آرشیو دو‌شنبه ۹ تیر ۱۳۹۹، شماره ۵۶۹۲
سیاست: داخلی/خارجی
۲

رمزگشایی از نامه دبیرکل مجمع روحانیون مبارز در گفت و گو با عباس سلیمی نمین

عملیات فرار

گفتگو: فتاح غلامی

بعد از انتشار نامه موسوی خوئینی ها به رهبر انقلاب موجی از واکنش ها نسبت به محتوای آن در فضای سیاسی و رسانه ای راه افتاد. نکته قابل تامل این که بخشی از جریان اصلاح طلب نیز نسبت به این نامه موضع انتقادی گرفتند. عباس سلیمی نمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در گفت وگو با جام جم، نامه موسوی خوئینی ها را از زوایای مختلف بررسی کرده است. از نظر سلیمی نمین، موسوی خوئینی ها نه برای رسیدن به راه حلی برای بهبود ساختار و وضعیت کشور بلکه به منظور شانه خالی کردن از مسوولیت های اصلاح طلبان در حمایت از روحانی در دو انتخابات ریاست جمهوری 92 و 96 این نامه را نوشته و درصدد است در انتخابات 1400 نام سفیدی از خود و جریان متبوعش در افکار عمومی به جای بگذارد.
 دلایل انتشار نامه موسوی خوئینی ها چه بوده و چه شده که مرد خاکستری اصلاحات که شاید بیش از دو دهه است معمولا سکوت اختیار کرده به فکر انتشار نامه افتاده است؟

انتشار این نامه از این جهت قابل تامل است که میان عملکرد جریان اصلاح طلبی و نیروهای اصلاح طلب در ارتباط با ریاست جمهوری و مجلس اختلافات جدی ایجاد شده است. اصلاح طلبان نسبت به تصمیمات مرتبط با معرفی آقای روحانی و حمایت جدی از او و هزینه تام و کمال حیثیت اصلاح طلبی که در پشتیبانی از رئیس جمهور داشتند، معترضند. آنها به شدت شورای تصمیم گیر در این زمینه را زیر سوال می برند و خواهان انحلال آن هستند. به خاطر این فشارها آقای عارف استعفا کرده و آن را اعلام نکردند و در این مدت تلاش کردند بحران را پنهان نگه دارند اما این بحران الان جدی است و بعضی از تشکل های اصلاح طلب نسبت به مدیریت اصلاح طلبان در این دوره منتقدند. برخی معتقدند نامه آقای موسوی خوئینی ها فرافکنی است و تلاش دارد اختلافات در میان اصلاح طلبان را به حاشیه براند و مسائل را از دایره جریان اصلاح طلبی خارج کند. به عبارت دیگر قصد طرح مباحث جدیدی را دارد.  

 اشاره به طرح مسائل جدید از سوی اصلاح طلبان داشتید. درباره این موضوع و ارتباط احتمالی آن با انتخابات ریاست جمهوری آینده بیشتر توضیح می دهید؟

هدف آنها از طرح مسائل جدید این است که مسوولیت چرخش قدرت را متوجه رهبری کنند. در چرخش قدرت، جریان های سیاسی مسوول هستند. یک جریان سیاسی نامزد خود را به مردم عرضه می کند و رای می آورد و طبیعتا در قبال این انتخاب هم باید به جامعه پاسخگو باشد. به میان کشیدن نقش رهبری در چرخش قدرت البته با واقعیت تطبیق ندارد و حتی با اظهارات قبلی آقای موسوی خوئینی ها هم همخوانی ندارد.  ایشان در مورد آقای خاتمی و روحانی و دیگران اظهاراتی داشته که باید اول اینها را پاک کند تا به اظهار نظر جدید بپردازد. آقای موسوی خوئینی ها قبلا مدعی بود که ما توانستیم اراده خود را بر نظام تحمیل کنیم. آن زمان که ایشان این ادعاها را مطرح می کرد آیا معتقد بود نظام پاسخگو است؟ قبلا ایشان مدعی بود آقای خاتمی مورد قبول رهبری نیست و ما توانستیم با ایجاد یک جنبش این فرد را بر رهبری تحمیل کنیم. در شرایط کنونی با چه رویی آقای خوئینی ها اظهار می کند که اوضاع غیر قابل دوام امروز صرفا معلول تصمیمات مدیرانی که می آیند و می روند، نیست. کسی که چنین ادعاهایی را قبلا مطرح می کرده الان نمی تواند مدعی شود که چرخش قدرت در ایران موضوعیت ندارد. اگر دیروز این حرف را می زدند امروز چرا قائل به موضوعیت چرخش قدرت در ایران نیستند و مدعی اند آمد و شدهای مدیران با نظر رهبری صورت می گیرد؟ این بحث جای تامل دارد چون می خواهند شرایطی به وجود آورند که این چرخش قدرتی که حاصل اراده جامعه است و این مساله هم کاملا با مذاق غربی ها خوش نمی آید .  رهبر انقلاب همواره در دوران رهبری خود نشان داده اند پا را از چارچوب قانون، خارج نمی گذارند و اراده ملت را تعیین کننده مسیر کشور می دانند و این مساله را در مقاطع مختلف مشاهده کرده ایم. این رویکرد باعث پیشرفت کشور در عرصه سیاسی است. آمریکایی ها هم هوشمندانه در پی آن هستند که این مدل به شکست بینجامد. اگر آقای موسوی خوئینی ها در چنین شرایط سختی به تفکیک درباره ضعف ها و قوت های نهادها و قوای مستقر اظهار نظر می کرد تا حدودی قابل پذیرش بود اما آقای خوئینی ها چنین کاری نمی کند.

