آرشیو پنج‌شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸، شماره ۲۲۳۸۳
سیاست
۷

امضای ایرانی

بابک نیک پندار

در نهج البلاغه از حضرت امیرالمومنین(ع) نقل شده است که: «هرکس آنچه میان او و خدای اوست، اصلاح کند، خداوند آنچه که میان او و خلق خداست اصلاح می کند». شاید اگر از نهج البلاغه تنها همین یک حدیث از علی ابن ابیطالب بر جای می ماند، باز برای اصلاح جهان و جهانیان و پیش از آن، اصلاح خودمان کافی می بود. علی(ع)، قرآن ناطق، فرمولی بسیار روشن و واضح را برای صلاح و اصلاح تمام جهان تعریف کرد که نه محدود به زمان است و نه محدود به مکان. او نگفت هر شیعه ای؛ یا هر مسلمانی؛ یا هر مومنی. او گفت هر کس. آری هر کس. خواه شیعه متولد و رشد یافته زیر علم اباعبدالله(ع) باشد و خواه یک بودایی و برهمایی. چه چیزی بین یک انسان و خدا است؟ یک معادله ساده، اما بسیار ژرف. معادله اختیار و مسئولیت. آنچه که میان انسان و خدا است این است که خداوند انسان را مختار آفرید. او را خلیفه خود در زمین قرار داد. در آن سوی این معادله، مسئولیتی است که بر عهده او گذارد. یک عهد. عهدی که انسان زمین را آن طور اداره کند که خداوند می خواهد. از جمله مواردی که خداوند در قرآن مجید قسم یاد کرده است، وفای به عهد است. خداوند قسم یاد کرد که عهدنگهدار است و از انسان خواست تا عهد خود را نشکند.

جناب حجت الاسلام روحانی در ژاپن سخنانی ایراد فرمودند. ایشان فرمودند که ایرانی ها در تاریخ اثبات کرده اند که اگر چیزی را امضا کنند، پای امضایشان می ایستند. این سخن ایشان بسیار درست است. در واقع این پای امضا ایستادن و وفای به عهد از ویژگی های برجسته ایران و ایرانی است. همین وفای به عهد بوده که در پاسخ به آن، خداوند متعال شن ها را در طبس مامور کرد. خرمشهر را آزاد کرد. کاری کرد که کید دشمنانی که روزی حزب ملعون بعث را به جان ایرانی و عراقی انداخته بودند، به خودشان بازگردد و امروز ایران و عراق به معنی واقعی کلمه برادر و عزیز و مقتدر هستند.

آری، وفای به عهد ملت شریف ایران بود که منشا این برکات شد. وفای به عهد بود که آن وعده محقق شد و قومی آمد که از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی ترسد. قومی که خدا را دوست دارند و خدا نیز آن قوم را دوست می دارد. وفای به عهد بود. به راستی چرا ژاپن پس از تسلیم در جنگ جهانی دوم، عهدی با آمریکا بست که بسیار شبیه به کاپیتالاسیونی است که روزی می خواستند در ایران اجرا کنند و تا به امروز، ملت ژاپن غرور و حیثیت و ناموس خود را زیر سایه نحس این عهدی که با آمریکا بستند می بینند؟ چرا ژاپن که تجسم تلاش و سخت کوشی در تمام جهان است، باید شاهد این باشد که یک سرباز مست آمریکایی، به ناموسش تعرض می کند و بعد با خنده و تمسخر سوار هواپیما می شود و در دادگاهی که بیشتر به سیرک شبیه است مختصر توبیخی می شود و چند صباح دیگر، سرباز آمریکایی مست دیگری از یک دختر پاکدامن و نجیب ژاپنی دیگر، کامجویی می کند و با تمسخر سوار هواپیما می شود و می رود؟ چرا همین کاپیتالاسیون را ما به زباله دان تاریخ انداختیم که هیچ؛ اول آمریکا را از سفارت خانه اش بیرون انداختیم و بعد آمریکا را با حقارت از ایران بیرون راندیم و بعد همان آمریکا را از عراق بیرون کردیم و اکنون، منطقه را از لوث وجودش پاک می کنیم، اما ژاپنی ها در همان کاپیتالاسیون و دفاع از دختران ژاپنی در مانده اند؟ دلیل تنها یک چیز است. ما با خدا عهد بستیم. نه با کدخدا. اگر سیاستمداران ژاپن همت و غیرتی داشته باشند، اول به فکر چاره ای برای حفظ ناموس ژاپن می کنند تا آن ملت شریف این اندازه از این بابت خون به جگر نباشد. مسئولان ما این بار که آقای آبه شینزو را دیدند، یک لحظه خود را جای ایشان تصور کنند. صفای ملکوتی دعای عهد سحرگاهی کجا و احساس نخست وزیری که باید سربازان مست آمریکایی را بدرقه کند کجا!