آرشیو چهار‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، شماره ۳۷۱۳
صفحه اول
۱
حرف اول

«انگل»

محمدجواد لسانی

شاید برای شما هم بسیار اتفاق افتاده باشد که ساعاتی از زندگی را به یک اثر هنری اختصاص دهید که ارزشمندی آن به شما ثابت شده و بخواهید آن را در نمایشگاهی بازدید کنید یا در سالن تاریکی بنشینید و به تماشای یک فیلم یا تئاتری که انتخاب کرده اید، مشغول شوید. و حالا در میانه های داستان، ناگهان نکته ای در تم فیلم، توجه شما را به خود جلب می کند که به نظرتان فوق العاده آشنا می رسد. این یادداشت می خواهد درباره یکی از آن تجربه های تصویری حرف بزند و آن را با مخاطبان امروز جامعه در میان بگذارد؛ آن هم در روزهایی که به دلیل شیوع کرونا، فرصت های بیشتری برای مطالعه و امور فرهنگی وجود دارد.  نکته ای که مدنظر نویسنده است، از جنس خیال و پرواز سوپر منی نیست؛ بلکه برعکس، روح این داستان مطابقت ملموسی با واقعیت عینی یک جامعه ملتهب را در خود دارد. خواست نگارنده این است که به آن نکته آشنا بذل توجهی شود و آن را جدی تلقی کرد. در ماه اسفندی که گذشت، علاقه مندان به اتفاقات سینمایی به یاد می آورند در همین دوره اخیری که جشنواره اسکار برگزار شد، فیلم بلندی سوژه اصلی می شود که از آسیای دور است و جوایز اصلی را در شرایطی از آن خود می کند که انتخاب آن اثر در نوع خود، سنت شکنی در مقایسه با ادوار گذشته محسوب می شود. 

نام فیلم مدنظر، «انگل» یا همان «parasite» است که در کشور کره جنوبی ساخته شده. این اثر قدرتمند می تواند با همراهی یک تیم تولید بومی، جوایز درجه اول مهم ترین رویداد سینمایی جهان را درو کند کاری که قبلا برای هیچ اثر غیر انگلیسی زبانی رخ نداده است؛ زیرا روش سنتی بر این قرار بوده که در جنب فیلم های اصلی، جایزه ای هم به یک فیلم غیر انگلیسی اعطا شود؛ اتفاق فرخنده ای که در سال های گذشته برای فیلم های اصغر فرهادی افتاد؛ اما اکنون فیلم انگل روایتی از خود به نمایش می گذارد که داوران آکادمی را چنان مجذوب خویش می کند تا رای و تصمیمی استثنائی برایش بگیرند و حسابی جداگانه برایش رقم بزنند. این اثر که در گونه کمدی سیاه جای می گیرد و با نویسندگی و کارگردانی بونگ جون-هو ساخته شده، در آکادمی اسکار برنده جوایز بهترین فیلم نامه، بهترین فیلم، بهترین فیلم بین المللی و بهترین کارگردان می شود. پیش از آن جشنواره هم با حضور در بخش اصلی جشنواره کن، نخل طلای جشنواره را تصاحب می کند. انگل برای نخستین بار در هفتادو هفتمین مراسم گلدن گلوب هم می تواند جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان را از آن خود کند.

