آرشیو پنج‌شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸، شماره ۵۵۷۸
فرهنگ
۹
پشت صحنه

جز حیرتم نیفزود!

از همان روزهایی است که اگر بودید جز صدای کیبورد، هیچ صدای دیگری نمی شنیدید. نکته اش اینجا نیست، نکته در این است که آنقدر گروه فرهنگی کار داشت و در تکاپو بود تا روزنامه را با دست پر از دیروز به امروز شما برساند که اصلا نمی داند همسایه ها در چه حالی بوده اند و چه می کرده اند! می توانید تصورش را بکنید که یکی از پرهیاهوترین گروه های تحریریه چنان سر در کار فرو برده باشد که از جهان اطرافش بی خبر باشد؟ راستش خودمان که حیرت زده ایم، همسایه ها هم احتمالا... خواهش می کنم شما هم در این بحر حیرت تنهایمان نگذارید و بیایید همه با هم متحیر باشیم!

خب حالا میزان حیرتتان را همین جا کنترل کنید، تازه مانده تا سوژه های خفن صفحات امروز را برایتان بگویم و لازم شود با خودتان بگویید «از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود!» امیدوارم جناب آقای حافظ که امروز چندین بار هم نامش در همین صفحه آمده از نگارنده راضی باشد و از این نکته بگذرد که کلمه حیرت را در عبارت بالا جایگزین وحشت کرده و یک علامت تعجبم هم به آخر عبارتش اضافه کرده ام.

اصلا بحث از خود خواجه حافظ شروع کنیم. در سانحه سقوط هواپیمای بوئینگ عکس هایی منتشر شد از برخی کتاب هایی که متعلق به سرنشینان هواپیما بوده است. یکی از این عکس ها مربوط به دیوان حافظی است که صفحات بازش مانده روی یک غزل معروف و امیدبخش. زینب مرتضایی فرد رفته سراغ این عکس و البته عکس سایر کتاب های به جامانده از این پرواز و درباره شان گزارشی نوشته که می توانید در همین صفحه بخوانید.

دو صفحه بعدی هم آنقدر جذاب و خواندنی است که نگویم برایتان. حیرت اصلی خود اینجاست. ساناز قنبری و علی رستگار کاری کرده اند کارستان و از جشنواره فیلم فجر برایتان خواندنی های بسیاری نوشته اند. از رکوردداران دبیری جشنواره گرفته تا رکوردداران سیمرغ همه رشته ها. یعنی 17 رشته! پیرترین و جوان ترین کارگردان های این دوره از جشنواره و مقایسه تعداد فیلم های حاضر در دوره های مختلف جشنواره! حالا خودتان بخوانید و ببینید چه کرده اند. من که از صبح اول وقت مدام به دو همکارم خسته نباشید گفتم و از زمان نگارش همین ستون هم هی روی ماکت صفحه شان سرک کشیده ام و می دانم چه ویژه نامه فیلم فجری جذابی برایتان تدارک دیده اند.

و اما صفحه 12 امروز را از کیکاووس خان زیاری گرفته و تقدیم کردیم به آذر مهاجر و صابر محمدی. اثاث کشی اجباری بود دیگر... هرچه گفتیم آقا یک روز استراحت کنید، گفتند محال است. حالا که قنبری و رستگار دارند دو صفحه می نویسند و صفحه هر روزه ما یعنی 10 را گرفته اند، ما را بفرستید یک صفحه دیگر که آخر هفته مان را بنویسیم. ما هم فرستادیم شان صفحه پایانی چهارگانه فرهنگی و آنها هم مثل همیشه صفحه ای تدارک دیدند زیادی جذاب!