آرشیو یک‌شنبه ۸ تیر ۱۳۹۹، شماره ۵۶۹۱
صفحه اول
۱
تلنگر

برسد به دست خانم و آقای مهندس!

علیرضا رافتی (روزنامه نگار)

دو روز است که خودتان یا آقای مهندس یا آقازاده تان را در لابی ندیدم که به شمابگویم. امروز هم آمدم زنگ واحدتان را زدم خانه نبودید. حتما شما هم گذاشته اید از اهواز رفته اید جایی مسافرت، بلکه آتش این کرونا بخوابد و برگردید. به شماحق می دهم خانم مهندس، من هم مادرم این چیزها را می فهمم. می دانم بچه را نمی شود هرروز توی خانه نگه داشت و بالاخره دلش می خواهد برود توی کوچه و بازی کند و دل مادر هزار راه می رود که نکند جایی آلوده باشد و خدایی نکرده... زبانم لال. اصلا این حرف ها چیست که می گویم. داشتم می گفتم آمدم منزل تشریف نداشتید که به شمابگویم ما یک هفته باید برویم پی اثاث کشی خانه مان و خودم و شوهرم نمی توانیم بیاییم برای نظافت و نگهبانی ساختمان.  می دانم این را اگر جلویم بودید و به شمامی گفتم حتما لبخند می زدید و خانه جدیدم را تبریک می گفتید و اگر کرونا نبود شاید روبوسی هم می کردیم. اما قسمت نبود این خبر را حضوری به شمابگویم. اصلا این تبریک ها باشد برای روزی که به امید خدا دری به تخته ای بخورد و ما هم خانه دار شویم، از کرم خدا که بعید نیست، هست؟ از خانه اجاره ای به خانه اجاره ای رفتن که تبریک ندارد خانم مهندس! هر طور جمع کردیم جور نشد که برویم جایی خانه اجاره کنیم که لااقل آب آشامیدنی همیشه داشته باشیم. حالا این جای کیانپارس که خانه شما هست که هیچ وقت به پول ما نمی خورد -از کرم خدا که بعید نیست البته- حتی توی خود اهواز هم نمی توانستیم جایی اجاره کنیم. اما دلم می خواست برویم جایی خانه بگیریم که لااقل آب توی لوله هایش همیشه باشد و کوچه هایش کمی با پاهای بچه هایم مهربان تر باشند و چند متر پارک داشته باشد برای بازی بچه ها. یا دست کم وسط کوچه فاضلاب راه نیفتد که بچه ها موقع بازی تا کمر توی آن فرو بروند. بچه که این چیزها را نمی داند خانم مهندس.  خلاصه، دیدم تشریف ندارید گفتم این یادداشت را برایتان بگذارم و بگویم این یک هفته نمی توانیم خدمت برسیم.   خدانگهدار.