آرشیو پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸، شماره ۲۲۳۲۳
معارف
۶

حقوق و وظایف شوهر در قرآن

ستار شیرزادی

بی گمان برترین کانون اجتماعی و هسته اصلی اجتماع و سلامت آن خانواده است که ترکیبی از دو جنس مخالف یعنی زن و مرد می باشد. زیرا این ترکیب الهی برترین، بهترین، کامل ترین و تاثیرگذارترین بلکه در بسیاری از موارد تنهاترین راه برای دستیابی به سعادت و مولفه ها و عناصر اصلی آن یعنی آرامش و آسایش در روان و تن است. بر پایه اهمیت و ارزش خانواده و همسران در بنای سعادت فردی و جمعی و نیز شخصی و اجتماعی بلکه دنیوی و اخروی، آیات قرآنی متعددی به این مهم پرداخته و به حقوق و وظایف متقابل همسران اشاره کرده است. نویسنده در مطلب پیش رو حقوق و وظایف شوهر در قبال همسرش را تبیین کرده است.

برابری در روان و تفاوت در تن

یکی از مهم ترین آموزه های قرآن درباره همسران توجه و تاکید تساوی باطنی و تفاوت های ظاهری دو جنس مخالف است. درک این مضمون می تواند به تفاوت نقش های ظاهری و یکسانی باطنی و وجودی دو جنس مخالف کمک کند؛ زیرا گرایش های سیاسی- اجتماعی در جوامع غربی و ایجاد تضاد و درگیری میان دو جنس ریشه در عدم درک حقیقت وجودی زن و مرد دارد. این در حالی است که از نظر آموزه های قرآن، انسان در اصل چیزی جز «نفس» نیست که حقیقت اصیل او را تشکیل می دهد. این نفس در زن و مرد یکسان است و هیچ گونه تفاوت ماهوی ندارد؛ زیرا نفس همانند «نور» یا «آب» حقیقتی است که با توجه به قالب هایی که در آن قرار می گیرد، از اشکال گوناگونی برخوردار می شود؛ اما این قالب ها و اشکال هیچ تاثیری در اصل «نفس» به جا نمی گذارد، هر چند که در ظاهر و نحوه کارکردهای ظاهری ممکن است تاثیراتی به جا بگذارد که باز هیچ تاثیری در اصل «نفس» نخواهد داشت.

از نظر قرآن، حقیقتی به نام «روح» که از مصادیق «امرالله» است(اسراء، آیه 85)، وقتی در جسم قرار می گیرد، به حالتی تغییر می یابد که از آن به نام «نفس» یاد می شود؛ زیرا روح در کارهایش نیازی به اسباب ندارد، اما نفس در کارهایش نیاز به اسباب دارد که جسم خاکی، جسم مثالی برزخی یا جسم اخروی می تواند به عنوان ابزار کارش مورد استفاده قرار گیرد.

این «نفس» برای اینکه بتواند در ساختار دنیا مسئولیتهایی از جمله «خلافت الهی» را به عهده گیرد، می بایست «زوج» و جفت داشته باشد؛ زیرا ساختار بقایی و نیز بهره مندی از مواهب دیگر الهی از جمله آرامش یا آسایش و رفاه به شکلی در دنیا سامان داده شده که باید «زوج» برای آن باشد. این «زوجیت» در «نفس» نیست، بلکه در «جسم» است؛ یعنی نفس در جسم زن و مرد یکسان است و تفاوت تنها در شکل و قالب ظاهری آن دو است که برای مسئولیت های مکمل یکدیگر ساخته شده است. از همین رو خدا بارها در قرآن از یکسانی «نفس» زن و مرد سخن به میان آورده و گفته است: خلقکم من نفس واحده ثم جعل منها زوجها؛ خدا شما را از نفس واحده خلق کرد و از همان نفس، جفت و زوجش را قرار داد.(نساء، آیه 1؛ اعراف، آیه 189؛ زمر، آیه 6)

در آیات قرآن از «خلق نفس واحده» و «جعل زوجها» سخن به میان آمده است تا به این نکته توجه داده شود که این زوج بخشی، جزو قوانین و سنت های الهی است. همچنین به کارگیری «زوج» به خوبی این معنا را بیان می کند که زوجیت هیچ گونه تفاوتی را ایجاد نمی کند؛ زیرا در فرهنگ عربی، چیزی به نام «زوجه» نداریم؛ زیرا آوردن «تاء» تانیث در کلمه زوج غلط و غیرفصیح است. بنابراین، همان طوری که واژه جفت دلالتی بر تذکیر و تانیث ندارد، در «زوج» نیز چنین حالتی است؛ بنابراین، همسران در حقیقت «زوج و جفت» هم هستند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد.

