آرشیو پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸، شماره ۷۱۹۷
حوادث
۸
خاطره

قسمت بیست و ششم

هراس شریف امامی از اعتصاب خبرنگاران

محمد بلوری

در حالی که مهندس شریف امامی در تلاش بود با وعده «آشتی ملی» به تظاهرات و اعتصابات مردمی پایان دهد، ارتشبد اویسی فرماندار نظامی تهران صبح همان روز نوزدهم مهرماه 57 دو سرهنگ نظامی را مامور کرد با ورود به تحریریه روزنامه کیهان، خبرها و گزارش های مربوط به تظاهرات مردمی را سانسور کنند و یک سرگرد نظامی هم به تحریریه روزنامه اطلاعات فرستاد تا چنین سانسوری را در مطالب این روزنامه اعمال کند و همین شیوه سانسور بی سابقه سبب شد، خبرنگاران هر دو روزنامه قلم ها را بر زمین بگذارند و اعتصاب کنند.خبر این اعتصاب در روزنامه ها، مهندس شریف امامی را هراسان کرد چرا که می دید این اعتصاب می تواند برنامه «آشتی ملی» اش را با شکست روبه روکند و تعطیلی روزنامه ها خشم عمومی را شعله ورتر سازد. برای چاره کار بار دیگر روانه دربار شد و وقت ملاقات اضطراری خواست. شریف امامی به شاه گفت: ژنرال اویسی دست به اقدام خطرناکی زده و اگر مردم با خبر شوند که روزنامه نگاران قلم ها را بر زمین گذاشته اند و روزنامه ها امروز منتشر نخواهند شد، دیگر نمی توان مردم خشمگین را به آرامش دعوت کرد. استدعای من این است که ژنرال اویسی را احضار کنید و دستور بدهید سرهنگ هایش را از تحریریه روزنامه ها بیرون ببرد تا بتوانم برنامه هایم را برای برقراری آرامش در کشور به انجام برسانم. در غیر این صورت همه فرصت ها از دست خواهد رفت. اعلیحضرتا من چند روز مهلت می خواهم. استدعا می کنم قربان! این آخرین فرصت ماست وگرنه تاج و تخت شاهنشاهی برباد خواهد رفت! وقت تنگ است قربان. همین حالا تیمسار اویسی باید شرفیاب حضورتان شود! شاه با شنیدن این هشدار نخست وزیرش لحظه ای به فکر فرورفت و آنگاه دستور داد، هرچه زودتر اویسی را خبر کنند.

***

همان روز ساعتی از ظهر گذشته بود که همه نگاه ها به راهروی تحریریه برگشت. دکتر مصباح زاده، مدیر روزنامه را می دیدیم که وارد تحریریه شده بود و به طرف اتاق شیشه ای مخصوص می رفت. با لبخندی که از سرخشنودی بر لب داشت وارد اتاق شیشه ای شد، چیزی به دو سرهنگ سانسورچی گفت و آنگاه با هم از آن اتاق بیرون آمدند و به طرف در خروجی سالن تحریریه به راه افتادند. هشدار شریف امامی شاه را قانع کرده بود و به هر دو سرهنگ دستور داده شده بود تحریریه را ترک کنند.

هنگامی که مصباح زاده، سرهنگ ها را به بیرون از سالن مشایعت می کرد روبه چهره های منتظر خبرنگاران کرد و گفت:

خانم ها، آقایان، دستور رسیده هر دو جناب سرهنگ تحریریه را ترک کنند. بنابراین بدون نظارت آقایون می تونید به کارتون ادامه بدهید. سپس نگاهی به ساعت الکتریکی آویخته از سقف تحریریه کرد و گفت:

هرچند امروز کیهان با یکی دو ساعت تاخیر چاپ خواهد شد، ولی باید در نوشتن خبرها عجله کنید. موفق باشید.

ادامه روز یکشنبه