آرشیو پنج‌شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸، شماره ۵۵۷۸
جامعه
۱۸

کارشناسان در گفت و گو با جام جم از عواقب چند پارگی در جامعه می گویند

جمع جامعه جمع نیست

گفتگو: میثم اسماعیلی

شکاف معیشتی حاصل از وضعیت نابسامان اقتصادی را که جامعه را به دوپاره فقیر و غنی تبدیل می کند، شاید بتوان پای تحریم های ظالمانه نوشت و حتی ترمیم کرد؛ اما شکافی که جامعه شناسان آن را دوقطبی اجتماعی نام گذاشته اند به راحتی قابل احیا نیست. شکافی که حالا هر چه می گذرد چه از سمت مسوولان و نهادها و چه از سوی مردم در حال افزایش است. نه که این هشدار و نهیب تنها از سوی جامعه شناسان باشد بلکه پیش از این هم بارها رهبر معظم انقلاب در ارتباط با تبعات این دو قطبی سازی هشدار داده اند. ایشان چند سال پیش به آشکاری هشدار دادند «دو قطبی کردن جامعه، مردم را خسته می کند، دو جهت کردن همراه با شعار و جنگ و دعوا مردم را دلزده می کند و محیط جامعه، یک محیط شکننده ای می شود.» شاید در رسانه ها به تبعات سیاسی این دو قطبی سازی اشاره های فراوانی شده باشد، اما آسیب این جریان به نظام کوچک جامعه همچون خانواده ها هم سرایت می کند. سرد شدن روابط خانوادگی پیرو جداسازی نظری در یک اتفاق اجتماعی کوچک ترین نشانه ای است که به وضوح حالا می توان به چشم دید. این که بسیاری از همنشینی های خانوادگی به واسطه افزایش این شکاف نظری از میان رفته است. همین اتفاق که در واحد کوچکی از جامعه به نام خانواده را می توان به کل جمعیت ایران تعمیم داد و آن زمان است که می توان به عواقب جبران ناپذیر این دو قطبی سازی پی برد. پر واضح این که دوقطبی سازی یا به عبارتی ایجاد فضای تقابل بدون شک صدمات جبران ناپذیری را متوجه اتحاد جامعه می کند و جرقه ای برای تفرقه و چنددستگی اجتماعی می شود.

شکل گرفتن دو قطبی در یک جامعه، آسیب های بسیاری دارد؛ آسیب هایی که شاید از یک جنگ فرسایشی هم خطرناک تر باشد، بالاخره هر جنگی آغاز و پایانی دارد، اما تنفر مولد از شکاف و دوقطبی پایانی ندارد. شاید در سطوح بالاتر دو قطبی سازی تنها تعبیر به دو گانه های سیاسی شود اما تاثیرات مشکل زای این تقسیم بندی ها تنها محدود به احزاب سیاسی نمی شود. اصولگرایان و اصلاح طلبان تنها بخشی از این دوگانه های سیاسی هستند، اما آنچه برای یک جامعه تلخی می آفریند فراتر از این نگاه های سیاسی است. همین اتفاق های اخیر از شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی بگیرید تا حادثه تلخ ساقط شدن هواپیمای مسافربری ، در حالی که همه این موارد می توانست به همدلی یک جامعه کمک کند با اصرار عجیب دشمنان این جامعه تبدیل به شکاف میان افراد آن شده است. اولین و مهم ترین آسیب این شکاف بزرگ، تفرقه است.  غفور شیخی، جامعه شناس به جام جم می گوید: باید در نظر داشت اختلاف نگاه در جامعه نشان از تکثر آراست و این به تنهایی می تواند باعث پویایی یک جامعه باشد؛ اما نه وقتی این اختلاف منجر به تفرقه شود. در قرآن هم اشاره شده است اختلاف برای یک جامعه رحمت است،  اما تفرقه یک معضل است. اولین تبعات منفی ایجاد دو قطبی هم همین تفرقه است.

