آرشیو دو‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، شماره ۷۲۵۴
ایران اندیشه
۱۴

گفت و گو با دکتر رضا سلیمان حشمت استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی / آشفتگی در زبان نشان می دهد که تفکر ما هم در خطر است!

زبان ما در خطر است

گفتگو: یوسف مقدم
رابطه زبان و تفکر، از آن دست موضوعات مناقشه برانگیزی است که بسیار محل تامل فلاسفه و زبان شناسان و حتی ادیبان قرار گرفته است. هنوز اجماعی وجود ندارد بر سر اینکه آیا ابتدا تفکر رخ می دهد و بعد زبان تجلی می یابد یا اینکه ما با ابزار «زبان» است که می اندیشیم. بنابراین اینکه زبان مقدم بر تفکر است یا تفکر مقدم بر زبان، هنوز جای بحث دارد. اما فارغ از مناقشات نظری، مساله ما در این گفت وگو صرفا بررسی این نکته است که چقدر آشفتگی های زبانی یک جامعه، قابل تسری به عرصه تفکر است و در این زمینه جامعه ما در چه وضعیتی بسر می برد؟ از این رو، به سراغ دکتر رضا سلیمان حشمت رفتیم. او دانشیار فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی است که در خصوص «زبان در اندیشه هایدگر» مطالعات بسیار داشته است و صاحب مقالاتی زیادی در این زمینه است. مارتین هایدگر، از جمله فیلسوفانی است که بسیار در نسبت زبان و تفکر، فلسفه ورزی کرده و زبان را خانه وجود می داند.
جناب سلیمان حشمت، گاهی در اظهارنظر اهالی اندیشه و اصحاب فکر شنیده می شود که «زبان در جامعه ما دچار آشفتگی شده و خصلت زایایی و پویایی خود را از دست داده است.» به اعتقاد شما آیا اساسا زبان می تواند دچار آشفتگی شود؟ و چه زمانی این اتفاق در یک جامعه رخ می دهد؟

«پویایی» یا به تعبیری «توانایی زبان» مادامی محقق می شود که تفکر یک جامعه در یک سنت قوی قرار گیرد. طبیعتا در این فضا، آشفتگی در زبان نیز مادامی صورت می گیرد که تفکر یک جامعه در سنتی ضعیف باشد.وقتی تفکر یک جامعه در یک سنت قوی قرار می گیرد در این وضعیت نه تنها زبان تحرک پیدا می کند بلکه آثارش در سخن، شعر، ادب و هنر نیز ظاهر می شود. بنابراین، زایش و دینامیسم زبان به این امر بازمی گردد که ما در چه شرایط تاریخی قرار داریم.

 شرایط تاریخی که امروز در آن بسر می بریم، آیا به زایایی و خلاقیت زبانی ما منجر شده است؟

متاسفانه امروزه به دلیل غلبه فناوری و تبدیل شدن تکنولوژی به تنها راه انکشاف، «زبان»، «شعر» و «ادبیات» در معرض خطر افتاده است.

 زبان چگونه بواسطه تکنولوژی به خطر می افتد؟

حقیقت انسان یک جانی دارد که در باب «وجود» نظر و تفکر می کند. وقتی که این تفکر اتفاق می افتد بخصوص در صور مختلفی از دین، فلسفه و هنر ظاهر می شود و وقتی که این روزها، راه ها برای بروز هنر یا راه های مختلف انکشاف اشیا برای ما از قبیل راه های هنری، دینی و حتی فلسفی نه مسدود که باریک می شود و فقط «علم» و «تکنولوژی» غلبه پیدا می کند که البته در جای خود ضرورت دارد و باید جدی گرفته شود، دیگر ساحت های انسان به محاق می رود. این در حالی است که برای رسیدن به یک تعادل باید به ساحت های هنری، دینی و حتی فلسفی نیز بجد پرداخته شود. وقتی چنین توازنی رخ نمی دهد، حقیقت انسان به خطر می افتد.

به همین دلیل است که این روزها عبارت ها و تعابیری همچون «پایان رمان»، «پایان هنر» و حتی «پایان فلسفه» شنیده می شود. به این خاطر است که همه چیز در علم و تکنولوژی خلاصه می شود و این رویکرد جامع و درستی نیست و ما را از بسیاری ساحت های معنابخش زندگی همچون «زبان» و «تفکر» دور می کند.

