آرشیو پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸، شماره ۴۵۰۴
جلد دوم
۷

سعید خاقانی، نویسنده کتاب «بلبشو» این وضعیت را نه ساختار و نه آشوب می داند

رند ها، ریش سفیدها آچار فرانسه و زرنگ ها

گفتگو: نیلوفر رسولی

ویراژ موتورسواران در پیاده رو، عابران پیاده سرگردان میان بوق و دود خیابان، اتومبیل های پارک شده در کوچه های فرعی، راه بندان، ترافیک، بوق و ناسزا. شاید این تصویر آشنای شهرهای ما چیزی جز آشوب و هرج و مرج و بی نظمی نباشد اما سعید خاقانی، نویسنده کتاب بلبشو، جستاری در یک وضعیت این بی قاعدگی را به چارچوب درآورده است: بلبشو. اما بلبشو چیست؟ «بلبشو نوعی بی نظمی در ساختار است که برای خود نظم عمل پیدا کرده.» این تعریف مختصر و مفید خاقانی از بلبشو در گفت وگو با «اعتماد» به مناسبت انتشار این کتاب است. بلبشو علاوه بر اینکه نام متفاوتی را بر پیشانی دارد خود نیز مسیری متفاوت در زندگی آکادمیک نویسنده اش بوده است. عضو هیات علمی گروه معماری دانشگاه تهران دکترای خود را در رشته «تاریخ و تئوری معماری» از دانشگاه منچستر گرفته و نخستین کتابش را با عنوان Post-Structural Theory in Architectural History of Iran (نظریه پساساختارگرایی در تاریخ معماری ایران) در انگلستان منتشر کرده است. خاقانی با توسل به واژه ای برخاسته از فرهنگ عامه سعی کرده تا کتابی خلاف روال «ما چگونه ما شدیم» بنویسد. او به شدت معتقد است:«ما محصول یک شرایط تاریخی یا خلقیات و پدیده ذاتی نیستیم بلکه ما نتیجه سازوکاری هستیم که پیاده می کنیم.» این سازوکار همان بلبشوست. وضعیتی که نه ساختار است و نه آشوب اما در گذر زمان خود را بازتولید می کند. این وضعیت بازیگران مخصوص خود را هم دارد که مصداق های ایرانی آن به زعم خاقانی ریش سفید، زرنگ، رند و آچارفرانسه در دل همین وضعیت آشوب تولید می شوند و همین بازیگران هم بنا به نفع شخصی خود این چرخه معیوب را می چرخانند. با اینکه خاقانی در کتابش تاکید چندانی به جهان شمول بودن بلبشو نمی کند اما در گفت وگو تاکید دارد که بلبشو انحصارا وضع جامعه ایران نیست و می تواند در هر جامعه دیگری هم مصداق های خود را داشته باشد. نکته متمایز کتاب خاقانی علاوه بر ارائه چارچوبی برای تحلیل وضعیت فعلی جامعه ایران، پاسخ به سوال «چه باید کرد؟» است. به زعم نویسنده کتاب: «در بلبشو تغییر باید به عنوان فرآیند مطرح شود نه هدف یا ایده آل. بلبشو باید به درستی عمل در اینجا و اکنون فکر کند. چه از بالا چه از پایین و این امر به سهمی از فداکاری نیاز دارد.»
بلبشو عنوان نخستین اثر شما به زبان فارسی است در حالی که کتاب های قبلی شما به انگلیسی و در حوزه تخصصی معماری نوشته شده بودند. چه شد که برخلاف دو کتاب دیگر خود از معماری فاصله گرفتید و به مردم نگاری زندگی روزمره رسیدید؟

این اتفاق هم به شرایط ایران و هم به شرایط زندگی من مربوط است. دوران زندگی دانشگاهی یک تضادی را درون خود دارد، اینکه چقدر می توانیم در دایره تخصصی خود بمانیم و مسائل بزرگ حول و حوش مان را نادیده بگیریم که تعیین کننده زندگی مان هستند. بلبشو انعکاس واقعیت هایی بود که من دور و بر خود می دیدم. واقعیت هایی که حتی اجازه نمی داد به فضای تخصصی آکادمیک بپردازم. همین امر مساله شخصی من شد و خواستم تا این مسائل را برای خودم حلاجی کنم و بعد بتوانم دوباره به فضای شخصی خود پناه ببرم. من موضوع بلبشو را انتخاب نکردم، بلبشو دور و بر من بود.

