آرشیو سه‌شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۸، شماره ۷۲۱۹
صفحه آخر
۱۶
نگاه اول

هفت گوهر شب چراغ

دکتر اردشیر صالح پور

دکتر فرهاد ناظرزاده کرمانی به منشور و گوهری می ماند که انوار گوناگونی از آن ساطع می شود و هر آنکه محضرش را دریابد، در یابد. او آموزگاری است که به اکسیر دانش و خصلت دانایی و توانایی علمی «مهارت» را به دانش و دانش را به حکمت تبدیل می کند تا از آن فضیلتی حاصل آید. چرا که غایت علم فضیلت است و فضیلت راه رستگاری و سعادت... از آن سبب ارسطو در بوطیقای خود در فن شعر، فضلیت را گوهر و بن مایه تراژدی می داند. اما آموزگاری هم در ذات و منش خود اوست و هم در نسب دودمانی اش.

پدرش آموزگار بود و مادرش نیز... «بیاموختندش هنر هرچه بود

 هنر نیز بر گوهرش برفزود» و این خصلت و فضیلت و تعهد و رسالت آموزگاری را بخوبی پاس داشت از عهده برآمد و آن را به دیگر هنرهای خود افزود. به عبارتی او هم خود فاضل است و هم از فضل پدر او را بسیار حاصل.

افزون بر شان و جایگاه رفیع و منزلت علمی او به حسن خلق نیز دلبری می کند «به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر/ به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را» گوهر انسان در گرو تلاش و تشبه به نیکی است و بر پایه حقیقت خرد و زیبایی بنا می شود و به نوبه خود از عقل و اراده و ذوق دل حاصل می آید و «فرهنگ» چنانکه در معنی آن رایج است تربیت همراه با حکمت و اخلاق را گفته اند، دایره ای به وسعت ارزش های انسانی.

او نه افراط گر است و نه تفریط کار، همواره به سیر اعتدال گام می گذارد. چنان که فضیلت در اعتدال است و تراژدی از بی نظمی، «هرج و مرج» و «کائوس» بر می خیزد.

دکتر ناظر زاده بلندطبع و آزاده، چو سرو منیع و فروتن؛ چهارفصل سرو همیشه سبز است، نشئه آزادگی اش خمار ندارد (بیدل و دهلوی) و به قول فردوسی طوسی: «هنرها ز دیدار او بگذرد/ همان شرم و آزادگی و خرد/ هرآن کس که او این هنرها بجست/ خرد باید و شرم و رای درست.

او نجیب است و پاک گوهر. پدرش دکتر احمد ناظرزاده کرمانی ادیب، شاعر، سخنور و ایران خواه و انسان دوست که بارها به خاطر آزادگی به زندان رفت و مادرش بانویی فرهیخته و فرزانه مدیر و دبیر دبستان از تباری اهل فضل و فضیلت. این بانوی گرامی از نخستین مترجمان زن زبان فارسی در تهران بود. «به مردی هنر در هنر ساخته/ خرد از هنرها بر افراخته» در تدوین و نوشتار و شیوه آموزگاری؛ سهل می گوید و مرسل، بلیغ و رسا پیچیده ترین مسائل را به ساده ترین زبان ابلاغ می کند.

آموزگاری در منظر او نه یک شغل که یک رسالت است و همواره بر این توصیه اخلاقی تاکید دارد که معلم حق رنجیدن و رنجیده شدن ندارد. سرشار از مهر و صبوری و روشنی است، چراغی تابان، چراغ را که چراغ از آن فرا گیرند...

همچنان که خود به تمثیل، هنر متاثر «تماشاگران» را به نهاد و تمثیل «چراغ وآینه» تشبیه می کند. چراغ که روشنی می بخشد و آینه ای که حقیقت نماست. آینه ای در برابر آینه ای تا از آن ابدیتی حاصل آید.

خلق نکو؛ او را حکمتی نکوست. نمی توان بدون حکمت، هنر داشت و بدون اخلاق هنر. تخلق و تقرب او هماره به نیکی است و هماره در نسبت با نیکویی و خوبی رخ می دهد. روان و جان او از نیکویی و زیبایی و خیر وخوبی بهره مند است و این تقرب به حسن و نیکی بنا به اصولی در حکمت ایران با آگاهی صورت می پذیرد.

