آرشیو چهار‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸، شماره ۵۵۴۱
صفحه آخر
۲۰
مقطع حساس کنونی

راز رضایت شغلی مرد سنگ شکن

امید مهدی نژاد

 در سرزمین پروس مردی زندگی می کرد که شغلش سنگ شکنی بود. مرد سنگ شکن هرروز به کوهپایه می رفت و به وسیله پتک و تیشه و کلنگ و سایر ابزار سنگ شکنی به خرد کردن سنگ های کنار جاده ها می پرداخت و دستمزد اندکی از وزارت راه و شهرسازی پروس دریافت می کرد. روزی شخص سنگ شکن که از سختی کار و کمی دستمزد خود به حالت اعتراض در چارچوب قانون نزدیک شده بود، با خود گفت: ای بابا، این چه وضعی است.

وی سپس به حالت آرزو تغییر وضعیت داد و گفت: ای کاش اقلا شخص ثروتمندی بودم که عوض کار کردن استراحت می کردم و به جای خودم پولم کار می کرد. در این لحظه فرشته مهربان که از آن ناحیه عبور می کرد، پایین آمد و گفت: می خواهی آرزویت را برآورده کنم؟ مرد سنگ شکن گفت: بلی. فرشته چوب خود را به کله مرد سنگ شکن زد و مرد سنگ شکن ناگهان خود را در لباسی زیبا و فاخر در داخل قصری زیبا و مجلل مشاهده کرد که خدمتکاران در آن به این سو و آن سو می رفتند و برای او خوردنی های مختلف می آوردند و به او سرویس های مختلف می دادند.

 مرد سنگ شکن ظرف چند ساعت همه خوردنی ها را خورد و همه سرویس ها را گرفت و خواست تا استراحت کند، اما از آنجا که به زندگی اعیانی عادت نداشت، حضور و رفت وآمد خدمتکاران مانع راحتی او می شد.

در این لحظه نگاهی به آسمان انداخت و گفت: ای کاش جای خورشید بودم و این همه آدم موی دماغم نبودند. فرشته که همان گوشه ایستاده بود، با چوب به کله شخص سنگ شکن زد و مرد سنگ شکن ناگهان خود را در آسمان مشاهده کرد. اما همین که مشغول تماشای بشریت از زاویه کلان و راهبردی شد، ابری آمد و جلوی دید او را پوشاند.

مرد سنگ شکن که خوشش آمده بود، گفت: ای کاش ابر بودم. فرشته چوب را به کله مرد سنگ شکن زد و مرد سنگ شکن ناگهان خود را ابر احساس کرد. در این لحظه بادی وزید و مرد سنگ شکن را پراکنده کرد. مرد سنگ شکن گفت: حالا ای کاش باد بودم. فرشته مرد سنگ شکن را به باد تبدیل کرد. مرد سنگ شکن وزید و محکم به کوه خورد. سپس گفت: این دفعه کوه. فرشته مرد سنگ شکن را به کوه تبدیل کرد.

مرد سنگ شکن پس از آن که کوه شد، احساس کرد شخصی با پتک و تیشه و کلنگ دارد پایه هایش را خرد می کند. پس گفت: ای کاش جای آن بابایی بودم که مرا خرد می کند. فرشته که فقط شش بار می توانست آرزوهایش را برآورده کند برای آخرین بار مرد سنگ شکن را به مرد سنگ شکن تبدیل کرد. سپس گفت: تمام شد. بدین ترتیب مرد سنگ شکن بدون برخورد سخت و صرفا به واسطه کار فرهنگی به خوبی متوجه شد که به جای اعتراض، آرزو و سایر کارهای بیهوده، بهتر است سخت کار کند و از مزد خود راضی باشد و مالیات آن را نیز بپردازد.