آرشیو پنج‌شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸، شماره ۲۲۳۸۳
اخبار کشور
۱۱

نگاهی به دیروزنامه های زنجیره ای

اروپایی ها کاملا با دولت ترامپ همراهی کرده اند

سرویس سیاسی: روزنامه اعتماد می نویسد؛ بدون تردید، ادعای عدم همراهی اتحادیه اروپا به ویژه 3 کشور بریتانیا، فرانسه و آلمان با سیاست های فشار حداکثری آمریکا یک ادعای توخالی است. اروپایی ها عملا در عدم اجرای تعهدات خودشان در حوزه اقتصادی و مالی در طول یک سال و نیم گذشته کاملا با دولت ترامپ همراهی کرده اند.

اعتماد روز گذشته در مطلبی با عنوان «مبهم گویی برجامی اروپا» به موضوع فعال سازی مکانیسم ماشه از سوی اروپائی ها اشاره کرد و نوشت: «به نظر می رسد، وزرای خارجه 3 کشور اروپایی به این نتیجه رسیده اند که مکانیسم حل اختلاف و فرصت نامحدود آن را برای ارسال پرونده به شورای امنیت به عنوان یک شمشیر داموکلس دیپلماتیک روی گردن برجام نگه دارند تا ایران را وادار کنند که به مذاکره ای تازه برای یک توافق جامع تر مشتمل بر موضوعاتی مانند نفوذ منطقه ای ایران و برنامه موشکی تن بدهد. بدون تردید، ادعای عدم همراهی اتحادیه اروپا به ویژه 3 کشور بریتانیا، فرانسه و آلمان با سیاست های فشار حداکثری آمریکا یک ادعای توخالی است. اروپایی ها عملا در عدم اجرای تعهدات خودشان در حوزه اقتصادی و مالی در طول یک سال و نیم گذشته کاملا با دولت ترامپ همراهی کرده اند و با اقدام به فعال کردن مکانیسم حل اختلاف عملا مواضع خود را با آمریکا نزدیک کرده اند.»

گفتنی است، اذعان روزنامه اصلاح طلب در حالی است که از همان ابتدا، یک ایراد منتقدان به برجام، همین مکانیسم شکایتی بود که وزارت خارجه به عنوان نقطه قوت و امتیاز یاد می کرد. اما متاسفانه در عمل دیدیم قادر به شکایت موثر نیستند و نگرانند که در صورت شکایت جدی، به ضرر خودش تمام شود و تحریم ها به شکل اتوماتیک بازگردد. این وسط، یک حقیقت تلخ وجود دارد. دولت و جریان سیاسی و رسانه ای حامی آن هشت ماه اخیر را با خیال وساطت فرانسه و سپس ژاپن سپری کرد و عوام و خواص را سرگرم هیجانی دروغ کرد که کانال اینستکس به کجا می رسد، فرانسه برای بازگرداندن آمریکا به توافق چگونه عرق می ریزد، ژاپن قرار است چه کاری بکند و یا سوئیس و عمان و پاکستان چه می کنند؟

در همین دوره، دولت و برخی رسانه ها در حال بزک FATF بودند و حال آنکه غرب در تدارک اقدام تروریستی بود. تلقی یا تلقین دولت و وزارت خارجه در این دوره، مصداق همان است که حافظ گفت «شیوه چشمش فریب جنگ داشت- خود غلط کردیم و صلح انگاشتیم» آیا زمان آن نرسیده تا کمیته ای قضایی- امنیتی به بررسی ابعاد و خسارات این خطای بزرگ انسانی بپردازد؟

درک مثال زدنی آقای استاد!

روزنامه آرمان ملی گفت وگویی را با صادق زیباکلام انجام داده و در شماره دیروز منتشر کرده بود که برخی فرازهای آن نکات مهمی دارد. زیباکلام در بخشی از این مصاحبه تاکید کرده است: «به هر حال ایشان[مرحوم هاشمی] از یک جاهایی شروع می کند که خط رادیکال و تندروی را کنار بگذارد و از اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد این رویکرد را در پیش می گیرد. بهترین دلیلی هم که دارم این است که وقتی نگاه می کنید می بینید که ایشان به تدریج از چشم تندروها می افتد[!]. یعنی هاشمی رفسنجانی که در اواخر دهه 50 و اوایل دهه 60 در آن جایگاه رفیع در کنار امام(ره) قرار داشت به جایی رسیدیم که آشکارا به او توهین می شد و حتی شعار مرگ بر هاشمی سردادند. اینکه مرگ بر هاشمی گفته می شود و ایشان مورد بغض، کینه و نفرت تندروها قرار می گیرند و به اشرافی گری، سازش با آمریکا، خیانت به انقلاب و فاصله گرفتن از انقلاب متهم می شود، همه نشان دهنده دور شدن هاشمی از رادیکالیسم و تندروی هاست.»

