آرشیو دو‌شنبه ۶ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۵۹
هنر
۱۰
روی صحنه آبی

نوشته ای بر نمایش «شیهیدن» عباس جمالی

شیهه ای در متن آشفتگی

نیلوفر ثانی

نمایش «شیهیدن»_ مصدر ساختگی از فعل شیهه کشیدن_ کاری از عباس جمالی با گروهی جوان ا ست که در سالن استادکرمانی زاده در مجموعه ایرانشهر درحال اجراست. نمایش درباره دانشجویانی معترض ، مبتنی بر حرکات بدن و دیالوگ هایی منقطع و مکرر، با دلالت های معنایی ا ست که می خواهد در ترکیبی از حرکات فیزیکال و کلام، مخاطب را به جهان خود وارد و نیروهای کنشمندی را در جریان اعتراضات و سانسورها فاش و متکثر کند. 

جهانی از عصیان، سرکشی در قالب اتفاقات روز و دغدغه مند جاری که بخش مهمی از بعد اجتماعی و سیاسی انسان امروز با تداعی تکرارپذیری هر زمانه است؛ انسانی که در تلاطم ساختارشکنی و مرزهای مسلط، چنان که دلوز اشاره می کند، به حیوان شدگی رو می آورد و حیوان شدن را برای انهدام موقعیت های تسلیم و قلمروزدایی از نفوذ فرایندی که قصد تزریق وضعیتی را دارد،  از آنان بدن های مطیع و رام می سازد. عصیانگری انسان طاغی در شمایل حیوان‎شدگی، بیرون ریزی طغیان و فاصله از وجه عقلانیت انسانی ا ست که در محفظه محافظه کاری و هراس از بی تعادلی، محبوس است و می خواهد به رهاشدگی در مطالبه آنچه بر حق می داند، برسد. تقلا می کند، می افتد، می غلتد، بر می خیزد، رخوت و مسخ شدگی را می درد و به رویت پذیری تشنج عضلانی و ذهنی می رسد. همه بدن به شبکه ای درهم پیچیده تبدیل می شود. نه متمایل به توحش و وحشت، بلکه متمایل به آزادی و رهایی و ژرفیتی در عصیان که عنان انسانی را در سیطره خود می گیرد و آنها را به الگوهای مورد تایید خود و بدن های رام تبدیل می کند؛ بدن هایی که سرکوب ها از آنان اجسام مطیعی می سازد که شی ءشدگی را بیش از وجه انسانی خویش، بلد می شوند؛ انفعالی در جسم و بدن ها که عاطفه و شور را بی‎اثر کرده و ذهن را نیز که با بدن و تن در ارتباط مستقیمی ا ست و تفکیک ناپذیر، منفعل می کند. کل اجرا در تلاش برای رهایی ا ست و برای اینکه به بیرون از خودش جاری شود شیهه می کشد، زوزه می کند، فریاد برمی آورد تا بتواند از استیصالی که بر بدنه افرادش اعمال می کنند، به در رود. این فریاد گمشده بیرون می ریزد و اعلام وجود می کند. 

نه تنها زبان و کلام، بلکه همه اندام ها دلالت گر بر طغیانی ا ست که به انفجار می رسد؛ زخم هایی که در گذر زمان خونش دلمه شده و حالا دگر بار، بر زمین می چکد. «شیهیدن»، فیگور، ژست و طراحی حرکت و فرم نیست. بلکه تاثیر «حرکت» و «پویایی» بر بدن های بی حرکت و رخوت زده ای است که اگرچه آماسیده اند، اما از کار نیفتاده اند. جا خالی نمی کند. تحت تاثیر ژست فرهیختگی جبری استاد قرار نمی گیرد. تجربه می کند، می سازد، ویران می کند تا به آگاهی دست یابد. 

شیهیدن در جای جای خود از اشاره به کنش هایی بهره می جوید که در ترکیب گروهی، مشارکت آزادسازی نیروهایی را تجلی می دهد که در انسجام و وحدت گرایی، هر چند در اقلیت، به شرح نبرد می رسد. صندلی های ناقص طراحی کاربردی در جهت نقص و انحراف در مجموعه های آموزشی ا ست که قادر نیست تعادل و بالانس دانشجویان را حفظ کند و برای اینکه او بتواند در این شرایط دوام بیاورد، ملزم به انطباق با همان نقص و ایراد و انحراف از محور است و این دوگانگی در موقعیت های متعدد در اجرا نیز بازنمایی می شود. 

