آرشیو دو‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، شماره ۷۲۵۴
صفحه اول
۱
یادداشت

آسیب های تاخیر در بیان واقعیت

ابراهیم بهشتی

«ابهام همیشه آزار دهنده است و زندگی در ابهام، امنیت روانی انسان ها را مختل می کند. زمانی که می دانیم چیزهایی را باید به یکدیگر بگوییم، اما با پرده پوشی و کتمان، از در انکار بر می آییم و به اصطلاح خود را به بیراهه می زنیم، در واقع ناخواسته همدیگر را آزار می دهیم. پنهانکاری موجب سهل انگاری و ضعف دراطلاع رسانی می شود. ما می دانیم که باید نکاتی را به فرزندمان بگوییم، اما از بیان آنها طفره می رویم و به منابع دیگری که شاید سالم نباشند، فرصت می دهیم که اطلاعاتشان را منتقل کنند.»

این بخشی از مطلبی در خبرگزاری مهر و البته درباره آسیب های پنهانکاری در خانواده است که سه گزاره مهم درون خود دارد؛ آزار و رنجش مردم، اخلال در اطلاع رسانی و فرصت دادن به منابع غیر برای انتقال داده های خود. حالا اگر جامعه ایران را به مثابه یک خانواده بزرگ و ملی بدانیم می توان گفت که در حادثه هواپیمای اوکراینی هر سه گزاره به وضوح خودنمایی کرده است.

بر اساس اعلام مقامات رسمی صبح چهارشنبه هواپیمای اوکراینی به اشتباه هدف موشک قرار گرفته است. با وجود مسجل شدن هدف قرار گرفتن هواپیما از سوی پدافند داخلی، اعلام رسمی واقعیت به 3 روز بعد یعنی صبح شنبه موکول می شود. این یعنی 3 روز پنهانکاری. پرده که بر افتاد و واقعیت که آشکار شد اولین نمود خود را در همان آزار و رنجش و البته خشم مردم نشان داد؛ خشمی که البته غیر طبیعی هم نبود. مردمی که همواره از زبان تکریم آمیز مسئولان محرم نظام خوانده می شدند و در دعواهای سیاسی و جناحی شاهد انتقاد رقیبان از همدیگر بودند که چرا مردم را محرم نمی دانستید حالا محرم نبودن را نه در دعواهای جناحی که در سطحی ملی لمس می کردند.

آنچه این درد و رنجش دیر اعلام کردن حقیقت را مضاعف می کرد توام شدن آن با دروغ بود. نکته ای که ما را به گزاره دوم یعنی اخلال در نظام اطلاع رسانی می رساند. مسئولان اعلام حقیقت را به تاخیر انداختند و مردم از طریق رسانه ها شاهد دروغ بودند؛ دروغ هایی که البته از زبان برخی مسئولان مربوط هم بیان شده بود بدون آنکه خود هم از نادرست بودن داده های خود اطلاع داشته باشند. صداو سیما به عنوان رسانه حاکمیت و فراگیر ترین رسانه کشور بیشتر از دیگران مصداق این پدیده شد چنانکه تا صبح شنبه و قبل از صدور اطلاعیه ستاد کل نیروهای مسلح نه تنها بر فنی بودن حادثه اصرار داشت که همزمان یک هماورد رسانه ای با رقبای خارجی را نیز آغاز کرده بود. اما در نهایت شاهد آن بود که اتفاقا همان داده های رقبا قرین صحت بوده است. در حقیقت این پنهانکاری همچون ضربه ای مهلک بر سر اعتبار مخدوش شده رسانه در ایران بود.

 به تعبیر دیگر دیر اعلام کردن ماجرا، نظام رسانه ای و اطلاع رسانی را نیز دچار اخلال کرد و رسانه ها داده هایی را انتقال دادند که در نهایت مشخص شد درست نبوده است. در نهایت اصرار به اهمال در بیان واقعیت فرصت را به منابع دیگر از جمله رسانه ها و مقام های خارجی داد تا در فضای ابهام و غیر شفاف داده های خود را منتقل کنند و افکار عمومی را تحت الشعاع تاثیر گذاری خود قرار دهند. به بیان دیگر این فرصت دادن به آنها و در نهایت آشکار شدن واقعیت مقدمه ای شد برای آنکه رنجش و آزار مردمی مضاعف شده و تحریک پذیری آنها برای انتقاد و اعتراض و بی اعتمادی به منابع و مسئولان داخلی بیشتر شود.

حالا یک طرف بخشی از مردم منتقد و معترض هستند و یک طرف مسئولانی که اگر چه مسئولیت پذیرفته و عذرخواهی کرده اند اما هنوز نه نشانی از استعفایی در کار است نه برکناری. به نظر می رسد حالا با این تجربه می طلبد اعتماد به رسانه و نقش آفرینی و کارکرد آن به عنوان حلقه واسط مردم و حاکمیت جدی تر گرفته شود. محرم دانستن مردم از کانال محرم دانستن رسانه و اعتبار بخشی به آن می گذرد.