آرشیو شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸، شماره ۴۵۰۵
اندیشه
۱۵

فراخوان برای نهضت آموزش تفکر

اندیشه انتقادی چیست؟

دکتر منوچهر ذاکر

عمده سخنان و آموزه های مکتوب و شفاهی که در هر جامعه ای به اشکال گوناگون، انتشار و ابلاغ می شوند در یک هدف مشترکند: قبولاندن، تلقین باور و متقاعد کردن مخاطبین برای پذیرفتن حرف، داعیه یا استنتاج مورد نظر آنها. این هدف ایجاب می کند صاحبین سخن به انواع و اقسام روش های اقناعی، استدلالی و احیانا القای تاثرات احساسی توسل جویند. از قضا آنچه معمولا در شاکله این روش ها دیده می شود، انواع مغالطات و خطاهای منطقی و متدولوژیک است و لیکن چون اغلب پنهان می مانند- چه بسا ممکن است بر صاحب سخن نیز پوشیده باشند- در نتیجه کم و بیش به هدف خود نایل می شوند. پرواضح است این موضوع چه عوارضی برای حوزه های نظری و افکار عمومی کشور داشته و می تواند دستاویز و ترفندی برای اهداف سیاسی و ایدئولوژیک قرار گیرد. علاوه بر چنین خطراتی، ناهنجاری دیگری نیز در کار است. همان سان که اخلاق نیازمند بهداشت در رفتار و خلقیات و سلامت نیازمند بهداشت پزشکی و روانی هستند، تفکر و اندیشیدن نیز بهداشت و فضایل خود را داراست که باید رعایت شود.

انسان اسیر پروپاگاندا

تفکر باید نقاد، جامع نگر، مستدل، آزاداندیش، رها از خودمحوری و برخوردار از فضایلی همچون تواضع، شهامت و استقلال فکری باشد در غیر این صورت مرعوب و مقهور جزمی گری، تعصب کورکورانه و کوته بینی می شود که به نوبه خود، خطرات سیاسی و ایدئولوژیک به همراه دارد. انسان امروز در چنبره اطلاعات، گفتمان ها و پروپاگاندا اسیر است. این اطلاعات، هم از نوع اخبار و دانش وقایع و هم اطلاعاتی هستند که ارزش ها و هنجارهایی را ابلاغ و تبعیت از آنها را القا می کنند. حجم قابل توجهی از این محتویات اغواکننده و مغالطه آمیزند و با اهداف و نیاتی از پیش تعیین شده، چنان با ظرافت آراسته شده اند تا موجه و معقول جلوه کنند. به خصوص تفاسیر و تحلیل های متکی بر مصادره به مطلوب، تکنیک رایج سخنوری و استدلالات در برخی تریبون ها و رسانه های ایران است.

تفکر در برابر پوپولیسم

فقط سلاح تفکر می تواند ذهن را از این لابیرنت و مغاک گمراهی نجات داده و آن را مجهز به قدرت تمییز موجه از ناموجه کند. به این معنی، تفکر انتقادی خصلت رهایی بخشی دارد. علاوه بر خصلت انتقادی، آموزش تفکر وجه دیگری را نیز داراست: آموزش تصمیم گیری و رفتار فردی و اجتماعی متکی بر تفکر و تدبر منصفانه. آموزش تفکر به عنوان آموزش مکمل باید در برنامه درسی مدارس و دانشگاه ها نهادینه شود. آگاهی ما از سیلابس این درس آن اندازه است که بتوان آن را هم اینک در موسسات آموزشی کشور به اجرا گذاشت. به علاوه مطبوعات انتقادی و روزنامه های حقیقت جو باید مهارت نقادی و معیارهای تفکر صحیح را در افکار عمومی کشور به نحو موثر ترویج و اشاعه دهند. این نوشته فراخوان نهضتی است برای نهادینه کردن اهداف تفکر در ایران. نهضت تفکر در تقابل و متضاد است با پوپولیسم، مردم فریبی(دماگوژیسم)، مهندسی و کنترل افکار عمومی، رفتارهای آنی و هیجانی توده ها و البته جامعه مملو از تابوهای عقیدتی. آموزش تفکر استحکام بخش مردم سالاری واقعی و عقلانیت در جامعه است.