یعنی این کتاب حاصل مشاهدات روزمره شما پس از بازگشت به ایران است؟

بله دومین کتابم به انگلیسی با عنوان سوژه، فضا و مطالعات روزمره در ایران بود. کاری که منجر به آن کتاب شد، روزنوشت یا وقایع نگاری جهان دور و برم بود. در شهر قدم می زدم و مشاهدات زندگی روزمره را ثبت می کردم. بلبشو نوزادی کنار آن کار آکادمیک بود.

آیا سوژه، فضا و مطالعات روزمره منتشر شده است؟

آن کتاب در دست چاپ انتشارات کمبریج است و در نوبت چاپ قرار دارد.

چند سال روی بلبشو کار کردید و چه مدت زمانی ایده نوشتن کتابی در مورد بلبشو را در ذهن داشتید؟

خیلی سخت است که آغاز و پایانی برای بلبشو بنویسیم. حدود 4 سال پیش یکی، دو متن به اسم زندگی در بلبشو در روزنامه هایی نوشته بودم و این واژه خیلی وقت پیش در ذهن من بود. یادداشت ها برای چند سال پیش بود اما نگارش کتاب تابستان دو سال پیش صورت گرفت. بعد از نگارش هم برای مدتی کتاب را کنار گذاشتم. همیشه معتقدم باید به نوشته هایم فرصتی بدهم و بعد از مدتی آنها را دوباره بخوانم و یک سال هم فرآیند انتشار آن طول کشید.

بلبشو چیست و چرا این واژه عامیانه را برای توصیف این وضعیت انتخاب کردید؟

ادبیاتی دور و بر ماست تحت عنوان جامعه شناسی خودمانی یا چیزی که امروز تحت عنوان ژانر خلقیات شناخته می شود، یا کتاب هایی که سعی در تبیین این دارد که ما چگونه ما شدیم. در این تبیین ها نوعی ذات گرایی جغرافیایی، سیاسی یا اخلاقی به چشم می خورد که به شکلی ما را به عنوان قربانی های این وضعیت می شناسد. به نظرم رسید ما خودمان سازوکاری برای جهان مدرنمان بر پا می کنیم که گاهی تحت عنوان واژه های غلطی چون گذار و در حال توسعه بودن و جایی میان سنت و تجدد خوانده می شود. کسی به این سازوکار از این منظر توجه نکرده بود که ما خودمان بازتولیدکنندگان همین سازوکار هستیم و نه قربانی آن. هدفم این بود که اول این سازوکار را بفهمم اینکه مکانیسم های آن چیست و بعد بگویم که ما محصول یک شرایط تاریخی یا خلقیات و پدیده ذاتی نیستیم بلکه ما نتیجه سازوکاری هستیم که پیاده می کنیم. دلیل اینکه واژه بلبشو را انتخاب کردم در وهله اول شوکی بود که این واژه به عنوان واژه عامیانه برای تبیین جامعه شناختی داشت و این شوک برای من خیلی مهم بود. به نظرم بلبشو یک پدیده مدرن است و من با یک بی نظمی نصفه و نیمه طرف بودم، با یک جهان بی نظمی که این یک بی نظمی به معنای عام آن نیست بلکه دقیقا زاییده سازوکارهای مدرن است. سازوکارهایی که خواستیم پیاده کنیم اما به دلیلی یال و دم آنها زده شد.

