریم ها هموار و ادعاهایی نیز از سوی مقامات خارجی به نقش منطقه ای ایران وارد شد و با طیف عربی همیشه مخالف با جمهوری اسلامی ایران، قوت گرفت؛ همان گونه که اکنون نیز هست.  اگرچه برجام و مذاکرات هسته ای توانست اندکی از سطح این تنش های رسانه ای درباره ایران بکاهد و حتی به قول یک دیپلمات، با برجام، ایران از «بازی خراب کن» به «بازی ساز» در منطقه تبدیل شد، اما دیری نپایید که این فضا اندک اندک باز هم چرخید و باز دست ما خالی بود برای دفاع یا انتقاد. با خروج آمریکا از برجام درحالی که مهره طلایی دیپلماسی یعنی برجام در حال ازدست رفتن بود و رسانه های خارجی چیز دندان گیری برای ارائه درباره ایران نداشتند، دوباره اتهامات به شکل دیگری این بار با جزئیات بیشتر ارائه شد. این موج جدید با قدرت گیری سپاه قدس در عراق، سوریه و پیروزی بر داعش همراه بود؛ اما به جای قدردانی از این نیرو برای مواجهه با تروریسم افراطی، باز به سپاه قدس و جمهوری اسلامی تاختند، زیرا اگر داعش در سوریه و عراق کنترل نمی شد، اولین مقصدشان بعد از دمشق و بغداد، اروپا بود، همان نکته ای که بارها حسن روحانی نیز به آن اشاره کرد.  

سوی دیگر این مناقشه مردم و مخاطبان داخلی ما رسانه ها نیز بودند که به ایفای نقش منطقه ای با تردید می نگریستند، موضوعی که هیچ گاه اجماعی درباره آن در سطح نخبگان، روشنفکران، اصحاب رسانه و حتی دیپلمات ها ایجاد نشد، زیرا انتظار داشته باشیم مردم عادی با نگاهی مشترک به آن بنگرند.

لازمه ایجاد وفاق و همسویی در مورد چنین موضوعی، لزوما آزادی بیان در رسانه ها بوده، هست و خواهد بود. وقتی در رسانه های مستقل داخلی در مورد مبارزه با تهدید در خانه همسایه، به دلیل نگرانی از امنیت ملی بتوانیم بنویسیم، بتوانیم بپرسیم و پاسخ مستدل دریافت کنیم، می توانیم انتظار داشته باشیم که مخاطب هم به نظرگاهی مشترک با ما برسد.  

چگونه است که سال ها در مورد مبارزه با مواد مخدر در مرز مشترک با افغانستان و پاکستان نوشته ایم و مردم نیز به آسیب واردشدن مواد مخدر به زندگی هایشان واقف شده اند، ازهمین رو کمتر ایرانی ای هست که در مورد مبارزه با مافیای مواد مخدر تردید داشته باشد. از همین دست می توان به مواجهه با گروه های تروریستی افراطی مثل داعش و طالبان هم نگریست؛ گروه هایی که از ابتدا با نفوذ افراطیون به مدارس ریشه گرفته اند. 

همه اینها اما در حالی مباحث روی میز رسانه هاست که مجال آزادی رسانه ای در مورد آنها وجود ندارد و خط قرمزها اگرچه به پررنگی 10 سال پیش نیست، اما هنوز هست. پخش مصاحبه تلویزیونی سردار سلیمانی به عنوان مسئول سپاه قدس و توضیحات او در مورد جنگ 33 روزه می تواند فتح بابی باشد برای ارائه اطلاعاتی بیشتر از آنچه این سال ها در مواجهه و مبارزه با داعش گذشت؛ از شهدایی که دادیم و از آنچه برای پیشگیری از تجزیه عراق انجام شد. همیشه با داشتن اطلاعات است که رسانه می تواند منتقد یا مدافع باشد. این اما در حالی است که در اصل قضیه نباید از آزادی رسانه ای هراسید.

مثال دومی را که در ابتدای مطلب اشاره کردم از یاد نبرم و بنویسم؛ قاضی دادگاهی که با حکمش در مورد فیلترکردن تلگرام معروف شد، در روزهای گذشته از محل کارش به بازداشتگاه منتقل شده است. وقتی اتهام فسادی مطرح است؛ اخلاقی یا مالی، یک سوی ماجرا یک نفر فاسد قرار دارد و سوی دیگر آن، یک نفر که از آن سوءاستفاده اخلاقی شده یا اینکه مجبور به پرداخت رشوه ای شده یا از آن پولی ستانده شده است. چگونه می توان تصور کرد که همه این سال ها شاکی در سیستم قضائی به شکایت برنخاسته یا اینکه برخاسته و صدایش به جایی نرسیده؟

فضای دادگاه ها اما همیشه پر از خبرنگار است؛ خبرنگارانی که اگر آزادی بیان داشتند حتما می توانستند سراغ همان چهره های مغمومی بروند که شاید مورد اخاذی قرار گرفته اند. همه اینها اما وقتی شدنی است که به «آزادی بیان در رسانه ها» قائل باشیم.