مطابق آیات، هدف از زوج سازی برای «نفس واحده» دو امر مهم و اساسی «سکونت و آرامش»: وجعل منها زوجها لیسکن إلیها(اعراف، آیه 189) و «بقای نسل بشر»: وبث منهما رجالا کثیرا ونساء(نساء، آیه 1) است. پس همسران در کنار هم به آرامش و سکونت می رسند و امکان افزایش جمعیتی و تولید مرد و زن را دارا می شوند.

بنابراین ، دو جنس مخالف از نظر باطنی و حقیقت یکسان هستند؛ زیرا هر دو از «نفس» و روان یکسانی برخوردارند و تفاوت ها تنها در ظاهر و جسم و کالبدها است که تامین کننده مسئولیت ها و نقش های متفاوت در زندگی دنیوی است.

مسئولیت سنگین تر مردان و شوهران

کالبدهای متفاوت مرد و زن برای آن است که هر یک بتوانند مسئولیت ها و نقش هایی را به عهده گیرند که تکمیل کننده یکدیگر و تحقق بخش اهداف زندگی است. کالبد مرد به گونه ای ساخته شده تا بتواند مسئولیت های سنگین بدنی را به عهده گیرد و کارهای شاق و پر تکلف را انجام دهد. این برتری در کالبد مردان به معنای برتری «نفس» آنان نیست؛ زیرا نفس و روان زن و مرد یکسان است؛ بلکه این برتری برای مسئولیت و نقشی است که خدا برای مردان و شوهران قرار داده است؛ خدا بصراحت در این باره می فرماید: الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض وبما انفقوا من اموالهم؛ مردان استوانه های استواری برای زنان هستند تا به آن تکیه کنند و این امر به سبب تفضیل الهی برخی بر برخی دیگر و نیز به اسباب انفاق مردان از اموالشان است.(نساء، آیه 34)

در حقیقت مسئولیت اجتماعی سنگین تامین مخارج و هزینه کردها از مهم ترین دلایلی است که مسئولیت سرپرستی و مدیریت خانواده به مردان سپرده شده است. مردان برای اینکه بتوانند تولید درآمد کنند باید بدنی قوی داشته باشند و به کارهای بدنی سنگین بپردازند؛ تا آن را در خانواده هزینه و انفاق کنند.(همان)

جلوگیری از طلاق و شقاق

از آنجا که هر اجتماعی نیازمند مدیری است، اجتماع کوچک همسران نیز نیازمند مدیری است که همان شوهر است؛ زیرا شوهر با توجه به مسئولیت سنگین تامین مخارج زندگی، می بایست مسئولیت سرپرستی و مدیریت خانواده را نیز به عهده گیرد.

اما مدیریت و سرپرستی شوهران بر همسران به معنای آن نیست که هر کاری که خواستند انجام دهند و دیکتاتوری و استبداد پیشه گیرند؛ بلکه هرگونه عملی می بایست در راستای تامین روح ازدواج و تشکیل خانواده باشد که همانا «آرامش ، آسایش و تناسل و بقای نسلی» است؛ زیرا چنانکه از آیات قرآن معلوم شد تشکیل خانواده در راستای «سکونت، انفاق و تناسل» است.

 مدیریت خانواده که به عهده شوهران گذاشته شده است، می بایست در راستای اهداف تشکیل خانواده باشد و هر گونه رفتاری بر خلاف اهداف، مشروعیت مدیریت شوهر را زیر سوال می برد و مخدوش می سازد و بلکه حتی ممکن است از اعتبار خارج سازد؛ زیرا مشروعیت مدیریت از نظر فلسفی یعنی عقلی و نیز نقلی یعنی وحی قرآنی تا زمانی باقی و برقرار است که تامین کننده اهداف تشکیل خانواده باشد. از همین رو وقتی شوهران کاری کنند که بر خلاف اهداف باشد، حاکم شرع و حکمیت دخالت کرده و مدیریت را به شکلی از شوهر سلب می کند؛ زیرا دیگر هیچ عامل مشروعیت بخش عقلی و نقلی برای مدیریت چنین شوهری باقی نیست، و به یک معنا اگر منعزل از مدیریت نباشد، باید از سوی مراجع قانونی عزل شود.