 شما از «زبان» و «تفکر» توامان به عنوان ساحت های معنابخش زندگی یاد کردید، چرا؟ نسبت میان این دو را چگونه می بینید؟

«زبان» و «تفکر» و توجه به نسبت میان این دو، از زمان های قدیم مورد توجه اهالی فلسفه بوده است. معروف است که کنفوسیوس در جایی عنوان کرده است که اگر من صاحب قدرت بودم، نخستین کاری که انجام می دادم «اصلاح زبان» بود و به وضع زبان رسیدگی می کردم.

همینطور مشهور است که در یونان «سخن گفتن» از اصلی ترین ویژگی های انسان و «مدینه» تلقی می شده است و در مدینه انواع سخن گفتن وجود داشته است. اهمیت این موضوع تا بدانجاست که ارسطو معتقد است که انسان «حیوان ناطق» است و مرادش از «نطق» سخن گفتنی است که از سر عقل و عقلانیت باشد.

اما واقعیت این است که سخن و زبان تابع عقل نیست و این تصور، تصور درستی به نظر نمی آید؛ بلکه چنانکه از فیلسوف بزرگ آلمانی مارتین هایدگر نقل شده است: «زبان خانه وجود است.» انسان در نسبتی که با «وجود» دارد و به میزانی که این وجود برای او آشکار می شود، این آشکار شدن در زبان نمودار می شود.

در هر حال، زبان با تفکر در ارتباط قرار می گیرد؛ منتهی نباید این «تفکر» را با عقل و عقلانیت بویژه عقلی که از آن تحت عنوان «عقل صلاح اندیش» یاد می شود، یکی بگیریم. عقل صلاح اندیش درست و بجا است اما تفکر حیطه بالاتری است.

با توجه به ارتباط درهم تنیده ای که میان «زبان» و «تفکر» قائل شدید، به اعتقاد شما، آشفتگی های زبانی، چقدر قابل تسری به ساحت تفکر است؟

اساسا به خطر افتادن زبان در واقع به خطر افتادن تفکر است که طی آن در واقع، ذات و سرشت آدمی در خطر است؛ چون انسان، متفکر به تفکر وجودی است؛ چیزی که از آن گاهی به «عقل عقل» یا «عقل بسیط» تعبیر می شود و نه عقل تفصیلی و عقل مابعدالطبیعی فلسفی یا حتی پایین تر؛ عقل صلاح اندیش. این تفکر در خطر افتاده باعث می شود که ما امروز از به خطر افتادن زبان حرف بزنیم؛ چرا که در واقع این دو (زبان و تفکر) یکی هستند.

در واقع شما به رابطه دیالکتیکی میان زبان و تفکر قائل هستید؟

نه اینکه رابطه دیالکتیکی نباشد؛ اما بیشتر زبان می تواند نشانه ای از آشفتگی یا زایایی در تفکر باشد. وقتی وضع آشفته زبان را می بینیم، متوجه می شویم که وضعیت تفکر به خطر افتاده است. این دو از هم جدا نیستند.

ارزیابی شما از وضعیت زبان در جامعه امروز ما چیست؟

ما یک پیشینه ادبی فوق العاده داریم؛ شاعران برجسته و ادبیات غنی داریم که ادبیات غنی تمام منطقه تا آسیای صغیر و حتی آفریقا از طرف شرق تا هند و آسیای مرکزی یا ماوراء النهر را دربرمی گیرد؛ اما در سده ها و دهه های گذشته، ادبیات ما نفوذ کمتری پیدا کرده است و در کشور ما هم در اثر ترجمه ها و آشفتگی هایی که در این زمینه وجود داشته است، زبان فارسی علاوه بر آن آشفتگی کل جهانی (غلبه تکنولوژی که پیشتر ذکر آن رفت)، با آشفتگی دیگری مواجه است که می توان از آن تحت عنوان «آشفتگی مضاعف» حرف زد.بنابراین، باید دقت کنیم حتما در استفاده از کلمات فرنگی مراقب باشیم و تا حد ممکن کمتر از این کلمات استفاده کنیم و اگر هم استفاده می کنیم آن را در داخل کمانک  بگذاریم. اجازه ندهیم زبان فارسی مخدوش و آشفته شود که این کار با عقل صلاح اندیش هم انطباق پیدا نمی کند.