آرشیو شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸، شماره ۴۵۰۵
جامعه
۱۳
یادداشت

درود کیفیت؛ بدرود کمیت

حمید کارگر

سال ها پیش زنده یاد احسان نراقی در گفت وگویی که با او داشتم می گفت گسترش کمی دانشگاه ها در کشور و به ویژه دانشگاه آزاد که در گستره جغرافیایی وسیعی شعبه زد، در تحول علمی و فرهنگی نسل جوان تاثیری شگرف داشت. جوانان فراوانی فرصت یافتند عنوان «دانشجو» بیابند و پیامد آن، زیست دانشگاهی را پذیرا شوند.

این گفته قرین به صحت است و از ثمرات گسترش کمی مراکز آموزشی و ظرفیت دانشگاه ها، ایجاد امکان ورود به آموزش عالی برای طیف وسیعی از جمعیت کشور بود. در طول چهار دهه، جمعیت دانشجویی کشور حدود 20 برابر شد و از نزدیک به 180 هزار نفر در سال 57 به حدود 4 میلیون نفر در شرایط کنونی رسید که نشان دهنده افزایش دسترسی به آموزش عالی برای متقاضیان است.

تعداد موسسات آموزش عالی نیز از حدود 250 موسسه در سال 57 به بیش از 2 هزار و 500 موسسه در شرایط کنونی رسید که به خوبی توسعه کمی در این حوزه را نشان می دهد.

این توسعه کمی ناشی از 2 علت بود؛ تقاضای اجتماعی برای ورود به آموزش عالی از یک سو و درخواست نهادها و افراد دارای نفوذ برای ایجاد موسسه آموزش عالی از سوی دیگر.

بی آنکه بر مزایا و فواید این گسترش کمی چشم ببندیم، می توان پرسید که این روند پرشتاب را پایانی هم هست؟ تا کجا می توان بر افزایش تعداد و ظرفیت مراکز آموزش عالی اصرار داشت؟ آیا توسعه کمی لزوما توسعه کیفی را نیز به همراه دارد؟ موسسات ایجادشده ماموریت نخستین خود را به خوبی دنبال کرده اند؟

برای پاسخ به چنین پرسش هایی و رفع چنین دغدغه هایی راهکارهای متعددی دنبال شده است که یکی از آنها با نام «ساماندهی مراکز آموزش عالی» در دستور کار وزارت علوم، تحقیقات و فناوری قرار دارد و بر پایه طرح آمایش آموزش عالی (مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی) استوار شده است.

در شرایط کنونی عدم پایبندی مراکز آموزشی به ماموریت های اولیه خود به یکی از کاستی ها و آسیب های نظام آموزش عالی بدل شده است. بیراه نیست اگر بگوییم دانشگاه آزاد بر مبنای ایده دانشگاه های غیرحضوری و آنچه در بیرون مرزها به Open University یاد شده است شکل گرفت اما به علت دور شدن از این ماموریت و برای رفع این کاستی، ناگزیر دانشگاه پیام نور تاسیس شد. بیراه نیست اگر بگوییم به علت کاستی در ایفای ماموریت مراکز تربیت معلم بود که دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، دانشگاه خوارزمی و دانشگاه فرهنگیان شکل گرفتند. بیراه نیست اگر بگوییم شماری از موسسات آموزش عالی روند توسعه و گسترش خود را بدون درنظر گرفتن ماموریت نخستین طی کرده اند.

از سوی دیگر تعدد و تکثر مراکز آموزش عالی نیز- حتی با وجود ماموریت گرا بودن- آسیب ها و کاستی های متعددی دارد. ناتوانی در رسیدن به استانداردها و دور ماندن از نام و نشان معتبر برای یک موسسه آموزش عالی ضعف درخور توجهی است. دشواری های تامین هیات علمی و ضوابط و پیش شرط های دریافت مجوز رشته های جدید و گسترش موسسه نیز برای مراکز کوچک و پراکنده چندین برابر است. اتلاف منابع و هزینه ها در واحدهای کوچک و پراکنده بسیار است. نظارت و پایش فعالیت مراکز پرشمار و متعدد نیز دشواری های ویژه ای دارد.