مفهوم بلبشو در این کتاب به چه معناست؟

زیر عنوان این کتاب ساختار شناسی، ساختارهای ضعیف بود و به دلیلی تبدیل شد به جستاری در یک وضعیت. به نظرم بلبشو تبیین سازوکار ساختارهای ضعیف است. ما برای شکل رفتارهای جمعی خود چیزی به اسم ساختار پیاده می کنیم تا زمان، فضا و افراد جایگاه و رابطه شان مشخص شود. من حتی سعی کردم، ادعا کنم بلبشو یک وضعیت جهانشمول است. این سازوکار به هم می ریزد ولی از بین نمی رود و به شکل ظاهری وجود دارد اما لایه های پنهانی پیدا می کند که من تشبیه پای شکسته ای که بدجوش می خورد و راه می رود را برای آن به کار بردم. این ساختارهای ضعیف برای خود مکانیسم عمل پیدا می کنند. هدف من این بود که بگویم، بلبشو یک بی نظمی در ساختار نیست بلکه بی نظمی است که منطقی برای عمل خود پیدا کرده و در جامعه ما این منطق شلخته شده و بلبشو مکانیسم عمل خاص خود را پیدا کرده و به زندگی خود ادامه می دهد. جمله ای که بتواند کتاب را معرفی کند، این است: بلبشو نوعی بی نظمی در ساختار است که برای خود نظم عمل پیدا کرده و هدف کتاب در این است که فلسفه عمل این ساختار ضعیف را توضیح دهد.

شما در کتابتان به صراحت نامی از جامعه ایرانی نمی برید اما از مصداق هایی صحبت می کنید که از این جامعه هستند مثل آبدارچی، رند یا آچارفرانسه. بلبشو چقدر در جهان سوم یا ایران مصداق دارد و چقدر جهان شمول است؟

خب اگر بگوییم، جهان سومی خود می تواند جهان شمول تعبیر شود. من احتراز داشتم که بگوییم این امر فقط در ایران رخ می دهد و بلبشو را به یک امر خاص تبدیل کنم. من منطق بحث را بر مبنای ایدئالی وبری به نام ساختار گذاشتم. در قبال این ساختار یک الگوی بی نظمی عام به وجود می آید که نام آن را بلبشو گذاشتم. همین موضوع هم مصداق های خاص فرهنگی پیدا می کند. مثلا ممکن است در ایران این مصداق آبدارچی باشد و در جای دیگر کار چاق کن یا مصداقی دیگر.

مصداق های آن را می توان به جوامعی غیر از ایران نسبت داد؟

بله. مثلا الگوی فساد بروکراتیک در کشورهای دیگر جهان سوم در حال پیشرفت یا جاهایی که ضعف ساختار اداری یا شهرهایی بی برنامه دارند. مکانیسم باندسازی، رشوه گیریی، تضاد ظاهر و باطن را می توان دید. من یک ترسی داشتم که این وضعیت را صرفا به ایران انتساب دهم و بلبشو را پدیده ای متخص ایران معرفی کنم. خواستم بگویم، مصداق های ایرانی آن چنین چیزهایی است اما این می تواند مکانیسم عام باشد که ادعای من هم همین است.

آقای نعمت الله فاضلی در نقدی بر کتاب شما نوشته بود که کتاب فاقد بینش تاریخی است و دو سده تاریخ ایران را یکسان دیده است. آیا واقعا این کتاب بستر تاریخی ایران را عامدانه نادیده گرفته است. پاسخ شما به این نقد چیست؟

ساختارگرایی مطالعه ای است که دید در زمانی را کنار می گذارد تا پدیده ای را در یک مقطع خاص بررسی کند و سازوکار آن را تشریح کند. در واقع ساختارگرایی دغدغه زمان را کنار می گذارد. منظور من چنین چیزی نبود که ساختار در ایران به معنای درست نبوده یا روند شکل گیری ساختارهای مدرن در ایران را زیر سوال ببرم. ساختارگرایی، تاریخ را کنار می گذارد و یک پدیده را در یک موضع بررسی می کند. به نظرم نقد ایشان درست اما خارج از چارچوب این کتاب است. نقد ساختارگرایی می گوید، کاری نداریم این پدیده چه روندی را طی کرده تا به اینجا برسد و پدیده ای را از بستر تاریخی جدا می کنیم و مکانیسم آن را توضیح می دهیم. اینکه چه روند تاریخی ای سیر شد که بلبشو به وجود آمد، اینکه آیا همیشه بلبشو بوده یا خیر سوال هایی هستند که از چارچوب این کتاب خارج است.