 تلخی ماجرا همین است. این که اختلاف دیدگاه در یک جامعه به عنوان یک معیار پویایی و زنده بودن جامعه دارد و از نگاه بسیاری از جامعه شناسان این یک ظرفیت بالقوه است، اما استفاده درست نکردن از همین ظرفیت باعث از بین رفتن انسجام ملی است. جعفر بای، آسیب شناس نیز دراین باره به ما می گوید:در کلان اجتماعی ما اختلافات شیعه و سنی را به عنوان یک ظرفیت نهفته در جامعه مان داریم و از سوی دیگر  یک نگارستانی از اقوام داریم که به عنوان ظرفیت های بالقوه ای هستند که به راحتی حالا بستری شده اند برای  تفرقه افکنی. او باور دارد:اتفاقا دشمنان هم از این ظرفیتی که می تواند بسیار مثبت باشد سوء استفاده و با دو قطبی سازی تفرقه ایجاد می کنند. این تنوع فرهنگ و قوم و نگاه یک ظرفیت است نه یک نقطه ضعف.

عدالت، قربانی دو قطبی سازی

از میان رفتن ظرفیتی به نام تنوع قومیتی یا تکثر آرا باعث از میان رفتن مفهومی کلی تر و عدالت محوری به نام شایسته سالاری هم می شود. این گزاره البته مصداق های فراوانی حداقل در یک دهه گذشته در جامعه ایران داشته است. چیزی که به راحتی از سوی مردمان یک جامعه فهم می شود. غفور شیخی این آسیب را سرفصل یکی از مباحث مهم در جامعه شناسی یعنی تقلیل و سوخت می داند و معتقد است رواج این دو قطبی سازی به معنای تلف شدن ظرفیت های توانای مردمان یک جامعه است. او در توضیح این مفهوم به ما می گوید:در جامعه ای با تنوع فکری و ظرفیت های متفاوت و تکثر بالای آرا، رویه ای شکل می گیرد که همه این موارد تقلیل می یابد به دو بحث یا قطب. این تقلیل تنوعات نگاهی جامعه باعث می شود بسیاری از نقاط قوت یک جامعه از بین برود. این روند وقتی آسیب بیشتری می زند که بسیاری از ظرفیت های موجود در جامعه از بین می روند تنها به این دلیل که در دسته بندی کلی آن نگاه قرار نمی گیرند. همچون یک دومینوی مخرب همین موضوع تقلیل و سوخت مورد اشاره این جامعه شناس باعث ایجاد دشمنی می شود.  عمیق شدن اختلافات و رواج انتقام گیری تبعات دشمنی های زاییده شده از دوقطبی سازی است. مصداق سیاسی این آسیب ها هم بسیار ملموس است. این که یک جریان سیاسی که به قدرت می رسد ابتدا به انتقام گیری از جریان گذشته حاکم می پردازد.

منتفعان دو قطبی سازی

چه کسانی از دو قطبی سازی نفع می برند. هر جا حرف از دو قطبی سازی میان افراد یک جامعه است می توان ردی از دشمنان این مرز و بوم را هم یافت. در هشدارهای مسوولان رده بالای نظام هم همواره می توان این ماجرا را دید. اما در سطوح پایین تر هم این جریان دو قطبی سازی رواج دارد. جعفر بای معتقد است این موضوع پیشینه تاریخی هم دارد. اشاره او معطوف به همان ماجرای 28 مرداد 32 است که صبح زنده باد مصدق سرداده شد و شب تبدیل شد به مرده باد مصدق. او سوی نقدش را هم کمی به سمت مردمان این جامعه می گرداند. این آسیب شناس اجتماعی به ما می گوید: در جامعه شناسی مردم ایران این مساله به شدت مشهود است که قدرت خودتخریبی مان بسیار بالاست. خودزنی ما بسیار بیشتر از مخالف زنی است. به این مفهوم که به راحتی مرزبندی می شویم علیه خودمان  و به راحتی موضع می گیریم و حتی به آسانی می پذیریم.  