فراوان دیده ایم که یک دانشجو حضور در نوبت دوم یک دانشگاه معتبر و اسم و رسم دار را بر حضور به عنوان دانشجوی روزانه دانشگاهی گمنام ترجیح می دهد. فراوان دیده ایم که یک دانشگاه کوچک در اخذ مجوز رشته ای جدید دردسرهای بسیاری را متحمل می شود اما دانشگاهی شناخته شده و بزرگ به آسانی مجوز رشته های جدید را دریافت می کند. علت چنین نمونه هایی روشن است و طرح «ساماندهی» نیز به دنبال پدید آمدن دانشگاه هایی توانمند برای رفع چنین دغدغه هایی است.

طرح ساماندهی بر آن است تا مراکز آموزش عالی متعدد و پراکنده ای را که هم تراز هستند در کنار هم تعریف کند تا دانشگاهی بزرگ را شکل دهند و با ایجاد فضایی هم افزا بین دانشگاه ها بتوانند از ظرفیت ها و امکانات یکدیگر استفاده کنند.

اما اجرای این ایده آنقدرها هم ساده نیست و وزارت علوم با مقاومت های متعدد و بازدارنده ای رو به روست. از یک سو مراکز آموزش عالی کوچک تر بیم دارند که این ساماندهی برای آنان به حذف یا انحلال تعبیر شود و از سوی دیگر مقامات ذی نفوذ در شهرستان ها- به ویژه نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی- ساماندهی را به تعرض در حوزه انتخابیه خود معنا می کنند.حال آنکه این تعابیر و معناها دور از واقعیت هستند.ساماندهی قرار نیست به حذف یا کاهش فعالیت مراکز آموزش عالی منجر شود بلکه قرار است اقتدار و بزرگی یک مرکز آموزش عالی را موجب شود. این طرح به دنبال ایجاد شبکه ای است که ارتقای جایگاه دانشگاه ها، انجام خدمات بهتر علمی و آموزشی، ارتقای شاخص های رتبه بندی دانشگاه ها و در مجموع افزایش کیفیت را تسهیل کند.دستیابی به این مهم می تواند به گونه های متنوعی رخ دهد. برای نمونه چند واحد دانشگاهی هم تراز می توانند کنار یکدیگر قرار گرفته و با این تجمیع ضمن داشتن مدیریتی متمرکز و یکپارچه، توان خود را افزایش و ارتقا دهند. در گونه ای دیگر، واحدهای دانشگاهی کوچک تر می توانند با پیوستن به دانشگاهی بزرگ تر در قامت پردیس آن دانشگاه ظاهر شوند. مدلی که در گذشته نیز رخ داده است. برای نمونه می توان به واحدهای پیش تر پراکنده ای اشاره کرد که بعدها دانشگاه خواجه نصیرالدین توسی را پدید آوردند و امروز صاحب نام هستند در حالی که اگر در قالب همان واحدهای کوچک می ماندند بعید بود امروز شهرتی می داشتند.گونه ای دیگر نیز تغییر و دگرگونی در ماموریت مراکز آموزش عالی است آن چنان که متناسب با ظرفیت های خود و نیاز جامعه و منطقه باشند و از اتلاف هزینه ها و منابع بکاهند.با این وصف انتظار از جامعه دانشگاهی، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، استانداران و مقام های صاحب نفوذ و نظر در مناطق مختلف کشور این است که به جای بازدارندگی های احتمالی، همراهی با این طرح را پذیرا شوند تا هر چه زودتر یکی از وجوه غلبه کیفیت بر کمیت در آموزش عالی اجرایی شود.