آرشیو چهار‌شنبه ۸ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۶۰
روزنامه فردا
۱۶
خیابان

سکوت سفید

کوروش سلیمانی

خیابان/ داخلی/ اتوبوس بی آرتی: با توجه به انتخاب بهترین مسیر و مناسب ترین وسیله  تردد، من باید هر روز از حوالی ونک تا میدان ولیعصر با بی آرتی برای رسیدن به تمرین نمایش مان بروم... در «سکوت سفید»،  ما قرار است درباره  آرامش سلب شده از بشر امروز _ بشر دوران مدرن _ حرف بزنیم و اینکه چقدر ما انسان های این دوران به آرامش، حوزه  شخصی و آزادی هم احترام می گذاریم... و حالا این سفرهای کوتاه با بی آر تی نه فقط برای من در طراحی و میزانسن نمایش بسیار الهام بخش شده، در عین حال، مرا برای به صحنه آوردن یک نمایش و شکل دادن به «دیالوگی» با مخاطب در این باره مصمم تر کرده است... .

تماشای مردم خسته از کار و مشغله روزانه با نگاه هایی سرگردان به یکدیگر، به صفحه گوشی و به پنجره ها که درختان،  مغازه ها و تابلوها به سرعت از میان آنها می گذرند، مردمی که برخی روی صندلی ها نشسته و بسیاری سرپا و تکیه داده به دیواره  اتوبوس  یا آویزان از حلقه های نگهدارنده، ایستایی خود را به سختی کنترل می کنند، دنیایی از داستان و ماجرا با خود دارد... جای تنگ ایستادن، احترام یا بی احترامی آدم ها به یکدیگر، فشاردادن ها موقع سوار و پیاده شدن، نگاه های مزاحم به گوشی های یکدیگر، بوهای مختلفی که گاه آزاردهنده است و با کمی نظافت و رعایت می تواند رفع شود و... همه اینها مرا بیشتر متوجه موضوع نمایش مان می کند... .

راستی ما چقدر به آرامش یکدیگر احترام می گذاریم؟ آیا با خود هرگز  فکر کرده ایم  جامعه بی توجه به آزادی و آرامش انسانی چقدر می تواند تحمل ناپذیر باشد؟ آیا به این موضوع که ما در قبال راحتی یکدیگر چقدر مسئول هستیم، فکر می کنیم؟ اساسا در لابه لای مسائل و درگیری ها و مشغله های متنوع و گاه دشوار روزانه آیا به این دست موضوعات هم باید اندیشید؟ آیا می دانیم فراهم کردن فضایی همراه با احترام برای دیگران وظیفه اجتماعی ماست و ما باید برای اینکه خود نیز از جامعه ای امن و راحت بهره مند باشیم، برای رسیدن به این وضعیت تلاش کنیم؟

من غالبا سوار بر اتوبوس بی آرتی همگانی که مرا به سمت تمرین می برد، به این مسائل فکر می کنم... و هنگام خیره شدن به چهره های خسته مردم، در خیال شیرین خود به شهری می اندیشم که مردم در خیابان ها در مواجهه و مکالمه با یکدیگر در خیابان حتما لبخند می زنند. فروشنده، امین خریدار است. مردمان هنگام تصادف خشمگین نشده و ناسزا نمی گویند. در خیابان،  فروشگاه،  اتوبوس و مترو جوان ترها به سالمندان، مردان به زنان و بزرگ سالان به کودکان احترام می گذارند. کسی به جای دیگری، به سهم دیگری و به حق دیگری چشم طمع ندارد. همه به حق خود قانع هستند و با کینه و حسرت به داشته های هم نگاه نمی کنند. شهری که در خیابان های آن هراس دزدیده شدن کیف و کوله و موبایل وجود ندارد یا به سختی ممکن است... شهری با خیابان های امن و زیبا که مردم با لبخند در آن قدم می زنند. خیابان هایی که روشن و شاد هستند؛ همان گونه که خانه های مردمانش باید باشند... .

می دانم و می دانیم بسیاری از دلایل و زمینه های رسیدن به این «وضعیت درست» و هم زیستی مهربانانه دست ما نیست و از سوی مدیریت های کلان شهری، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی باید به آنها اندیشیده شود اما من یقین دارم برای رسیدن به آن «روزهای خوب» وظایفی بر عهده یکایک ما نیز هست که در جای خود بسیار اثرگذار و مهم هستند... .

هر وقت که ذهنم مشغول این فکرهاست، اتوبوس زود به مقصد می رسد... سعی می کنم سریع اما بدون تنه زدن به دیگران پیاده شوم و بعد می روم تا با دوستان هنرمندم ساعاتی نمایش مان  «سکوت سفید» مان را تمرین کنیم؛ نمایشی که امیدوارم وظیفه اش را در قبال مردم، در قبال شهروندان درست انجام دهد... 

پ.ن: یادمان باشد استفاده از واژه های: ممنونم، بفرمایید، خواهش می کنم، ببخشید و حتی یک لبخند در سکوت در تعاملات روزانه ما هیچ خرجی ندارد اما همین ها هم می تواند روز بهتری برای ما در خیابان های شهر بسازد.گاهی همین واژه ها معجزه می کند... .