آرشیو دو‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، شماره ۴۵۶۱
صفحه آخر
۱۶
امروز در تاریخ

دولت نیم بند شاپور بختیار

مرتضی میرحسینی

سال 1357 در چنین روزهایی بود که دولت شاپور بختیار، آخرین دولت رژیم سابق رسما کار خود را شروع کرد. خود بختیار یک هفته پیش از آن به دنبال مصالحه ای با محمدرضاشاه، نخست وزیری را به دست گرفته بود. رای اعتماد مجلس به وزرای کابینه اش، به دولت وی رسمیت داد. دولتی که یک ماه بیشتر دوام نیاورد و جریان توقف ناپذیر انقلاب، آن را از مقابل خود فرو شست و کنار زد. خود بختیار تا اوایل دی ماه عضوی از اعضای جبهه ملی و از حبس کشیده های هوادار مصدق محسوب می شد و به همین اعتبار، در جبهه مخالفان شاه جای می گرفت. اما بعد از پذیرش نخست وزیری که در آن مقطع معنایی جز پشت کردن به جامعه و تبانی با استبداد نداشت از سوی دوستان قدیمی طرد و عضویتش در جبهه ملی لغو شد. البته ناگفته نماند که شاپور بختیار، حتی از میان اعضای جبهه ملی هم نخستین گزینه دربار برای نخست وزیری نبود. چهره های دیگر هر یک به دلیل یا توجیهی درخواست محمدرضاشاه را رد کردند یا شروطی را پیش کشیدند که پذیرش شان برای شاه ممکن نبود. چند نفر هم حتی حاضر به ملاقات با شاه نشدند. در نهایت قرعه به نام شاپور بختیار افتاد که از مدت ها قبل برای ایفای نقش قهرمان روزهای بحرانی کمین کرده بود. آخرین شاه ایران چندی بعد بعد از سقوط سلطنت گفت که شاپور بختیار به واسطه سپهبد ناصر مقدم، با وعده تشکیل دولت قوی ملی و مهار بحران به کاخ نیاوران آمد و با من دیدار کرد. اما خود بختیار چیز دیگری می گفت؛ اینکه «یک شب بعد از 25 سال دنبال من فرستادند که بیا آقا مملکت دارد از دست می رود، به علت سابقه درخشانی که من در مبارزاتم داشتم.» گویا باور داشت که می تواند جامعه را آرام کند و با برخی اصلاحات ساختاری و تغییراتی در قوانین کشور، بقای چیزی را تضمین کند که سال ها پیش مرده بود. اما این توهمی بیش نبود. نتوانست و شکست خورد. هر کاری که از دستش برمی آمد کرد، اما هر چه بیشتر تلاش کرد، بیشتر در بحران فرو رفت. آن اواخر در جست وجوی اعتبار بیشتر چند لگد محکم هم به نعش نظام سلطنتی زد و حتی در مصاحبه با تلویزیون فرانسه، محمدرضاشاه را «بزرگ ترین ناقض قانون اساسی کشور در ربع قرن اخیر» توصیف کرد. بعد از سقوط نظام سلطنتی، دولت نیم بند او نیز کله پا شد. خودش تا روز بیستم بهمن، مصاحبه ای داشت و در آن دولت مهدی بازرگان را غیرقانونی اعلام کرد. اما نه این حرف ها دیگر اعتباری داشت و نه حکومت نظامی و مقررات منع آمد و شد کسی را می ترساند. مارک گازیوروسکی در کتاب کودتای ایرانی درباره بختیار می نویسد: «دولتش که فرو پاشید، رفت پنهان شد و بعد در تیرماه 1358 دوباره سروکله اش پیدا شد، در پاریس اعلام کرد جنبشی مخالف را رهبری خواهد کرد با هدف سرنگونی نظام اسلامی.» این ضدیت به کودتای نوژه کشید که بختیار در برنامه ریزی و تامین مالی آن نقش مهم و موثری داشت. این کودتا ماجرای دیگری است. بختیار، نیمه های تابستان 1370 در ویلای خود واقع در حوالی شهر پاریس کشته شد.