البته خدا در قرآن هشدار می دهد که همه اقدامات مرد حتی اقدامات تشویقی یا تنبیهی می بایست در راستای حفظ بنیان خانواده و تامین اهداف تشکیل آن باشد. بر همین اساس نباید کاری کند که موجب «شقاق» و طلاق شود؛ و اگر شوهر در شرایطی قرار گرفت که از عهده چنین مسئولیت و مدیریتی بر نیامد، دیگرانی از خویشان باید برای «حکمیت» وارد عرصه شوند و برای «اصلاح» میان همسران به توفیق الهی تلاش کنند.(نساء، آیات 34 و 35)

اصلاح میان همسران و جلوگیری از شقاق و طلاق در قرآن چنان اهمیت دارد که احکام دیگر برای ایجاد بسترهای بازگشت به فضای آشتی و اصلاح و صلح بیان شده است. یکی از این احکام، حکم دوران عده طلاق است تا در این مدت چند ماهه شرایطی برای آشتی و صلح فراهم آید و جدایی و طلاق به بازگشت به کانون خانواده تغییر یابد.(بقره، آیه 228)

احسان ، فراتر از عدالت و مقابله به مثل

در قرآن از سه گانه عدالت، احسان و اکرام سخن به میان آمده است. عدالت به معنای برابری به یک معنا چیزی جز مقابله به مثل نیست؛ زیرا عدیل دو کفه ترازو را می گویند که با شاخص برابری ایجاد می شود. به نظر می رسد که حتی نوعی از احسان نیز چیزی جز عدالت نیست؛ زیرا اگر گفته شود: هل جزاء الإحسان إلا الإحسان؛ پاداش احسان جز احسان نیست(رحمن، آیه 60) این نیز خود از مصادیق عدالت است؛ زیرا حکم عدالت اقتضا می کند تا در کفه ای که احسان قرار گرفته در کفه مقابل آن نیز احسان قرار گیرد تا مقابله به مثل یعنی عدالت تحقق یابد.

اما احسان واقعی دو طرفه نیست؛ یعنی اگر عدالت دو طرفه است، احسان یک طرفه است؛ زیرا وقتی به کسی بدی شد و آن فرد از بدکار گذشت و او را بخشید، چنین حالتی را احسان می گویند.

برتر از احسان، اکرام است که شخصی که به او بدی شده است، نه تنها از بدکار می گذرد، بلکه خدمتی نیز در چارچوب ایثار به او می کند، چنانکه حضرت امام حسن مجتبی(ع) کریم اهل البیت(ع) نسبت به مرد شامی مبذول داشت.

از نظر قرآن، روابط میان همسران می بایست در سطح احسان باشد و زمانی به عدالت مراجعه می شود که همسران قصد طلاق دارند و هر یک خواهان حقوق خویش در قالب مقابله به مثل هستند؛ خدا در قرآن در بیان تشکیل خانواده و بنیان های آن می فرماید: و از نشانه‏ های او اینکه از نوع خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان مودت و رحمت نهاد، آری در این نعمت برای مردمی که می اندیشند، قطعا نشانه‏ هایی است. (روم، آیه 21)

مودت به محبتی گفته می شود که شخص منتظر مقابله به مثل نیست، یعنی اگر احسانی می کند منتظر نیست تا احسانی ببینند، بلکه دوست دارد تا به کسی مهر بورزد و محبت کند. در حقیقت خدا درباره روابط همسران به این نکته اشاره می کند که خدا پس از ایجاد کانون خانواده با ازدواج شرایط خانواده را به گونه ای رقم می زند که عنصر مودت و رحمت در میان همسران مهم ترین عنصر ایجاد همبستگی و انسجام خانواده باشد.

در این آیه بیان شده که زوج بخشی در میان انسان ها برای تحقق آرامش است؛ ولی همین که خانواده تشکیل شد خدا برای تحقق آرامش به گونه ای عمل می کند که رابطه میان همسران مبتنی بر دو عنصر «مودت و رحمت» باشد که از مصادیق احسان و اکرام است.