تفکر خودفرمان

آموزش تفکر در کانون تحقق بخشی به اهداف و آرمان های والای تربیتی، فرهنگی و سیاسی است. بنابراین پاسخی است برای دستگاهی از معادلات چندمجهولی. تفکر خودفرمان تفکری است که در آن شخص با هدف تفکر منصفانه و با بهره گیری از مهارت های استدلال، جامع بینی و منطق تفکرات به تحلیل موضوعات، باور، عقیده و تصمیم گیری نایل می شود. گرچه حوزه تفکر در شکل ایده آل خود، خودفرمان است ولی ارزش های فرهنگی و اجتماعی، تاثیرات روانشناختی، مغالطات منطقی و محدودیت های خاص زبان نیز روی موازین و منطق تفکر، دخل و تصرف و تاثیرات کنترلی اعمال کرده و به تعبیری آن را شرحه شرحه می کنند. این مجاورت حوزه تفکر با حوزه های مذکور به موانع و محدودیت هایی بالقوه برای معیارها و فضیلت های اندیشه منجر می شود. خلاصه کلام، محدودیت های ذاتی ذهن، اشتباهات و مغالطات منطقی، محدودیت های استعمال زبان، دام های خود محوری و جامعه محوری و بالاخره خصوصیاتی همچون خودفریبی، بزدلی فکری و پذیرفتن کورکورانه عقاید، موانعی سر راه آزاداندیشی و انصاف در تفکر و تصمیم گیری هستند. به عنوان نمونه به تاثیر شرایط فرهنگی و اجتماعی روی باور و عقیده افراد اشاراتی می کنیم. در برخی کشورها عقاید بسیاری از افراد بر پایه اطاعت از مقام مافوق، همرنگی با جماعت و یا عقیده مسلط در جامعه جهت برخورداری از هویت و امنیت گروهی- اجتماعی قرار دارد. لفظ «شخصی» در اصطلاحاتی مانند باور و عقیده شخصی چنین وانمود می کند که افراد در پی تاملات و کاوش های فکری خود به باور و عقیده دست یافته اند، حال آنکه واقعیت حاکی از دخل و تصرف اهرم های فرهنگی و مکانیسم های اجتماعی در عمق باور و اعتقادات شخصی آنان است. سیطره این تصرف حتی تصمیم گیری های فردی افراد را نیز تحت حاکمیت دارد.

رابطه تفکر و دموکراسی

آموزش تفکر ارتباط تنگاتنگی با استقرار دموکراسی دارد، تو گویی پیش شرط آن است. بدون آموزش تفکر و فقدان اکثریتی از شهروندان فکور و سنجشگر، جامعه را به عوام پروری و عوام فریبی سوق می دهد. برای ارتقای قابلیت تفکر و سنجش گری در جامعه با دو رهیافت مواجه هستیم. رهیافت ایجابی که عبارت است از معرفی مولفه های تفکر و ترویج آموزش مهارت های تفکر برای عموم جامعه. رهیافت دیگر، شناسایی و نقد آن گونه شیوه های فرهنگی و آموزه های رسانه ای است که تفکر را در جامعه تضعیف، تضییع و یا ممنوع کرده و زمینه را برای عوامیت جامعه دامن می زنند. چنین شیوه های رسانه ای، خدمت رسان پوپولیسم و دماگوژیسم هستند.

