آرشیو سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۱، شماره ۷۹۳۷
صفحه آخر
۲۴
یادداشت

استن این عالم ای جان غفلت است...

دکتر محسن نفر (نوازنده و آهنگساز موسیقی)

اسلام با اهمیت ویژه ای که برای هدایت و سلامت روح و روان هر فرد قائل است، در مقابل نابودی و سقوط  افراد،فقط نقش تماشاچی و ناظر را بازی نمی کند بلکه برای نجات بشر، پای در میدان نهاده و حسب محتوا و مفاد کامل و پربارش، در همه امور مادی و معنوی بشر دخالت می کند . دخالت در سیاست هم از همین روی است. ازجمله اموری که اسلام در آن دخالت می کند، امور روحی است. سلامت روح و روان هر مسلمان، از عمده توجهاتی است که مشمول حقیقت اسلام است. موسیقی، امری است که صرفا و مطلقا روح انسان را نشانه می گیرد. انبساط و انقباض روح، نتیجه فعالیت موسیقی و تاثیر مستقیم آن است. در طول تاریخ توجه عمده در موسیقی، نشاط و شادمانی افراد بوده و این نشاط و شادمانی، مشروط به روحانی و شیطانی نبوده است. از همین روی توقع از موسیقی، نشاط و شادمانی که امری متعلق به روح است، بوده است! موسیقی می تواند حال افراد را دگرگون کند و این دگرگونی، معمولا  به نشاط و شادمانی آرزو می شود. توقع مردمان از موسیقی این است که کدورت و گرفتگی و ناخوشی روحی آنان را به نشاط و شادمانی تبدیل کند و این خواسته میسر می شود ولی در قوالب روحانی و معنوی. مشکل اصلی این بوده که برخی از عقلا و زعمای دینی، کمتر شاهد نشاط و شادمانی روحانی و معنوی توسط موسیقی بوده اند. گویا مردمان همیشه در گرفتگی و کدورت روحی، سراغ موسیقی رفته اند و در آن حال از آن نشاط و شادمانی توقع داشته اند و این نشاط و شادمانی، معمولا فیزیکی و توام با حرکات بدنی بوده است. اگرچه این هم روحی است زیرا همان طور که گفته شد، موسیقی امری است که مطلقا روح را مخاطب قرار می دهد و حرکات فیزیکی، برخاسته و متاثر از تاثیرات روحی است. اما واکنش روحی، می تواند روحانی یا شیطانی باشد. روحانی یعنی مقدس و الهی نه امری وابسته به روح (برخلاف معنای کلام). پس اگر نشاط و شادمانی، روحانی یعنی مقدس و الهی باشد، توام با حرکات فیزیکی و ظاهری نیست!

نکته اینجاست که چرا از موسیقی، توقع شادمانی است؟ چرا موسیقی باید فقط برای شادمانی و نشاط، مصرف شود؟ چرا همدم اوقات خوش است؟ چرا فقط برای شاد کردن به کار می رود؟

حقیقت این است که موسیقی، بنابر علل مذهبی اجتماعی، پیشه ای خاص بوده است که از طرفی شیک و خاص و مختص نجبا، اعیان و اشراف و مجالس ایشان به شمار آمده و از طرفی برای مراسم جشن و سرور و اعیاد و... توده مردم به کار می رفته و این خارج از تقسیم بندی اصلی و اولیه بوده که موسیقی به انواع رزمی، بزمی و مذهبی تقسیم شده بود. در ایران قبل از اسلام، موسیقی در انواع مزبور، کارا بوده و به کار می رفته است. اما پس از اسلام  بنا بر توحید، همه چیز در نگاه دیگری قرار گرفت  و برای هر اقدامی، ذات حق و رضایت او مطمح نظر قرار گرفت و در همه احوال سه گانه، خدای احد و واحد مورد توجه بوده است. در مواقع رزم و بزم، ذکر الهی و اوراد حق  ورد زبان ها شد و در مواقع مذهبی هم به طریق اولی. در نتیجه این جهان بینی توحیدی، عالم، محضر خدا شد و او حاضر در هر مکان و زمان و برای کسی که چنین می اندیشید، همه اوقات، نیکو و خوش است و هیچ لحظه ای غایب از نظر حق نیست و حضور و حضرتش، موجب خوش احوالی و شگون است و همه چیز در سایه او خوش یمن است.

با اوجگیری جهان بینی توحیدی، برای مومنان راستین، همه لحظات در فروغ او سپری می شود و همه حالات با حضور او می گذرد و ذکر و فکرش، روشنایی وجود و شادمانی قلوب است. پس بنابراین رزم و بزم و نیایش شان برای او و در حضور او و به یاد او رخ می دهد. با او، همه اوقات و احوال، نیکو و شاد و مسرت آمیز و کامل است. چیزی کم و کسر نیست و به چیزی نیاز نیست؛ حتی موسیقی. اما اگر از این حد از کمال و ایمان فروتر شویم، به چیزهایی محتاج می شویم از جمله موسیقی.

گرفتاری ها و مشغله های روزمره، ما را چنان در می پیچد که روح در فشار و عذاب قرار می گیرد و رهایی از آن نیازمند اموری چون موسیقی است! موسیقی، ما را از حال خود و عالم خود، بلکه از عالم، خلاص می کند و به عالم خود می برد! رفتن به عالم موسیقی، رستن از عوالم دل آزار و ملالت زا و جانگداز است و این موجب نشاط و شادمانی و انبساط خاطر است. اما این شادمانی، خروج از تالمات عالم شایع و موجود میان آدمیان است. درحالی که نشاط و شادمانی مورد توقع اکثریت، نشاط و شادمانی تخدیری است. یعنی فراموش کردن غم ها و غصه هایی که حاصل زیستن در این دنیا و نتیجه همجواری با دیگران، که به تزاحم منجر می شود، است. غم و غصه هایی که آدمی را ملول می کند و چیزی که آن را رفع می کند و می زداید، موسیقی است. موسیقی با زدودن کدورات زیستن از روح، موجب تجدید قوای فرسایش یافته و تمدید روحیه تحلیل رفته است. اما این چگونه تخدیر تلقی می شود؟ اولا همیشه مخدرات، مذموم و ناپسند نیستند. ثانیا هر آنچه آدمی را به فراموشی و غفلت اندازد، مخدر است و بسیاری داروهای اعصاب و روان، چنین می کنند! مگر نه اینکه اعصاب را کرخت می کنند و میزان حساسیت را کاهش می دهند و سستی و رخوت را غالب؟ حال موسیقی همه اینها را بدون ورود سموم و دارو در بدن، انجام می دهد. زیرا موسیقی با روح مستقیما می آمیزد و حال را دگرگون می کند. موسیقی تحول بخش حال است! و این حال، می تواند حال غفلت از هیاهو و سرسام زندگی باشد، غفلت از زندگی ناملایم و ناگوار؛ این غفلت، خوشایند است و موجب افزایش تحمل سختی ها و مصائب! حال این غفلت مذموم است یا ممدوح؟!

استن این عالم ای جان غفلت است

                                          هوشیاری این جهان را آفت است