از همین رو خدا برای بقای همسران در یک محدوده زمانی در کنار هم، حتی در زمان طلاق خواهان آن است که مرد و زن نگاهی احسانی و اکرامی به یکدیگر داشته باشند و هنگام جدایی به گونه ای عمل نکنند که گویی دشمن خونی یکدیگر هستند و حتی عدالت را زیر پا بگذارند، بلکه از همسران در هنگام طلاق می خواهد که به حرمت زمان با هم بودن، با نگاه احسان با یکدیگر مواجه شوند و از مسائلی از جمله مسائل مالی بگذرند و عفو کنند. خدا می فرماید: و اگر پیش از آنکه با آنان نزدیکی کنید طلاقشان گفتید در حالی که برای آنان مهری معین کرده اید پس نصف آنچه را تعیین نموده‏ اید به آنان بدهید، مگر اینکه آنان خود ببخشند یا کسی که پیوند نکاح به دست اوست ببخشد و گذشت کردن شما به تقوا نزدیکتر است و در میان یکدیگر بزرگواری را فراموش مکنید؛ زیرا خداوند به آنچه انجام می‏ دهید بیناست. (بقره، آیه 237)

باید یادآور شد که هدف از خلقت انسان، عبودیت و بندگی در برابر خدا در مقام تکوین و تشریع است(ذاریات، آیه 56) و هدف از عبودیت نیز کسب تقوای الهی است که تنها از طریق عمل مبتنی بر اسلام و صراط تبیین شده وحی خواهد بود.(بقره، آیه 21) بنابراین، اگر کسی بخواهد تقوای الهی به دست آورد می بایست نزدیک ترین و کوتاه ترین راه را در پیش گیرد که از نظر قرآن شامل دو راه اصلی عدالت (مائده، آیه 8) و عفو احسانی (بقره، آیه 237) است. بنابراین، همسران به عنوان کسانی که با ازدواج می خواستند خود را در محیط تقوای الهی قرار دهند و از فحشاء  و منکر دور نگه دارند، بهتر است که این هدف متعالی را فراموش نکنند و هنگام طلاق نیز با عفو(بقره، آیه 237) و احسان(بقره، آیه 229)  تقوای الهی را به دست آورند که این راه کوتاه ترین راه کسب تقوای الهی است.(بقره، آیه 237) از مصادیق احسان به همسر در هنگام طلاق آن است که به او به توجه به توان مالی کمک های مالی و کالایی داشته باشد تا شرایط برای همسر پس از طلاق به گونه ای نباشد که گرفتار مشکلات مالی و مانند آن شود، بلکه بتواند با توجه به شان و منزلت خویش زندگی مناسبی را داشته باشد.(بقره، آیه 236)

از نظر قرآن، یکی از مهم ترین عوامل ایجاد اختلاف میان همسران، بخل همسر و تنگ نظری وی در امور مالی است؛ بنابراین، برای جلوگیری از این امر می بایست همسران انفاق داشته باشند و مسئولیت اجتماعی و خانوادگی خویش را بدرستی انجام دهند و در این راه کوتاهی نکنند تا عامل اختلاف از میان برود.(نساء، آیه 128)

خدا تشویق به احسان و اکرام را در آیات دیگر نیز مورد تاکید قرار می دهد و حتی برای بقای خانواده از همسران می خواهد تا به جای عدالت خواهی و مقابله به مثل، در روابط خانوادگی به عناصر احسان  وتقوای الهی توجه داشته باشند و  با گذشت از خطا و گناه همسر و احسان و اکرام و ایثار نسبت به او، به گونه ای عمل کنند تا صلح و آشتی در روابط همسران ایجاد شده و این گونه کانون خانواده حفظ شود.(نساء، آیه 128)

خدا به شوهران فرمان می دهد تا در قبال همسران خویش سخت گیری نکنند یا برای دستیابی به امور مادی رفتاری خشونت آمیز و سختگیرانه نداشته باشند.(طلاق، آیات 1 و 6)