غفور شیخی به عنوان جامعه شناس، معتقد است همین رفتار جامعه ایرانی به واسطه افزایش شکاف دو قطبی از سوی قدرت حاکم است.  او برای استدلال چنین نگاهی از آسیبی به نام شکنندگی و آسیب پذیری حرف می زند. آن طور که او می گوید وقتی یک قطب این جریان حاکم می شود دیگر قطب شکل گرفته ناخودآگاه محکوم است. طبعا میزان نفوذپذیری قطب حاکم بیشتر است و به همین دلیل همه امکانات و قدرت متوجه این طبقه می شود و میزان نفوذپذیری این طبقه افزایش  پیدا می کند. بنابراین بسیاری از توانایی های افراد متعلق به طبقه دیگر نادیده گرفته می شود و جامعه نمی تواند از این توانایی ها برخوردار باشد.

دوگانه های کذایی یک جامعه

هم اتفاق‎ های اخیر و هم بسیاری از اتفاقات پیش از هفته گذشته تبدیل شد به محلی برای افزایش شکاف بین مردمان جامعه، نگاهی معطوف بر این که اگر همسوی یک نگاه و نظر در جامعه نباشیم پس مخالف آن هستیم. همین نکته سررشته همه اختلافات و تفرقه هایی است که وفاق ملی ایران را نشانه گرفته است. بسیاری از موضوعات اجتماعی همچون حجاب، پا گذاشتن زنان به استادیوم های ورزشی، تشییع باشکوه شهید حاج قاسم سلیمانی و... می تواند محلی باشد برای تضارب آرای افراد یک جامعه با هر نوع نگاه و دیدگاهی؛ اما آنچه از سوی جریانی موکد به آن اصرار می شود قائل به این گفت وگو نیست و سعی در دوپاره کردن این افراد دارد. درک این مساله برای این جریان احتمالا بسیار سنگین است که فردی می تواند دل در گرو رشادت های سردار شهید داشته باشد، اما در کنار آن به تماشای فوتبال در یک ورزشگاه هم برود، جریان مقابل این نگاه اما اصرار دارد افراد را در این دوگانه های کذایی تقسیم بندی کند.

جامعه

جنگ ترکیبی علیه همبستگی
 حجت الاسلام امیرعباس عبداللهی/ جامعه‎شناس

 در دو هفته گذشته، اتفاقات عجیبی رخ داده است. بعد از شهادت سردار سلیمانی، طیف‎های مختلف مذهبی، سیاسی و اجتماعی کنار هم قرار گرفتند و با هم در تشییع پیکر چند ده میلیونی سردار شرکت کردند. این دورهمی از هر جنس، اعتقادی، اجتماعی و سیاسی، خبر میمون و خوبی بود. این که از خون سربازان وطن، که نماد استقامت و مقاومت هستند، اتحادی شگرف شکل گرفت. در هفته دوم اما شرایط به شکل دیگری تغییر کرد. بعد از انتشار خبر اصابت موشک به هواپیمای اوکراینی، جو سنگینی شکل گرفت و به این شکل تعدادی از آن جمعیت چند ده میلیونی که هفته اول کنار هم جمع شده بودند ریزش کردند. حقیقت این است چنین اتفاقی طبیعی است، اما مساله‏ای که چالش به حساب می آید، هدف قرار دادن، عامل همبستگی اجتماعی و ارزش های اجتماعی کشور است.

نکته ای که نباید فراموش شود این است ما در همان روزی که این خبر منتشر شد، سیل را هم داشتیم و هنوز هم داریم و همه می دانیم دلایل وقوع سیل چیست و اگر اعتراض مدنی یا دودستگی و اعتراضی باید شکل بگیرد، درباره این سیل باید باشد. وقایع این دو هفته، حقیقتی را برای جامعه ایرانی آشکار می کند و آن جنگ ترکیبی دشمن علیه ماست. جنگ‎هایی که در آن، دشمن تمام توان و ابزارهایش را برای ایجاد جنگ روانی به کار می گیرد. جنگ امروز، جنگ تانک و تفنگ نیست. همین جنگ ترکیبی است که دشمن، گاه و بیگاه به کار می بندد، جنگی که اتفاقا جو جامعه و ارزش های جامعه را هدف قرار می‎دهد و این همبستگی و اتحاد بین مردم است که از بین می‎رود.

