آرشیو سه‌شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۸، شماره ۷۲۱۹
صفحه آخر
۱۶
نگاه سوم

معنای تلمذ

بهاءالدین مرشدی

10سالی از آن وقت ها می گذرد که سر کلاس دکتر فرهاد ناظرزاده کرمانی می نشستم. تندتند حرف می زد ولی چیز زیادی نمی گفت. انگار خسته باشد. انگار دلش نخواهد درس بدهد. اما او اگر درس هم نمی داد باز هم داشت درس می داد. شاید عکسی از آنتوان چخوف را دیده باشید که در کنار لئو تولستوی نشسته است. آن جا معنای تلمذ کردن را می فهمید. انگار یکی در محضر یک استاد نشسته باشد و همه جوانب ادب را هم رعایت کند. برای من آن سال ها ناظرزاده کرمانی معنای دقیق همین عکس بود. یعنی شما در کنارش محضر یک استاد را درک می کردید. این خودش افتخار بزرگی بود که در دوره کارشناسی ارشد نصیب همدوره ای های ما شد. او آن سال ها خسته بود اما 12 واحد درسی از 32 واحد ما با او گذشت. بعد از آن سال های شاگردی چند باری او را در خیابان دیدم.

 تند تند راه می رفت، انگار بی قیدی خودش را در زندگی دارد. رفتارش مخصوص خودش است و جزو معدود استادهایی است که وقتی به آنها فکر می کنم یادم می آید استادی داشتم که چیزهای زیادی از او یاد گرفته ام. اینکه استادی تئاتر بلد باشد و نظریه پرداز باشد و خوب هم درس بدهد جزو خوشبختی های دانشجویان رشته تئاتر است؛ خوشبختی ای که با تلاش زیاد و تحقیق های بسیار به غنی شدن نظریه های تئاتر در ایران کمک کرده است. شاید کاری که به تنهایی انجام داده کار یک سازمان است. او امروز متولد می شود. تولد او برای ما که مستقیم یا غیرمستقیم شاگردی او را کرده ایم غنیمت بزرگی است. اصلا مگر کسی از اهالی تئاتر می تواند ادعا کند که شاگرد او نبوده است؟ چطور می شود کتاب های نظریه او را نخواند و کنکور هنر داد؟ چطور می شود کتاب های نظریه او را نخواند و در دانشگاه تحصیل نکرد یا حتی کتاب های او را نخواند و در دانشگاه تدریس نکرد؟ او به تنهایی یک دانشگاه است. دانشگاهی که هم شاگرد و هم استاد تربیت می کند.

امروز تولد اوست و خوشا به حال ما که معاصر او هستیم. خوشا به حال ما که دست به سینه روبه روی او نشسته ایم و درس آموخته ایم. پیش او فقط می توان تلمذ کرد.

حتی اگر سر کلاس خسته باشد و از نظام دانشگاهی مایوس باشد و اگر حتی ترم آخر ما را رها کند و بگوید دیگر حال و حوصله درس دادن ندارد و ترم دوم یک درسی که او تدریس کرده به کسی دیگر برسد و ما مایوس باشیم از این همه دردی که با عوض شدن استاد بر ما تحمیل شده است.

اما مگر طاقت یک استاد چقدر می تواند باشد؟ چقدر می تواند تاب بیاورد؟ ترم چهارمی که ناظرزاده را نداشتیم ترم دلچسبی نبود. آن ترم را جزو روزهای دانشگاهم حساب نمی کنم.