آرشیو یک‌شنبه ۸ تیر ۱۳۹۹، شماره ۳۷۵۲
صفحه آخر
۱۲
مغز اجتماعی

عضوهای زنده بدون بدن در بازار سرمایه

دکتر عبدالرحمن نجل رحیم (مغزپژوه)

واقعیت این است که ما در نظام سرمایه داری معاصری زندگی می کنیم که در آن سرعت در شکستن مرزهای زمانی و مکانی در جهت تامین سود بیشتر به اصلی بی بدیل تبدیل شده است. این نظام می رود تا با همان سرعت انگاره لزوم بدن مندی برای زیست در جهان معنا را دگرگون کند و با کمک صنعت پزشکی پیوند اعضا، مفهومی از بدن به صورت مجموعه ای متشکل از قطعات قابل تعویض در کنار یکدیگر به جای بدن زنده منسجم در جهان طبیعی را به جوامع انسانی بقبولاند؛ انکار تمامیت بدنی زنده که به قول موریس مرلو پونتی، ما را به جهان آگاه می کند، درعین حال که خود جزئی از جهان است. به عبارتی بدن مندی ماست که موجب می شود ما درعین حال هم سوژه (عامل شناسا) و هم ابژه (مورد شناسایی) در جهان باشیم؛ اما در این بازار بزرگ سرمایه، اعضای بدن زنده انسان نیز به صورت اجزای قابل تعویض، کالاهایی برای معامله و تامین سود می شوند. هر عضو زنده قابل تعویض بدن مانند «شبه شیء» یا فتیش (بت واره) می تواند دارای خودمختاری و عاملیت مستقل موقت شود؛ به این ترتیب در بازار تجارت جهانی، مفهوم تن مندی انسان از دیدگاه پدیدار شناسی دگرگون می شود و عضو پیوندی چون «شبه- شیء» جادویی اعتلا پیدا می کند و وارد معامله می شود تا در تن دیگری جان بگیرد و جان ببخشد. تجارت بین المللی پیوند عضو که به توریسم یا صنعت گردشگری خرید و فروش عضو معروف شده، صنعت میلیارد دلاری جنایی جهانی است. کلیه یا نصف کبد افراد زنده و به علاوه اعضای دیگری از افراد دچار مرگ مغزی، به طور مستقل از کشورهای جهان سوم و فقیری مانند آرژانتین، هند، پاکستان، مولاوی، رومانی و برزیل به کشورهای دیگری مانند آمریکا، آلمان، بریتانیا و ژاپن فرستاده می شود، در حالی که عمل جراحی برای تعویض عضو در کشورهایی مثل فیلیپین، ترکیه و آفریقای جنوبی انجام می شود. امروزه پیوند اعضا شامل ریه، قلب، کبد، کلیه، پانکراس، استخوان، مغز استخوان، رباط، قرنیه، پوست، دست، تمام صورت، خون، پلاسما، مو، تخمک، جفت، بافت جنین و رحم (اجاره ای، قرضی) می شود. قابل توجه است که 150 قطعه بدن می تواند در بازار به قیمت 230 هزار دلار فروخته شود. پیشرفت تکنولوژیک پیوند در پزشکی، بازار را با کمبود شدید و تقاضای زیاد عضو اهدایی روبه رو کرده است؛ برای مثال، در آمریکا سالانه بیش از صد هزار نفر منتظر کلیه اهدایی به مراکز توزیع هستند، در حالی که فقط 17 هزار اهداکننده زنده یا مرگ مغزی سالانه در دهه گذشته وجود داشته است. اولین پیوند کلیه در سال 1945 بوده، ولی تا 1980 عمل پیوند پر خطر و به طور آزمایشی انجام می شده و از آن به بعد با مصرف داروهای سرکوب کننده ایمنی برای پس زده نشدن پیوند در بدن بیگانه، به عمل جراحی رایج در 90 کشور جهان تبدیل شده و هم اکنون سالانه حداقل حدود صد هزار عمل پیوند انجام می شود. در ایران با وجود اعلان غیر قانونی بودن فروش اعضا برای پیوند، طبق اصول رایج پذیرفته شده سرمایه داری در کشور و ابهامات قانونی دیگر، همچنان بازار خرید و فروش عضوهای انسانی از جمله کلیه، کبد، قرنیه و... در بازار داغ است. در سه دهه گذشته می توان حداقل از هفت فیلم سینمایی نام برد که به پخش جهانی رسیده اند، که در آنها مستقیم به مسئله بازار خرید و فروش پیوند اعضا می پردازند. در ایران، نمونه برجسته آن، فیلم «بودن و نبودن» کیانوش عیاری است که در سال 1377 اکران شده است. در این فیلم عیاری تلاش دارد در موضوع پیوند قلب پس از مرگ مغزی، در تقابل با قانون بازار خرید و فروش و مرزهای اعتقادی، معیارهای پدیدار شناختی وجودی و انسانی را برتر و پیروز نشان دهد. جالب است که عسل بدیعی که اولین بازی حرفه ای خود را در این فیلم در نقش دختر ارمنی نیازمند قلب پیوندی بازی می کند، در 36سالگی دچار مرگ مغزی می شود و بر اساس میل باطنی و موافقت خانواده، اعضای بدنش از جمله قلب او برای پیوند اهدا می شود.