شما در این کتاب از فضای خاکستری، فضای حاشیه و فضای استثنا صحبت کرده اید. این فضاها در شهرهای ما کدامند و آیا این فضاها بر ساخت بلبشو هستند؟

ساختار یک نظمی است که چارچوبی از یک فضا را در بر می گیرد و سعی می کند، نقش ها و روابط آن را تعیین و یک کلیت تعریف کند. ساختار دو خاصیت دارد، نسبت به ترجیحات فردی خنثی است و دوم اینکه ادعای قیمومیت و کنترل کل فضا را دارد. بلبشو چند فضا کنار این فضا به وجود می آورد و این سازوکار را به هم می ریزد. اولی فضای استثناست. فضایی که جزء این ساختار است ولی خود را مقید به سازوکار ساختار نمی داند. فضای موازی یا فضای بیرونی مثل نقبی که کنار ساختار اصلی می زند و تعداد مشخصی را از سازوکار فضای اصلی بیرون می گذارد و هدف آن هم رسیدن به بهره زودتر است. فضای فراموش شده برمی گردد به مساله قیمومیت. در این حالت ساختار به وجود آمده اما سهمی از این فضایی که باید زیر کنترل خود داشته باشد را تحت کنترل ندارد و فراموش شده و در آخر فضای به هم ریخته ای درون خود ساختار است. درون خود ساختار باید روابط مشخص باشد اما با فضاهای به هم ریخته ای طرف هستیم که به افراد درون ساختار اجازه می دهد آن سازوکار را به نفع منافع شخصی تفسیر کنند. متناسب با این فضاها بازیگرانی هم به وجود می آیند. مثلا ریش سفیدی که گفتم، کسی است که خود را برتر از ساختار می داند. رند کسی است که از فضای تعریف نشده، استفاده می کند. زرنگ کسی است که نقب ها و سوراخ های این ساختار را می داند. آچارفرانسه کسی است که بازیگر فضاهای تعریف نشده، می شود.

پس این فضاها زاییده بلبشو هستند؟

زاییده و بازتولید کننده بلبشو هستند. بعضی وقت ها فضای استثنا تولیدکننده بلبشو است. گروهی که خود را از قاعده های ساختار بیرون می دانند و این فضای استثنا را بازتولید می کنند که به منافع خود برسند. یعنی یک رابطه دو طرفه است. بلبشو این فضاها را در خود دارد و این فضاها و بازتولیدشان به دوام بلبشو کمک می کنند. مثلا پلیسی که خود قانون شکنی می کند چون خود را خارج از این ساختار می داند. صف نانوایی یک ساختار خیلی ساده خطی دارد که طبق این ساختار ترتیبی شکل می گیرد که هر کس به سهم خود برسد. آشناییت یک فضای موازی است که باعث می شود، فردی آشنا با نانوا بدون طی کردن این سلسله مراتب شخصی به خواسته اش برسد. یا کارمندی که از امکانات اداره در جهت نفع شخصی استفاده می کند از به هم ریختگی ساختار اداره در جهت نفع شخصی خود بهره می گیرد. من در مورد فضای انگلی هم صحبت کردم. فضای انگلی جایی است که یک حوزه عمومی شکل می گیرد اما برخی بازیگرانش در فضایی وابسته به فضای عمومی از منافع فضای عمومی در جهت نفع شخصی استفاده می کنند.

اگر بشود این مصداق ها را در دل شهر بررسی کرد در این صورت روگذرها و زیرگذرهای متعدد و فضاهای بی دفاع بین و پل های عابرپیاده می توانند فضای بلبشو باشند؟

شاید پاسخ به این سوال سخت باشد زیرا ما فضا را به معنای سنتی آن بررسی می کنیم اما درباره فضای شهری می توانیم به فضای خیابان اشاره کنیم. خیابان یک فضای ساختاربندی شده برای تردد و حمل و نقل است. در خیابان بلبشو این مکانیسم درست عمل نمی کند. مثلا راندن ماشین در فرعی می شود، پیدا کردن فضای موازی که فرد به دنبال راه فراری برای رسیدن زودتر به مقصد به خاطر کارایی ضعیف فضای اصلی است. فضاهای تعریف نشده مثل کوچه هایی داریم که اسم فضای تردد بر خود دارند اما هیچ کدام از کدهای فضای تردد روی آنها اعمال نیست. گویی یک توافق و اجماع رفتاری نانوشته کدهای رفتاری را در این فضاها معنی می کند وگرنه هیچ کد رفتاری در آنها تعریف نشده و اینها را می توان فضای فراموش شده خواند. یا فضاهای استثنا هم در شهر مصداق دارند. در شهرهای ایرانی اتفاقی افتاد که طبق آن در سر کوچه ها زنجیر می انداختند و آن را به فضای خصوصی تبدیل می کردند. چون مکانیسم های شهری امکان کنترل امنیت و کیفیت را در این فضاها نداشت، بخشی از فضای عمومی تحت تملک خصوصی قرار می گرفت. بلبشو در شهر به معنای به هم ریختگی جایگاه های رفتاری است. وقتی خیابان درست عمل نمی کند، موتوری به پیاده رو می رود و سازوکار پیاده به هم می ریزد و پیاده وارد خیابان می شود در نتیجه کل تعیین فضایی و کدبندی رفتار به هم می ریزد.

