آرشیو پنج‌شنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱، شماره ۵۶۹۴
اندیشه
۲۳
دیدگاه

درس هایی برای یک اقتصاد و جامعه آزاد

از سوسیالیسم به کاپیتالیسم

مانی بشرزاد

تمامی رویای کمونیست ها تبدیل مدل اقتصادی سرمایه داری به مدل کمونیستی بود؛ مدلی که در آن دولت اختیار همه چیز را در اختیار داشت، قدرت اقتصادی در دست دولت بود و قدرت سیاسی در دست یک حزب. در خیال کمونیست ها این جامعه بهشت روی زمین بود، همگان در رفاه بودند، آموزش در اختیار همگان بود و هر فرد در جامعه به اندازه ارسطو دانش و خرد داشت (در جامعه سوسیالیستی تمام انسان ها به اندازه ارسطو، گوته، مارکس وحتی فراتر از آنها خواهند رسید- لئون تروتسکی- ادبیات و انقلاب- ترجمه انگلیسی- چاپ لندن -1925- صفحه 256) {1}. اما در آن جامعه رویایی یک عامل مهم از یادشان رفت، طبیعت انسان. همان طور که استیون پینکر می گوید ایدئولوژی هایی دوام می آورند که با طبیعت آدمی سازگار باشند{2}. اگر کمونیسم را مزرعه ای فرض کنیم، محصولات آن نسل کشی، جنگ داخلی، قحطی و دیکتاتوری بود.

بلایی که دیکتاتوری پرولتریا بر سر کارگران آورد با هیچ حکومت دیگری قابل مقایسه نیست. مدل حکومتی که قرار بود پایان تاریخ و سعادت بشر پس از سال ها جنگ طبقاتی باشد، 70سال هم دوام نیاورد. عده ای تئوری سوسیالیسم را بی عیب می دانند؛ اما نباید یادمان برود که اگر تئوری سوسیالسم بی نقض بود، ده ها میلیون کشته بر جای نمی گذاشت. رفته رفته طی این سال ها، سرمایه داری به تمام اهدافی که در رویای سوسیالیست ها هم نمی گنجید رسید؛ آموزش همگانی، رفاه برای تمام طبقات و فرصت هایی برای نوآوری و ثروتمند شدن. سرمایه داری انقلاب علمی ما را تسریع کرد، طول عمر ما را طی 150سال از 30سال به 70سال رساند، فقط 700میلیون نفر را از زیر خط فقر در چین به بالا کشید و تمام جنبه های زندگی ما را بهبود داد. پیشرفت های تکنولوژیک سرمایه داری در خیال هیچ سوسیالیستی نمی گنجید. 200سال پیش 85درصد جمعیت دنیا در فقر مطلق زندگی می کردند، امروز این عدد کمتر از 10درصد است و امکان دارد تا سال2030 به 0 برسد{3}. امروز شاید رویای سرنگونی نظام سرمایه داری و تبدیل آن به سوسیالیسم مرده باشد؛ اما رویایی منطقی تر، بدون خونریزی و علمی وجود دارد: تبدیل اقتصادهای سوسیالیستی و دولتی به اقتصاد سرمایه داری. امروزه حتی کشورهایی با اقتصاد دولتی و برنامه ریزی شده می خواهند اقتصاد آزاد و مواهب آن را تجربه کنند. اما تغییر مدل اقتصادی اصول خودش را دارد؛ اصولی که اگر رعایت نشود چرخه باطل ایجاد الیگارشی، انحصار و دخالت بی جای دولت در اقتصاد تکرار خواهد شد و مردم فقیر تر و دولت جبار تر می شود. برای اینکه از خطرات این تغییر در امان بمانیم و مسیر رفاه را تجربه کنیم، آیا بدون راهنما هستیم و لازم است چرخ را از اول اختراع کنیم یا می توانیم یک معلم کاربلد داشته باشیم که خود اقتصاد یک کشور کمونیستی را به اقتصاد سرمایه داری تبدیل کرد و رفاه و رونق را به کشور خودش برگرداند؟ برای یاد گرفتن این اصول، چه کسی بهتر از لسزک بالچروویکز؟

از رویا به واقعیت: چالش های این تغییر

برعکس رویای مارکسیست ها، این رویای لیبرال ها رنگ و بوی زمینی و منطقی دارد، رویایی است که جواب داده و می تواند پیاده شود، برای همین چالش های بزرگی بر سر راه خودش دارد که نمی شود به مانند مارکسیست ها با گلوله از آنها رد شد، نیازمند آگاهی، رسانه و سیاست است. برای عملی شدن این برنامه اولین پیش شرط لازم، ثبات سیاسی است، لسزک بالچروویکز می گوید: تغییرات اقتصادی، مستلزم ثبات اقتصادی کلان هستند.{4}

زمانی که کشوری از نظر سیاسی اوضاعی نابسامان دارد، اصلاحات اقتصادی نمی تواند عملی شود. دومین چالشی که یک اصلاح اقتصادی به سوی بازار آزاد با آن مواجه است نظر عموم است. «حتی موفق ترین اصلاحات اقتصادی نارضایتی به بار می آورند؛ اما اصلاح نکردن منجر به نارضایتی های بزرگ تر و آسیب های جدی تر می شود. یکی از مشکلاتی که ما با آن مواجه بودیم، این بود که مردم تمام مشکلات اقتصادی خود را به تقصیر اصلاحات اقتصادی می انداختند؛ درحالی که دلیل واقعی آن انجام نگرفتن اصلاحات بود»{5}. مردم معمولا تمام تقصیرات را به گردن سرمایه داری می اندازند؛ بدون اینکه توجه کنند دلیل فقر و بیکاری اقتصاد برنامه ریزی شده بود و این اصلاحات اقتصادی آنها را به ثبات و رفاه بیشتری خواهد رساند. چالش بزرگ اصلاحات اقتصادی بیشتر از اینکه در سیاستگذاری باشد، مشکلی از جنس روان شناسی سیاسی است. روزی که اصلاحات اقتصادی بخواهد اتفاق بیفتد، امکان دارد روشنفکران و مردم تمامی تقصیرات را به گردن سرمایه داری بیندازند، نه سال ها دخالت زیانبار دولت در اقتصاد. آنچه وزیر اقتصاد لهستان به ما می گوید این است که مشکلات به وجودآمده نه به دلیل اصلاحات اقتصادی به سوی بازار آزاد، بلکه به دلیل نبود آنهاست.

در آخر، شاید این جلمه از لسزک بالچروویکز برای امروز ما کافی باشد: «اصلاحات اقتصادی بسیار سخت تر و دشوارتر از اصلاحات سیاسی به مانند انتخابات آزاد و شکل گیری احزاب مختلف است.»{6}

1. «the average human type will rise to the heights of an Aristotle, a Goethe, or a Marx.And above this ridge new peaks will rise. «

Leon Trotsky, Literature and Revolution, trans.by R.Strunsky (London, 1925) , p.256

2.Blank Slate by Steven Pinker - Page 409-410

3.Enlightenment Now by Steven Pinker

4.Post-Communist Transition: Some Lessons Leszsek Balcerowics - Page 17

5.Post-Communist Transition: Some Lessons Leszsek Balcerowics - Page 18

6.Post-Communist Transition: Some Lessons Leszsek Balcerowics - Page 21