او یک فرهنگستان زنده است. دانش بسیار دارد، علمی و هنرمحیط است و محاط و بهره مند و برخوردار از علم و ادب و ذوق و قریحه سرشار... هنر از واژه «هو. نره» می آید که به معنی خوبی و نیکمردی است. و هنرمند کسی است که واجد صفات عالیه و فضایل اخلاقی نیکو باشد. «که فرهنگ آرایش جان بود/ زگوهر سخن گفتن آسان بود / گهر بی هنر زار و خوار است و مست/ به فرهنگ باشد روان تندرست»

نقش و کنش او چنان است که از او رنجش و گزندی به کس نرسد و آشنایش هماره ملجا و اطمینان بخش است و محضرش فیاض. سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که او خلاق و مبتکر است به مدد ذوق و هنر و آمیزه و ایجاز و اعجاز سخن و به تاسی از فرهنگ سازی واژگان برابر نهادهای بسیار برای اصطلاحات هنرهای نمایش ساخته و پرداخته که جالب توجه است. مردمی و به قول انوری «آئین مردم هنری» داند و به تعبیر افصح المتکلمین سعدی شیراز: خردمند مردم هنر پرورند.

او معتقد است برای پیشرفت هر امری می بایست به سه اصل متکی بود: پژوهش، آموزش و آفرینش. از آموزگاری اش سخن به اشارت راندیم. اما پژوهش های گرانسنگ او دانش بنیاد و سترگ و مفصل است و مبسوط. از ادبیات نمایشی در مصر و ایرلند و هنر و روم باستان تا تاتر پیشتاز و تجربه گرا و معناباخته.

از نمادگرایی تا گزاره گرایی و ایمان گرایی که تاکنون به چهار جلد رسیده است و نیز کتاب ارزشمند «پیش درآمدی بر ادبیات نمایشی» که از سوی انتشارات سمت سالیان اخیر به چاپ رسیده و همچنان از منابع درسی دانشجویان است و درج و نشر مقالات بسیار که به نقد و نظر به قلم و طبع موشکاف و ظرایف به طرح مضامینی نو و تازه می پردازد؛ اما نمایشنامه؛ نی لبک و بهمن، پنجره ای به بادها، خواجگان شیراژدها، خندستان ماتمی ها و...

او شاگردان زیادی تربیت کرده که هم اکنون سرآمد هنر نمایش و از چهره های ممتاز تئاتر ایران هستند و دانشکده های بسیاری را بنا و برپا کرده است.

تاسیس و راه اندازی مراکز آکادمیک هنرهای نمایشی مدیون تلاش های بی وقفه او در این عرصه است. دانشجویان ناظرزاده امروزه خودشان استادان و مدرسان تئاترند. او در هر گوشه و مکانی چراغ علمی و دانش را برافروخته و به قول اشو زرتشت بهترین پاداش و پادافره از آن کسی است که خواستار روشنایی است و به دیگران روشنایی می بخشد. چرا که دانش همان اندیشه نیک است. «هنر با نژاد است و با گوهر است / سه چیز است و هر سه به بند اندر است/ چو هر سه بیابی خرد بایدت / شناسنده نیک و بد بایدت»

طنز عالی ترین وجه کمدی و مطایبه و شوخی است و براساس نظریه «هنری برگسون» «خنده پدیده ای عقلانی است.» طنز وجه فرازین و هزل وجه فرودین کمدی است.  

طنز و طنازی یکی از ویژگی های ناظرزاده کرمانی است. در ارائه مطالب و آموزه های علمی و آموزشی هم از طنز پرهیز نمی کند، لطیفه و ظریفه و بذله و شوخی و تعریض و تجاهل العارف و رندی و نکته سنجی را می داند و به موقع و بجا به کار می بندد. کلام و سخن و درسش آمیخته با خرمی و بهجت افزایی است و رفع ملال می کند.

چنان که گفته اند«بزرگی و رفعت در بلندطبعی و مناعت است و بشاشیت از افعال خرد.» «از قیاس خرمی با جان ما / می فزاید خوبی و احسان ما» منزلت و مقامش والاست. والاتر باد.

 ارسال دیدگاه