حال سوال این است در مقابله با این جنگ باید چه کار کرد؟ متفکران و سیاسیون باید برای مقابله با جنگ ترکیبی دست به عمل بزنند. باید اتاق فکر راه بیندازند همبستگی را که سرمایه اجتماعی است، حفظ کنند. در این میان مردم هم باید کمک کنند. در هر خانواده‏ای ممکن است دعوا پیش بیاید. به قول رهبر معظم انقلاب باید تنش ها را کاهش داد. تمام خانواده‏های داغدار بر لزوم برخورد عاقلانه تاکید کرده اند. نباید عملکرد چند دهه یک مجموعه را برای یک عمل اشتباه زیر سوال برد. آیا ارتش آمریکا اشتباه نکرده است؟ انسان ممکن‎ الخطاست. داغ از دست دادن عزیزان و نخبگان وطن برای همه ما سنگین است، با انسجام اجتماعی اما می‎توان این داغ را راحت تر تحمل کرد. دقیقا چیزی که حالا دشمن با جنگ ترکیبی آن را هدف قرار داده است.

درنگ
تضارب آرا طبیعی است، ولی درگیری نه
مصطفی اقلیما، رئیس انجمن علمی مددکاران اجتماعی ایران

حوادث اخیری که در کشور رخ داده، از شهادت سردار سلیمانی و همرزمانش تا جان باختن مردم کرمان در مراسم تشییع و سپس سقوط هواپیمای اوکراینی و شهادت جمعی از هموطنان، بار استرسی فراوانی را بر مردم وارد کرد و همین موضوع باعث شد جامعه نوعی چندپارگی درعقاید و ایجاد برخی مرزبندی ها را تجربه کند. البته عقاید متفاوت درهمه جوامع وجود دارد و موضوعی طبیعی تلقی می شود، اما این که این مرزبندی ها باعث توهین، تحقیر، جدال و تقسیم بندی افراد به خودی و غیرخودی شود، از وجود یک مشکل و اختلال حکایت دارد.

مسلما این جبهه بندی ها طبیعی نیست و می تواند به اتحاد ملی و یکپارچگی اجتماعی صدمه بزند پس برای این که این وضعیت تبدیل به معضل نشود باید برایش راه چاره ای جسته شود. البته این دسته بندی ها از قدیم در جامعه ما وجود داشته، اما شرایط فعلی باعث شده علنی تر از همیشه نمود داشته باشد و به شکل های مختلف ظاهر شود مثل این که گفته شد هر کسی که از وضعیت ناراحت است جمع کند و از کشور برود. بی شک این گونه دسته بندی ها به حال جامعه مضر است و نه تنها مشکلی را حل نمی کند، بلکه مسائل اجتماعی را پیچیده تر کرده و باعث شکاف می شود. این نشان می دهد جامعه ما برای پذیرش عقاید مختلف آماده نیست. حال آن که درجوامع پیشرفته دنیا مردم یاد گرفته اند عقاید مخالف را بشنوند و با آن کنار بیایند. در این جوامع هیچ کس به خاطر داشتن عقیده ای خاص مورد هجوم قرار نمی گیرد و همین است که گروه های مختلف با نظرات گوناگون می توانند با صلح و آرامش کنار یکدیگر زندگی کنند. حوادث اخیر و تضارب آرا در جامعه ما که کم کم دارد به خشونت کشیده می شود، یک بار دیگر ضرورت تمرین برای پذیرش عقاید مختلف را به ما یادآوری می کند، موضوعی که در صحبت های امام خمینی(ره) نیز سابقه دارد، زمانی که به ایشان گفتند فلان افراد باید کنار گذاشته شوند؛ ولی ایشان گفت ما باید با هم باشیم تا به اهدافمان برسیم.