فرانچسکو وارلا (1946 2001) کسی که اولین بار مغزپژوهی پدیدارشناختی (نوروفنومنولوژی) را مطرح کرد و کتاب ذهن تن مند (1991) را به اتفاق ایوان تامسون ، فیلسوف و النور روش ، روان شناس نوشت، در سال 1998 در فرانسه خود تحت جراحی پیوند کبد قرار گرفت. او در شرحی مفصل نوروفنولوژیک درباره تجربه خود در هنگام و پس از پیوند کبد نوشت. او در این شرح، به نکات مهمی درباره ناتوانی انسان در دسترسی به آگاهی احشایی، یعنی تماس مستقیم با بدن و جهان در شرایط عادی اشاره کرد. وارلا در این شرح می نویسد که چگونه در جریان پیوند کبدش با مسائل اجتماعی و فرهنگی بسیاری از طریق مغز (بخشی دیگر از بدن خود) روبه رو می شود. ژاک لوک نانسی، فیلسوف فرانسوی معاصر نیز پس از پیوند قلب تجربیات جذابی را مطرح می کند، از جمله او به این نکته مهم اشاره دارد که چگونه اعضای مهم احشایی بدن، در هنگام سلامت بیرون از میدان توجه هستند و تنها موقعی مورد توجه قرار می گیرند که در کار آنها خللی به وجود آمده باشد. جودیت باتلر، به وجه دیگری از پدیدارشناسی پیوند اعضا توجه می کند و آن را نشانه این می داند که انسان از نظر هستی شناختی فردیت خالصی ندارد و همیشه گشوده به سوی جهان و دیگری است.

با همه اینها نمی توان از تاثیرات مخرب کالایی شدن اعضای پیوندی در بازار سرمایه ای که در آن اعضای بدن انسان مانند قطعات قابل تعویض ماشینی انگاشته می شود و انسجام واقعیت بدن مند ما در جهان هستی از هم شکافته و تابع اصول نظام سرمایه داری می شود، به راحتی گذشت. شاید به همین دلیل است که مارک سلتزر از فرهنگ زخم یا جراحت در جهان پر از تروما (ضربه)ی امروز -شکافته شدن جهان از درون و وحشت حاصله از آن- می گوید. به قول فلورنتینا اندریسکو، ما با عضوهای زنده بدون بدن در بازار سرمایه روبه رو هستیم، این برعکس «بدن بدون اعضا»یی است که ژیل دلوز و فلیکس گوتاری از آن می گویند. گردش باارزش معامله ای و کالایی«اعضای بدون بدن»، سوژگی یا عاملیت وجود تن مند انسانی را زیر سوال می برد و بت وارگی (فتیشم)، عضو تعویض شده در بدن دیگری نیز به او ماهیت فوق بشری می دهد و در این میان، انسجام جهان تن مند انسانی است که در حال متلاشی شدن است.