آرشیو سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۸، شماره ۲۲۳۸۱
اخبار کشور
۳

اخبار ادبی و هنری

افشای بخشی از پشت پرده انصراف های نمایشی و عوامفریبانه!

برخی سینماگرانی که در جشنواره فیلم فجر امسال شرکت نکرده و یا آثارشان رد شده بود، روغن ریخته را نذر امامزاده کردند و گفتند که جشنواره فیلم فجر امسال را تحریم می کنند! تعدادی از به اصطلاح سلبریتی ها، منتقدان و فیلمسازها که تا سه روز بعد از سقوط هواپیمای اوکراینی ساکت بودند و ناگهان از روز شنبه داغدار شدند(!) اعلام کرده اند که در واکنش به این ماجرا، جشنواره را تحریم کرده اند و در آن حضور نخواهند یافت! نکته جالب اینکه اکثریت قریب به اتفاق این افراد، امسال اثری در جشنواره فیلم فجر ندارند و معلوم نیست که چه چیزی را تحریم کرده اند! برخی از آنها هم آثارشان به خاطر ضعف ساختاری یا محتوایی، مردود شده و در جشنواره پذیرفته نشده اند. مثل رضا درمیشیان ، که قبلا نیز فیلمی در حمایت از فتنه ساخته بود و در تجمعات روز شنبه، مثل جعفر پناهی، سفیر انگلیس را همراهی می کرد و با وجود ادعای مستقل بودن، بابت ساخت فیلمش از فارابی و بیت المال پول گرفته است! یکی از صحنه گردان های اصلی تحریم جشنواره فجر، منتقد بی اخلاق و هتاکی است که در صفحه مجازی خودش به شهید قاسم سلیمانی نیز اهانت کرده بود! امیر پوریا عامل سفارت استرالیا است که مدتی پیش از کشور فرار کرده و مقیم خارج است. برخی رسانه ها گزارش داده اند که وی کمپین تحریم جشنواره فجر را ایجاد کرده است و سینماگران را به اعلام تحریم جشنواره فجر تشویق و تحریک می کند. همچنین بعضی از منتقدان که در روزنامه های زنجیره ای و نشریات شبه روشنفکری کار می کنند، گفته اند که در جشنواره فجر امسال حاضر نخواهند شد.

هر چند که این جریان، اتفاق مبارکی اس

یک وابسته دربار که از ابتدای انقلاب نباید مجوز می گرفت

مسعود کیمیایی ضمن اشاره به اینکه هیچ گاه اهل جشنواره فیلم فجر نبوده، از حضور در دوره سی و هشتم آن انصراف داد. این درحالی است که او از همان اولین دوره جشنواره فیلم فجر با فیلم «خط قرمز» در این جشنواره حضور داشته و رکورد بیشترین شرکت یک فیلمساز نسبت به آثار تولیدی اش را در این جشنواره در اختیار دارد. یعنی هر زمانی که چیزی به اسم فیلم ساخته، ضعیف یا قوی در این جشنواره پذیرفته شده و متاسفانه مسئولین و متولیان فرهنگی در هر دوره بدون رعایت موازین هنری و استانداردهای سینمایی و حتی سوابق وابستگی وی به دربار رژیم پهلوی، او و فیلم هایش را برروی سرشان قرار داده و بیشترین حمایت و جوایز را نثار این به اصطلاح فیلمساز کرده اند. فیلمسازی که اغلب فیلم های حداقل یک دهه اخیرش در تالار های نمایش دهنده جشنواره، به دلیل سردرگمی و کسالت بار و خسته کنندگی همواره مورد تمسخر تماشاگران قرار گرفته است و شنیده شده که امسال خدا را شکر کرده اند که از شر یکی دیگر از آثار این فیلمساز سمج جشنواره فجر خلاص شدند!

اما به اعتقاد برخی، امثال مسعود کیمیایی اساسا از ابتدای انقلاب اسلامی هم نمی بایستی به سینمای انقلاب راه می یافتند چراکه خود او بارها اذعان داشته که هیچ نسبتی با انقلاب و نظام اسلامی نداشته و علی رغم اینکه در همین اعلام انصراف از شرکت در جشنواره فیلم فجر، به عنوان یکی از دلائل این امر اظهار داشته که می خواهد در کنار مردم باشد اما واقعیت این است که او و آثارش هیچ گاه در کنار مردم نبوده اند. کیمیایی از دوران پیش از انقلاب همواره برای استودیوهای درباری و کانون های استعماری فیلم ساخت. او فیلم های «خاک» و «بلوچ» و «گوزنها» را برای مهدی میثاقیه بهایی از وابستگان به دربار، «داش آکل» را برای برادران رشیدیان، جاسوسان پیشانی سفید سفارت انگلیس، «قیصر» را برای عباس شباویز و آریانا فیلم از وابستگان به اشرف پهلوی، «بیگانه بیا» را برای برادران اخوان از کارگزاران شاه، «رضا موتوری» را برای علی عباسی و سازمان سینمایی پیام وابسته به اشرف ، «غزل» را برای تل فیلم و رضا قطبی، پسر دایی فرح دیبا و «سفر سنگ» را با پول مهرداد پهلبد، وزیر به اصطلاح فرهنگ شاه و شوهر دوم شمس پهلوی ساخت. او به شدت مورد توجه اشرف پهلوی قرار داشته چنان که بنا به نوشته پرویز ثابتی از روسای پرقدرت ساواک در کتاب «در دامگه حادثه»، کیمیایی پس از داریوش اقبالی دومین فردی بوده که برای خلاصی اش از زندان، اشرف پهلوی پا در میانی کرده و در تماس با ثابتی درخواست می کند که آزادش کنند، در حالی که ثابتی توضیح می داده اساسا کیمیایی دستگیر نشده است!» پس از پیروزی انقلاب نیز هیچ یک از آثار مسعود کیمیایی ربطی به دغدغه ها و باورها و اعتقادات مردم نداشت، او در طول هشت سال دفاع مقدس و پس از آن هیچ اثری درباره آن دوران نساخت و از فراز و نشیب های روزگار مردم در طول این 40 سال، نکته ای به درون فیلم هایش راه نداد؛ نه از تحریم ها، نه از قهرمانی ها، نه از ترورها و شهادت ها و نه از پیشرفت های علمی و اجتماعی و سیاسی. او در همین دوران اخیر هم مانند سایر همپالکی هایش نه تنها مجاهدت های سردار رشید اسلام، شهید حاج قاسم سلیمانی را در سرکوبی داعش و امنیت منطقه و کشور ندیده و نخواسته بود ببیند، گویا نتوانست و یا بازهم نخواست که حماسه ده ها میلیونی مردم در تشییع پیکر پاک سردار شهید را در سراسر این آب و خاک مشاهده کند و در کنار مردم نبود. گویا دم از مردم ایران زدن ایشان هم کم از ربع پهلوی و مریم رجوی و جمیع فراریان از وطن ندارد.