آرشیو چهار‌شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۸، شماره ۲۲۳۸۲
پاورقی
۶
شرح حکیمانه رهبر معظم انقلاب بر فرازهایی از نهج البلاغه (21)

کارآیی عهدنامه مالک اشتر برای دوران معاصر

یکی از توصیه های مهم امیرالمومنین علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر، توصیه ایشان برای عبرت گرفتن هر مسئولی از مسئولان پیش از خود است. نحوه قضاوت شخصی نسبت به عملکرد مسئولان قبلی، دقیقا همان نگاهی است که دیگران به ما حین انجام مسئولیت خواهند داشت.

من طبق رسم هرساله‏مان در این جلسه دوستانه ماه رمضان با دوستان هیئت دولت که چند جمله‏ای از نهج‎البلاغه را می خوانیم و معنا می کنیم تا این جلسه ما معنویتی بگیرد، امسال هم یک بخشی از همین کتاب عزیز و باارزش را انتخاب کردم؛ و آن اول همین نامه معروفی است که حضرت همراه مالک اشتر کردند که در واقع فرمان حکومت مالک اشتر بر مصر بود. متاسفانه مالک اشتر به این حکومت نرسید؛ در بین راه ایشان به شهادت رسیدند؛ ولیکن این سند تاریخی در میان انسانها ماند؛ و با اسناد محکم، و از لحاظ طریق روایتی، نسبت این نامه به امیرالمومنین(علیه الصلاه والسلام) محرز و ثابت است، و همه نقل کرده‏اند. و آنچه در این نامه به عنوان توصیه امیرالمومنین به مالک اشتر آمده، چیزهایی است که امروز هم نو است؛ با اینکه سازمان های حکومتی در آن ‏وقت با سازمان حکومتی امروز خیلی تفاوت داشته- مثلا آن‏ وقت عمال و کتاب و این چیزها بوده؛ درحالی‏که امروز، سازمان های دولتی، پیچیده و تشکیلات خیلی وسیع است- لکن حضرت چون به کارهای تشکیلاتی نپرداختند، یعنی نوع توصیه‏ها و دستورهای حضرت، از نوع کارهای سازمانی نیست، از نوع کارهای محتوایی و جهتی است، در همه زمان ها یکسان است و فرق نمی کند آن کسی که حالا در راس این حکومت است یک استاندار باشد، یا فرض بفرمایید رئیس جمهور مصر باشد، یا یک سمت حکومتی دیگری در تشکیلات مصر یا غیر مصر داشته باشد؛ هیچ تفاوتی نمی کند. یعنی امروز این نامه و فرمان حضرت برای همه دنیای اسلام و کسانی که معتقد به مبانی اسلامی و ارزش های اسلامی هستند معتبر است و قابل استفاده و عمل کردن است و فوایدی دارد.

تقوا؛ اساس همه کارها و مدیریت ها

در اول نامه امر به تقوا است: «امره بتقوی الله»‏؛ همین[طور] که الان آقای خاتمی هم اشاره کردند، مایه کار من و شما تقوا است؛ یعنی همه کارهایی که می خواهیم بکنیم و برعهده ما است که کارهای سنگینی است و خیلی دشوار است، بدون تقوا امکان‏پذیر نیست. هرجا تقوا داشته باشیم، این کارها را می توانیم انجام بدهیم، هرجایی که تقوا نداشته باشیم، نمی توانیم؛ البته تقوا شرط لازم است، و بدیهی است که برای بسیاری از کارهای دنیایی و مدیریتها شرط کافی نیست. لکن هرجا که تقوا نباشد، تاثیر منفی‏اش آشکار خواهد شد؛ هرجا تقوا باشد، آثار مثبت تقوا دیده خواهد شد؛ این اول نامه است.

مصادیق تقوا

1) ترجیح دادن بندگی خدا بر همه چیز

حالا در واقع حضرت تقوا را هم ترجمه می کنند، [هم] خودشان تشقیق می کنند نمونه‏های تقوا را: «و ایثار طاعته»؛ ترجیح دادن اطاعت خدا بر اطاعت مردم که خود این یک بیت بلند تقوا است که انسان همیشه اطاعت خدا را بر اطاعت بندگان خدا و ملاحظات گوناگون شخصی و فردی و فامیلی و اجتماعی و سیاسی ترجیح بدهد.

2) عمل به احکام الهی

«و اتباع ما امر به فی کتابه»؛ باید به تمام فرایضی که در کتاب و در قرآن و سنت هست عمل کنی؛ یعنی این‏جور نباشد که به خاطر مصلحت‏اندیشی، یک واجبی از واجبات الهی را یا محرمی از محرمات الهی را نادیده بگیری؛ نه، یعنی هیچ مصلحت‏اندیشی‏ای بر واجبات ترجیح ندارد. البته احکام ثانویه دینی را ما داریم که جای خودش را دارد و مشخص است؛ لکن اصل و اساس بایستی بر تحقق بخشیدن به احکام و فرایض الهی باشد. حالا آن چیزی که خدای متعال در کتاب خودش امر کرده «من فرائضه و سننه التی لا یسعد احد الا باتباعها»، یعنی هیچ‏کس سعادت خودش را و سعادت جامعه را نمی تواند فراهم بکند، مگر با تبعیت از این احکام الهی. «و لا یشقی الا مع جحودها و اضاعتها»؛ این یکی از به‏اصطلاح بیت های برجسته قصیده تقوا است؛ اگر تقوای الهی را این‏جور تشبیه کنی به یک قصیده، یک بیت برجسته‏اش همین ترجیح دادن اطاعت خدا است بر اطاعت دیگران.