 آیا هدف از نگارش چنین نامه ای را صرفا می توان فرافکنی و شانه خالی کردن از پذیرش مسوولیت دانست یا این که با هدف زمینه سازی برای مساله خاصی صورت گرفته است؟

به اعتقاد من، تلاش آقای خوئینی ها و غربی ها این است که رهبری وارد این وادی شود و پاسخگوی ضعف های عملکرد دولت و سایر نهادها باشد. طبعا در چنین شرایطی به فرض محال اگر رهبری این پیشنهاد را بپذیرند طبیعتا باید در این وادی دخالت کنند و دخالت رهبری هم باعث به هم ریختن این قاعده مندی می شود. رهبری طبعا در این قضایا دخالت نمی کنند و بر این باورند که روی کارآمدن دولت ها ناشی از انتخاب مردم است و باید این فرصت را داد که دولت امور را در دست داشته باشد و اگر نیازی به کمک باشد هم از جانب رهبری کمک صورت خواهد گرفت. آن چیزی که آقای موسوی خوئینی ها می گوید به معنای انحلال دولت و پایان کار آن است. در حالی که ایشان در سال 94 در گفت وگو با شرق می گوید که اگر آقای روحانی به تعهداتی که به ما سران اصلاح طلب داده، پایبند نباشد ما موظف به اصلاح او هستیم. اما الان نه تنها اظهارنظری درباره عملکرد آقای  روحانی از ایشان  نشنیده ایم بلکه همه مسوولیت ها و مطالبات را متوجه رهبری می داند. محتوای این نامه در واقع همان خواسته غرب برای به هم ریختن مناسبات قانونی در کشور و به هم ریختگی اوضاع است.

 موسوی خوئینی ها در بخشی از این نامه ادعا کرده، مشروعیت نظام آسیب دیده است. در این زمینه چه نظری دارید و هدف از طرح چنین ادعایی چیست؟

اصلا فرض کنیم این ادعای ایشان درست باشد. بالاخره آقای موسوی خوئینی ها باید بگوید که اگر این مشروعیت آسیب دیده، این اتفاق ناشی از چه رفتارها و رویه ها و عملکردهایی بوده است. اگر ایشان دلایل کم شدن اعتماد مردم به نظام را به تفکیک بیان می کرد، شاید این مساله پذیرفتنی بود. آقای موسوی خوئینی ها در کنار ادعای خود در آسیب رسیدن به مشروعیت نظام باید بگوید سهم دولتی هایی که خود و جریانش حامی آن بودند و با تمام ظرفیت از آن حمایت کردند چه میزان بوده است. ایشان باید می گفت که بخشی از این آسیب ناشی از عملکرد ما و بخشی از آن هم متوجه دیگر قوا و بخشی هم مربوط به دشمنی غرب و آمریکاست. کمترین انتظار برخورد منصفانه این است که افراد در تحلیل، موضوعات و بخش های مختلف را با هم تفکیک کنند.

 آیا ارتباطی میان انتشار این نامه و تحولات بعدی اصلاح طلبان در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سیزدهم وجود دارد؟

قطعا. کاری که ایشان با انتشار نامه کرد به مثابه این است که آقای موسوی خوئینی ها و جریان اصلاح طبی هیچ مسوولیتی در قبال عملکرد دولت آقای روحانی ندارند و فقط رهبری باید در این زمینه پاسخگو باشد. به عبارت دیگر ایشان می خواهد بگوید هیچ ایرادی متوجه ما نیست و مردم همچنان باید ما را قبول داشته باشند. یعنی به نوعی سلب مسوولیت از اقدامات صورت گرفته. آقای موسوی خوئینی ها و جریان اصلاح طلبی با امید به آینده سیاسی، قصد تطهیر خود را دارند. طعبا اگر برنامه ای برای آینده سیاسی خود نداشتند این کار را نمی کردند. وقتی آنها نمی خواهند مسوولیت بپذیرند یعنی تلاش آنها بر این است که وانمود کنند پرونده سفیدی در دست دارند و وقتی با مردم مواجه شوند نکته سیاهی در پرونده آنها نباشد. در حالی که باید نسبت به اظهارات، عملکردها و پشتیبانی های خود نسبت به دولت، مسوول و پاسخگو باشند.