مردان می بایست به این نکته توجه داشته باشند که همسران خویش را در مقام اضطرار قرار ندهند که جز خدا پناهگاهی نداشته باشند؛ زیرا در این شرایط آه مظلوم خانمانسوز خواهد بود. از همین رو هرگونه رفتاری که بیانگر اذیت و آزار و تمسخر زن باشد، مذموم و نشانی از بی اعتقادی شخص به قیامت و موجب خشم الهی خواهد بود.(بقره، آیه 231)

عدالت در اطاعت شوهر در قبال انفاق

چنانکه گفته شد، سرپرستی و مدیریت خانواده به دو دلیل به مرد واگذار شده است؛ برتری بدنی در کنار انفاق دو عامل اصلی «قوامیت» شوهر بر خانواده است. بر این اساس، مشروعیت مدیریت بستگی به تحقق مسئولیت از سوی مرد و شوهر دارد. عدالت اقتضا می کند که وقتی شوهر به مسئولیت خویش عمل کرد و تکلیف شرعی و قانونی خود را انجام داد، زن نیز به مسئولیت و تکلیف شرعی و قانونی خویش عمل کند و حقوق همسر را که شامل اطاعت از شوهر در امور از جمله اطاعت جنسی است، مراعات کند. (نساء، آیه 34)

در حقیقت در برابر هر تکلیفی حقی ثابت است؛ چنانکه برای هر حقی تکلیفی است.  انفاق موجب می شود تا حقی برای شوهر ثابت باشد؛ همان طور که ترک انفاق این حق را ساقط می کند.

البته چنانکه گفته شد، همسران بهتر است که در چارچوب مودت  و رحمت عمل کنند و بر عدالت و مقابله به مثل تاکید نورزند؛ زیرا اگر روابط انسانی مبتنی بر احسان و اکرام شکل بگیرد قوی تر و منسجم تر است.

حفظ رازهای شوهر

از نظر آموزه های قرآن، همسران لباس یکدیگر هستند.(بقره، آیه 187) با نگاهی به آیات قرآن می توان دریافت که لباس کارکردهای چندگانه ای دارد که از جمله آنها پوشش بدی ها و زشتی ها(اعراف، آیات 22 و 26؛ طه، آیه 121)، زینت و آرایه (اعراف، آیه 26) حفظ بدن از عوامل اذیت و آزار از گرما و سرما و جنگ و مانند آنها(همان؛ انبیاء، آیه 80؛ نحل، آیه 81) است.

همسران نیز می بایست این گونه باشند و بتوانند بدی ها و زشتی های یکدیگر به ویژه مسائل جنسی و نیازهای آن را بپوشانند و رازها را نگه دارند و زینت و آرایه ای برای یکدیگر باشند. از همین رو خدا به همسران به ویژه زنان هشدار می دهد تا به همسران خویش خیانت نکنند و رازهای خانه و خانواده را بیان نکرده و افشاگری و راززدایی نداشته باشند؛ چنانکه همسران پیامبر(تحریم، آیه 3) و حضرت نوح و لوط این کار را کردند.(تحریم، آیه 10؛ مجمع البیان، ج 9- 10، ص 479)

همسران نمی بایست اسرار زناشویی را در اختیار دیگران بگذارند و حتی اگر شخص سومی به عنوان همسر دوم شوهر وجود دارد نمی بایست نسبت به روابط زناشویی میان همسر اول آگاه شود.(تحریم، آیه 3)

عفت ورزی شوهر

هرچند که اسلام مجوز آن را صادر کرده تا مردان بیش از یک همسر اختیار کنند، ولی این جواز مشروط به اموری است که از مهم ترین آنها عدالت در همه امور از جمله انفاق و همخوابی و مانند آنها است. البته قلب در اختیار شخص نیست و نمی تواند محبت را به شکل عادلانه مراعات کند؛ اما رحمت و احسان می بایست به گونه ای باشد که هیچ یک از همسران احساس نکنند که مورد بی توجهی و بی محلی قرار گرفته اند.

همسران عامل عفت ورزی هستند؛ زیرا جلوی طغیان شهوت را می گیرند؛ اما شوهر می بایست بداند که حق ندارد برای ارضای شهوت جنسی به غیرهمسر مراجعه کند؛ بلکه سعی کند خودش را از هرگونه ارتباط جنسی بیرون از دایره خانواده دور نگه دارد و عفت ورزد.(مومنون، آیات 5 و 6؛ معارج، آیات 29 و 30)