اجرا شروعی توفانی دارد، دیالوگ هایی به اشاراتی از بی شکلی، شکل از دست داده، منحرف شده، آغشته شده، با گلاویزی دو نفر که هر کدام نمادی از جریانی غالب و مغلوب ا ست و جمعیتی که در اطراف آنان به گریز و افت وخیز و در نهایت تهی از هر نیرویی، از جریان می افتند. سطل بزرگ زباله ای در حاشیه صحنه که مدام در بلعیدن و قی کردن زباله ها، دستخوش تغییر معنا و کارکرد است. 

«دیدم تن تو را بی شکل، بی شکلی، شکل منحرف شده، شکل ازدست داده...».* فرم در جهت محتوایی که از طراحی صحنه و دیالوگ های آغازین قابل ردیابی ا ست، شکل پذیر می شود و نشان می دهد که در پی تن آسایی و فرم کلیشه ای زیباشناسانه نیست، بلکه درصدد قالبی برای بیان وضعیتی ناهنجار و اعتراضی است. 

تاکید بر بی شکلی نیز می تواند اشاره ای به فرم خاص اجرائی نیز باشد که مملو از آشفتگی، بی نظمی و درهم ریختگی است. کلمات کلیدی نمایش از همین آغاز کدگشایی می شوند. «تو آنروز در میدان بودی؟»* حضور در میدان به معنای کنش ا ست به معنای رد بی تفاوتی از تضییع حقوقی است که مشارکت جمعی را طلبیده، اما آن را به اعتبار نمی‎گیرد. 

میدان جایگاهی به عنوان عرصه حضور کنش های اجتماعی بارها به میان می آید. میدان نه از لحاظ موقعیت مکانی که اشاره ای به مفهوم و «وضعیتی» از حضور اجتماعی ا ست. در بخش های مختلف، آنچه در صحنه جان می گیرد و به حرکت درمی آید، وجوهی از مناسبات قابل نقدی ا ست که می خواهد برخلاف روال رایج، عمل کند و آن را که همواره مورد حذف و سانسور بوده، با به کارگیری نشانه هایی از قطع کلام و اعلام نقطه، گسیختگی معنایی را بازتولید کند. بازی بازیگران، مسلط و با وجود ریتم بالای اجرا در حرکات و فعالیت فیزیکال بالا و پرحجم، هماهنگ است که از تمرین های خوب و کافی گروه حکایت می کند. طراحی صحنه و نور و موسیقی به شیوه ای موثر کاربردی ا ست و در تکمیل فرایند اجرا، جا افتاده و همسوست. تمام صحنه و طراحی میزانسن ها، درخشان است. خروج از صحنه توسط بازیگران به جایگاه تماشاگران، در جهت شکست قراردادهایی ا ست که در کلیت معنایی اجرا بارها یادآوری می شود. «شیهیدن» در اجرا با وجود محتوایی که انتخاب کرده است، نوعی طاعون زدگی را نیز منتقل می کند. طاعونی آرتویی که می خواهد پوسته تن آسایی رخوت انگیز را نه تنها از صحنه بازیگری و درام های کم تحرک ایستا، بلکه از صحنه اجتماعی کنار بزند. «شیهیدن» با وجود تمام امتیازات درخور و متمایز خود، به نظر می رسد از جایی به بعد به دلیل تراکم معنایی و نشانه های مفهومی دچار پرگویی می شود که با وجود غلبه فرم، برای مخاطب، منجر به خستگی و قطع روند ارتباط گیری اش با جریان صحنه می شود و بعد از آن بیش از آنکه مداقه گرانه ردیابی و پیگیری کند، تنها ناظر و تماشاکننده می شود. عباس جمالی، جسارت خلق آثاری را دارد که در ترکیب متوازنی از فرم و محتوا، تلنگر اندیشه ورزانه ای در مدیوم تئاتر است و همواره نشان داده از دغدغه مندی و آگاه مندی ویژه ای برخوردار است که موجب بازتاب خودآگاهی عمیق او در اجراهایش می شود؛ خودآگاهی ای که وضعیت زمانه خود را نیز دربر می گیرد. همان «آگاهی دوران» که هایدگر از آن سخن می گفت و هنرمند بیدار و برخوردار از وجود و وجدان انسان را واجد آن می دانست. «شیهیدن» اجرائی در سبک خاصی است که هرچند به دلیل حرکات فیزیکال و فرم پرتحرکش، تماشاگر عام را نیز جلب می کند، اما بی شک، جریانی است جاری و هشداردهنده که مخاطب جدی و خاص تئاتر را هدف گرفته است. «یخ زدیم و آب نشدیم با هیچ تابستانی یخ زدیم و دانه دانه همه چیز یخ زد یخبندان شد و هیچ آفتابی گرممان نکرد».