آرشیو دو‌شنبه ۲۴‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۳۸۱۶
صفحه آخر
۱۲
آکادمی

محافظه کاری افراطی

دکتر بابک زمانی (نورولوژیست)

تنها یک قانون فراموش شده در ارتش آلمان به دادگاه نورنبرگ اجازه داد حزب نازی را به خاطر جنایات جنگی به محاکمه بکشد؛ قانونی که می گفت دستوری که حیثیت و شرافت انسان و ارتش آلمان را لکه دار می کند، لازم الاجرا نیست و همه فرماندهان در انجام آن مسئولیت دارند. در ارتش و بسیاری از سیستم های اجتماعی این قاعده اخلاقی تردیدناپذیر از نظرها دور است، تا آن حد که اگر دادستان نورنبرگ آن قانون مهجور را نمی یافت، شاید پیشوا در آخرین شگردش، ارجاع مسئولیت همه جنایات به دستورات او و انتحارش، موفق می شد! اما در کار پزشکی این گونه نیست. برای یک رئیس بخش یا مسئول یک تیم درمانی هیچ چیز ترسناک تر از آن نیست که دریابد تمام اجزای آن تیم فقط او را تایید می کنند و بی چون وچرا هرچه او می گوید انجام می دهند، چراکه تمام ابعاد مسئله در نظرگاه او نمی گنجد و در این صورت او و بیمار را خطرات بزرگ تهدید می کند؛ اما در چنین شرایطی هم هیچ کس آسوده تر از زیردستانی نیست که بعدها هم نه تنها در نورنبرگ های واقعی که حتی در نورنبرگ های درونی و وجدانی هم فقط به ارزش لایزال و آرام بخش اطاعت از دستورات و رعایت دستورالعمل ها پناه خواهند برد. آموزش پزشکی هم عمدتا آموزش تصمیم گیری است و استقلال رای و البته آموزش شیوه مخالفت حتی با استاد! وگرنه اطلاعات خام با یک کلیک در چشم به هم زدنی فراهم می آیند. جامعه ما مدت هاست به خطرات افراط گرایی اشراف پیدا کرده و به شدت از آن اجتناب می کند اما گویا به نوعی افراط که به هیچ وجه خطری کمتر از سایر افراط ها ندارد، مبتلا شده ایم، آن هم چیزی نیست جز افراط در محافظه کاری! این رویکرد افراطی در شرایط متعارف، مردم و مسئولان را به بلایای فراوان مبتلا می کند؛ اما این بلایا و خطرات آن گاه که توفان بحران ها از راه می رسند و لایه های تعارف و تشریفات را کنار می زنند، با وضوح و شفافیت بیشتری رخ می نمایانند. وقتی یک مدرسه در حال معمول هم توان محافظت بهداشتی از دانش آموزان را ندارد و آشکار است که کنار هم چیدن این کودکان، خود آنها، شهر و کشور را به تمدید بحران کرونا مبتلا می کند، اجرای دستوری که شاید برای منطقه ای دیگر مناسب باشد از طرف مسئولان پایین دستی و عدم آمادگی ایشان برای تحمل کمترین توبیخ و هزینه جز محافظه کاری افراطی چه چیز دیگری است؟ وقتی که مسئولان بالادستی تنها اطاعت کورکورانه می طلبند و فقط برای آن ارزش و اعتبار قائل اند، این پدیده را جز «محافظه کاری افراطی» و تبلیغ آن چه چیز دیگری می تواند نامید؟ وقتی امورات آموزش پزشکی در این یا آن بخش آموزشی در شرایط غیربحرانی هم به دشواری فراوان رتق وفتق می شود و هیچ گاه به نتیجه مطلوب نمی رسد، به ناگاه و بدون تمهیدات لازم با افزایش ظرفیت های آموزشی آن هم در اوج بحران کرونا که تاثیرات عمیقی بر آموزش گذاشته مواجه می شویم، ادامه کار به هر قیمت و اکتفا به نامه ها و بیانیه های اعتراضی چه معنایی جز محافظه کاری افراطی دارد؟ مسئولان فرادست به چه چیز بیش از بازخورد تصمیمات شان نیاز دارند؟ آیا با پرستاری که در اشتباه لپی تزریق یک داروی خطرناک را چشم بسته انجام می دهد، راحت ترند یا پرستاری که داروها و خطرات آنها را می شناسد و سر باز می زند؟ آیا به اطلاع از موانع و دست اندازهایی که در انجام کارها وجود دارد، نیاز ندارند؟ گره گاه هایی که انجام بهینه کارها را ناممکن می کند، اما در نظرگاه ایشان نیست! آیا تخت گاز رفتن بدون احتساب کوچک ترین مانعی، آن هم وقتی راه، بیراهه است منجر به سقوط در دره نمی شود؟ محافظه کار افراطی تمام مسئولیت را از جانب فرمان دهنده می داند، حاضر به کوچک ترین تلاش عملی با پرداخت کمترین هزینه برای تاثیرگذاری بر تصمیمات نیست و زمان اصلاح طلبی هم تنها راه حل را نشستن بر جایگاه تصمیم گیری می داند و نه تعامل عملی با تصمیم گیر (همه یا هیچ) و وقتی کار تعامل دشوار شد، همه چیز را به کناری می گذارد و به استراحت گاه ابدی اطاعت از دستورات یا نفی هر عملی پناه می برد. نهایت تعامل هم در ذهن او مکاتبه است و بیانیه، تعامل عملی جایگاهی در این جهان بینی ندارد. گویی جهان محل تنازع نوشته هاست و نه نیروها و تعاملات! سیستمی که تحت فشار، برخی مشکلات خود را با بازگشایی سراسری مدارس یا افزایش ظرفیت دستیاری کاهش می دهد در رویارویی با نیروهای دیگری که بنا بر حق ذاتی شان حاضر به این کارها نیستند، به تعادل بهتری می رسد و واسطه نوعی گفت وگوی اجتماعی هم می شود. ناگفته پیداست که موضوع دستیاری و مدارس تنها مثال هایی هستند برای آشکار نمایاندن پدیده «محافظه کاری افراطی» که این روزها در همه بخش ها جریان دارد.