تفکر نقاد

نقاد بودن از جمله ویژگی های بارز در آموزش تفکر است به این نحو که شخص هم عقاید خودش و هم باورها و عقاید عمومی و رایج در جامعه را بررسی کرده و به پرسش می کشد. علاوه بر برخورداری از شهامت فکری، تفکر نقاد تا اندازه مورد نیاز، شکاک نیز هست و تلاش می کند در انبوهی از اطلاعات مغشوش و دستکاری شده، واقعیات و حقایق را آشکار کند. قدسیت یک سخنران یا منبع سخن مانع رویکرد انتقادی متفکر نقاد به سخنان او نمی شود. بسیاری از مردم جامعه از این حیث که قابلیت تفکر نقاد را ندارند در شرایط منفعل و مذبوحانه به سر می برند. تفکر نقاد، تفکری عیب جو، ایرادگیر و مترصد حمله و خدشه به افکار دیگران نیست زیرا در وهله نخست، عقاید و طرز فکر خود را در بوته نقد گذاشته و بدین طریق محتویات و خلقیات فکری خود را تعدیل می کند.

آشنایی با موانع تفکر آزاد و منصفانه و تسلط بر مهارت های نقادی سخن، زرادخانه ای است که روزنامه نگاری انتقادی و مطبوعات حقیقت جو را متحول می کند. منطق ناموجه و استدلال نامنصفانه در سخنان و گفتمان ها باید به زبان اصطلاحات تخصصی تفکر نقاد همواره گوشزد و سرکوب شوند تا تبدیل به سلاح ژورنالیستی رعب آسایی شوند.

موانع اندیشه انتقادی

در اینجا صرفا به ذکر 4 مورد اصلی از اینگونه اصطلاحات می پردازیم. مورد اول اصطلاحا سندرم موسی گفته می شود که در آن مرکز ثقل و محور سخن متکی است بر وعده های کلان آرمانگرایانه و جذاب برای توده ها از قبیل خوشبختی، رستگاری، افتخار و عظمت ملی بدون ارایه استدلال و منابع اطلاعاتی عینی و کافی بدون دوراندیشی و در نظر گرفتن جوانب امور و اینکه این وعده ها منجر به چه فرصت سوزی ها و نتایج جانبی منفی خواهد شد. سندرم موسی در افکار و سخنان رهبران کاریزماتیک به وفور یافت می شود. با همین تکنیک و استدلال سخنوری، آدولف هیتلر کاری کرد که تقریبا تمامی آلمانی ها، وعده او را برای عظمت ملت و نژاد آلمان بپذیرند. مورد دوم، مغالطه دوگانه کاذب یا مغالطه سیاه و سفید کردن مباحث نامیده می شود. در این مغالطه که بسیار متداول و خطرناک است، ادعاها بر مبنای انتخاب فقط یکی از دو گزینه مقابل هم است. مثال زیر در مباحث سیاسی و از زبان رهبران سیاسی بسیار آشناست: شما یا طرفدار ما هستید و یا با تروریست ها (دشمنان). مورد سوم را به مغالطه توسل بی جا به شخص یا منبع صاحب نظر اختصاص می دهیم که به طور خلاصه عبارت است از توسل بی مورد و غیرضروری به گفته های فلان شخصیت معتبر با هدف صحه گذاشتن و قبولاندن ادعای مطرح شده. توجه کنید، توسل به شخصیت ها جای دلایل منطقی را نمی گیرد. بالاخره مصادره به مطلوب در تفاسیر از متداول ترین تکنیک های استدلالی به خصوص در ایران است. در این روش معمولا متون و رویدادهای تاریخی در جهت تایید تصمیم و سیاستی که قرار است اتخاذ شود، تفسیر و انطباق داده می شود. تفسیرهای مصادره به مطلوب ناموجه هستند زیرا این حقیقت که معانی واژگان سیال و تفاسیر متون منعطف اند، نادیده گرفته شده است. مشابهت با متون کهن و وقایع تاریخی می توانند انگیزه و محرک عاطفی ایجاد کرده و پرتوی روحیه بخش بر کنش ها و تصمیمات زمان حال ما بیفکنند ولی جایگزین استدلال منطقی و الزام آور نیستند.