آرشیو دو‌شنبه ۶ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۵۹
هنر
۱۰
در بوته نقد

یادداشتی بر نمایش «اسلو» به کارگردانی یوسف باپیری

ویرانه های یک پیمان

یاسمن خلیلی فرد

«اسلو» نمایشی از گروه تئاتر «تازه» است که این شب ها در تماشاخانه «ایرانشهر» روی صحنه رفته است.

به لحاظ فرم، شکل و شیوه اجرا، «اسلو» را باید نمایشی منحصر به فرد به شمار آورد. نمایش، با تلفیق موسیقی، مایه های آوازی ملل مختلف و هماهنگی بدنی اجراکنندگان در تلاش است تا زیروبم های معاهده اسلو را بازسازی کند.

نمایش نامه تعداد زیادی شخصیت دارد که در عین اهمیت شان هیچ یک پررنگ نمی شوند و هیچ کدام بر دیگری برتری نمی یابد. همان طور که کار بدون طراحی صحنه و با حداقل آکسسوار اجرا می شود، ناشناخته ماندن و  نزدیک نشدن کارگردان و نمایش نامه نویس به شخصیت ها به صورت مجزا نیز، خود سختی های بسیاری را بر عوامل اثر تحمیل می کند. نباید از یاد برد که «اسلو» با وجود  آنکه ترسیم گر جزئیات و واقعه های  رویدادی واقعی است، هرگز درگیر داستان پردازی نمی شود. به عبارتی، نقش داستان در کلیت اجرا کم رنگ تر از دیگر عناصر نمایش است و این در حالی است که اتفاقا متن پیچیدگی های بسیاری دارد. پیچیدگی حاکم بر متن «اسلو» شاید بیش از تودرتویی و تنیدگی عناصر دراماتیک و روند تبدیل موقعیت ها به قصه، به سعی نمایش نامه نویس در پیچیده کردن داستان بازگردد. درواقع داستانی که می توانست بسیار سرراست تر و روان تر از آنچه می بینیم روایت شود، در «اسلو» دچار نوعی پیچیدگی تعمدی شده است که لزومی هم برایش احساس نمی شود. وقتی کارگردان به سراغ موضوعی می رود که به خودی خود یک مقوله پیچیده و رمزآلود سیاسی است، شاید بهتر آن باشد که از پیچ وتاب دادن بیهوده به موقعیت های مبنایی و بنیادین متن پرهیز کند تا جذابیت نمایشی کار به واسطه همان فرم و شیوه اجرائی جذاب و ایدئالش به بار نشیند و مخاطب ضمن حظ بردن از آن بتواند با داستانی که نمایش قصد مطرح کردنش را دارد، نیز ارتباط بیشتری برقرار کند. از اجرای فعلی نمایش نامه «اسلو» این چنین برمی آید که کارگردان تعمدا شکل و فرم اثر را به شکل کاملی به مخاطب عرضه می کند و در عوض محتوا و داستان آن را از او دور نگه می دارد.

به دلیل شیوه روایت داستان و تعدد شخصیت ها و بعضا دررفتن کلاف خط اصلی داستان از دست تماشاگر به واسه همان بی داستانی، ممکن است بعضی جاها با تاخیر یا پس از حادث شدن واقعه دوم، واقعه اول را درک کنیم اما کارگردان با انتخاب یک تمهید هوشمندانه تا حد زیادی از سخت فهمی اثرش می کاهد و آن نمایش مستند همه رویدادهای جاری در متن اثر روی صفحه نمایش بزرگی است که در پس زمینه بازیگران تصاویر مستندی را از جزئیات و رخدادهای معاهده «اسلو» به تصویر می کشد. اگر تماشاگر متمرکزی باشیم و احتمالا برای بار دوم به تماشای این اجرا رفته باشیم، قطعا خواهیم توانست با تطبیق تصاویر مستند و آنچه بازیگران روی صحنه اجرا می کنند، به درک بیشتری از بخش های سیاسی و اتفاقات به وقوع پیوسته در واقعیت دست یابیم. بنابراین این انتخاب کارگردان، آن هم برای چنین نمایشی که متن خود را به سمت پیچیدگی های مختلفی کشانده، اتفاق مثبت و مغتنمی است و البته نکته ای که می توانست بر جذابیت این اثر نمایشی بیفزاید، کاستن از زمان آن و افزودن بر ضرباهنگ آن بود؛ بدیهی است  ظرف زمانی اجرا بیشتر از حجم داده ها و واقعه هایی است که نمایش نامه قصد مطرح کردن شان را دارد و همین مسئله باعث می شود کار تا حدودی کش دار به نظر بیاید.

اما آنچه به نظر نگارنده، می تواند برگ برنده چنین نمایشی باشد، چالش های موسیقیایی آن است که ضمن هوشمندانه بودن شان بارقه هایی از تجربه گرایی را نیز متجلی می کنند. به وضوح، موسیقی نقشی پررنگ و فراموش ناشدنی را در این اجرا ایفا می کند. در ظاهر شاید مسئله اصلی نمایش نامه نزاع میان اسرائیل و فلسطین باشد اما موسیقی و نقش پررنگ و تاثیرگذارش مسئله گسترده تری را نشانه رفته است: خاورمیانه. این جنگ تنها میان آنها نیست، بلکه پیرامون کشورهای مختلف یک منطقه بزرگ و مهم است که در طول تاریخ همواره شاهد نزاع های گوناگون و ناپایداری های بسیار بوده اند و تلفیق موسیقی ملل مختلف این منطقه جغرافیایی دلالت بر همین امر دارد. علاوه بر موسیقی و ترانه های انتخابی - که به رغم ندانستن مفاهیم شان- کاملا با آنها ارتباط برقرار می کنیم، بازی های «اسلو» هم از دیگر بخش های درخشان آن است. تنها ستاره این نمایش هوتن شکیبا است و بقیه اجراگران، بازیگران نه چندان مشهور تئاترند که هر یک از آنها به نوبه خود در قامت یک بازیگر توانمند و بزرگ ظاهر می شوند و در مواجهه با نقش ها و با دنیای اثر درست و بجا عمل می کنند و در عین حال بده بستان کاری خوبی با هم دارند. بازیگران فراتر از آنچه انتظار داریم عمل می کنند؛ گاه آواز می خوانند، گاه به زبانی غیر از زبان خود سخن می گویند و در نهایت در اجرای بدنی نقش هایشان سنگ تمام می گذارند.