مگر این اثر چه چیزی در چنته خود دارد؟ در پاسخ باید اذعان کرد که فیلم نامه کار بسیار عالمانه و فنی از آب در آمده و البته کارگردانی خوبی هم داشته. سخن اصلی این یادداشت هم به جوهره داستان و سیر روایت فیلم مربوط می شود که در مجموع به فرایند یک سلطه یا تصرف نرم می پردازد. خوشبختانه این اثر دوبله خوبی هم شده و می تواند قابل استفاده عموم مخاطبان بزرگ سال باشد. داستان این است که یک خانواده کره ای و کاملا برخوردار و مرفه، در خانه ای بزرگ و پیچیده، زندگی می کنند. به نظر می رسد که توپ هم نمی تواند به تشکیلات موروثی و الیگارشی آنها آسیبی وارد کند. خانواده ای با سرپرستی پدری تکنوکرات که مدیریت بخشی از صنایع مدرن شهر را در دست دارد؛ اما این متخصص، در کمال ناباوری از حاکمیت تدریجی عده ای غافل می شود که آنها را در حدی نمی بیند که به آنها فکر کند. مادر خانواده به سبب معرفی و تبلیغ یک جوان، او را مناسب تدریس خصوصی به فرزند دخترش تلقی می کند. پیشنهاد جوان در گزینش معلم سرخانه برای فرزند دوم نیز نتیجه می دهد؛ در حالی که هیچ کدام شان صلاحیت علمی لازم برای تدریس را ندارند. به این ترتیب این خواهر و برادر با ترفندهایی موذیانه و به ظاهر مشفقانه، پدر و مادر را هم با تعویض راننده و آشپز وارد حریم خانه می کنند. در حالی که حضورشان در اندازه و شان آن مکان نیست و حسن نیتی هم به اهل خانه ندارند؛ بلکه انگیزه پنهان آنها تصاحب  عمارت به شکل خزنده است. در واقع بیننده در مسیر داستان، شاهد ورود یک به یک اعضای یک صنف و یک رسته می شود که در سطح و اندازه اهالی خانه نیستند؛ طبقه ای کاملا فرودست و محتاج که با سودای خودکامگی پا به آنجا می گذارند. البته در یک پیچ داستانی، نمایشی تلخ و نابرابر از اختلاف فاحش طبقاتی در مسیر روایت قرار می گیرد که در این بحث، مدنظر نیست. جان کلام در اینجا همان بخش نخست فیلم است که بیننده را ناخودآگاه به یاد مشکلات کهنه ای می اندازد که در اخبار روزانه جهان، بارها شاهد آن بوده. این آشنایی می تواند برای مخاطبان بسیاری از اقالیم و کشورهای جهان هم رخ دهد؛ مشکلاتی بغرنج که بر اثر سپردن امور به دست آدم های نابلد پدید می آید. مهره هایی که نه به شایستگی؛ بلکه با توصیه، میزها را تصاحب می کنند و  سرمایه و صنایع را به روز سیاه می نشانند. در حالی که می شد چنین اتفاقات نابخردانه ای هرگز نیفتد؛ زیرا حتی اگر کشوری در مسیر تعاملات جهانی قرار نگیرد، باز هم می تواند با کمک مدیریتی علمی و درون زا، فرجامی مبارک برای یک سرزمین رقم بزند. مدیریتی کارآمد که در برخی ممالک جهان سومی فقط به شعار توخالی آن بسنده می شود. به طور معمول، متخصصانی که دلسوز خانه و میهن هستند، به سبب برخورد تنگ نظرانه، مجبور هستند که در زاویه بمانند یا به شکلی ناامیدانه میهن شان را ترک گویند و در جای دیگری بهره رسانی کنند. تماشای فیلم به یاد بیننده می آورد که می توان چرخ های تولید را بهتر از آنچه هست، به گردش درآورد و از سوی دیگر وضع ناخوشایند فرهنگ را به سامان رساند. فیلم نشان می دهد اگر آدم های به دردبخور خانه اخراج نشوند، امور منزل به وفق مراد پیش خواهد رفت. گاهی یک فیلم ایده های بلند و جذابی به مخاطبانش می دهد که می تواند برای او منشا خیر و برکت باشد و با یک درنگ فکورانه، وزن اقتصاد و فرهنگ خویش را دریابد و آن را به سطحی ارتقا دهد که در میان همسایگان پیرامونش، زبان زد فرهنگ و پیشرفت شود؛ پس چه خوش است که در این قرنطینه مقدر شده، از فرصت های خانگی، به خوبی بهره جست و در کنار مطالعه کتاب های خوانده نشده، وقتی هم برای تماشای آثار ارزشمند سینما و تئاتر جهان اختصاص داد. آثاری که به لطف زیرنویس های مترجمان شریف و گمنام وطنی، می تواند برای هر خانواده جویای حقیقت، قابل درک باشد و در کنار تفریح و لذت بردن از ماجرای داستان، میزان آگاهی خود را با انتخاب یک فیلم خوب بالا ببرد.