آرشیو سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۱، شماره ۷۹۳۷
صفحه آخر
۲۴
یادداشت

در سیم خاردارهای زندگی تکاپو نکنیم

پریسا عزیزی خرشکی (روان شناس و مشاور خانواده)

می گویند شخصی در مزرعه ای بزرگ گرفتار شد؛ مزرعه ای که دورتادورش با سیم خاردارهایی با ارتفاع بلند محصور شده بود. آن شخص تلاش بسیار کرد تا از بالای سیم خاردارها فرار کند و به هر شکل که شده، خود را برهاند؛ اما هنگام پریدن با تمام احتیاطی که کرد، لباسش به سیم خاردارها گیر کرد و پاره شد. خواست لباسش را از لای سیم خاردار خارج کند، دستش زخم شد. هرچه بیشتر تلاش کرد که از این سیم خاردارها رهایی پیدا کند، بیشتر آسیب دید.

در واقع آدم ها به طور معمول وقتی که در سختی و رنج قرار می گیرند یا در بحران و مشکلی به سر می برند و در تعارضی گرفتار می شوند، می خواهند به هر شکل ممکن از آن شرایط نامطلوب فرار کنند؛ اما علم روانشناسی ثابت کرده که در بسیاری از مواقع این کار اشتباه است. در بسیاری از مواقع ما مجبوریم در آن شرایط رنج بمانیم و اتفاقا باید بمانیم و پایداری کنیم تا دریای زندگی آرام آرام از تلاطم بیفتد و ما را به آرامش برساند. برای اینکه موضوع برایتان ملموس و قابل درک شود، دو مثال می زنم. مثال جسمی این موضوع آن است که فرض کنید شما ساعت 11 شب دچار دندان درد می شوید. این دندان درد شما را آزار می دهد ولی هرقدر مسکن بخورید، درد را ریشه کن نمی کند؛ فقط مدت کوتاهی بهبود می یابید ولی می دانید که باید به طور اساسی مشکل را حل و درد را درمان کنید. حالا مثالی برای رنج ودردهای روانی می زنم. کسی که وارد دوران سوگ می شود، باید یک دوره مشخصی را در رنج سپری کند تا به حالت نسبتا طبیعی و زمان قبل از دست دادن عزیزان و به سوگ نشستن بازگردد. از این گونه رنج ها نمی توان فرار کرد؛ چرا که با فرار وضعیت بدتر می شود؛ این فرار کردن ها درست به آن می ماند که خانم بارداری بخواهد از روی تخت بیمارستان فرار کند تا درد وضع حمل را نکشد؛ اما روشن است که هیچ مجالی برای رهایی بی رنج نیست و آن شخص بی گمان باید این درد را تجربه و تحمل کند تا بتواند از آن عبور کند.

گاهی ما در یک رابطه ، در تعارض یا بحرانی گیر می کنیم. فرار و پاک کردن صورت مساله چاره کار نیست؛ یا باید حل مساله کرد یا بردباری که گاه جزئی از مهارت حل مساله است؛ از این رو در چنین موقعیت هایی باید به پذیرش رسید و شرایط را قبول و باور کرد که گاهی جز تسلیم و تاب آوری، راهی نیست. مولانا می گوید:

هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر/ آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم

هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر/ رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر

این مساله را می شود در سطوح مختلف و در حوزه های خرد و کلان زندگی فردی و اجتماعی تعمیم داد. از دانش آموزان و دانشجویانی که این روزها در سختی امتحان گیر افتاده اند و نه راه پس دارند و نه راه پیش گرفته تا آنها که در شرایط دشوار کاری و بیماری و... گرفتار هستند. در واقع گاهی بردباری، کلید گشایش و رهایی از دردها است.