در این رابطه باید یادآور شد که مرحوم هاشمی بیش از همه از جانب اصلاح طلبان و تندروی های ایشان مورد هجمه قرار گرفت و از قضا این قسمت را زیباکلام با مهارت خاصی جا می گذارد و به حریف هجوم می برد! در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 اوج این هجمه ها دیده شد. کتاب «عالیجناب سرخ پوش و عالیجنابان خاکستری» اوج این حاشیه سازی ها علیه آن مرحوم توسط اصلاح طلبان بود. در آن سال ها طیف موسوم به اصلاح طلب انواع و اقسام یادداشت ها را به منظور ترور شخصیت علیه مرحوم هاشمی در نشریات به چاپ می رساندند. پیوند دادن مرحوم هاشمی با قتل های زنجیره ای اوج بی اخلاقی طیف اصلاح طلب بود.

اما درک این استاد دانشگاه از یک مفهوم بسیار قابل تامل است: «...با اینکه آیت الله هاشمی از سال 1376 دیگر رئیس جمهور نبود و حتی در دور دوم ریاست جمهوری هم قدرتش کم شده بود و پس از آن در حدود ربع قرن دستش از قدرت کوتاه بود، اما شاهدیم که تندروها خیلی از مشکلات کشور را گردن هاشمی رفسنجانی انداختند. یعنی کسی که 25 سال جایی در قدرت نداشته و دستش از قدرت کوتاه بوده همچنان او را مقصر می دانند که اگر ما در دی ماه 98 این مشکلات را داریم به خاطر سیاست های هاشمی رفسنجانی بوده؛ کانه آیت الله همچنان رئیس جمهور مقتدر است و حکومت می کند[!]»

بدون اینکه بخواهیم در مورد درستی یا نادرستی این موضوع اکنون سخنی بگوییم، تنها اشاره به این نکته لازم است: اینکه بعضی از منتقدان برخی کاستی ها را به مرحوم هاشمی ربط می دهند نه به سبب حضور یا عدم حضور او در قدرت بلکه آنها از جهت منش و مشی سیاسی و اقتصادی که مرحوم هاشمی در دوره پس از انقلاب آن را بنا نهاد، به او انتقاد می کنند. این نکته را کسی مانند زیباکلام که استاد دانشگاه هم هست گویا درک نکرده و انتقاد از تاثیر هاشمی را تنها منوط به حضور فیزیکی او می داند!

تقلا برای فرار از ننگ فریبکاری و وطن فروشی

متهم پرونده نظرسازی به نفع آمریکا از مضرات دوقطبی شدن جامعه می نویسد. عباس عبدی در روزنامه دولتی ایران نوشت: «جامعه ایران در حال قطبی شدن بیش از اندازه ای است که تحمل پذیر باشد. جامعه ای که دوقطبی باشد پایداری ندارد. اولین اقدام برای پایداری هر جامعه ای باید کاهش قطبیت آن باشد. برای این کار باید یکدیگر و سلیقه های گوناگون همه مردم را به رسمیت شناخت. یا آنکه یک قطب چنان ضعیف می شود که دیگر به حساب نخواهد آمد و جامعه از وضعیت دوقطبی خارج می شود. در جامعه دوقطبی به جای همکاری و رقابت؛ ستیز و دشمنی حاکم می شود. گفت وگو از میان می رود. مجادله جایگزین آن می شود. تعلقات غیر مدنی مثل تعلقات خانوادگی، قومی، قبیله ای و زبانی و غیره جایگزین آن می شود. خشونت و نفرت در همه اجزای جامعه پراکنده و اعتماد عمومی به یکدیگر به حداقل خواهد رسید.»

قلم فرسایی نویسنده علیه دوقطبی سازی در حالی است که وی و هم پالگی های مدعی اصلاح طلبی اش از آنجا که می دانند پایگاهی نزد قاطبه مردم ندارند، در تمام انتخابات های چند سال اخیر برای رسیدن به پست و مقام، یکی از ترفندهایی که به کار بستند، دوقطبی سازی بوده است و این خیانت و فریبکاری ها با فرار به جلو از پیشانی متظاهران به اصلاحات اما مقید به وطن فروشی پاک نمی شود.