این وضعیت در نماهای شهری چگونه است؟

در شهرهای ما الگوی رفتار در فضای مشخص تعریف نشده است. مثلا در مورد مرز مالکیت روی زمین، چارچوب های مشخص داریم اما بلبشو خود را در مرز فضای خصوصی و عمومی نشان می دهد. به دلیل تفسیرهایی شخصی از قانون، پیش آمدگی ساختمان محلی است که هر کسی می تواند، سهمی شخصی از آن ببرد(حتی اگر جریمه بدهد که خود تعبیری از بلبشو است) و بخشی از فضای عمومی را تحت اختیار بگیرد. یا مساله ارتفاع شهرهای ما. ما روی زمین مالکیت مشخص داریم اما در ارتفاع چنین نیست. قانون قابلیت تعیین آن را ندارد و برای همین می تواند، تراکم خرید و سهمی از حیات شهری را با پرداخت خصوصی به استفاده اختصاصی درآورد. در بلبشو مرز بین مالکیت شخصی و عمومی از بین می رود. مثال دیگر پیاده روهایی است که به عنوان ملک شخصی افراد تعبیر می شود. مالکان خانه یا مغازه که خیابان مقابل ملک یا مغازه را از آن خود می خوانند و ماشینشان را به هر شکلی که بخواهند، پارک می کنند. یا مغازه داری که جنس ها را در پیاده رو می چیند. به طور کلی مشکل شهر بلبشو به هم ریختگی مرز فضای عمومی و خصوصی است و اینکه در این به هم ریختگی افراد فرصت این را پیدا می کنند که سهمی از فضای عمومی را تحت تملک شخصی درآورند.

یک خوانش سطحی از این پاسخ می تواند این باشد که مقصر به وجود آمدن بلبشو مغازه دار یا دستفروشی است که در خیابان بساط کرده و ساختار را به هم ریخته است. اما آیا فقط عاملیت های خرد در شکل گیری بلبشو مقصرند؟ به نظر شما چرا در فضاهای شهری ایران مرز خصوصی و عمومی به هم می ریزد و تعریف نشدن صحیح فضاهای عمومی و مرز آن با فضای خصوصی چه سهمی در بلبشو دارد؟

این همان دوتایی فرد و ساختار است. از طرفی ساختار درست عمل نمی کند و نیازهای فردی و خصوصی را برآورده نمی کند و از طرف دیگر فرد و عامیلت ها می بینند، ساختار به هم ریخته است و اجازه تعدی به فضای عمومی و بهره وری از فضای عمومی در جهت خواست خصوصی می دهد و این یک مکانیسم دو طرفه است. ما در بلبشو با ذهنیت بلبشو طرفیم، آینده نامشخص است و صورت ظاهر امور تضمینی برای انجام کار نیست. اینجا سوژ ه هایی بی اعتماد به ساختار شکل می گیرند که به دنبال راه های موازی رتق و فتق امور خود هستند. این عدم اعتماد به دیگری و رقابت ناسالم جهت رسیدن به منافع شخصی که در تضاد با نفع جمعی است یک دور باطل بین فرد و ساختار می سازد که بازتولیدکننده بلبشو است. اولا ساختار به فرد نیازهایش را نمی دهد و فرد نیازهایش را در جایی خارج از ساختار برآورده می کند و بعد خود فرد هم می بیند که ساختار عدم تعیین دارد که به او اجازه تعدی می دهد. مثلا یک اداره دولتی برای انجام کاری شکل می گیرد. فردی در آن نقش عاملیت دارد. این شخص از جهت مالی راضی نمی شود و بنگاه شخصی خود را مثل انگل در کنار این اداره می زند. یعنی او عمدا کاری که باید در این ساختار عمومی انجام دهد را درست صورت نمی دهد تا بخشی از آن را به بنگاه خصوصی خود منتقل کند. یا معلمی که باید در مدرسه درس دهد. آموزشکده ای کنار مدرسه می زند تا همان کاری را که باید در مدرسه انجام می داد در آموزشگاه با دریافت هزینه دیگر ارایه کند. هم ساختار به فرد اجازه این کار را داده و هم فرد در قبال عدم اعتماد و رضایت از ساختار این شکل مریض را امتداد می بخشد. این یک رابطه دوسویه است.