3) تلاش کردن برای تحقق اهداف الهی

«و ان ینصر الله سبحانه»؛ توصیه بعدی این است که باید خدا را نصرت کنی؛ یعنی هرجایی که احساس کردی که جبهه الهی و اهداف الهی محتاج یک کمک رساندن تو است و باید دستی برسانی تا مثلا این گردونه حرکتی پیدا بکند، حتما این کار را بکن؛ یعنی بی‏تفاوت نماندن در مقابل آنجایی که نصرت دین خدا به ما احتیاج دارد. «ان ینصر الله سبحانه بقلبه و یده و لسانه»؛ اول هم قلب است، اول بایستی دل خودت را همراه کنی. همان‏طور که من در این نماز جمعه [اخیر] گفتم، مرحله قبل از عمل در امر به معروف، مرحله قلب انسان است؛ اگر انسان بخواهد صادقانه امر کند به معروف، باید خودش به آن معروف دل بسته باشد، والا صادقانه نخواهد بود. اینجا هم همین[طور] است؛ اگر نصرت خدا فقط به زبان باشد کافی نیست، در صورتی که قلب همراه نباشد؛ دل که همراه نبود، عمل ریاکارانه، بی‏محتوا، پوچ، ظاهرسازی، بی‏برکت از آب درمی‏آید و تاثیری هم در بیرون نمی کند؛ باید از قلب شروع بشود و بعد دست و بعد زبان. «فانه جل اسمه قد تکفل بنصر من نصره و اعزاز من اعزه»؛ خدای متعال متکفل شده، بر عهده گرفته که هر کسی او را یاری کرد، یاری‏اش کند. شما هم جز این چیزی برایتان مهم نیست که یاری بشوید، کدام یاری‏کننده‏ای بهتر از خدا! و اگر خدا شما را یاری کند، از مشکلات عبور می کنید و تنگناها را می توانید بشکافید و با موانع مواجه نخواهید شد و بر موانع غلبه پیدا خواهید کرد. راه یاری کردن خدا هم همین است که خدا را یاری کنید، نصرت خدا بکنید تا خدا هم نصرت کند؛ «بنصر من نصره و اعزاز من اعزه».

4) مهار شهوات و میل های نفسانی

بعد بلافاصله دنبال این دو دستور که عمل به پیروی از امر و نهی الهی، و نصرت الهی [است] می فرماید: «و امره ان یکسر نفسه من الشهوات»؛ در مقابل شهوتها و در شهوت رانی، آن غرور شهوت و میل به شهوت، سرکشی شهوت را در خودش بشکند و از بین ببرد؛ یعنی شهوات خودش را کنترل کند. کسی که مسئول یک عده‏ای از مردم است، نمی تواند اسیر شهوت و غضب خودش باشد؛ بایستی آن میل ها و هوس ها و کشش‏های طبیعی یک انسان که انسان های معمولی را مثل کشتی طوفان‏زده‏ای به این‏ور و آن‏ور می کشاند، انسانی را که مسئولیت دارد نتواند به این آسانی تکان بدهد؛ لذا بایستی سرکشی شهوت را در خودش بشکند. «و یزعها عند الجمحات»، نفس خود را در مقابل آن جموح یعنی آن سرکشی‏ها و طغیانها حفظ کند و نگه دارد؛ «فان النفس اماره بالسوء الا ما رحم الله»‏. خب، این مقدمه نامه و اول نامه.

عبرت گرفتن از مسئولان پیش از خود

بعد حضرت می فرماید که من تو را فرستاده‏ام به یک منطقه‏ای که قبل از تو حکامی داشته- خب، مالک اشتر اولین کسی نیست که می خواهد برود بر مصر حکومت کند؛ قبل ها هم چه در دوره اسلامی، چه در دوره فتوحات اسلامی بعد از آنکه مصر فتح شده، چه در دوره قبل از آن، مصر پادشاهانی داشته، فراعنه‏ای داشته، سرکردگانی داشته- نگاه کن ببین که قضاوت ها و نگرش تو و دیگران نسبت به آن گذشتگان چگونه است؛ بدان که عین همان نگاه به تو هم هست. یعنی مثلا فرض کنید ما می‏نشینیم اعمال و رفتارهای برجستگان و کسانی را که قبل از ما بودند، یا آن زمانی که ما در وادی مدیریت و مسئولیت نبودیم و آنها در وادی مدیریت و مسئولیت بودند زیر ذره‏بین می گذاریم و هر حرکتی، هر حرفی، هر کاری از کارهای آنها را مورد انتقاد و ایراد خودمان قرار می دهیم- می گوییم حقش بود این کار را نمی کرد، حقش بود این حرف را نمی زد، حقش بود این کار را می کرد- و نسبت به آنها قضاوتی داریم؛ باید بدانیم الان ما هم در همان‏جا قرار گرفته‏ایم که نگاه‏ها و نظرها به ما دوخته است و روی کارهای ما قضاوت می شود، [کارهای ما] دیده می شود، مطالعه می شود و نسبت به آنها اظهارنظر می شود. یعنی چه؟ یعنی باید مراقب باشید؛ هر حرفی که از شما می خواهد صادر بشود و هر عملی که از شما می خواهد صادر بشود، باید بدانید که شما زیر نگاه عمومی و زیر نظر مردم هستید؛ آن‏هم نظری که باید با تو قلبا موافقت داشته باشد؛ یعنی آن کسی که دارد تو را نگاه می کند، صرفا بیگانه‏ها و دوردست‏ها نیستند؛ همان انسانهایی که تو بر آنها داری مدیریت می کنی، باید دل آنها را، عواطف آنها را، طرف‏داری آنها را با خودت داشته باشی؛ اینها دارند تو را نگاه می کنند، پس بایستی کاملا مراقب رفتار و اعمال خودت باشی.