قسمت مهم کتاب شما بخش آخر آن است با عنوان «چه کار باید کرد». شما در این بخش پیشنهادهای متعددی را برای خروج از وضعیت بلبشو ارایه داده اید. از میان این راه حل ها کدام را مناسب بلبشو و جامعه ایرانی می دانید؟

در جامعه ما یک دور باطل اصلاحات به وجود آمده است. افراد جامعه می گویند تا ساختار از بالا درست نشود، جامعه درست نمی شود و از طرف بالا می گویند تا خود مردم نخواهند این وضعیت درست نمی شود که این دور باطل اصلاحات است. اصلاحات باید از جایی شروع شود بدون انتظار از طرف مقابل یعنی تمرکز بر وظیفه به جای نتیجه. از طرف بالا هم ساختارها باید بدون اعمال خواسته اضافی روی فرد اصلاح شوند تا بتوانند فضاهای نام برده مثل فضاهای استثنا و موازی و فراموش شده را حذف کنند. مردم هم باید شروع کنند، نقش های اجتماعی خود را به درستی انجام دهند و دوتایی به ظاهر متناقض فرد و اجتماع را برای خود حل کنند. اگر اشتباه نکنم به مرحوم حسابی گفته بودند، جهان سوم را تعریف کن و ایشان پاسخ داده بودند که جهان سوم جایی است که اگر در آن به خود برسی، جامعه را زیر پا می گذاری و اگر به اجتماع و بقیه فکر کنی، مجبوری خودت را زیر سوال ببری. در تغییر بلبشو هم به جایی می رسیم که فرد باید مصلحت اجتماع را در تداوم مصلحت فردی خود ببیند. ما باید هم از بالا و هم از پایین بدون انتظار از طرف مقابل در مقیاس خرد کار کنیم. برای بلبشو نوشته ام، توانایی سخت افزاری کار بزرگ را ندارد. بلبشو ساختار به هم ریخته ای است که اگر ایده آل های بزرگ بر سر راه آن قرار دهید، نمی تواند به آن برسد و حتی ممکن است خرده حیات های درست خود را هم از دست دهد. بلبشو باید به یک عقب نشینی عقلانی برسد و با اقداماتی کوچک هم از پایین و هم از بالا با تمرکز بر مسائل پایه ای در مسیر اصلاح پا بگذارد. من خودم اشتباهی در این فصل انجام دادم و ایده آل هایی را مطرح کرده ام که شاید نتوان به یک باره بدان رسید اما یکی، دو جا تغییر را به عنوان فرآیند دیدم. در بلبلشو تغییر باید به عنوان فرآیند مطرح شود نه هدف یا ایده آل. نمی توان برای بلبشو ایده آل در نظر گرفت زیرا بلبشو توانایی سخت افزاری و شناختی انجام آن را ندارد و باید به بلبشو گفت از اینجا قدم بعدی چیست تا یک پله بهتر بشوی. بلبشو احتیاج دارد، نتیجه را کنار بگذارد و به درستی عمل در اینجا و اکنون فکر کند. چه از بالا چه از پایین و این امر به سهمی از فداکاری نیاز دارد.

در شهرهای ما الگوی رفتار در فضای مشخص تعریف نشده است. مثلا در مورد مرز مالکیت روی زمین، چارچوب های مشخص داریم اما بلبشو خود را در مرز فضای خصوصی و عمومی نشان می دهد. به دلیل تفسیرهایی شخصی از قانون، پیش آمدگی ساختمان محلی است که هر کسی می تواند، سهمی شخصی از آن ببرد، حتی اگر جریمه بدهد که خود تعبیری از بلبشو است.